ادوارد دونالد اسلوویک، معروف به ادی اسلوویک، در ۱۸ فوریه ۱۹۲۰ به دنیا آمد و در ۳۱ ژانویه ۱۹۴۵ اعدام شد. او سربازی در ارتش ایالات متحده در جریان جنگ جهانی دوم بود و تنها سرباز آمریکاییای به شمار میرود که پس از جنگ داخلی آمریکا، در دادگاه نظامی محکوم و به جرم فرار از خدمت اعدام شد.
در طول جنگ جهانی دوم، بیش از ۲۱ هزار سرباز آمریکایی به دلایل مختلف به اتهام فرار از خدمت محکوم شدند؛ از جمله ۴۹ نفر که حکم اعدام گرفتند. با این حال، حکم اسلوویک تنها حکمی بود که واقعاً اجرا شد.
در همان سالها حدود ۱.۷ میلیون محاکمه نظامی در ارتش آمریکا برگزار شد؛ رقمی که یکسوم پروندههای کیفری رسیدگیشده در ایالات متحده در آن دوره را تشکیل میداد. بیشتر این پروندهها و مجازاتهایشان سبک بودند. با وجود این، هیئت عفوای که در تابستان ۱۹۴۵ از سوی وزیر جنگ ایالات متحده منصوب شد، همه دادگاههای نظامی عمومی مربوط به متهمانی را بررسی کرد که هنوز در بازداشت بودند و در ۸۵ درصد از ۲۷ هزار پرونده جدی، حکم را لغو یا تخفیف داد. حکم اعدام بهندرت صادر میشد و معمولاً فقط در پروندههای تجاوز یا قتل به کار میرفت. اسلوویک تنها سربازی بود که بابت یک جرم صرفاً نظامی اعدام شد.
زندگی اولیه
اسلوویک در سال ۱۹۲۰ در دیترویت، میشیگان، در خانوادهای کاتولیک و لهستانیتبار به دنیا آمد. مادرش آنا لوتسکی و پدرش جوزف اسلوویکوفسکی نام داشتند. او در نوجوانی رفتاری پرماجرا داشت و بارها با پلیس درگیر شد. نخستین دستگیری او در ۱۲ سالگی اتفاق افتاد؛ زمانی که همراه چند دوست وارد یک کارگاه ریختهگری شد تا برنج بدزدد.
از سال ۱۹۳۲ تا ۱۹۳۷، اسلوویک چندین بار به اتهامهایی مانند سرقت خرد، ورود غیرقانونی به ساختمان و اخلال در نظم عمومی بازداشت شد. در اکتبر ۱۹۳۷ به زندان فرستاده شد، اما در سپتامبر ۱۹۳۸ با آزادی مشروط بیرون آمد. پس از آن، در ژانویه ۱۹۳۹، وقتی در حالت مستی همراه دو دوستش خودرویی را دزدید و تصادف داد، دوباره به زندان بازگشت.
شغل و ازدواج
در آوریل ۱۹۴۲، اسلوویک بار دیگر با آزادی مشروط از زندان بیرون آمد. او سپس در شرکت مونتهلا پلامبینگ و هیتینگ در دیربورن، میشیگان، مشغول به کار شد. همانجا بود که با آنتوانت ویسنیوسکی آشنا شد؛ زنی که بعدها همسر او شد. آنتوانت برای جیمز مونتهلا، مالک شرکت، به عنوان حسابدار کار میکرد. آن دو در ۷ نوامبر ۱۹۴۲ ازدواج کردند و در خانه والدین آنتوانت زندگی کردند.
سابقه کیفری اسلوویک باعث شد ابتدا از نظر ارتش آمریکا برای خدمت نظامی مناسب شناخته نشود و طبقهبندی ۴-F، یعنی نامناسب اخلاقی برای خدمت، دریافت کند. اما کمی پس از نخستین سالگرد ازدواجش، طبقهبندی او به ۱-A، یعنی آماده برای خدمت، تغییر یافت و در ۳ ژانویه ۱۹۴۴ از دیترویت به خدمت ارتش فراخوانده شد.
اسلوویک در ۲۴ ژانویه ۱۹۴۴ برای آموزش پایه به کمپ ولترز در تگزاس رسید و در ۳۱ ژانویه به گروهان دی از هنگ ۵۹ آموزش پیادهنظام اختصاص داده شد. در ۱۱ ژوئیه ۱۹۴۴، او به مرکز شماره یک اعزام نیروی جایگزین نیروهای زمینی در فورت جرج جی. مید، مریلند، فرستاده شد. در اوت همان سال، برای پیوستن به نبرد در فرانسهای که زیر اشغال آلمان بود اعزام شد و به مرکز سوم اعزام نیروی جایگزین اختصاص یافت. در ۲۴ اوت، او یکی از ۱۲۹ نیروی جایگزینی بود که به لشکر ۲۸ پیادهنظام پیوستند. اسلوویک شب را در عقبگاه لشکر ماند و در ۲۵ اوت ۱۹۴۴ همراه پانزده نفر دیگر به گروهان جی، هنگ ۱۰۹ پیادهنظام، فرستاده شد.
فرار از خدمت
وقتی اسلوویک در مسیر رسیدن به یگان خود نزدیک البوف در فرانسه بود، او و سرباز جان تنکی، دوستی که در فورت مید با او آشنا شده بود، هنگام گلولهباران توپخانهای در شب پناه گرفتند و از گروهان جی جدا شدند. گروهان جی صبح روز بعد حرکت کرد و ناخواسته آن دو را پشت سر گذاشت. اسلوویک و تنکی دریافتند که یک واحد پلیس نظامی کانادا شهر را در اختیار گرفته و شش هفته بعد با همان واحد ماندند. پیش از آنکه کاناداییها ترتیب بازگشت آنها به یگان را در ۷ اکتبر ۱۹۴۴ بدهند، تنکی به هنگ خود نامه نوشت و غیبتشان را توضیح داد.
روز بعد، ۸ اکتبر، اسلوویک به فرمانده گروهان خود، کاپیتان رالف گروت، گفت که خیلی میترسد در یک گروهان تفنگدار خط مقدم خدمت کند و خواستار انتقال به یگانی در پشت جبهه شد. سپس به گروت گفت اگر به یک واحد تفنگدار فرستاده شود، فرار خواهد کرد و پرسید آیا این کار فرار از خدمت محسوب میشود و به دادگاه نظامی منجر خواهد شد یا نه. گروت تأیید کرد که چنین خواهد بود، درخواست انتقال او را رد کرد و او را به یک جوخه تفنگدار فرستاد.
روز بعد، ۹ اکتبر، اسلوویک از یگان خود فرار کرد. جان تنکی به او رسید و تلاش کرد منصرفش کند، اما اسلوویک فقط گفت تصمیمش را گرفته است. او چند مایل به عقب رفت و به یک آشپز نظامی در واحد حکومت نظامی هنگ ۱۱۲ پیادهنظام نزدیک شد. اسلوویک یادداشتی به او داد که در آن نوشته بود:
من، ادی دی. اسلوویک، سرباز ارتش ایالات متحده با شماره خدمت ۳۶۸۹۶۴۱۵، اعتراف میکنم که از ارتش ایالات متحده فرار کردهام. اگر دوباره به یک یگان رزمی اعزام شوم، باز هم فرار خواهم کرد.
آشپز، اسلوویک را نزد یک پلیس نظامی و سپس نزد فرمانده گروهانش برد. فرمانده گروهان یادداشت را خواند و پیش از آنکه اسلوویک بازداشت شود، به او گفت آن را از بین ببرد. اسلوویک نپذیرفت. او سپس نزد سرهنگ دوم راس هنبت برده شد. هنبت نیز بار دیگر به او فرصت داد یادداشت را پاره کند، به یگان خود بازگردد و با هیچ اتهام دیگری روبهرو نشود؛ اما اسلوویک باز هم امتناع کرد. هنبت از او خواست پشت همان یادداشت اول بنویسد که پیامدهای خودمتهمسازی آگاهانه را کاملاً میفهمد و این نوشته در دادگاه نظامی علیه او استفاده خواهد شد.
اسلوویک بازداشت و در بازداشتگاه لشکر زندانی شد. افسر حقوقی لشکر، سرهنگ دوم هنری سامر، سومین و آخرین فرصت را به او داد: به یگان خود بازگردد و اتهامها لغو شود. سامر حتی پیشنهاد کرد اسلوویک را به هنگ دیگری از همان لشکر منتقل کنند؛ جایی که کسی گذشته او را نداند و بتواند با کارنامهای پاک شروع کند. اسلوویک که همچنان تصور میکرد فقط به زندان محکوم خواهد شد؛ تجربهای که پیشتر داشته و آن را بسیار قابلتحملتر از نبرد میدانست، این پیشنهادها را رد کرد و گفت: «تصمیمم را گرفتهام. دادگاه نظامیام را میپذیرم.»
دادگاه نظامی
لشکر ۲۸ پیادهنظام قرار بود حملهای در جنگل هورتگن آغاز کند. خبر این حمله در یگان پخش بود و انتظار میرفت تلفات سنگین باشد، چون نبردهای طولانی در آن منطقه بسیار فرساینده شده بود. آلمانها مصمم بودند آن زمین را نگه دارند و آبوهوا نیز مزیتهای همیشگی آمریکا در پشتیبانی زرهی و هوایی را کاهش داده بود. گروه کوچکی از سربازان، کمتر از نیم درصد، گفته بودند زندان را به ماندن در نبرد ترجیح میدهند و نرخ فرار از خدمت و سایر جرمها رو به افزایش گذاشته بود.
اسلوویک به اتهام فرار از خدمت برای اجتناب از مأموریت خطرناک محاکمه شد و در ۱۱ نوامبر ۱۹۴۴ به دادگاه نظامی کشیده شد. از آنجا که همه افسران رزمی لشکر ۲۸ در خط مقدم بودند، دادگاه او از افسران ستادی لشکرهای دیگر ارتش آمریکا تشکیل شد. دادستان، کاپیتان جان گرین، شاهدانی را آورد که اسلوویک پیشتر به آنها گفته بود قصد دارد فرار کند. طبق گفته وکیل مدافع او، کاپیتان ادوارد وودز، اسلوویک انتخاب کرده بود شهادت ندهد. در پایان همان روز، نه افسر حاضر در دادگاه او را مجرم شناختند و به اعدام محکوم کردند.
حکم پس از بررسی توسط فرمانده لشکر، سرلشکر نورمن کوتا، تأیید شد. کوتا بعدها درباره تصمیم خود گفت: «با توجه به وضعیتی که در نوامبر ۱۹۴۴ میشناختم، وظیفهام نسبت به کشورم دانستم که حکم را تأیید کنم. اگر تأیید نمیکردم، اگر میگذاشتم اسلوویک به هدفش برسد، نمیدانستم چگونه میتوانم به خط مقدم بروم و در چشم یک سرباز خوب نگاه کنم.»
در ۹ دسامبر، اسلوویک نامهای به فرمانده عالی متفقین، ژنرال دوایت دی. آیزنهاور، نوشت و تقاضای عفو کرد. اما فرار از خدمت در فرانسه به مشکلی گسترده تبدیل شده بود. در ۱۶ دسامبر، نبرد بولج با یورش غافلگیرکننده آلمان از مسیر آردن آغاز شد. این حمله تلفات سنگینی به نیروهای آمریکایی وارد کرد، بسیاری از یگانها را دور زد و محاصره کرد و روحیه پیادهنظام را بیش از هر زمان دیگری در جنگ تحت فشار گذاشت.
آیزنهاور در ۲۳ دسامبر دستور اعدام را تأیید کرد و نوشت که این کار برای جلوگیری از تکرار فرارها ضروری است. خبر حکم برای اسلوویک شوکهکننده بود، چون انتظار اخراج غیرشرافتمندانه از ارتش و حبس داشت؛ همان مجازاتی که در زمان زندانی بودن در بازداشتگاه لشکر برای سایر فراریها دیده بود. او سابقه محکومیت کیفری داشت و اخراج از ارتش تأثیر چندانی بر زندگی غیرنظامیاش به عنوان یک کارگر ساده نمیگذاشت. همچنین انتظار عمومی این بود که دورههای حبس نظامی بابت تخلفات انضباطی پس از پایان جنگ تخفیف یابد.
اعدام
اعدام اسلوویک با جوخه تیرباران در ساعت ۱۰:۰۴ صبح روز ۳۱ ژانویه ۱۹۴۵، نزدیک روستای سنت ماری-او-مین در فرانسه اجرا شد. اسلوویک پیش از آنکه سربازانی که وظیفه آمادهسازی او را داشتند او را به محل اعدام ببرند، با لحنی اعتراضآمیز گفت:
آنها مرا برای فرار از ارتش آمریکا تیرباران نمیکنند؛ هزاران نفر این کار را کردهاند. فقط میخواهند از کسی عبرت بسازند و من آن کسی هستم چون سابقه زندان دارم. بچه که بودم دزدی میکردم؛ به خاطر همان مرا میکشند. به خاطر نان و آدامسی که وقتی ۱۲ سالم بود دزدیدم.
طبق رسم نظامی، همه نشانها، دکمهها و اقلام شناسایی نظامی از لباس اسلوویک جدا شد. پتوی نظامی روی شانههای او انداختند تا از سرما محافظت شود. سپس او را به حیاط خانهای بردند که به خاطر دیوار سنگی بلندش برای اعدام انتخاب شده بود؛ دیواری که میتوانست تیرهای منحرف را متوقف کند و مانع حضور شهروندان فرانسوی محلی در مراسم شود.
سربازان او را کنار ستونی چوبی به ابعاد ۱۵ در ۱۵ سانتیمتر ایستاندند. سپس با بندهای پارچهای به ستون بستند؛ یک بند دور و زیر بازوهایش پیچیده و به میخی در پشت ستون آویزان شد تا بدنش پس از شلیک نیفتد و بندهای دیگر کمر و زانوهایش را ثابت نگه داشتند. درست پیش از آنکه سربازی کلاهک سیاهی روی سرش بگذارد، کشیش حاضر، پدر کارل پاتریک کامینگز، به اسلوویک گفت: «ادی، وقتی آن بالا رفتی، یک دعای کوتاه برای من بکن.» اسلوویک در آخرین کلماتش پاسخ داد: «باشه، پدر. دعا میکنم خیلی زود دنبالم نیایی.»
دوازده سرباز منتخب از هنگ ۱۰۹ برای تشکیل جوخه تیرباران انتخاب شدند. سلاحها تفنگهای استاندارد ام۱ گاراند بودند؛ یازده تفنگ هرکدام یک گلوله داشتند و یکی گلوله مشقی. با فرمان «شلیک»، یازده گلوله به بدن اسلوویک اصابت کرد و دستکم چهار مورد از آنها کشنده بود. زخمها از ناحیه بالای گردن تا شانه چپ، روی سینه چپ و زیر قلب پراکنده بودند. یک گلوله نیز در بازوی چپ او قرار داشت. پزشک ارتش خیلی زود تشخیص داد که اسلوویک بلافاصله نمرده است. وقتی تفنگهای جوخه تیرباران برای شلیک دوم دوباره پر میشدند، اسلوویک جان داد. او ۲۴ سال داشت. کل اجرای حکم ۱۵ دقیقه طول کشید.
خاکسپاری و بازگشت پیکر
اسلوویک در قطعه E گورستان و یادبود آمریکایی اوآز-ان در فِر-آن-تاردنوا دفن شد؛ همان بخشی که ۹۵ سرباز آمریکایی اعدامشده بابت تجاوز یا قتل نیز در آنجا قرار داشتند. سنگقبرهای آنان پشت بوتهها پنهان شده بود و به جای نام، شمارههای ترتیبی داشتند؛ بنابراین بدون داشتن راهنمای شناسایی، تشخیص هویت تکتک آنها ممکن نبود.
آنتوانت اسلوویک تا زمان مرگش در سال ۱۹۷۹ از ارتش خواست پیکر همسرش و مستمری او را به او بدهد. در سال ۱۹۸۱، برنارد وی. کالکا، عضو سابق شورای شهرستان مکمب، یک آمریکایی لهستانیتبار و کهنهسرباز جنگ جهانی دوم، پیگیری پرونده اسلوویک را آغاز کرد و همچنان از ارتش خواست پیکر او را به ایالات متحده بازگرداند. در سال ۱۹۸۷، او موفق شد رونالد ریگان، رئیسجمهور وقت آمریکا، را متقاعد کند دستور بازگشت پیکر را صادر کند. کالکا در همان سال ۵ هزار دلار جمعآوری کرد تا هزینه بیرون آوردن پیکر اسلوویک از ردیف ۳، قبر ۶۵، قطعه E و انتقال آن به گورستان وودمیر دیترویت پرداخت شود. اسلوویک در آنجا کنار همسرش دوباره به خاک سپرده شد. پرونده خدمت نظامی او اکنون در مرکز سوابق پرسنل نظامی به عنوان سندی عمومی قابل دسترسی است.
آنتوانت اسلوویک و دیگران از هفت رئیسجمهور ایالات متحده درخواست عفو کردند، اما هیچکدام پذیرفته نشد. این رئیسجمهورها عبارت بودند از:
- هری اس. ترومن
- دوایت دی. آیزنهاور
- جان اف. کندی
- لیندون بی. جانسون
- ریچارد نیکسون
- جرالد فورد
- جیمی کارتر
تحلیل پرونده
در ارتشهای سراسر جهان، دادگاههای نظامی برای جرمهایی مانند ترس از نبرد، فرار از خدمت، نافرمانی از فرمان و شورش حکم اعدام صادر کردهاند. در جریان جنگ جهانی اول، از سالهای ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۸ در فرانسه، ارتش ایالات متحده ۳۵ سرباز از نیروهای خود را اعدام کرد، اما همه آنان بابت تجاوز یا قتل بدون دلیل شهروندان غیرنظامی محکوم شده بودند، نه بابت جرمهای صرفاً نظامی.
در جنگ جهانی دوم و در همه جبههها، نیروهای نظامی ایالات متحده ۱۰۲ سرباز خود را بابت تجاوز یا قتل بدون دلیل شهروندان غیرنظامی اعدام کردند، اما اسلوویک تنها کسی بود که به جرم نظامی فرار از خدمت اعدام شد.
کلنل رابرت سی. بارد از دفتر دادستانی کل ارتش اشاره کرد که از میان ۲٬۸۶۴ نفر از پرسنل ارتش که بین ژانویه ۱۹۴۲ تا ژوئن ۱۹۴۸ بابت فرار از خدمت محاکمه شدند، ۴۹ نفر محکوم و به اعدام محکوم شدند و حکم ۴۸ نفر از آنها از سوی مقام بالاتر تخفیف یافت. دستکم یکی از اعضای هیئت دادگاه بعدها به این باور رسید که اعدام اسلوویک با توجه به همه شرایط، بیعدالتی بوده و نمونهای از رفتار نابرابر در فرایندی ناقص به شمار میرود.
بازتاب در فرهنگ عامه
در سال ۱۹۵۴، ویلیام بردفورد هیویی روایتی مستند از این پرونده با عنوان The Execution of Private Slovik منتشر کرد.
در سال ۱۹۶۰، فرانک سیناترا اعلام کرد قصد دارد فیلمی بر اساس همین کتاب و با همین عنوان بسازد؛ فیلمنامهای که قرار بود آلبرت مالتز، فیلمنامهنویس، آن را بنویسد. این خبر خشم گستردهای برانگیخت؛ تا حدی چون مالتز بخشی از «هالیوود دهتایی» سیاهفهرستشده بود و سیناترا نیز به همدردی با کمونیستها متهم شده بود. از آنجا که سیناترا در آن زمان برای جان اف. کندی در انتخابات ریاستجمهوری فعالیت میکرد، تیم کندی نگران پیامدهای سیاسی شد و سیناترا را متقاعد کرد پروژه را لغو کند.
در سال ۱۹۶۸، گروه فولک راک سایکدلیک پِرلز بیفور سواین دومین آلبوم خود، Balaklava، را «به سرباز ادوارد دی. اسلوویک، ارتش ایالات متحده، درگذشته» تقدیم کرد.
در سال ۱۹۷۴، کتاب هیویی توسط لمونت جانسون به یک فیلم تلویزیونی با همان عنوان اقتباس شد و مارتین شین در آن بازی کرد.
فیلم جنگی سال ۱۹۶۳ با عنوان The Victors صحنهای از اعدام یک فراری از خدمت دارد که شباهت زیادی به فرار و اعدام اسلوویک دارد.
کورت وانهگات در رمان سال ۱۹۶۹ خود، کشتارگاه شماره پنج، به اعدام اسلوویک اشاره میکند. او همچنین لیبرتوی مکملی برای اثر ایگور استراوینسکی با عنوان L'Histoire du soldat یا «داستان یک سرباز» نوشت که داستان اسلوویک را روایت میکند.
همچنین بخوانید
- تاریخ آمریکاییهای لهستانیتبار در کلانشهر دیترویت
- هارولد پرینگل، تنها کانادایی اعدامشده در جنگ جهانی دوم
منابع و پیوندهای بیرونی
- بازخوانی یکی از قضات دادگاه اسلوویک
- گزارش اعدام اسلوویک