داستان الویر: اپرای کُمیک اثر امبرواز توماس
داستان الویر، اپرای کُمیک سهپردهای از امبرواز توماس، با لیبرتو الکساندر دوما (پدر) و آدولف دو لوون، در ۴ فوریه ۱۸۶۰ در تئاتر اُپرا-کُمیک پاریس به روی صحنه رفت. این اثر با عنوان جایگزین فانتزی مارکیز نیز اجرا شده است.
داستان در پالرمو قرن هفدهم رخ میدهد و روایتگر زندگی جنارو دابان، جوانی ولخرج است که از ازدواج با الویر، زنی زیبا و ثروتمند، سر باز میزند. الویر برای انتقام، با کمک معجونهای جادویی لیلا، فالگیر کولی، خود را به شکل زنی پیر درمیآورد و مورد توجه مالاتستا، رئیس پلیس پالرمو، قرار میگیرد. جنارو که درگیر مشکلات مالی است، برای نجات خود با این زن پیر ازدواج میکند.
با این حال، جنارو از محدودیتهای زندگی با الویر پیر ناراضی است و نقشه فرار میکشد. او از لیلا میخواهد معجونی برای خواباندن الویر تهیه کند، اما لیلا معجونی میدهد که الویر را به شکل جوان و زیبای سابقش برمیگرداند. مردم پالرمو تصور میکنند جنارو همسرش را کشته و با زن جوانی جایگزین کرده است. Malatsta او را محاکمه میکند و در آستانه اعدام، الویر برای نجات جنارو پیشنهاد میکند دوباره به شکل پیرزن درآید. جنارو که از عشق واقعی الویر آگاه میشود، حقیقت را فاش میکند و داستان با پایان خوش به اتمام میرسد.