جووانی کاساندرو کی بود؟
جووانی ایتالو کاساندرو، متولد ۲۱ آوریل ۱۹۱۳ و درگذشته ۱۰ اکتبر ۱۹۸۹، حقوقدان ایتالیایی بود که شهرت اصلی خود را در حوزه تاریخ حقوق و تاریخ سیاسی ایتالیا به دست آورد. او پیش از آنکه به چهرهای دانشگاهی و قضایی تبدیل شود، سالهایی را در آرشیوهای دولتی ونیز و ناپل گذراند؛ تجربهای که نگاه او را به تاریخ جنوب ایتالیا و تحول نهادهای حقوقی این کشور عمیقتر کرد.
کاساندرو در سالهای پایانی حکومت فاشیستی به فعالان لیبرال پیوست و در بازسازی حزب لیبرال ایتالیا پس از بازداشت موسولینی نقش داشت. او سپس میان سیاست، دانشگاه و قضاوت در رفتوآمد بود و از ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۷ به عنوان یکی از پانزده قاضی دادگاه قانون اساسی ایتالیا خدمت کرد.
در یک نگاه
- زادروز و درگذشت: ۲۱ آوریل ۱۹۱۳ تا ۱۰ اکتبر ۱۹۸۹
- ملیت: ایتالیایی
- حوزه تخصص: تاریخ حقوق، تاریخ جنوب ایتالیا و سیاست لیبرال
- منصب برجسته: قاضی دادگاه قانون اساسی ایتالیا از ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۷
زندگینامه
جووانی ایتالو کاساندرو در شهر بارلتا، شهری ساحلی و کهن در شمال غربی باری، به دنیا آمد. پدرش، میکهله کاساندرو، معلم زبان، بازرس مدارس و نویسنده چند پژوهش تاریخی درباره موضوعات محلی بود. کاساندرو در سنی بسیار جوان، در سال ۱۹۳۳ از دانشگاه باری در رشته حقوق فارغالتحصیل شد.
بلافاصله پس از فارغالتحصیلی، او در آزمون سراسری برای تصدی سمتی مدیریتی در اداره آرشیوهای دولتی شرکت کرد و در فهرست پذیرفتهشدگان، جایگاه نخست را به دست آورد. در سال ۱۹۳۴ به ونیز منتقل شد و همین انتصاب، مسیر فکری او را دگرگون کرد.
در ونیز، کاساندرو با روبرتو چسی آشنا شد؛ تاریخدان و سیاستمداری که پیشتر میان سالهای ۱۹۰۸ تا ۱۹۲۰ در اداره آرشیو ونیز کار کرده بود و در آن زمان در دانشگاه پادوآ به تدریس تاریخ قرون وسطی و جدید مشغول بود. او همچنین با جینو لوتساتو، تاریخدان متخصص قرون وسطی، پیوند نزدیکی برقرار کرد. کاساندرو بعدها همواره بر وام فکری خود به این دو مرد تأکید میکرد؛ آموزش تاریخی و موضع ضدفاشیستی آنان در دو سال و نیم اقامت او در ونیز، برایش تجربهای دانشگاهی و روشنفکرانه بود که از ماندن در دانشگاه و پیگیری رساله دکتری جذابتر مینمود.
در همین دوره، کاساندرو با فاوستو نیکولینی، تاریخدان، فیلسوف و منتقد ادبی ناپلیتبار، نیز دوست شد. نیکولینی از نظر فکری تأثیری عمیق بر او گذاشت و کاساندرو در سال ۱۹۳۶ یا پیش از آن با راکله نیکولینی، دختر او، ازدواج کرد.
در سال ۱۹۳۶، کاساندرو به ناپل رفت و سمت مدیریتی مشابهی را در اداره آرشیو آن شهر بر عهده گرفت. ناپل زادگاه پدرزن او، فاوستو نیکولینی، بود و کاساندرو همچنان تحت تأثیر اندیشهها و راهنماییهای او قرار داشت. اگرچه او پیش از سال ۱۹۳۳ نیز چندین مطالعه تاریخی منتشر کرده بود، اما حضور در ناپل و دسترسی به گنجینه عظیم اسناد آرشیوی، آغازگر پژوهش مادامالعمر او درباره منطقهای شد که پیش از سال ۱۸۶۰ با نام پادشاهی دو سیسیل شناخته میشد.
ورود به سیاست ضدفاشیستی
ناپل همچنین محل آشنایی کاساندرو با بندتو کروچه بود. او خیلی زود به حلقه نسبتاً غیررسمی روشنفکران ضدفاشیست پیرامون این فیلسوف و سیاستمدار پیوست. در سال ۱۹۴۳، کاساندرو از احیاگران حزب لیبرال شد و در سال ۱۹۴۴، اندکی پس از سیویکمین سالگرد تولدش، به عنوان دبیرکل بخشی از حزب انتخاب شد که مناطق آزادشده از فاشیسم را نمایندگی میکرد.
او از کسانی بود که برگزاری کنگره حزب برای سرزمینهای آزادشده را خواستار شدند. این کنگره از ۲ تا ۴ ژوئن ۱۹۴۴ در ناپل برگزار شد و در جریان آن، کاساندرو دوباره در مقام دبیر حزبی تأیید شد.
همان روز، آزادسازی رم ضرورتی تازه را آشکار کرد: حزب لیبرال که تا آن زمان بیشتر در جنوب ایتالیا بازسازی شده بود، باید با همحزبیهایی که در جریان جنگ در رم مانده بودند و نیز با نمایندگان شمال ایتالیا، که هنوز عملاً زیر اشغال آلمان بود، ارتباط برقرار میکرد. برای نشان دادن همبستگی درون حزبی، مانیلیو بروزیو، سیاستمدار اهل تورین، به دبیرکلی حزب منصوب شد و کاساندرو سمت تازهای با عنوان نایبدبیر حزب را بر عهده گرفت.
در دسامبر ۱۹۴۴، وقتی دبیرکلی حزب از مانیلیو بروزیو به لئونه کاتانی منتقل شد، حزب سه نایبدبیر داشت. هر سه، از جمله کاساندرو، به عنوان معاونان کاتانی در جای خود باقی ماندند. در دسامبر ۱۹۴۵، دولت تازهای شکل گرفت و لئونه کاتانی، پس از گفتوگوها و چانهزنیهای فراوان، به عضویت آن درآمد؛ به همین دلیل ناگزیر شد از دبیرکلی حزب کنارهگیری کند.
جانشینی برای کاتانی بلافاصله انتخاب نشد. در عوض، کارهای اداری حزب بر عهده سه نایبدبیر موجود، یعنی آنتون دانته کودا، فرانکو لیبوناتی و کاساندرو باقی ماند. این وضعیت تا سومین کنگره حزب ادامه یافت؛ کنگرهای که از ۲۹ آوریل تا ۲ مه ۱۹۴۶ در رم برگزار شد و در آن، جووانی کاساندرو دوباره به عنوان دبیرکل حزب انتخاب شد.
کاساندرو در ساختار حزبی معمولاً از مواضع میانهرو و میانهگرا حمایت میکرد و اغلب با دوست خود بندتو کروچه همسو بود. او در برابر عمومیسازی چهره حزب، ترجیح میداد درخشش رسانهای را به دیگران واگذارد. با این حال، در نیمه دوم سال ۱۹۴۶، در پشت صحنه نقش مهمی در جذب بیشتر اعضای کلیدی حزب دموکرات ایتالیا به نسخه گستردهتر حزب لیبرال ایفا کرد؛ حزبی که تا آن زمان سلطنتطلبی متمایل به راست تلقی میشد.
در چهارمین کنگره حزب، که در دسامبر ۱۹۴۷ برگزار شد، جهتگیری حزب از مرکز فاصله گرفت و به سمتی رفت که در آن زمان راست سیاسی خوانده میشد. یکی از محرکان اصلی این تغییر، روبرتو لوچیفرو، سلطنتطلبی سازشناپذیر، بود که جای کاساندرو را به عنوان دبیرکل حزب گرفت. پس از آن نشانهای وجود ندارد که کاساندرو همچنان نفوذ قابل توجهی بر تصمیمهای حزب لیبرال داشته باشد. با وجود آنکه او در سالهای ۱۹۴۵ و ۱۹۴۶ عضو شورای ملی منصوب بود، شواهدی در دست نیست که هنگام بازگشت کشور به دموکراسی پارلمانی، برای عضویت در مجلس مؤسسان تلاش کرده باشد.
بازگشت به دانشگاه و قضاوت قانون اساسی
سال ۱۹۴۷ نقطه چرخش مهمی در زندگی کاساندرو بود؛ سالی که او رسماً از سیاست روزمره فاصله گرفت و وارد فضای دانشگاهی رسمی شد. او از سال ۱۹۳۸ به صورت حقالتدریس تدریس میکرد و اکنون در رقابتی علمی پذیرفته شد تا کرسی استادی حقوق ایتالیا را در دانشکده حقوق دانشگاه باری بر عهده گیرد.
در سال ۱۹۵۵، کاساندرو به عضویت دادگاه قانون اساسی تازهتأسیس ایتالیا درآمد و در ۱۵ دسامبر همان سال به عنوان یکی از پانزده قاضی این دادگاه سوگند یاد کرد. دوره مأموریت او دوازده سال بود و او تمام این دوره را به پایان رساند؛ سپس در ۱۵ دسامبر ۱۹۶۷ از مقام قضایی کناره گرفت.
کاساندرو در طول این دوازده سال، پیوند خود را با دانشگاه باری حفظ کرد. در سال ۱۹۶۷ به دانشگاه ساپینزای رم منتقل شد و تا سال ۱۹۸۳ کرسی استادی تاریخ حقوق را در آن دانشگاه بر عهده داشت. فعالیتهای او در این دوره، پیوند میان حقوق، تاریخ و نهادهای سیاسی را بیش از پیش در آثار و تدریسش برجسته کرد.
افتخارات
در سال ۱۹۵۶، عنوان شوالیه صلیب بزرگ با روبان بزرگ، از نشان شایستگی جمهوری ایتالیا، به جووانی کاساندرو اعطا شد. این نشان، قدردانی رسمی از جایگاه او در حوزه حقوق، آموزش دانشگاهی و خدمات عمومی به شمار میرفت.
جایگاه تاریخی
اهمیت کاساندرو تنها به مقامهای سیاسی یا دانشگاهی او محدود نمیشود. او نمونهای از روشنفکر حقوقی بود که تجربه آرشیوی، پژوهش تاریخی و عمل سیاسی را کنار هم نهاد. تمرکز او بر جنوب ایتالیا، توجهش به تاریخ حقوق و نقش او در حزب لیبرال، تصویری روشن از تحولات ایتالیا در گذار از فاشیسم به جمهوری ارائه میدهد.