قومسرودشناسی: ثبت هنرمندانه گفتار
قومسرودشناسی (Ethnopoetics) رویکردی برای ثبت متون شفاهی، اعم از شعر یا روایتهای داستانی، است. این روش به جای استفاده از پاراگرافهای نثر، متن را به صورت بندهای شعری، ابیات و استنزاها قالببندی میکند. هدف از این کار، حفظ عناصر اجرایی و فرمیِ گفتار است که در متنهای نوشتاری معمولی (بهویژه با سبکهای غربی) غالباً از دست میروند. هدف نهایی هر متن قومسرودشناختی، نشان دادن چگونگی ارتقای ارزش زیباییشناختی اجراهای شفاهی توسط تکنیکهای منحصربهفرد اجراکنندگان، در بستر فرهنگی خاص آنهاست. جروم روتنبرگ، دنیس تدلاک و دل هایمز از چهرههای برجسته در نظریهپردازی قومسرودشناسی محسوب میشوند. این رشته بهعنوان زیرشاخهای از مردمشناسی، فولکلور، زبانشناسی، سبکشناسی، ادبیات و مطالعات ترجمه به شمار میرود.
ضرورت قومسرودشناسی: نگاهی به دیدگاه روتنبرگ
جروم روتنبرگ در دهه ۱۹۶۰ اصطلاح «قومسرودشناسی» را ابداع کرد. به گفته کاترین اس. کوئیک، روتنبرگ دریافته بود که «بسیاری از ترجمههای سنتهای شفاهی بومیان آمریکا... نتوانستهاند قدرت و زیبایی اجراهای شفاهی را در صفحه مکتوب منتقل کنند»، بهویژه زمانی که «سبکهای شعری غربی» بر این متون تحمیل میشد (۱۹۹۹، ۹۶). تأثیر روتنبرگ باعث افزایش آگاهی عمومی نسبت به سنتهای غنی روایی و شعری فرهنگهای سراسر جهان شد.
نظریه قومسرودشناسی: تدلاک و هایمز
توسعه قومسرودشناسی بهعنوان یک حوزه مطالعاتی مستقل، عمدتاً از اواسط قرن بیستم توسط مردمشناسان و زبانشناسانی مانند دنیس تدلاک و دل هایمز پیشگام شد. هر دو، از تحلیل قومسرودشناختی برای ارج نهادن به غنای هنری هنر کلامی بومیان آمریکا استفاده کردند. گرچه آنها در برخی جزئیات تحلیلی اختلاف نظر داشتند، اما در مسائل و اهداف بنیادین قومسرودشناسی همنظر بودند.
دنیس تدلاک
دنیس تدلاک معتقد است که مکثها در اجراهای شفاهی، نه تنها محل شکستن خطوط شعری در متن مکتوب را مشخص میکنند (که او آن را به نتهای موسیقی تشبیه میکند)، بلکه فرمت کلمات روی صفحه نیز باید منعکسکننده ظرافتهای گفتار در اجراهای شفاهی باشد. تدلاک دیدگاه خود را اینگونه بیان میکند:
یک نتنویسی قومسرودشناختی [یا متن] نه تنها کلمات، بلکه سکوتها، تغییرات در بلندی و لحن صدا، تولید جلوههای صوتی، و استفاده از حرکات دست و اشیاء را در نظر میگیرد... قومسرودشناسی نسبت به جنبه خلاقانه اجرا گشوده است و ویژگیهایی را ارج مینهد که ممکن است برای یک هنرمند یا مناسبت خاص، نادر یا حتی منحصربهفرد باشند.
به عبارت دیگر، تدلاک استدلال میکند که با بازنمایی بصری ویژگیهای اجرای شفاهی در متون مکتوب، روشهای قومسرودشناختی کیفیت زیباییشناختی اجرا را دقیقتر از متن یکنواخت در پاراگرافهای نثر منتقل میکنند. تدلاک خود، قومسرودشناسی را «یک شعرشناسی نامتمرکز، تلاشی برای شنیدن و خواندن شعرهای دیگران از دور، خارج از سنت [شعری] غربی آنگونه که ما اکنون میشناسیم» تعریف میکند.
دل هایمز
دل هایمز بر این باور است که حتی متونی که قبلاً دیکته شدهاند، الگوهای ساختاری قابل توجهی از تکرار شعری را حفظ میکنند که «دلیل اصلی» استفاده داستانسرایان از مکث در اجراهای شفاهی خود هستند (۱۹۹۹، ۹۷–۹۸). نظریههای قومسرودشناختی هایمز بر تکرارها در دستور زبان و نحو متون پیادهشده و ترجمهشده تمرکز دارد که او پیشنهاد میکند همچنان قابل تحلیل و بازترجمه هستند. برای مثال، طبق گفته بار توئلکن، متخصص فولکلور، زیبایی و قدرت شعری متون بومیان آمریکا مانند «افسانه خورشید» «بازسازی شده است زیرا یک فولکلورشناس و زبانشناس متعهد، دل هایمز، بخش قابل توجهی از زندگی خود را وقف احیای متنی خشک و مکتوب که توسط یک مردمشناس درگذشته جمعآوری شده بود... و در یک جلد غبارگرفته نگهداری میشد، کرد» (۲۰۰۳، ۱۲۲). هنگامی که هایمز «افسانه خورشید» را بازترجمه کرد، او دستگاههای شعری و سبکی را که در اجرای اصلی ضبطشده به کار رفته بودند، اما در ترجمه قبلی توسط فرانتس بوآس گم شده بودند، بازیابی کرد.
قومسرودشناسی هایمز حول درکی از روایتها میچرخد که عمدتاً بر اساس الگوهای صوری و زیباییشناختی - «شعری» - سازمان یافتهاند، نه بر اساس محتوا یا الگوهای موضوعی. بنابراین، روایت باید به عنوان نوعی کنش، اجرایی در نظر گرفته شود و معانی تولید شده آن، اثرات اجرا هستند. روایتها، از این منظر، در خطوط و گروههایی از خطوط (ابیات، بندها) سازماندهی میشوند و سازماندهی خطوط در روایتها نوعی الگوسازی ضمنی است که اثر روایی ایجاد میکند... به عبارت دیگر، محتوا، اثری از سازماندهی صوری روایت است: آنچه باید گفته شود از چگونگی گفته شدن آن پدیدار میشود. (بلومارت ۲۰۰۷، ۲۱۶)
علاوه بر این، درک زبان بومی اجراکنندگان شفاهی برای ترجمه دقیق کلمات آنها به متون مکتوب، ضروری است. برای مثال، بار توئلکن توضیح میدهد که «دانش هایمز از زبانهای موجود چینواک» به او کمک کرد تا «دستگاههای سبکی را که بر اعمال و مضامین خاصی تأکید داشتند و حتی سبکهای اجرایی که صحنهها را بهطور واضح برجسته میکردند، تشخیص دهد» (۲۰۰۳، ۱۲۲). به عبارت دیگر، بدون دانش او از زبان بومی اجراکنندگان شفاهی، هایمز نمیتوانست ترجمه قومسرودشناختی «افسانه خورشید» را در بستر فرهنگی خاص بومیان آمریکا قرار دهد.
قومسرودشناسی: جنبش زیباییشناختی یا رشته دانشگاهی؟
میتوان گفت نویسندگان و شاعران مختلفی در حوزه قومسرودشناسی بهعنوان یک جنبش زیباییشناختی مشارکت داشتهاند. برای مثال، تریستان تزارا کالیگرام ساخت و ویلیام برایت برای حفظ زبان بومی قبیله کاروک با آنها همکاری کرد. با این حال، در حوزههای زبانشناسی، فولکلور و مردمشناسی، قومسرودشناسی به روشی خاص برای تحلیل ویژگیهای زبانی و ساختارهای نحوی ادبیات شفاهی (مانند شعر، افسانه، روایت، قصههای عامیانه، سخنرانیهای آیینی و غیره) اشاره دارد که به الگوهای شعری در گفتار توجه میکند. در مجموع، روشها و نظریههای قومسرودشناختی تلاش میکنند تا عناصر منحصر به فرد زیباییشناختی سنتهای اجرای شعر و روایت شفاهی فرهنگهای فردی، یا آنچه فولکلورشناسان «دانش کلامی» (verbal lore) مینامند، را بر صفحه مکتوب ثبت کنند. استیو ریس، کلاسیکدان، تلاش کرده است تا تصور کند که چگونه فولکلورشناسانی مانند دنیس تدلاک یا الیزابت فاین، اگر به یک گردهمایی اجتماعی در قرن هشتم پیش از میلاد در ایونیا منتقل میشدند و هومر نسخهای از ادیسه را اجرا میکرد، آن اجرای شفاهی را در قالبی متنی ثبت میکردند. این تمرین کاملاً فرضی نیست: ادیسه هومر، پس از همه، در مقطعی از تاریخ نوشته شده است؛ در غیر این صورت باقی نمیماند.