یوسف الیاهو شلوش

Yosef Eliyahu Chelouche
📅 26 خرداد 1405 📄 1,208 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

یوسف الیاهو شلوش، تاجر، صنعتگر و از بنیان‌گذاران تل‌آویو، میان یافا و تل‌آویو پل زد؛ از ساخت‌وسازهای نخستین شهر تا تلاش برای همزیستی یهودیان و اعراب.

یوسف الیاهو شلوش، زادهٔ ۱۸۷۰ و درگذشتهٔ ۲۳ ژوئیهٔ ۱۹۳۴، یکی از چهره‌های اثرگذار در شکل‌گیری تل‌آویو بود. او را می‌توان هم‌زمان کارآفرین، تاجر، صنعتگر، پیمان‌کار ساختمان و فعالی عمومی دانست که سرنوشتش با تحولات یافا، تل‌آویو و فلسطین گره خورده بود.

زندگی اولیه

یوسف الیاهو شلوش در یافا، در آن زمان بخشی از سوریه عثمانی، به دنیا آمد. پدرش، آهارون شلوش، از چهره‌های شاخص جامعه یهودیان مغربی منطقه بود و به عنوان زرگر، صراف و معامله‌گر زمین فعالیت می‌کرد.

شلوش تحصیلات اولیه خود را در مکتب تلمود تورا و سپس در مدرسه یهودی تیفرت اسرائیل بیروت گذراند. ازدواج او در ۱۷ سالگی، تحصیل رسمی‌اش را پایان داد و او را به دنیای تجارت کشاند. در اوایل دهه ۱۸۹۰، شلوش همراه برادر بزرگ‌ترش، آبراهام حایم شلوش، فروشگاهی برای مصالح ساختمانی در یافا گشود که با نام شلوش فرِر، به معنای برادران شلوش، شناخته می‌شد.

چند سال بعد، همین نام برای کارخانه‌ای نیز به کار رفت که برادران شلوش برای تولید محصولات ساختمانی پیش‌ساخته بر پایه سیمان راه انداختند. این کارخانه تا پایان دهه ۱۹۲۰ فعال بود و نقش مهمی در بازار ساخت‌وساز منطقه ایفا کرد.

فعالیت‌های تجاری و عمومی

فعالیت تجاری شلوش در حوزه ساخت‌وساز، همراه با تجربه پدرش در معاملات زمین، او را به قلب فرایند ساخت شهر وارد کرد. او به‌عنوان پیمان‌کار ساختمان نیز فعالیت کرد و در این نقش، ساختمان‌های گوناگونی را در شمال یافا و سپس در تل‌آویو ساخت.

  • خانه‌های فاینگلد در محله یفه نوف، معروف به بلا ویستا
  • مدرسه دختران و مدرسه الیانس در نوه تسدک
  • ۳۲ خانه نخستین محله احوزات بایت، که بعدها بخشی از تل‌آویو شد
  • ساختمان دبیرستان عبری هرتزلیا

در همان سال‌ها، شلوش گاهی به‌تنهایی و گاه با شریکان دیگر، به خرید زمین در اطراف تل‌آویو و بخش‌های دیگر فلسطین پرداخت. با این حال، زندگی او فقط در تجارت خلاصه نمی‌شد. او بخش بزرگی از وقت خود را صرف امور عمومی کرد و بیش از همه، دغدغه توسعه دو شهری را داشت که عمرش را در آن‌ها گذرانده بود: یافا و تل‌آویو، و نیز رفاه ساکنانشان.

شلوش همراه همسرش، فرحا سیمحا شلوش، زادهٔ مویال، از نخستین بنیان‌گذاران تل‌آویو به شمار می‌رفت. پس از جنگ جهانی اول، او به نخستین شورای محلی تل‌آویو راه یافت و در دهه ۱۹۲۰ نیز عضو شورای شهر یافا بود. در فعالیت‌های عمومی‌اش، ایده‌های زیادی برای بهبود و ارتقای شهر مطرح و طراحی کرد؛ ایده‌هایی که بارها دیگران آن‌ها را اجرا کردند.

میان فرهنگ عبری و عربی

شلوش به زبان عربی تسلط داشت و همین تسلط بارها به او کمک کرد تا میان ساکنان یهودی و عرب یافا و تل‌آویو نقش میانجی ایفا کند. به لطف روابط دوستانه‌ای که با رهبران جامعه عرب برقرار کرده بود، در زمان‌های آرامش و نیز هنگام رخدادها و تنش‌ها، شنونده‌ای جدی نزد آنان پیدا می‌کرد.

به‌عنوان عضو انجمن هماگِن، شلوش حتی پیش از جنگ جهانی اول تلاش کرد تا با انتشار مقاله در روزنامه‌های عربی و دیدار با چهره‌های سرشناس عرب نشان دهد که میان اسکان یهودیان در فلسطین و خواسته‌های اعراب درباره همان سرزمین، تضاد ذاتی وجود ندارد.

پس از جنگ، وقتی تعارض ملی میان اعراب و یهودیان آشکار و خشونت‌بار شد، شلوش کوشید به هر دو سو نگاهی دیگر به زندگی ناگزیر و مشترکشان بدهد؛ هرچند دیدگاه‌هایش روزبه‌روز کمتر پذیرفته می‌شد.

سال‌های پایانی و مرگ

در سال‌های پایانی زندگی، شلوش از فعالیت‌های عمومی فاصله گرفت، اما همچنان در چند انجمن فعال بود؛ از جمله انجمن جهانی سفاردی‌ها در تل‌آویو. او در این دوره در روزنامه‌های عبری‌زبان و عربی‌زبان مقاله می‌نوشت و می‌کوشید صدایی متفاوت و غیرحزبی درباره پرسش‌های زندگی در فلسطین بیان کند.

یوسف الیاهو و فرحا سیمحا شلوش هفت فرزند داشتند: موشه، مایر، آونر، تسادوک، هلیل، یهودیت و یورام. یوسف الیاهو شلوش در ۲۳ ژوئیهٔ ۱۹۳۴، سه ماه پس از مرگ همسرش، درگذشت. پس از مرگ او، شهر تل‌آویو خیابانی را به نام «خیابان یوسف الیاهو» ثبت کرد؛ خیابانی نزدیک تالار فردریک آر. مان، یا هیخال هاتاربوت، در مرکز شهر.

خاطرات او

در دهه ۱۹۲۰، شلوش نوشتن خاطرات خود را با عنوان عبری پاراشات حیای، به معنای خاطرات زندگی من، آغاز کرد. او این کتاب را میراثی برای نسل‌های آینده‌ای می‌دانست که در فلسطین می‌زیستند.

کتاب شلوش زندگی او را از کودکی در یافا تا رخدادها خونین فلسطین در اوت ۱۹۲۹ روایت می‌کند. او به‌عنوان یهودی زادهٔ فلسطین و کنشگری فعال در دگرگونی‌های تاریخی منطقه، نگاهی رنگین، زنده و خواندنی از آن روزها ارائه می‌دهد. در این خاطرات، از تحصیل در مدرسه‌ای یهودی و اشرافی در بیروت، ازدواج زودهنگام، نخستین گام‌هایش در ساخت‌وساز و نقش نزدیک او در تأسیس تل‌آویو به‌عنوان پیمان‌کار و فعال محلی سخن گفته می‌شود.

بخش قابل توجهی از کتاب به رویدادهای جنگ جهانی اول در فلسطین اختصاص دارد؛ از جمله تبعید ساکنان تل‌آویو به نواحی شمالی سرزمین. دوره پس از جنگ در خاطرات شلوش، دورانی از افت روابط میان یهودیان و اعراب به تصویر کشیده می‌شود. او تلاش‌های شخصی‌اش را برای حفظ صلح، با وجود افزایش تنش‌ها، بازگو می‌کند.

کتاب با دو نوشته تکمیلی پایان می‌یابد: نامه‌ای سرگشاده به مردم عرب که پس از رویدادهای ۱۹۲۹ در روزنامه‌ای سوری چاپ شد، و پی‌گفتاری که در آن شلوش روابط میان مردمان گوناگون ساکن فلسطین را تحلیل می‌کند.

هر کس تاریخ یشوف، یعنی جامعه یهودیان ساکن فلسطین، را از آغاز تا امروز بداند، می‌داند که نزدیک شدن به همسایگان و صلح با آنان نخستین وظیفه ما بومیان بود؛ و ما به اندازه فهم خود این وظیفه را انجام دادیم. اگر در این راه موفق شدیم، و موفقیتی بزرگ بود، به این دلیل بود که به همسایگان احترام گذاشتیم و دانستیم اگر قرار است یشوف را در این سرزمین بسازیم، باید در کنار آنان و در رابطه‌ای نیک زندگی کنیم.

اما باید تلخ‌ترین و دردناک‌ترین حقیقت را بگوییم: رهبران ما و بسیاری از بنیان‌گذاران یشوف که از دیاسپورا آمدند تا ما را رهبری کنند، ارزش والای رابطه میان همسایگان را درک نکردند. شاید نفهمیدند، شاید نخواستند توجه کنند؛ اما همین غفلت باعث شد مسئله‌ای که روزبه‌روز پیچیده‌تر می‌شد، به دردناک‌ترین مسئله یشوف تبدیل شود.

از روزی که هرتزل با ایده صهیونیسم سیاسی ظاهر شد، تبلیغات صهیونیستی در همه کشورها و زبان‌ها سرزمینی را که قرار بود خانه ملی در آن بنا شود، بیابانی خالی و ویران معرفی کرد؛ سرزمینی که گویی کسی در آن نمی‌زیست. بر پایه همین تصویر بود که روش‌های ایجاد یشوف شکل گرفت؛ روش‌هایی که تقریباً همه چیز را در نظر داشتند، جز توجه به کسانی که پیش از ما در این سرزمین زندگی می‌کردند.

مسلمانان عرب، به‌ویژه روشنفکران آنان، بارها کوشیدند راهی برای نزدیکی به ما بیابند، چون می‌دانستند و هنوز هم می‌دانند که یهودیان می‌توانند عنصری برای پیشرفت این سرزمین باشند. مشکل از جایی آغاز شد که بی‌تفاوتی مهاجران تازه و بازی‌های خارجیان، این امکان را آسیب زد.

باید میان ما و آنان پلی ساخت؛ وگرنه همه کار ما در یشوف به تأخیر می‌افتد، چون تنها بر منابع اندک خود و نیزه‌های بریتانیا تکیه دارد. ما باید بپذیریم این سرزمین لندنِ ما است؛ راه حل مسئله همین‌جاست، نه در سیاست‌های حزبی، انگیزه‌های بیگانه یا شعارهایی که با صلح و حقیقت سازگار نیستند.

بزرگ‌ترین آرزوی من این است که فصل‌های این کتاب، که رابطه حقیقی و همراه با همدلی مرا با همسایگان مسلمانمان روایت می‌کند، کسانی را که می‌خواهند مسئله رابطه ما با همسایگان را حل کنند، به روشی دیگر فرا بخواند: روش بومیان، روش کسانی که تجربه زیادی در زندگی کنار همسایگان دارند.

پاراشات حیای در ۱۹۳۱ در تل‌آویو منتشر شد، اما در شمارگان و دامنه گسترده‌ای پخش نشد. با وجود این، کتاب به منبعی بی‌بدیل برای پژوهش تاریخی درباره زمانه و مکان‌هایی تبدیل شد که روایت می‌کرد؛ هرچند پیام‌های انسانی آن بیشتر نادیده ماند. انتشارات بابل، مستقر در تل‌آویو، در ۲۰۰۵ نسخه‌ای با یادداشت‌های توضیحی از این کتاب منتشر کرد؛ اقدامی که توجه تازه‌ای به زاویه دید بدیع شلوش درباره امکان همزیستی یهودیان و اعراب ایجاد کرد.

منابع و پیوندهای پیشنهادی

برای مطالعه بیشتر، می‌توان به نقد کتاب خاطرات زندگی من و صفحه نویسنده در وب‌سایت انتشارات بابل، شامل شماری از مقاله‌های او به عبری، مراجعه کرد.

جمع‌بندی

یوسف الیاهو شلوش تنها یک کارآفرین یا پیمان‌کار نبود؛ او شاهد و بازیگر روزهای شکل‌گیری تل‌آویو بود. خاطراتش نشان می‌دهد که همزیستی یهودیان و اعراب در نگاه او انتخابی اخلاقی و عملی بود، نه شعاری سیاسی. همین نگاه، میراث او را برای مطالعه تاریخ یافا، تل‌آویو و فلسطین ارزشمند می‌کند.