دستوری بودن (Grammaticality) در زبان‌شناسی

Grammaticality
📅 24 خرداد 1405 📄 3,532 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

مفهوم دستوری بودن در زبان‌شناسی، نشان‌دهنده انطباق یک جمله با قواعد و محدودیت‌های دستور زبان است. این مفهوم که ریشه در دستور زایا دارد، با قابلیت پذیرش تفاوت‌های بنیادین دارد؛ دستوری بودن ذهنی و مبتنی بر قواعد است، اما پذیرش‌پذیری به بافت اجتماعی و کاربرد واقعی وابسته است.

دستوری بودن چیست؟

در زبان‌شناسی، دستوری بودن (Grammaticality) بر میزان انطباق یک جمله با کاربرد زبانی که از دستور یک گونه خاص زبانی حاصل می‌شود، تعیین می‌گردد. مفهوم دستوری بودن هم‌زمان با نظریه دستور زایا (Generative Grammar) پدیدار شد؛ هدف این نظریه صورت‌بندی قواعدی است که جملات خوش‌ساخت و دستوری را تعریف می‌کنند. این قواعد، توضیحی برای جملات بدساخت و غیردستوری نیز ارائه می‌دهند.

در زبان‌شناسی نظری، قضاوت یک گویشور درباره خوش‌ساختی یک رشته زبانی — که قضاوت دستوری نامیده می‌شود — بر این اساس است که آیا جمله مطابق با قواعد و محدودیت‌های دستور زبان مربوطه تفسیر می‌شود یا خیر. اگر رشته زبانی از قواعد و محدودیت‌های آن گونه زبانی پیروی کند، جمله دستوری ارزیابی می‌شود. در مقابل، جمله غیردستوری جمله‌ای است که قواعد آن تنوع زبانی را نقض می‌کند.

زبان‌شناسان از قضاوت‌های دستوری برای بررسی ساختار نحوی جملات استفاده می‌کنند. زبان‌شناسان زایا عمدتاً معتقدند که برای گویشوران بومی زبان‌های طبیعی، دستوری بودن امری مربوط به شهود زبانی است و شایستگی زبانی ذاتی گویشوران را بازتاب می‌دهد. بنابراین، زبان‌شناسان زایا تلاش می‌کنند قضاوت‌های دستوری را به طور جامع پیش‌بینی کنند.

قضاوت‌های دستوری عمدتاً بر شهود زبانی افراد استوار است و به این نکته اشاره شده که انسان‌ها توانایی درک و تولید تعداد نامحدودی از جملات جدیدی را دارند که پیش‌تر هرگز ندیده‌اند. این ویژگی به ما اجازه می‌دهد تا حتی اگر جمله‌ای کاملاً جدید باشد، به درستی آن را دستوری یا غیردستوری ارزیابی کنیم.

پیشینه و معیارهای تعیین‌کننده دستوری بودن

طبق نظر چامسکی، قضاوت دستوری یک گویشور بر دو عامل استوار است:

  1. شایستگی زبانی گویشور بومی که همان دانش او از زبانش است و به او اجازه می‌دهد بر اساس شهود درونی، به راحتی دستوری یا غیردستوری بودن یک جمله را قضاوت کند. به همین دلیل، این قضاوت‌ها گاهی قضاوت‌های دستوری درون‌نگرانه خوانده می‌شوند.
  2. بافتی که جمله در آن ادا شده است.

معیارهای غیرمرتبط با دستوری بودن

چامسکی در مطالعات خود در دهه ۱۹۵۰، سه معیار را مشخص کرد که نمی‌توانند تعیین‌کننده دستوری بودن یک جمله باشند:

  • وجود جمله در یک پیکره متنی
  • معنادار بودن جمله
  • احتمال آماری وقوع جمله

برای روشن شدن این موضوع، چامسکی جمله بی‌معنی (۱) را ساخت که در هیچ پیکره‌ای وجود ندارد، معنادار نیست و از نظر آماری احتمال وقوع پایینی دارد. با این حال، ساختار این جمله توسط بسیاری از گویشوران بومی انگلیسی دستوری ارزیابی می‌شود. این قضاوت‌ها بازتاب‌دهنده آن است که ساختار جمله (۱) از قواعد دستور زبان انگلیسی پیروی می‌کند. این موضوع با مقایسه جمله (۱) با جمله (۲) مشخص می‌شود؛ هر دو جمله ساختار یکسانی دارند و از نظر دستوری خوش‌ساخت هستند.

(1) Colorless green ideas sleep furiously. (چامسکی ۱۹۵۷: ۱۷)
(2) Harmless young children sleep quietly.

جمله (۱) دستوری است اما نامناسب (Infelicitous) است؛ زیرا کاربرد عملی فعل «خوابیدن» نمی‌تواند به صورت خشمگینانه انجام شود. از این رو، یک گویشور بومی این جمله را عجیب یا ناپذیرفتنی می‌داند، چرا که معنای آن بر اساس واژگان انگلیسی بی‌معناست. بنابراین، برای چامسکی یک رشته زبانی دستوری لزوماً معنادار نیست. با این حال، گویشوران می‌توانند رشته‌های بی‌معنی را از طریق آهنگ طبیعی زبان درک کنند. همچنین، به خاطر سپردن جملات بی‌معنی اما دستوری، اغلب آسان‌تر از جملات غیردستوری است.

دستوری بودن در برابر پذیرش‌پذیری

چامسکی هم‌زمان با معرفی مفهوم دستوری بودن، مفهوم پذیرش‌پذیری (Acceptability) را نیز مطرح کرد. او تأکید داشت که «مفهوم 'پذیرفتنی' نباید با 'دستوری' اشتباه گرفته شود.» برای زبان‌شناسانی مانند هاپر که بر نقش یادگیری اجتماعی در مقابل دانش ذاتی زبان تأکید دارند، بحث درباره دستوری بودن به تدریج جای خود را به پذیرش‌پذیری داده است.

پذیرش‌پذیری به این موارد اشاره دارد:

  • جمله‌ای که از سوی گویشور و شنونده آگاهانه پذیرفتنی تلقی می‌شود.
  • جمله‌ای طبیعی، مناسب و معنادار در یک بافت خاص.
  • وابسته به عملکرد گویشور و مبتنی بر نحوه استفاده واقعی از زبان در موقعیت‌های واقعی.
  • مبتنی بر گویشور و وابسته به آنچه گویشوران مناسب می‌دانند.

از سوی دیگر، دستوری بودن دارای این ویژگی‌ها است:

  • رشته زبانی که از مجموعه قواعد داده‌شده پیروی می‌کند.
  • بیان دستوری که لزوماً معنادار نیست.
  • مبتنی بر شایستگی یا دانش یک گویشور بومی از زبان.
  • محدودشده به خروجی‌های ممکن که یک دستور زبان خاص می‌تواند تولید کند.

در آزمایش‌ها، دستوری بودن و پذیرش‌پذیری اغلب با هم اشتباه گرفته می‌شوند، اما ممکن است از گویشوران خواسته شود «قضاوت دستوری» به جای «قضاوت پذیرش‌پذیری» ارائه دهند. فرض بر این است که دستور زبان یک گویشور بومی، رشته‌های دستوری تولید می‌کند و گویشور همچنین می‌تواند پذیرفتنی بودن این رشته‌ها را در زبان خود ارزیابی کند.

طیف پذیرش‌پذیری

تفسیر سنتی و دسته‌بندی‌شونده دستوری بودن این است که یک جمله یا دستوری است یا غیردستوری. بسیاری از زبان‌شناسان مدرن از جمله اسپراوس نیز از این ایده حمایت می‌کنند.

از سوی دیگر، قضاوت‌های پذیرش‌پذیری در یک طیف پیوسته قرار می‌گیرند. جملات ممکن است کاملاً پذیرفتنی یا کاملاً ناپذیرفتنی باشند، اما جملاتی نیز وجود دارند که تا حدودی پذیرفتنی هستند. بنابراین، طبق نظر اسپراوس، تفاوت دستوری بودن و پذیرش‌پذیری در این است که دانش دستوری مقوله‌ای و مطلق است، اما پذیرش‌پذیری یک مقیاس گرادیان (طیف‌دار) است.

زبان‌شناسان ممکن است از کلمات، اعداد یا نمادهای تایپوگرافی مانند علامت سؤال (?) یا ستاره‌ها (*) برای نشان دادن پذیرش‌پذیری ارزیابی‌شده یک رشته زبانی استفاده کنند. در یک کار قضاوت، گویشور ممکن است پذیرش‌پذیری یک جمله را به صورت پذیرفتنی، تا حدودی پذیرفتنی، ناپذیرفتنی، وحشتناک، خوب و غیره گزارش دهد. درجات پذیرش‌پذیری همچنین می‌تواند با نمادهایی مانند ؟، ??، *، ** یا در مقیاسی از ۰ تا ** نشان داده شود که در آن ۰ پذیرفتنی و ** ناپذیرفتنی است. در یک مقیاس هفت‌درجه‌ای، گویشوران می‌توانند جملات را از ۱ (کمترین پذیرش‌پذیری) تا ۷ (بیشترین پذیرش‌پذیری) رتبه‌بندی کنند.

(3) *** The Sally hugged him the Thomas
(4) ** The Sally hugged him Thomas
(5) * The Sally hugged Thomas
(6) ??? Which the friend Thomas has painted a picture of?
(7) ?? Which friend Thomas had painted a picture of?
(8) ? Which friend has Thomas painted the picture of?

در نظر داشته باشید که تفسیر مثال‌های (۳) تا (۸) بستگی به نظر دارد، زیرا قضاوت کاملاً مبتنی بر شهود است و تعیین دستوری بودن وابسته به نظریه فرد درباره دستور زبان است. بنابراین، افراد مختلف ممکن است درجات متفاوتی از پذیرش‌پذیری را به یک جمله واحد اختصاص دهند. برخی زبان‌شناسان معتقدند استفاده غیررسمی از این نمادها مشکل‌ساز است، زیرا معنای دقیق آن‌ها هرگز به درستی تعریف نشده و کاربردشان ناسازگاری‌های فراوانی دارد.

تأثیر فراوانی بر پذیرش‌پذیری

پذیرش‌پذیری مربوط به استفاده واقعی گویشور از زبان در موقعیت‌های عینی است. از آنجا که این مفهوم مبتنی بر گویشور است، ممکن است نمونه‌هایی از جملات یافت شود که پذیرفتنی اما غیردستوری فرض شوند.

مثال (9) غیردستوری است، زیرا حرف اضافه in تکرار شده است. قواعد حروف اضافه انگلیسی تنها اجازه جملاتی مانند (10a) و (10b) را می‌دهند که ساختار پیش‌نویسی حرف اضافه در (10a) و ساختار رها شدن حرف اضافه در (10b) را نشان می‌دهند. جملات (9) و (11c) به دلیل فراوانی شنیدن این ساختار توسط مردم، غیردستوری اما پذیرفتنی هستند.

(10) a. This world [in which] we live [ __ ] ...
b. This world [which] we live in [ __ ] ...
c. *This world [in which] we live in [ __ ] ...

اگرچه جمله (10c) به دلیل تأثیر فراوانی پذیرفتنی است، جملات دارای تکرار حرف اضافه مانند (11c) غیردستوری قضاوت می‌شوند.

(11) a. This table [on which] I put the book [ __ ] ...
b. This table [which] I put the book on [ __ ] ...
c. *This table [on which] I put the book on [ __ ] ...

سایر عوامل تعیین‌کننده پذیرش‌پذیری

مدل‌های غالب درباره دستوری بودن از زمان چامسکی فرض کرده‌اند که پذیرش‌پذیری جملات یک مقیاس است؛ با پذیرفتنی مطلق در یک سو، ناپذیرفتنی مطلق در سوی دیگر و طیف وسیعی از پذیرش‌پذیری نسبی در میان آن‌ها. برای توضیح این مقیاس، زبان‌شناسان بیان کرده‌اند که پدیده‌های دیگری فراتر از دانش دستوری — مانند معنای منطقی، محدودیت‌های حافظه فعال و غیره — دلیل گزارش پذیرش‌پذیری به صورت طیف‌دار توسط گویشوران هستند. با این حال، استثنائاتی نیز وجود دارد؛ از جمله کسانی که ادعا می‌کنند «شدت نقض قواعد» در قضاوت‌های دستوری نقش دارد. از زبان‌شناسان این دیدگاه می‌توان به پیشنهاد هوانگ اشاره کرد که نقض‌های ECP شدیدتر از نقض‌های Subjacency است، پیشنهاد چامسکی که عبور از هر مانعی به کاهش پذیرش‌پذیری منجر می‌شود، و نظریه بهینگی (به ویژه کلر).

(12) Subjacency *[CP What does [ TP Sue wonder [CP when I broke ___]]]? (Sportiche 2014: 287)
(13) Barrier *Herself likes Mary's mother

اصل Subjacency می‌گوید که نمی‌توانید دو موقعیت را در دو گره محدودکننده به هم مربوط کنید. در مثال (12)، می‌بینیم که حرکت عبارت پرسشی 'what' از یک عبارت تکمیلی (CP) و یک عبارت زمان (TP) عبور کرده تا به جایگاه مشخص‌کننده CP برسد، در نتیجه این عبارت غیردستوری است.

با این حال در بیست سال گذشته، درک زبان‌شناسان از سطوح میانی پذیرش‌پذیری تغییر بزرگی کرده است. این تغییر به دلیل استفاده فزاینده از روش‌های آزمایشی برای سنجش پذیرش‌پذیری است که تشخیص تفاوت‌های ظریف در طول این مقیاس را ممکن ساخته است.

ارزیابی مبتنی بر هنجار

دستور زبان هنجاری در زبان‌های طبیعی کنترل‌شده، دستوری بودن را امری مربوط به اجماع صریح تعریف می‌کند. از این منظر، برای دستوری دانستن یک رشته زبانی، باید با مجموعه‌ای از هنجارها مطابقت داشته باشد. این هنجارها معمولاً بر قواعد قراردادی استوارند که بخشی از یک ثبت زبانی بالاتر یا ادبی را در یک زبان تشکیل می‌دهند. برای برخی زبان‌ها، گروهی از متخصصان برای تعریف و به‌روزرسانی منظم این قواعد تعیین می‌شوند.

کاربردهای قضاوت دستوری

روش‌های پژوهشی پردازش جمله

روش‌های متعددی برای بررسی پردازش جمله وجود دارد که برخی از آن‌ها شامل ردیابی چشم، گوش دادن و خواندن با سرعت خودنمود، یا راه‌اندازی متقابل متعدد (Cross-modal priming) است. با این حال، پربارترین روش، قضاوت‌های دستوری در زمان واقعی است. قضاوت دستوری آزمایشی است که در آن به شرکت‌کنندگان جملاتی دستوری یا غیردستوری نشان داده می‌شود و فرد باید در سریع‌ترین زمان ممکن تصمیم بگیرد که آیا جمله را دستوری می‌داند یا خیر. دستوری بودن یک مفهوم بینازبانی است، بنابراین این روش در طیف وسیعی از زبان‌ها به کار رفته است.

آموزش زبان به کمک رایانه

کت و همکارانش مدلی از دستوری بودن بر اساس یک برنامه رایانه‌ای ایجاد کردند که برای آموزش زبان به کمک رایانه طراحی شده بود و هدف آن تشخیص و اصلاح خودکار خطاهای غیردستوری تولیدشده توسط زبان‌آموزان بود. این برنامه خطاهای زبان‌آموزان را در جملاتشان به عنوان خطاهای ساختار عبارتی، تحولات، صرف، زیردسته‌بندی فعل یا ترجمه مستقیم زبان اول به زبان هدف طبقه‌بندی می‌کرد. کارکرد این برنامه عمدتاً بر پایه یک تجزیه‌گر (Parser) بود که شامل محدودیت‌هایی بود؛ اگر تلاش اول برای تجزیه ناموفق بود، این محدودیت‌ها به‌صورت انتخابی کاست می‌شدند. بنابراین، برای یک تجزیه مشخص، محدودیت‌هایی که تعدیل می‌شدند، ماهیت و مکان دقیق غیردستوری بودن را نشان می‌دادند.

سنجش شایستگی زبان اول (L1)

آزمایش‌هایی برای بررسی زمان کسب توانایی قضاوت دستوری در زبان مادری توسط گویشوران انجام شده است. در آزمایشی توسط کرنز و همکاران، کودکان پیش‌دبستانی ۴ تا ۶ ساله با جملاتی مانند (14) و (15) به صورت شفاهی مواجه شدند. (برای اطمینان از درک معنای جملات توسط کودکان، جملات با اسباب‌بازی بازسازی شدند.) در حالی که جمله (14) در دستور زبان بزرگسالان خوش‌ساخت است، جمله (15) این‌گونه نیست (همان‌طور که ستاره نشان می‌دهد). دلیل بدساختی این است که فعل بغل کردن متعدی است و باید مفعول مستقیم داشته باشد. جمله (15) گیرنده عمل بغل کردن را حذف کرده است.

(14) The kitten hugged the pig. [Cairns 2006: 215]
(15) *The zebra hugged. [Cairns 2006: 215]

نتایج نشان می‌دهد که کمترین سنی که کودکان می‌توانند جملات خوش‌ساخت را از بدساخت تشخیص دهند و اصلاح کنند، ۶ سالگی است. در دوره بحرانی بین ۴ تا ۶ سالگی، افزایش چشمگیری در دقت قضاوت‌های دستوری رخ می‌دهد، زیرا مهارت فرازبانی در حالت بحرانی رشد است؛ این قضاوت به توانایی روان‌شناسی زبان کودک برای دسترسی به دستور درونی‌شده و محاسبه اینکه آیا می‌تواند جمله هدف را تولید کند یا خیر، وابسته است. این توانایی به نظر می‌رسد مدت‌ها پس از استقرار مهارت‌های پایه دستور زبان در کودکان رشد یابد و به یادگیری زودهنگام خواندن مرتبط است؛ زبان‌شناسان اکتسابی عموماً معتقدند توانایی قضاوت دستوری، معیاری از آگاهی نحوی است.

سنجش شایستگی زبان دوم (L2)

وظایف قضاوت دستوری همچنین برای ارزیابی شایستگی زبان‌آموزان به کار می‌روند. زبان‌آموزان دیرهنگام زبان دوم در وظایف قضاوت دستوری عملکرد ضعیف‌تری نسبت به گویشوران بومی یا یادگیرندگان زودهنگام دارند؛ به این معنا که احتمال پذیرش یک جمله غیردستوری به عنوان دستوری در آن‌ها بیشتر است. پس از دوره بحرانی، فرض بر این است که سن اکتساب دیگر تأثیری ندارد و رسیدن به عملکرد شبیه به بومیان غیرممکن است. با این حال، این ایده که دوره بحرانی برای اکتساب شایستگی نحوی وجود دارد که در توانایی ارزیابی خوش‌ساختی یک جمله بازتاب می‌یابد، بحث‌برانگیز است. از یک منظر، مکانیسم‌های زیستی یا زبانی‌خاص پس از سن معینی غیرفعال می‌شوند. از منظر دیگر، کاهش توانایی یادگیری زبان دوم با افزایش سن اجتناب‌ناپذیر نیست و با عواملی چون انگیزه، محیط یادگیری، فشار و زمان اختصاص‌داده‌شده قابل توضیح است. اگرچه شواهدی وجود دارد که گویشوران خارج از محدوده سنی تسلط به زبان دوم قادر به کسب تسلطی شبیه به بومیان نیستند، اما شواهدی مخالف نیز وجود دارد و همچنین مواردی که یادگیرندگان جوان نیز زبان دوم را به تسلط نمی‌رسانند.

عوامل مرتبط با عملکرد

مشکلات عمومی پردازش، به جای نقص در فرآیندها یا ماژول‌های خاص نحو، توضیحی معقول برای جمعیت‌هایی با عملکرد ضعیف دستوری ارائه می‌دهند. عملکرد در قضاوت‌های دستوری زبان دوم ممکن است تا حدودی ناشی از دسترسی متغیر و استفاده از دانش دستوری مرتبط باشد. دشواری‌های پردازش شناختی در سطح پایه به این موارد برمی‌گردد:

  • ظرفیت پایین حافظه زبان دوم
  • ضعف در توانایی رمزگشایی زبان دوم
  • سرعت پایین پردازش زبان دوم

این مشکلات با آزمایش گویشوران بومی انگلیسی در شرایط استرس‌زا به عملکرد پردازش دستوری مرتبط شده‌اند: هنگامی که ظرفیت حافظه محدود می‌شود، در تطابق دستوری دشواری ایجاد می‌شود؛ هنگامی که ورودی پر از نویز است، نشانه‌های مهم زبانی نادیده گرفته می‌شوند و هنگامی که زمان کافی برای پردازش ورودی داده نمی‌شود، ساختارهای مهم پردازش نمی‌شوند. این نشان می‌دهد که دانش همیشه نمی‌تواند در شرایط استرس‌زا بدون بروز مشکلات پردازشی به صورت خودکار و پیوسته به کار گرفته شود. با این حال، این مشکلات لزوماً مستقل از یکدیگر نیستند، زیرا ضعف در رمزگشایی ساختار می‌تواند بر سرعت پردازش تأثیر بگذارد. در مجموع، تفاوت‌های فردی در حافظه فعال و رمزگشایی زبان دوم با دقت و تأخیر قضاوت دستوری همبستگی دارد. اما همبستگی بین سرعت سنجش پردازش و عملکرد قضاوت دستوری وجود ندارد، سن ورود با تسلط نحوی همبستگی دارد و دانش واژگان احتمالاً عملکرد دستوری را هدایت می‌کند.

عوامل مرتبط با سن

سن کاهش عملکرد دستوری زبان دوم از اوایل کودکی تا اواخر نوجوانی متغیر است و به ترکیب زبان اول و دوم گویشور بستگی دارد. سن اکتسابی که در آن زبان‌آموزان زبان دوم عملکرد ضعیف‌تری نسبت به بومیان دارند، به میزان تفاوت زبان اول و دوم در سطوح آوایی و دستوری وابسته است. به عنوان مثال، دوزبانه‌های چینی/انگلیسی در ۷ سالگی عملکردی مشابه دوزبانه‌های اسپانیایی/انگلیسی در ۱۶ سالگی دارند. دلیل این امر آن است که ساختار دستوری در زبان دوم که ساختار موازی در زبان اول دارد، تقاضای پردازشی کمتری نسبت به ساختاری که موازی ندارد تحمیل می‌کند و در نتیجه عملکرد ضعیف‌تری در ساختارهای زبانی به همراه دارد.

شواهدی وجود دارد که زبان‌آموزان دیرهنگام زبان دوم عموماً با جمع مفرد و زمان گذشته مشکل دارند، اما در آزمون‌های فاعل-فعل-مفعول که نتایجی شبیه به بومیان نشان می‌دهند، مشکلات کمتری دارند؛ عملکرد آن‌ها در پرسش‌های بله/خیر و پرسش‌های Wh بهتر از حروف تعریف و زمان گذشته است.

داده‌هایی از زبان‌آموزان دیرهنگام با عملکرد بالا و فراتر از دوره بحرانی وجود دارد: در آزمایشی توسط جی. ال. مک‌دونالد، ۷ نفر از ۵۰ زبان‌آموز دیرهنگام انگلیسی نمراتی در محدوده گویشوران بومی کسب کردند. این نتایج به نحوه تأثیر تفاوت‌های فردی در ظرفیت حافظه، رمزگشایی یا سرعت پردازش زبان دوم بر منابع پردازشی برای اعمال خودکار دانش دستوری مرتبط مرتبط است.

پایایی قضاوت‌های دستوری زبان دوم

مسئله پایایی قضاوت‌های دستوری زبان دوم، موضوعی پیوسته در حوزه پژوهشی اکتساب زبان دوم است. بی‌شک، قضاوت در زبان دوم شامل این است که شرکت‌کنندگان درباره دانش خود از یک سیستم زبانی قضاوت کنند که دانششان نسبت به زبان اولشان لزوماً کامل نیست. در یک آزمایش، ممکن است شرکت‌کنندگان با جملاتی فراتر از دانش فعلی خود مواجه شوند که منجر به حدس زدن می‌شود. برای به حداقل رساندن حدس‌ها، وظیفه زبان‌شناسان و پژوهشگران انتخاب جملاتی است که دانش زبان‌آموز از زبان دوم را بهتر بازتاب دهد.

عوامل مخدوش‌کننده در قضاوت‌های دستوری

عوامل مرتبط با آزمودنی

چپ‌دستی: مطالعاتی برای بررسی میزان تأثیر چپ‌دست یا راست‌دست بودن بر تنوع ایدئولکتیک قضاوت‌های دستوری انجام شده و نشان داده که افراد دارای اعضای خانواده چپ‌دست فوری (که سینسترالیته خانوادگی نامیده می‌شود) عملکردی متفاوت از شرکت‌کنندگانی دارند که تنها اعضای راست‌دست در خانواده خود دارند. آن‌ها پیشنهاد می‌کنند که افراد دارای سینسترالیته خانوادگی نسبت به نقض‌های ساختار جمله حساسیت کمتری دارند که احتمالاً به دلیل همبستگی بین این گروه و ماژول زبانی کمتر متمرکز در مغز است. کوات مطالعه‌ای برای آزمودن ویژه اثرات سینسترالیته خانوادگی در وظایف قضاوت دستوری انجام داد. با استفاده از مقیاس ۴ درجه‌ای، آزمایش از شرکت‌کنندگان خواست جملاتی را طبق مدل زیر قضاوت کنند:

(17) a. What did the scientist criticize Max's proof of?
b. What did the scientist criticize a proof of?
c. What did the scientist criticize the proof of?
d. Why did the scientist criticize Max's proof of the theorem?

مثال‌های (17a-c) نقض‌های ساختاری هستند؛ (17a) شرط فاعل مشخص‌شده را نقض می‌کند و (17b-c) اصل Subjacency را نقض می‌کنند، در حالی که (17d) جمله کنترل دستوری است. مشخص شد که از آنجا که نقض‌ها ساختاری بودند، افراد دارای سینسترالیته خانوادگی نسبت به نقض‌هایی مانند (17a-c) حساسیت کمتری داشتند، در حالی که در (17d) تفاوتی میان گروه‌ها مشاهده نشد. در مطالعه مشابهی، بور، کاریتزر و تاونزند شواهدی یافتند که یافته‌های کوات را تأیید می‌کرد و نشان دادند هیچ تفاوتی در قضاوت هنگام مقایسه گروه‌ها در متغیرهایی مانند سن، جنسیت و نمره کلامی SAT وجود ندارد.

عوامل مرتبط با وظیفه آزمایشی

تکرار: مطالعات متعددی درباره اثر تکرار بر قضاوت‌های دستوری در موقعیت‌های آزمایشی وجود دارد. آزمایش‌های تکرار با درخواست از شرکت‌کنندگان برای رتبه‌بندی مقیاس‌دار جملات بر اساس سطح دستوری بودنشان انجام می‌شود. در مرحله اول، جملات به عنوان اندازه‌گیری پایه یک‌به‌یک رتبه‌بندی می‌شوند. در مرحله تکرار، شرکت‌کنندگان هر جمله را پس از نمایش مداوم و مکرر با مکث‌های کوتاه ارزیابی می‌کنند. عموماً یافتند که تکرار یک رشته زبانی، رتبه دستوری جملات دستوری و غیردستوری را به طور معناداری کاهش می‌دهد. دو عامل احتمالی برای این اثر حدس شده است: اول، این پدیده را به اشباع حسی (Satiation) نسبت می‌دهند؛ پدیده‌ای که تکرار طولانی منجر به تغییرات توهمی در ادراک می‌شود. دوم این است که تغییرات در فرآیند قضاوت شرکت‌کنندگان در نتیجه تکرارها رخ داده است. نشان داده شده که اثرات تکرار زمانی که جملات همراه با جمله قبلی برای ایجاد بافت نمایش داده شوند، وجود ندارند.

پاسخ‌های بله/خیر: هنگامی که پژوهشگران پاسخ بله/خیر درباره دستوری بودن را تفسیر می‌کنند، باید در نظر بگیرند که شرکت‌کنندگان دقیقاً به چه چیزی پاسخ می‌دهند. ممکن است گویشگر جمله را به دلایلی فراتر از دستوری بودن، مانند بافت یا معنای جمله، انتخاب واژه خاص یا عوامل دیگر رد کند. به عنوان مثال، این جمله غیردستوری را در نظر بگیرید:

(16) The elephant are jumping.

یک شرکت‌کننده، چه بزرگسال و چه کودک، ممکن است این جمله را به این دلیل رد کند که فیل‌ها نمی‌پرند. برای جلوگیری از این تفسیر نادرست، پژوهشگران باید معنای پاسخ‌های بله و خیر را برای شرکت‌کنندگان روشن کنند.

توهم دستوری

مطالعات نشان داده‌اند که هنگامی که گویشوران بومی جملات غیردستوری را پذیرفتنی‌تر از همتای دستوری آن‌ها ارزیابی می‌کنند، توهم دستوری رخ داده است. مثال فریزر را در نظر بگیرید:

(18) The apartment that the maid who the service had sent over was cleaning every week was well decorated.
(19) *The apartment that the maid who the service had sent over was well decorated.

دستور زبان انگلیسی ساختارهایی مانند جمله (18) را مجاز می‌داند، در حالی که جمله (19) مجاز نیست. دقت کنید که در جمله (19) عبارت فعلی "was cleaning every week" حذف شده است.

در چندین مطالعه، شرکت‌کنندگان وظایف آفلاین و آنلاین را انجام دادند. در وظیفه آفلاین، شرکت‌کنندگان درک خود از جملات را در پرسشنامه‌ای با مقیاس پنج‌درجه‌ای رتبه‌بندی کردند. نتیجه نشان داد جملات غیردستوری به خوبی یا حتی بهتر از جملات دستوری رتبه‌بندی شدند.

در مطالعه آنلاین، شرکت‌کنندگان وظیفه خواندن با سرعت خودنمود (SPR) را انجام دادند. جمله کلمه‌به‌کلمه روی مانیتور ظاهر می‌شود. پس از هر کلمه، از شرکت‌کنندگان پرسیده می‌شود که آیا جمله تا اینجا دستوری است یا خیر. سپس باید جمله را از ۱ (انگلیسی کاملاً خوب) تا ۷ (انگلیسی واقعاً بد) رتبه‌بندی کنند. نتیجه نشان داد جملات غیردستوری بهتر از جملات دستوری ارزیابی شدند.

تفاوت‌های بینازبانی

برای کشف اینکه آیا توهم دستوری در زبان‌های دیگر نیز رخ می‌دهد، زبان‌شناسان آزمایش‌های مشابهی با زبان‌های مختلف انجام داده‌اند.

واسیشت فرض کرد که ترتیب متفاوت کلمات می‌تواند عامل توهم دستوری باشد. جملات انگلیسی از ترتیب فاعل، فعل، مفعول (SVO) پیروی می‌کنند، در حالی که هر دو زبان آلمانی و هلندی دارای ترتیب فاعل، مفعول، فعل (SOV) هستند. بر اساس نتایج، شرکت‌کنندگان آلمانی و هلندی اثر توهم را نشان نمی‌دهند. با این حال، اگر جملات به انگلیسی به آن‌ها نشان داده شود، آن‌ها نیز این توهم را بروز می‌دهند.

نمونه‌ای از جملات دستوری و غیردستوری در آلمانی:

(20) Der Anwalt, den der Zeuge, den der Spion betrachtete, schnitt, überzeugte den Richter.
(21) *Der Anwalt, den der Zeuge, den der Spion betrachtete, überzeugte den Richter.

جمله (20) دستوری است، در حالی که جمله (21) غیردستوری است.

علل احتمالی

گیبسون و توماس از رتبه‌بندی‌های آفلاین پذیرش‌پذیری نتیجه گرفتند که بار اضافی حافظه فعال باعث می‌شود گویشوران بومی جمله غیردستوری را ترجیح دهند. جملات کوتاه‌تر و غیردستوری پردازش آسان‌تری داشتند و معنای روشن‌تری می‌دادند. جمله دستوری با چندین بند تودرتو مانند "was cleaning every week" ممکن است نیازمند بار حافظه بالایی باشد که درک آن را برای شرکت‌کنندگان دشوار می‌سازد.

مطالعات توهم دستوری در زبان‌های دیگر مانند هلندی و آلمانی نشان می‌دهد که ساختارهای زبانی متفاوت مانع از قضاوت نادرست شرکت‌کنندگان می‌شوند. به عنوان مثال، توالی سه‌فعلی در بندهای تابع در آلمانی یا هلندی رایج‌تر از انگلیسی است. در نتیجه، شرکت‌کنندگان آلمانی یا هلندی به خوبی توانایی حذف جملات غیردستوری با عبارت فعلی حذف‌شده را دارند.

جمع‌بندی

دستوری بودن و پذیرش‌پذیری دو مفهوم متمایز در ارزیابی جملات هستند. دستوری بودن به انطباق با قواعد ذهنی و درونی زبان‌گو وابسته است، در حالی که پذیرش‌پذیری با کاربرد واقعی، معنا و بافت ارتباطی سروکار دارد. عواملی چون محدودیت حافظه، تکرار، تفاوت‌های زبانی و حتی چپ‌دست یا راست‌دست بودن می‌توانند بر قضاوت‌های زبانی تأثیر بگذارند و گاه پدیده توهم دستوری را رقم بزنند.