موشک خون‌هوند

Bloodhound (missile)
📅 5 اسفند 1404 📄 3,267 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

موشک خون‌هوند یک موشک زمین به هوا بریتانیایی با پیش‌رانش رام‌جت بود که در دهه 1950 توسعه یافت و تا دهه 1990 در خدمت نیروهای هوایی بریتانیا و چهار کشور دیگر بود. این موشک برای دفاع از پایگاه‌های بمب‌افکن‌های V بریتانیا طراحی شد و نسخه Mk II آن با سیستم هدایت راداری موج مداوم، عملکرد خوبی در برابر تدابیر الکترونیکی و اهداف در ارتفاع پایین داشت.

معرفی

موشک خون‌هوند بریستول یک موشک زمین به هوا بریتانیایی با پیش‌رانش رام‌جت است که در دهه 1950 توسعه یافت. این موشک به عنوان سلاح اصلی دفاع هوایی بریتانیا تا دهه 1990 خدمت کرد و در مقیاس گسترده در نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا (RAF) و نیروهای چهار کشور دیگر به کار رفت.

تاریخچه

توسعه اولیه موشک‌های زمین به هوا

در مراحل پایانی جنگ جهانی دوم، نیروهای مسلح بریتانیا توسعه موشک‌های زمین به هوا (SAM) را آغاز کردند. نیروی دریایی royal Navy عمدتاً به سلاح‌هایی برای مقابله با بمب‌افکن‌های لوفت‌وافه که بمب‌های شناور می‌ریختند، علاقه‌مند بود و به پيش‌روی تهدید کامیکازی در اقیانوس آرام نگاه می‌کرد. ارتش بریتانیا به یک سیستم با برد طولانی‌تر برای جایگزینی یا حتی جایگزینی توپ‌های ضد هوایی خود علاقه‌مند بود. نیروی هوایی royal Air Force در آن زمان بیشتر علاقه‌ای نداشت و تلاش خود را روی موشک‌های هوا به هوا متمرکز کرد.

از این نیازهای مختلف، دو سیستم آزمایشی SAGW پدیدار شدند: «فایری استوژ» نیروی دریایی و «برَک‌ماین» ارتش. استوژ یک سیستم با عملکرد پایین بود، بیشتر یک پهپاد تا یک موشک، که باید به صورت دستی در مسیر هواپیماهای در حال نزدیک شدن با کنترل رادیویی هدایت می‌شد و سپس توسط اپراتور منفجر می‌شد. این محدودیت آن را به برد دیداری در روز و هوای خوب محدود می‌کرد. در مقابل، برَک‌ماین یک مفهوم مدرن‌تر بود. اگرچه برد کمی بهتر از استوژ داشت، اما سیستم هدایت پرتاب‌راه (beam riding) آن بسیار خودکار بود و امکان پرواز مستقیم به سرعت بالا به سمت اهداف را در هر شرایطی، روز یا شب، فراهم می‌کرد.

پلان مرحله‌ای

پس از پایان جنگ جهانی دوم، دفاع هوایی بریتانیا کاهش یافت، با این فرض که حداقل یک دهه طول می‌کشد تا جنگ دیگری آغاز شود. با این حال، تست بمب اتمی شوروی در 1949، بازنگری این سیاست را الزامی کرد و برنامه‌ریزان دفاعی بریتانیا شروع به مطالعه مشکل ایجاد یک شبکه دفاع هوایی یکپارچه‌تر از شبکه‌های اضطراری جنگ دوم جهانی کردند.

گزارش چِری (Cherry Report) خواستار سازمان‌دهی مجدد رادارهای موجود تحت پروژه ROTOR به همراه مراکز کنترل جدید برای هماهنگی بهتر جنگنده‌ها و توپ‌های ضد هوایی بود. این صرفاً یک measure موقت بود؛ در بلندمدت، نیاز به استقرار رادارهای جدید با برد طولانی‌تر به جای سیستم‌های Chain Home از جنگ، ساخت پایگاه‌های فرماندهی و کنترل مقاوم در برابر حمله هسته‌ای، جنگنده‌های با عملکرد فزاینده و موشک‌ها و توپ‌های ضد هوایی برای دفاع آخرین چراغ existed.

قسمت موشک‌ها جدیدترین و کم‌درک‌ترین فناوری بود. برای استقرار سریع و کسب تجربه با این سیستم‌ها، «پلان مرحله‌ای» (Stage Plan) توسعه یافت. «مرحله ۱» موشک‌هایی را در نظر می‌گرفت که بر اساس موشک LOPGAP/Seaslug با برد تنها ۲۰ مایل و قابلیت مقابله با هواپیماهای زیر صوت یا سونیک پایین در ارتفاع متوسط یا بالا. مفهوم اصلی برد طولانی Red Heathen سپس به مرحله ۲ تبدیل شد که قصد جایگزینی طراحی مرحله ۱ در دهه 1960 را داشت. موشک مرحله ۱ بر اساس LOPGAP خواهد بود.

توسعه

RAE استفاده از رام‌جت برای پیش‌رانش را پیشنهاد کرد زیرا اقتصاد سوخت بهتری ارائه می‌داد. بریستول تنها تجربه محدودی با این طراحی موتور داشت، بنابراین آنها مجموعه طولانی‌ای از آزمایش‌ها را برای توسعه آن آغاز کردند. از آنجایی که رام‌جت تنها در سرعت‌های بالا بالای ماخ ۱ به طور مؤثر عمل می‌کند، بریستول سریعی از شاسی‌های آزمایشی برای تست پروازی موتورها ساخت. اولین نمونه، JTV-1، شبیه یک تورپدو پروازنده با رام‌جت‌های نصب‌شده در انتهای پره‌های عقب صلیبی بود. مشکلات اولیه رفع شد و سری JTV اولین هواپیماهای بریتانیایی با پیش‌رانش رام‌جت بود که به طور مداوم در سرعت‌های سوپر سونیک عمل کردند.

هنگامی که تست JTV شروع به پیشرفت کرد، بریستول مجموعه‌ای از طراحی‌های شاسی را مطالعه کرد. طراحی اول یک لوله طولانی با یک دریچه در جلو و چهار باله دلتا در نزدیکی پیش‌رانش بود. دریچه و باله‌ها شباهت کمی به لایتنینگ الکتریک انگلیسی ایجاد می‌کرد، اگرچه با یک لوله بلند که از انتهای عقب بیرون زده بود. این چیدمان فضای داخلی کمی برای سوخت یا راهبری باقی می‌گذاشت، زیرا لوله در مرکز کل بدنه قرار داشت. طراحی دوم مشابه بود، اما از باله‌های نیمه‌برجسته با شکل دلتای معکوس (صاف در جلو) با دریچه‌های کوچک در ریشه آن‌ها استفاده می‌کرد. عملکرد این دریچه‌ها به خوبی درک نشده بود و پرریسک تلقی می‌شد. طراحی نهایی اساساً یک هواپیما کوچک بود، با باله‌های ذوزنقه‌ای نیمه‌برجسته و چهار باله کوچک swept wing در انتهای عقب بسیار. در این نسخه، دو موتور روی نوک باله‌ها نصب شدند، مشابه نصب استفاده‌شده در سری JTV و بنابراین بهتر درک شده بودند.

یک ویژگی منحصربه‌فرد طراحی جدید، سیستم کنترل آیرودینامیکی شناخته‌شده به عنوان «چرخش و هدایت» (twist and steer) بود. طراحی‌های معمول موشک‌های بزرگ از سطوح کنترل در عقب نصب‌شده در خط با باله‌های متقارن نزدیک نقطه میانی بدنه استفاده می‌کنند. سطوح کنترل موشک را نسبت به جهت سفرش متمایل می‌کنند، باعث می‌شوند باله‌ها نسبت به جریان هوا غیرمتقارن شوند و گشتاور ایجاد کنند که موشک را می‌چرخاند. بریستول نگران بود که زوایای مورد نیاز برای تولید گشتاور مورد نیاز با این روش، بیش از حد برای دریچه‌های موتورها قابل تحمل باشد، بنابراین سیستم چرخش و هدایت را پذیرفت که اولین بار در پروژه برَک‌ماین دوران جنگ آزمایش شده بود.

در این سیستم، چهار سطح کروپ‌دلتا در عقب ثابت بودند و فقط برای پایداری استفاده می‌شدند، نه کنترل. کنترل جهت‌گیری از طریق دو باله بزرگ نیمه‌برجسته فراهم می‌شد که می‌توانستند به طور مستقل به زوایای بزرگ چرخش کنند. سیستم راهبری باله‌ها را در جهت‌های مخالف می‌چرخاند تا موشک را تا زمانی که باله‌ها عمود بر هدف قرار می‌گیرند، می‌چرخاند، و سپس آن‌ها را در همان جهت می‌چرخاند تا گشتاور در جهت مورد نیاز ایجاد شود. این بدان معنا بود که باله‌ها می‌توانستند به زوایای مورد نیاز برای تولید مقدار زیادی گشتاور بچرخند، بدون اینکه بدنه موشک خودش چرخش کند. این جریان هوا را در جهت بدنه موشک و بنابراین دریچه‌های موتور حفظ کرد و همچنین کشش ناشی از مایل کردن بدنه نسبت به باد نسبی را به طور چشمگیری کاهش داد. بدنه بلند و نازک، اینرسی چرخشی بسیار کم ارائه می‌داد و عملکرد راهبری عالی در چند ثانیه آخر را به ارمغان می‌آورد. موتورها روی این باله‌ها در امتدادهای کوتاه نصب شدند.

در طراحی‌های اولیه، یک سوخت جامع جامد بسیار بزرگ موشک را از پرتاب‌گرش خارج می‌کرد و آن را به سرعت‌هایی می‌رساند که رام‌جت‌ها می‌توانستند جایگزین شوند.

تست پروازی

در 1952، طراحی توسط کمیته مشترک بریتانیا/استرالیا برای آزمایش‌ها پذیرفته شد. یک نمونه از چیدمان جدید ساخته شد و در ولز به صورت مقیاس ۱/۲ XTV-1 پرواز کرد که با سه پرتاب‌گر ۵ اینچی کنار هم بسته شده بود، تغذیه می‌شد. این نشان داد که طول کلی با پرتاب‌گر متصل، یک مشکل قابل توجه در میدان خواهد بود.

در پاسخ، پرتاب‌گر اصلی به عنوان مجموعه‌ای از چهار راکت کوچک‌تر که می‌توانستند «دور بدنه موشک بپیچند»، بازطراحی شد. این چیدمان در مقیاس ۱/۱ XTV-2، XTV-۳ بدون موتور و با اندازه کامل که پرتاب‌گرهای جدید را آزمایش کرد، و در نهایت XTV-۴ با اندازه کامل و دارای موتور تست شد. تغییر نهایی، اولین بار در XTV-۳ آزمایش شد، جایگزینی چهار پره عقب با دو پره بزرگتر بود که اجازه می‌داد چهار موتور پرتاب‌گر روی یک حلقه مشترک نصب شوند و اطمینان حاصل شود که در جهت‌های مختلف جدا می‌شوند. این منجر به XTV-۵ قطعی شد.

همان‌طور که طراحی بالغ می‌شد، نیازهای موتور نهایی شد. رام‌جت بریستول تور (Bristol Thor) نتیجه‌گیری شده، در ابتدا به همراه بوئینگ طراحی شد که تجربه گسترده‌ای با موتورهای مشابه موشک BOMARC داشت. تست نسخه‌های تولید اولیه، شناخته‌شده به عنوان XRD (eXperimental Red Duster)، به محدله وومیرا در جنوب استرالیا در میانه 1953 منتقل شد. این‌ها به دلیل مشکلات رام‌جت بسیار ناامیدکننده بودند که ریشه در استفاده از یک فلار به عنوان منبع جرقه درون موتور داشت. این با یک طراحی جرقه‌زن ارائه‌شده توسط National Gas Turbine Establishment جایگزین شد و مشکلات به سرعت حل شد. تیراندازی‌ها علیه هواپیمای هدف GAF Jindivik در 1956 آغاز شد و در نهایت ۵۰۰ تست از همه طراحی‌ها قبل از ورود به خدمت انجام شد.

راهبری نیمه‌خودکار بود، با اهداف ابتدا توسط سایت‌های رادار هشدار اولیه شناسایی شده و سپس به سایت‌های خون‌هوند برای تشخیص و حمله محلی منتقل می‌شد. این توسط سیستم رادار پالس Type 83 «رودخانه زرد» (Yellow River) که روی کامیون نصب شده بود، مدیریت می‌شد که می‌توانست به راحتی اختلال ایجاد کند و در برابر «نویز زمین» (ground clutter) آسیب‌پذیر بود، بنابراین قابلیت در ارتفاع پایین را کاهش می‌داد.

در زمانی که خون‌هوند برای استقرار آماده بود، موشک جامد‌سوخت Red Shoes، اکنون شناخته‌شده به عنوان English Electric Thunderbird، موفقیت‌آمیز بود و ارتش بریتانیا سفارش‌های خود را برای خون‌هوند را به نفع تاندربرد کنار گذاشت. خون‌هوند Mk 1 در خدمت بریتانیا در دسامبر 1958 وارد شد و برای نیروی هوایی سلطنتی استرالیا (RAAF) در نوامبر همان سال انتخاب شد. استقرار خون‌هوند Mk. I در 1958 آغاز شد، در ابتدا برای ارائه محافظت از پایگاه‌های بمب‌افکن‌های V RAF. استقرارهای استرالیایی در ژانویه 1961 آغاز شد.

اگرچه خون‌هوند از نظر فنی موفق بود، حسابرسان دولتی دریافتند که فِرَنتی سودهای بسیار بیشتری از قرارداد خون‌هوند I به دست آورده تا که پیش‌بینی شده بود. سر جان لانگ (Sir John Lang) یک تحقیق در این مورد رهبری کرد. رئیس فِرَنتی، سباستین دِ فِرَنتی، موافقت کرد که در 1964 ۴.۲۵ میلیون پوند به دولت بازپرداخت کند.

مارک II

تا 1955 به نظر می‌رسید که موشک مرحله ۲، که در ابتدا به نام Green Sparkler و اکنون به عنوان Blue Envoy شناخته می‌شد، بسیار فراتر از مرز فناوری بود تا بتواند قبل از آنکه تاندربرد و خون‌هوند منسوخ شوند، وارد خدمت شود. با این حال، سیستم‌های راداری موج مداوم بسیار بهبودیافته که برای همان پروژه در حال توسعه بودند، پیشرفت خوبی داشتند. برای پر کردن شکاف عملکرد ناشی از تأخیرها، مراحل موقت (یا عامیانه) به پلان مرحله‌ای اضافه شدند. «مرحله ۱½» ترکیبی از یک تاندربرد کمی ارتقا‌یافته با فناوری راداری Blue Envoy بود، در حالی که «مرحله ۲½» همین کار را با خون‌هوند انجام می‌داد.

در 1957 کل مفهوم مرحله به عنوان بخشی از کاغذ دفاعی ۱۹۵۷ (Defence White Paper) کنار گذاشته شد. کاغذ استدلال کرد که شوروی نیروهای استراتژیک خود را به موشک‌های بالستیک منتقل خواهد کرد و احتمال حمله هوایی صرفاً توسط بمب‌افکن‌ها به طور فزاینده‌ای بعید خواهد بود. یک حمله توسط بمب‌افکن‌ها به سادگی نشان می‌داد که موشک‌ها نیز در راه هستند. در این صورت، دفاع از بمب‌افکن‌ها در برابر حمله هوایی هیچ کاری انجام نمی‌داد؛ تنها راه بقای آن‌ها، پرتاب به مناطق نگهداری در هر نشانه‌ای از هر نوع حمله بود. در این صورت، هیچ ارزشی در تلاش برای دفاع از پایگاه‌های بمب‌افکن‌ها نبود و Blue Envoy لازم نبود.

لغو آن بریستول را غافلگیر کرد و بخش موشکی آن، بریستول داینامیکس، هیچ پروژه دیگری برای بازگشت به آن نداشت. مهندسان بریستول که در یک تاکسی با هم‌تیمی‌های فِرَنتی سوار بودند، یک طرح جدید برای تطبیق رام‌جت‌ها و رادارهای Blue Envoy با یک خون‌هوند کشیده‌شده ابداع کردند و آن را برای مطالعه ارائه دادند. پیشنهاد پذیرفته شد و مارک II خون‌هوند را تولید کرد.

Mk. II با یک موتور تور قوی‌تر بر اساس تغییرات بررسی‌شده در Blue Envoy مجهز شد. قدرت افزایش‌یافته اجازه می‌داد وزن‌ها افزایش یابند و برای بهره‌برداری از این، بدنه کشیده شد تا ذخیره سوخت بیشتری فراهم شود. این تغییرات برد را از حدود ۴۰ مایل به طور چشمگیری افزایش داد، و فاصله عملی تعامل را به حدود ۶۰ مایل پیش کشید (اگرچه در برد طولانی‌تر شناسایی شود، موشک زمان لازم برای سفر به هدف را دارد، در طی آن هدف به سمت پایگاه نزدیک می‌شود).

Mk. II توسط رادار Ferranti Type 86 «فای‌لایت» (Firelight) برای استفاده سیار یا رادار بزرگتر و ثابت Marconi Type 87 «اسکورپیون» (Scorpion) راهبری می‌شد. علاوه بر آنتن‌های روشنایی و ردیابی خود، اسکورپیون یکی از آنتن‌های گیرنده را از داخل بدنه یک موشک خون‌هوند را نیز روی همان قاب آنتن قرار می‌داد. این آنتن برای تعیین اینکه گیرنده موشک چه می‌بیند استفاده می‌شد که برای تشخیص و ارزیابی اختلال (jamming) به کار می‌رفت. رادارهای جدید مشکلات بازتاب‌های زمین را برطرف کردند و امکان تیراندازی به هر هدف قابل مشاهده، صرف نظر از نزدیکی به زمین، را فراهم کردند. ترکیب با موتورهای جدید، Mk. II عملکرد ارتفاعی گسترده‌تری بین ۱۵۰ تا ۶۰,۰۰۰ فوت داشت.

استفاده از رادار CW برای سیستم راهبری نیمه‌خودکار یک مشکل ایجاد کرد. سیستم‌های راداری موج مداوم بر اثر دوپلر برای تشخیص اهداف متحرک متکی هستند، سیگنال‌های بازگشتی را با سیگنال راداری پخش‌شده مقایسه کرده و هر جابجایی فرکانسی را جستجو می‌کنند. با این حال، در مورد خون‌هوند، موشک با سرعت مساوی یا بیشتر از هدف، از سیگنال مرجع دور می‌شود. موشک نیاز داشت سرعت هدف و همچنین سرعت هوایی خود را بداند تا بداند چه فرکانسی را جستجو کند. اما این اطلاعات تنها توسط ایستگاه راداری روی زمین شناخته می‌شد، از آنجایی که موشک هیچ سیگنالی از خود پخش نمی‌کرد.

برای حل این مشکل، سایت رادار همچنین یک سیگنال مرجع همه‌جهانی پخش کرد که به فرکانسی که گیرنده موشک باید به دنبال آن باشد، جابجا شده بود، با در نظر گرفتن هم سرعت هدف و هم موشک. بنابراین موشک فقط باید سیگنال از گیرنده بینی‌محور خود را با سیگنال از سایت پرتاب مقایسه می‌کرد، که الکترونیک‌ها را به طور چشمگیری ساده‌تر کرد.

بسیاری از محاسبات پیش‌رو، جابجایی فرکانسی و زوایای اشاره برای رادارها توسط کامپیوتر سفارشی‌سازی‌شده فِرَنتی آرگوس (Ferranti Argus) مدیریت می‌شد. این دستگاه بعدها به یک کامپیوتر کنترل صنعتی موفق تبدیل شد که در سراسر اروپا برای طیف وسیعی از نقش‌ها فروخته می‌شد.

Mk. II تست‌ها را در 1963 آغاز کرد و در 1964 وارد خدمت RAF شد. برخلاف Mk. I که مزایای عملکردی محدودی نسبت به تاندربرد داشت، Mk. II یک سلاح بسیار قوی‌تر بود، با قابلیت‌هایی در برابر هواپیماهای ماخ ۲ در ارتفاع‌های بالا. چندین پایگاه خون‌هوند جدید برای Mk. II راه‌اندازی شد و برخی از پایگاه‌های Mk. I برای میزبانی Mk. II به‌روزرسانی شدند.

یک نسخه صادراتی برنامه‌ریزی شده، خون‌هوند ۲۱، که تجهیزات مقابله الکترونیکی کمتر پیچیده‌ای داشت.

توسعه‌های بعدی

Mk. III برنامه‌ریزی‌شده (که همچنین به عنوان RO 166 شناخته می‌شد) یک Mk. II با کلاهک هسته‌ای ۶ کیلوتنی و برد حدود ۸۰ مایل بود که با رام‌جت بهبودیافته و پرتاب‌گرهای بزرگ‌تر به دست آمد. این همچنین برای سیستم ضد موشک بالستیک Violet Friend به عنوانInterceptor قرار داشت که یک پیوند کنترل رادیویی اضافه می‌کرد تا امکان هدایت موشک به منطقه تقاطع تقریبی را فراهم کند در حالی که کلاهک دشمن هنوز برای رادار Type 86 بیش از حد دور بود. این پروژه، یکی از چندین سازگاری موشک‌های موجود بریتانیایی برای حمل تجهیزات هسته‌ای تاکتیکی، در 1960 لغو شد.

Mk. IV یک نسخه سیار لغو‌شده بود، مبتنی بر تجربه میدانی ارتش سوئید.

استقرارهای عملیاتی

در 1956، آس جنگ جهانی دوم و خلبان باتل بریتانیا، وینگ کامندور فردریک هیگینسون (Wing Commander Frederick Higginson) استخدام و در رأس گروه دفاع موشک‌های راهبری جدید داخل بریستول ایرکرافت قرار داده شد که به فروش و خدمات سیستم‌های جدید محول شده بود. هیگینسون در 1963 به خاطر فروش خارجی که خون‌هوند کسب کرد، به عنوان OBE افتخار یافت و در همان سال به هیئت مدیره بریستول ایرکرافت ارتقا یافت.

استقرار اولیه خون‌هوند Mk. I شامل نه سایت موشکی بود: RAF Dunholme Lodge، RAF Watton، RAF Marham، RAF Rattlesden، RAF Woolfox Lodge، RAF Carnaby، RAF Warboys، RAF Breighton، RAF Woodhall Spa و RAF Misson با یک سایت آزمایشی در RAF North Coates. دلیل اصلی انتخاب این سایت‌ها دفاع از پایگاه‌های بمب‌افکن‌های V نزدیک بود.

استقرارهای استرالیایی با No. 30 Squadron RAAF در RAAF Base Williamtown در ژانویه 1961 آغاز شد. یک گروه جداگانه در داروین در 1965 تشکیل شد. تا 1968، موشک‌های خون‌هوند Mk. I منسوخ شده بودند و هر دو بخش اسکادریون تا پایان نوامبر 1968 منحل شدند.

استقرارهای سوئیس در 1964 آغاز شد و تا 1967 شش سایت با مجموعاً نه واحد شلیک عملیاتی بودند. این‌ها تا 1999 فعال ماندند که از خدمت خارج شدند و یکی از سایت‌ها (در گوبل) به عنوان ملک تاریخی ملی اعلام شد.

پس از اینکه RAF نقش بازدارنده هسته‌ای را به نیروی دریایی سلطنتی در 1970 واگذار کرد، تمام سیستم‌های خون‌هوند در داخل بریتانیا پس‌کشیده شدند و یا ذخیره شدند یا به RAF آلمان برای دفاع از میدان‌های هوایی با No. 25 Squadron منتقل شدند. احتمال حمله پنهانی در سطح پایین توسط بمب‌افکن‌ها یا موشک‌های کروز، بازنگری در دفاع هوایی بریتانیا را به دنبال داشت که منجر به تشکیل No. 85 Squadron در West Raynham در ۱۸ دسامبر ۱۹۷۵ شد.

با استقرار موشک رایپر در آلمان، خون‌هوندها در 1983 به انگلستان بازگشتند و در چهار سایت اضافی، Bawdsey، Barkston Heath، Wyton و Wattishام عملیاتی بودند. این نصب‌ها از رادار «ثابت» Type 87 (Marconi Scorpion) و رادارهای «سیار» Type 86 (Ferranti Firelight) استقرارهای آلمان خود استفاده می‌کردند، با برخی که روی یک برج ۳۰ فوتی نصب شدند برای بهبود دیداری و کاهش بازتاب‌های زمین. در ۱۹۹۰ با کاهش جنگ سرد، موشک‌های باقی‌مانده در West Raynham و Wattishام متمرکز شدند با برنامه‌هایی برای ادامه تا ۱۹۹۵، اما این‌ها بعداً در ۱۹۹۱ حذف شدند.

در جنوب شرق آسیا، خون‌هوند با RAF No. 65 Squadron مستقر در RAF Seletar، سنگاپور به عنوان بخش از نیروی هوایی Far East Air Force، و با 33 Squadron در RAAF Butterworth مستقر شد. با اعلام خروج نیروهای نظامی بریتانیا مستقر در سنگاپور (تحت سیاست شرق سوئز بریتانیا) در ۱۹۶۸، سنگاپور تمام دارایی‌های خون‌هوند No. 65 Sqn. را خرید و ۱۷۰ Squadron نیروی هوایی دفاع سنگاپور را تأسیس کرد. اسکادریون منحل و موشک‌های آن در مراسم رسمی در مارس ۱۹۹۰ بازنشسته شد.

توضیحات فنی

موشک اصلی یک استوانه بلند از قاب‌های منیزیم و پوستین آلیاژ آلومینیوم با یک مخروط نوک برجسته (ogive) در جلو و برخی بوت‌تِیلینگ (boat-tailing) در عقب است. باله‌های کوچک کروپ‌دلتای پوشیده با آلومینیوم در نقطه میانی نصب شده‌اند و با چرخش همزمان یا مستقل کنترل پیتچ و رول را فراهم می‌کنند، با هدایت اضافی از طریق تغذیه دیفرانسیل سوخت به هر یک از رام‌جت‌ها. دو سطح مستطیل کوچک ثابت در خط با باله‌های اصلی، تقریباً در عقب موشک نصب شده‌اند.

موتورهای پرتاب‌گر به عنوان یک مجموعه واحد توسط یک حلقه فلزی در عقب موشک نگه داشته می‌شوند. هر موتور یک قوزک کوچک روی حلقه و همچنین یکی مشابه در جلو که آن را به بدنه موشک متصل می‌کند، دارد. پس از پرتاب، وقتی شتاب راکت‌ها زیر شتاب رام‌جت‌های اکنون روشن می‌افتد، پرتاب‌گرها به عقب لغزش می‌کنند تا قوزک جلویی از بدنه موشک جدا شود. سپس پرتاب‌گرها آزاد هستند تا دور محور اتصال خود به حلقه فلزی بچرخند و طوری طراحی شده‌اند که به بیرون، دور از بدنه بچرخند. در عمل، آن‌ها مانند گلبرگ‌های یک گل باز می‌شوند، کشش را به طور چشمگیری افزایش داده و کل مجموعه چهار پرتاب‌گر را از بدنه موشک دور می‌کنند.

دریچه‌های کوچک در ریشه باله‌های استوپ (stub) که موتورها را نگه می‌دارند، هوا را به داخل بدنه موشک برای دو کار وارد می‌کنند. دو توربین بادی رام (ram air turbines) که توربوپمپ‌ها را می‌چرخانند، قدرت هیدرولیک برای سیستم کنترل باله و یک پمپ سوخت که موتورها را تغذیه می‌کند، تولید می‌کنند. لوله‌های دریچه کوچک‌تر هوا بادی رام را برای افزایش فشار مخازن سوخت فراهم می‌کنند. سوخت کروزین در دو کیسه لاستیکی بزرگ در غرفه‌های هر دو طرف غرفه باله‌ها که باله‌ها در آن نصب شده‌اند، نگهداری می‌شود. برق توسط یک باتری نمک ذوب‌شده تامین می‌شد. در دمای اتاق، این باتری بی‌اثر و مناسب برای ذخیره‌سازی بلندمدت بدون تخریب می‌بود، اما با منبع حرارتی پیروتکنیکی که در لحظه پرتاب روشن می‌شد، به دمای کاری خود گرم می‌شد.

اگرچه در تست‌ها خون‌هوند برخورد مستقیم با بمب‌افکن‌های هدفی که در ۴۰۰ مایل در ساعت پرواز می‌کردند انجام داده بود، مدل‌های تولید Mk. II، مشترکاً با بسیاری از موشک‌های هوا به هوا و زمین به هوا آن دوره و بعد، یک کلاهک proximity fuze با میله‌های مداوم (که به عنوان K11A1 شناخته می‌شد) داشت که برای نابودی هواپیماهای مهاجم بدون نیاز به برخورد مستقیم طراحی شده بود.

نسخه‌ها

  • Mk I: طول ۷.۷ متر، وزن پرتاب ۲۰۰۰ کیلوگرم، کلاهک ۲۵۰ پوند با proximity fuse راداری موج مداوم، برد ۴۰ مایل، حداکثر سرعت ماخ ۲.۲، پیش‌رانش اصلی: ۲× رام‌جت بریستول تور، پرتاب‌گر: ۴× راکت گوسلینگ (Gosling).
  • Mk II: طول ۸.۴۵ متر، وزن پرتاب ۲۲۰۰ کیلوگرم، کلاهک ۲۵۰ پوند با proximity fuse راداری پالس، برد ۶۰ مایل، حداکثر سرعت ماخ ۲.۷، پیش‌رانش اصلی: ۲× رام‌جت تور بهبودیافته، پرتاب‌گر: ۴× راکت گوسلینگ.
  • Mk III: برنامه‌ریزی‌شده (همچنین به عنوان RO 166) یک Mk. II با کلاهک هسته‌ای ۶ کیلوتنی و برد حدود ۸۰ مایل با رام‌جت بهبودیافته و پرتاب‌گرهای بزرگ‌تر. پروژه در ۱۹۶۰ لغو شد.
  • Mk IV: یک نسخه سیار لغو‌شده، مبتنی بر تجربه میدانی ارتش سوئید.

اپراتورها

  • نیروی هوایی سلطنتی استرالیا (RAAF): اسکادریون ۳۰
  • نیروی هوایی جمهوری سنگاپور: اسکادریون ۱۷۰
  • نیروی هوایی سوئید: Rb 65 (نسخه Mk I)، Rb 68 (نسخه Mk II) در بالاترین‌ها (F 8)، اسکانیا (F 10)، کالمار (F 12)، براولا (F 13)، بلیکینگه (F 17)
  • نیروی هوایی سوئیس: BL-64
  • نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا (RAF): اسکادریون‌های ۲۵، ۳۳، ۴۱، ۶۲، ۶۵، ۸۵، ۹۴، ۱۱۲، ۱۴۱، ۲۲۲، ۲۴۲، ۲۴۷، ۲۵۷، ۲۶۳، ۲۶۴، ۲۶۶

نمونه‌های محافظت‌شده

نمونه‌های موشک خون‌هوند در موزه‌های مختلف در استرالیا، آلمان، سنگاپور، سوئید، سوئیس و بریتانیا نگهداری می‌شوند.

جمع‌بندی

موشک خون‌هوند به عنوان یکی از اولین موشک‌های زمین به هوا پیشرفته بریتانیا، نقش مهمی در دفاع هوایی این کشور در دوران جنگ سرد ایفا کرد. با وجود محدودیت‌های ناشی از اندازه بزرگ و نقش ثابت دفاعی، قابلیت‌های آن در برابر هواپیماهای سوپر سونیک و در ارتفاع‌های مختلف، آن را تا پایان دهه 1980 در خدمت نگه داشت. پایان خدمت این موشک با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و کاهش تهدید بمب‌افکن‌ها همراه بود.