فرشته انقلاب: داستانی از وحشت آینده

The Angel of the Revolution
📅 24 خرداد 1405 📄 2,115 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

فرشته انقلاب، رمان علمی‌تخیلی جرج گریفیت (۱۸۹۳)، داستان گروهی از انقلابیون است که با فناوری پیشرفته پرواز، جهان را فتح کرده و صلحی جاودانه برقرار می‌کنند. این اثر، ترکیبی از خیال‌پردازی‌های جول ورن و آرمان‌شهرهای سوسیالیستی، روایتی جذاب از جنگ برای پایان دادن به تمام جنگ‌هاست.

معرفی کتاب فرشته انقلاب

فرشته انقلاب: داستانی از وحشت آینده (۱۸۹۳)، رمانی علمی‌تخیلی از نویسنده انگلیسی، جرج گریفیت است. این اثر، نخستین رمان منتشرشده و مشهورترین اثر گریفیت به شمار می‌رود. این رمان ابتدا در مجله «پیارس ویکلی» به چاپ رسید و انگیزه آن، موفقیت داستان «جنگ بزرگ ۱۸۹۲» در مجله «بلک اند وایت» بود؛ داستانی که خود الهام‌گرفته از کتاب «نبرد دورکینگ» بود.

این کتاب ترکیبی هراس‌آور از خیال‌پردازی‌های جول ورن درباره جنگ‌های هوایی آینده و چشم‌اندازهای آرمان‌شهرانه کتاب «اخبار از هیچ‌جا» است. این اثر پیش‌درآمدی بر رمان «جنگ در هوا» اثر هالب جی‌ولز و همچنین ادبیات تهاجم نظامی جرج تامکینز چزنی و پیروانش محسوب می‌شود. داستان، روایتگر گروهی از خودخوانده «تروریست‌ها» است که با جنگ‌افزارهای هوایی، جهان را فتح می‌کنند. رهبری این گروه بر عهده یک روس یهودی نابغه و فلج به نام ناتاس و دخترش ناتاشا (فرشته انقلاب) است. پس از آنکه یک مخترع جوان در سال ۱۹۰۳ فناوری پرواز را به دست می‌آورد، «برادری آزادی» حکومت «صلح هوایی» را بر روی زمین مستقر می‌کند. قهرمان داستان عاشق ناتاشا می‌شود و به جنگ او علیه جامعه مستقر، به‌ویژه تزار روسیه می‌پیوندد.

منتقدان این کتاب را به دلیل «پرواز تخیل کنترل‌شده» (عبارتی از مایکل مورکاک)، پیام ذاتاً سوسیالیستی و فضای به‌شدت رمانتیکش می‌شناسند. موضع «پرو-نیهیلیستی» گریفیت در مقاله‌ای با عنوان «تروریسم در رمان اواخر دوره ویکتوریا» نوشته باربارا آرنت ملکیوری در نشریه «مدرن لنگویج ریویو» بررسی شد. دنباله‌ای بر این کتاب با نام «پری آسمان‌ها» در مجله پیارس ویکلی چاپ شد و در سال ۱۸۹۴ با عنوان «اولگا رومانوف» به صورت کتاب منتشر گردید.

خلاصه داستان

داستان در ۳ سپتامبر ۱۹۰۳ آغاز می‌شود. ریچارد آرنولد، دانشمند بیست‌وشش ساله که جان و دلش را وقف اختراع ماشین پرنده کرده، سرانجام رویای خود را با ساخت مدلی از کشتی هوایی که می‌تواند به تنهایی پرواز کند، محقق می‌سازد. با این حال، او آن‌قدر درگیر رویایش شده که پولی برای گذران فردای خود ندارد، چه رسد به استفاده عملی از اختراع انقلابی‌اش. این شرایط او را به ولگردی در خیابان‌های لندن وامی‌دارد تا اینکه غریبه‌ای زمزمه‌هایش را درباره ماشین پرنده‌ای که هرگز نمی‌خواهد آن را به دست ظالمان یا برای جنگ و ویرانی بسپارد، می‌شنود. غریبه خود را موریس کولستون معرفی می‌کند و خیلی زود هر دو مرد متوجه می‌شوند که نفرت مشترکی از خودکامگی و وضعیت موجود دارند و خود را «در جنگ با جامعه» می‌بینند.

به ترتیب کولستون، آرنولد با سایر رهبران «برادری آزادی» دیدار می‌کند؛ سازمان انقلابی آنارشیست‌ها، نیهیلیست‌ها و سوسیالیست‌ها که هدفشان پایان دادن به جامعه ستم و فلاکت است. آرنولد با آرمان آن‌ها هم‌صدا می‌شود و دانش و مهارتش را در اختیارشان می‌گذارد، اما کنترل کامل اختراعی را که چهره زمین را تغییر خواهد داد، همچنان حفظ می‌کند. در این دیدار، او با ناتاشا، فرشته انقلاب، آشنا شده و بیدرنگ عاشقش می‌شود. با این حال، آرمانی که برای رسیدن به آن پافشاری می‌کردند، بسیار مهم‌تر از عشق بود؛ بنابراین روابط عاشقانه‌شان باید تا روزهای بهتر به تعویق می‌افتاد. برادری، آرنولد را با تمام تجهیزات مورد نیازش تأمین کرد و او ساخت نخستین کشتی هوایی تاریخ را که بر فراز زمین پرواز می‌کرد، با نام «آریل» به پایان رساند.

نخستین استفاده از کشتی هوایی در مارس ۱۹۰۴ برای نجات ناتاشا بود که هم‌زمان با ساخت آریل، توسط دولت روسیه دستگیر شده بود. در پرواز به سوی مقصد تعیین‌شده در روسیه برای نجات ناتاشا، «تروریست‌ها» - کسی که اعضای این فرقه مخفی را این‌گونه می‌خواندند - تصمیم گرفتند توان ویرانگر کشتی هوایی را به دنیا نشان دهند. آن‌ها قلعه کرونشتادت، مستحکم‌ترین دژ اروپا در جزیره‌ای در خلیج فنلاند، را به عنوان نمونه‌ای از دستاوردهای جدید خود انتخاب کردند. در چند دقیقه، قلعه با سلاح‌هایی که از آریل شلیک شدند و قدرت ویرانگری بی‌سابقه‌ای داشتند، ویران شد. با استفاده از چنین شناوری و عوامل بی‌شماری که برادری در سراسر جهان غرب و در تمام مشاغل داشت، تروریست‌ها موفق شدند ناتاشا را پیش از رسیدن کاروان زندانیان سیاسی به سیبری نجات دهند. اخبار این شناور هوایی رمزآلود و قدرتش در سراسر جهان غرب پیچید و موجب ترس و وحشت در میان مردم عادی و طبقات بالاشد.

در همین حال، پس از چهل سال صلح، قدرت‌های اروپایی خود را برای درگیری نهایی و اجتناب‌ناپذیر آماده می‌کردند: برنامه‌ریزی می‌شد، معاهدات منعقد و آزمایش می‌شد و ارتش‌ها تجهیز و بسیج می‌گشتند. تروریست‌ها در تلاش برای کنترل جنگ پیش‌رو و تبدیل آن به جنگی برای پایان دادن به تمام جنگ‌ها، به دنبال مکانی مناسب برای مقر فرماندهی بودند تا بتوانند بدون حواس‌پرتی دستورات خود را صادر و نیروهایشان را سازماندهی کنند. منطقه‌ای در قلب آفریقا که کاشفان انگلیسی آن را «ایریال» نامیده بودند، مکان بی‌نظیری بود. این منطقه بهشتی در میان کوه‌های بلند بود و هیچ شناور متعارفی جز کشتی هوایی نمی‌توانست به آن دسترسی داشته باشد. در آن بهشت، آرنولد و ناتاشا سرانجام عشق خود را به یکدیگر اعتراف کردند و موافقت کردند که اشتیاقشان را تا پایان جنگ و برقراری صلح ابدی به تعویق بیندازند. در این مدت، تروریست‌ها یازده کشتی هوایی مشابه آریل و دوازدهمین مورد را به عنوان پرچمدار با دو برابر قدرت آتش و اندازه ساختند.

همان‌طور که اروپا به جنگ میان «اتحاد آنگلو-توتنی» (به رهبری بریتانیا، آلمان و اتریش) و «اتحاد فرانکو-اسلاوونی» (به رهبری روسیه، فرانسه و ایتالیا) فرو رفت، این جنگ جدید به مراتب ویرانگرتر از همیشه بود، به‌ویژه با استفاده روس‌ها و فرانسوی‌ها از بالن‌های جنگی تازه‌ساخته. بالن‌ها، هرچند از جهات زیادی به کشتی‌های هوایی تروریست‌ها نمی‌رسیدند، اما دژ به دژ و شهر به شهر را ویران می‌کردند و پیروزی‌های متعددی را برای اتحاد فرانکو-اسلاوونی به ارمغان می‌آوردند. با وجود اینکه آن‌ها فقط می‌توانستند دینامیت را از بالا رها کنند، بالن‌های جنگی چنان ویرانی به بار می‌آوردند که ارتش‌های آلمان و اتریش نمی‌توانستند با اوضاع کنار بیایند و به سرعت در حال از دست دادن زمین بودند. در هفته‌های اول این جنگ عظیم، تروریست‌ها سعی می‌کردند از طرف هیچ‌یک از اتحادها قرار نگیرند و گاهی در این‌جا و آن‌جا ظاهر می‌شدند تا مشکلات خود را با طرف‌های درگیر یا سلاح‌هایشان حل کنند و برنامه‌ریزی دقیق خود را آرام اما پیوسته پیش ببرند. با این حال، به دلیل لحظه‌ای بی‌احتیاطی، تروریست‌ها یک کشتی هوایی را به روس‌ها از دست دادند که ناشی از خیانت در صفوف خودشان بود. آن‌ها در تعقیب شناور از دست‌رفته برای بازپس‌گیری یا نابودی آن، برتری ماشین‌های پرنده خود را نسبت به هر ماشین انسانی دیگری، از جمله بالن‌های جنگی روس‌ها و فرانسوی‌ها ثابت کردند. در نهایت با بازپس‌گیری شناور، شاهد قدرت ویرانگر اتحاد فرانکو-اسلاوونی علیه اتحاد آنگلو-توتنی بودند که به آن‌ها یقین داد بریتانیا و متحدانش هیچ شانسی برای پیروزی در چنین جنگی ندارند.

همان‌طور که جنگ اروپا به سواحل بریتانیا نزدیک‌تر می‌شد و آلمان کاملاً زیر سلطه تزار روسیه قرار می‌گرفت، تروریست‌ها کار مهم‌تری برای انجام داشتند. مایکل روبوروف، رئیس بخش آمریکایی برادری، از ناتاشا خواستگاری کرد و به ناامیدی کامل ناتاشا و آرنولد، پدر ناتاشا او را به آمریکا فرستاد. این دو عاشق اراده رهبر تروریست‌ها را نپذیرفتند، بلکه این تغییر را همان‌طور که همیشه می‌پذیرفتند، پذیرا شدند؛ با این باور که نقشه ناتاس دوباره با دقت و منطق برنامه‌ریزی شده است. با این حال، مشخص شد که روبوروف در واقع ناتاس را با این شرط تهدید می‌کند که وفاداری بخش آمریکایی را در ازای دست ناتاشا معاوضه می‌کند. به دستور ناتاس، روبوروف توسط ناتاشا در خانه‌اش در آمریکا به ضرب گلوله کشته شد و بخش آمریکایی رهبری جدیدی یافت که برای انقلاب آماده بود.

در شب ۴ اکتبر ۱۹۰۴، دستوری به میلیون‌ها پیرو مخفی برادری در آمریکا صادر شد و روز بعد، تولید کاملاً متوقف شد، خیابان‌ها و نهادها توسط توده‌های سازمان‌یافته تسخیر شد و دولت سرنگون گردید. دولت جدید سرمایه‌داران بزرگی را که برای کسب سود بیشتر از طریق تأمین مواد برای اتحاد فرانکو-اسلاوونی توطئه می‌کردند، دستگیر کرد. با تهدید کشتی‌های هوایی و توده‌ای از نیروهای وفادار به آرمان برادری، تروریست‌ها یک فدراسیون جدید آنگلوساکسون اعلام کردند. به زودی کانادا سرنوشتی مشابه را تجربه کرد و تروریست‌ها به بریتانیا پیشنهادی دادند: یا با نیروهای روسی و فرانسوی کاملاً نابود شوید، یا بخشی از فدراسیون شوید. دولت بریتانیا پیشنهاد را رد کرد و ترجیح داد تا آخرین نفس بجنگد و همچنان امیدوار بود که هیچ ارتش قاره‌ای نمی‌تواند جزایر را تسخیر کند.

بزرگترین سورپرایز آن‌ها این بود که اتحاد فرانکو-اسلاوونی با کمک بالن‌های جنگی نه‌تنها تمام تجارت دریایی بریتانیا را قطع کرد، بلکه نیروهای خود را با موفقیت در خاک بریتانیا پیاده کرد تا لندن را به عنوان قلب جهان آنگلوساکسون تسخیر کند. بریتانیا در محاصره و بدون متحد، خشمگینانه آخرین نبرد را انجام داد، اما محاصره تمام تأمین مواد غذایی را قطع کرد و شیر پیر را با هیچ انتخابی جز پذیرش پیشنهاد جدید تروریست‌ها رها نکرد. تزار روسیه در اوج قدرت خود، منتظر تسلیم بریتانیا بود، اما با ارتش جدیدی که در بریتانیا ظاهر شد غافلگیر شد؛ ارتشی که تروریست‌ها همانند آمریکا فراخوانده بودند. غافلگیری تزار زمانی بیشتر شد که متوجه شد تروریست‌ها هزاران نفر از نیروهای خود را در صفوف ارتش او دارند. با کمک کشتی‌های هوایی و نیروهای بخش آمریکایی، برادری - که اکنون به عنوان فدراسیون آنگلوساکسون عمل می‌کرد - به سرعت تقریباً تمام نیروهای روسی، فرانسوی و ایتالیایی را نابود کرده و آن‌ها را به تسلیم واداشت و جنگ جهانی را تنها در دو روز به پایان رساند.

در ۹ مه، کنفرانسی برای تعیین آینده جهان غرب برگزار شد. تروریست‌ها با در اختیار داشتن قدرت میلیون‌ها انسان زیر پرچم فدراسیون و کشتی‌های هوایی در آسمان، به راحتی تمام رهبران اروپایی را متقاعد کردند که تنها راه توقف ویرانی، غیرممکن کردن جنگ است. بنابراین، خلع سلاح تمام ارتش‌های دائمی تصویب شد و پلیس تنها نیروی حفظ نظم بود. با این حال، در شرق، بودایی‌ها و مسلمانان بدون اطلاع از اتفاقات اروپا با یکدیگر می‌جنگیدند. پس از شکست حریفان، مسلمانان به سوی ترکیه حرکت کردند تا جهان غرب را فتح کنند. آن‌ها با قدرت ویرانگر فدراسیون مواجه شدند و به زودی شکست را پذیرفتند و شرایط تسلیم تروریست‌ها را اجابت کردند. این شرایط برای تمام ملت‌ها که اکنون زیر پرچم فدراسیون متحد شده بودند یکسان بود. فدراسیون با حذف تمام بخش‌های ناعادلانه و گیج‌کننده از قوانین ملی و مصادره تمام زمین‌هایی که مستقیماً برای تولید استفاده نمی‌شدند در دست دولت، سرانجام نظمی را برقرار کرد که برای انسان عادی مناسب بود و از جنگ در آینده هراسی نداشت. تروریست‌ها با اراده و توانایی دستیابی به هدفشان با هر وسیله‌ای که در اختیار داشتند، سرانجام موفق شدند و جنگ خود را برای پایان دادن به تمام جنگ‌ها به پایان رساندند.

تاریخچه نگارش و انتشار

جرج گریفیت (۱۸۵۷-۱۹۰۶) معلمی بود که نویسنده شد. او در سال ۱۸۹۰ پس از باختن در یک پرونده تهمت و مجبور شدن به تعطیلی نشریه‌اش، بیکار شد. یکی از دوستان گریفیت نامه‌ای معرفی‌نامه برای او به ناشر سی. آرتور پیارس نوشت. او در مجله تازه‌تأسیس پیارس ویکلی استخدام شد و در ابتدا وظیفه‌اش نوشتن آدرس روی پاکت‌های مسابقات مجله به دستور ویراستار پیتر کری بود. او با مهارتش در گفتگو، که عمدتاً ناشی از سفرهایش به سراسر جهان بود، تأثیر خوبی بر کری گذاشت و به زودی به ستون‌نویس ارتقا یافت. او تا پایان این دهه در این سمت فعالیت کرد.

ژانر جنگ‌های آینده از زمان انتشار داستان کوتاه «نبرد دورکینگ» (۱۸۷۱) اثر جرج تامکینز چزنی محبوب شده بود و مجله رقیب، بلک اند وایت، با چاپ رمان داستانی «جنگ بزرگ ۱۸۹۲» (۱۸۹۲) اثر فیلیپ هاوارد کلمب، موفقیت بزرگی در این ژانر کسب کرده بود. پیارس می‌خواست از هر دو روند بهره‌برداری کند؛ پیارس ویکلی از ابتدا داستان‌های کوتاه چاپ می‌کرد و کارکنان درون‌سازمانی درباره اینکه چه کسی می‌تواند داستان جنگ آینده بنویسد بحث می‌کردند که گریفیت داوطلب شد. او فردای آن روز طرحی را آورد و مأموریت را دریافت کرد؛ این طرح در ۱۴ ژانویه ۱۸۹۳ در پیارس ویکلی پیش از آنکه خود داستان نوشته شود، چاپ شد. شماره هفته بعد، نخستین قسمت از ۳۹ قسمت هفتگی داستان گریفیت، فرشته انقلاب را منتشر کرد. نام نویسنده تا شماره نهایی در ۱۴ اکتبر ۱۸۹۳ فاش نشد. این اثر داستانی با نقدهای مثبتی روبه‌رو شد و شمار فروش مجاله به شدت افزایش یافت. در طول چاپ داستانی، یکی از پسران گریفیت به دنیا آمد و او نامش را آلان آرنولد گریفیت گذاشت، به افتخار دو شخصیت داستان فرشته انقلاب.

شرکت لندنی تاور پابلیشینگ به سرعت حقوق کتاب فرشته انقلاب را تأمین کرد و در اکتبر ۱۸۹۳ نسخه جلدسخت چکیده‌ای را منتشر کرد. نسخه کتاب نیز موفقیت‌آمیز بود، نقدهای بسیار مثبتی دریافت کرد و پرفروش شد؛ این کتاب در حداقل یازده ویرایش چاپ شد و نقدی در مجله پلیکان، گریفیت را «جول ورن دوم» نامید. پیارس با امضای قرارداد انحصاری با گریفیت و تأمین یک منشی برای دیکته کردن، پاسخ داد. با این حال، فرشته انقلاب در ایالات متحده چه به صورت کتاب و چه داستانی چاپ نشد. به دلیل احساسات ضدآمریکایی در آثار گریفیت - در داستان، قانون اساسی ایالات متحده به طور فیزیکی نابود می‌شود و ذکر می‌شود که «کمتر کسی در دل باور نداشت که جمهوری یک تقلب عظیم است» - ناشران آمریکایی هیچ تمایلی به چاپ آثار او نداشتند. در طول حیاتش، هیچ‌یک از کتاب‌های گریفیت در آمریکا چاپ نشد و تا سال ۱۹۰۲ بود که نخستین و تنها داستان او در یک مجله آمریکایی چاپ شد.

موفقیت فرشته انقلاب به سرعت منجر به اعلام دنباله‌ای با نام «پری آسمان‌ها» در شماره ۲۳ دسامبر ۱۸۹۳ پیارس ویکلی شد. این اثر در ۳۲ قسمت از ۳۰ دسامبر ۱۸۹۳ تا ۴ اوت ۱۸۹۴ چاپ شد و در نوامبر ۱۸۹۴ توسط انتشارات تاور با نام «اولگا رومانوف» به صورت جلدسخت منتشر شد.

بازخورد و نقدها

دارکو سووین معتقد است که این کتاب بهترین اثر گریفیت است، اما با این وجود «آسیب‌دیده از عجله و بی‌دقتی، شوونیسم نژادی و احساسات‌گرایی ملودراماتیک» است.

جمع‌بندی

فرشته انقلاب، فراتر از یک داستان علمی‌تخیلی ساده، بازتابی از اضطراب‌های دوران ویکتوریا و آرمان‌های سوسیالیستی برای رسیدن به صلح جهانی است. گریفیت با خلق روایتی از قدرت هوایی مطلق، نشان می‌دهد که چگونه ترس از نابودی می‌تواند انسان را به سمت صلح وادارد؛ هرچند این صلح، با زور و سرکوب تحمیل شده باشد.