معرفی اتل وینیچ
اتل لیلیان وینیچ (با نام خانوادگی اصلی بول) متولد ۱۱ مه ۱۸۶۴ و درگذشته در ۲۷ ژوئیه ۱۹۶۰، رماننویس، موسیقیدان ایرلندیالاصل و حامی چندین جنبش انقلابی بود. او در کورک متولد شد، اما در لنکاشایر انگلستان بزرگ شد. وینیچ نهتنها در محافل ادبی اواخر دوره ویکتوریایی، بلکه در میان مهاجران روس نیز چهرهای شاخص بود. شهرت او بیشتر به خاطر رمان «گادفلی» (پروانه) است که در زمان حیاتش، بهویژه در اتحاد جماهیر شوروی، به محبوبیتی عظیم دست یافت.
زندگینامه
اتل لیلیان بول در ۱۱ مه ۱۸۶۴ در کاتج لیچفیلد، بلاروک، بالینتیمپل در شهر کورک به دنیا آمد. او کوچکترین دختر والدین انگلیسی بود؛ پدرش جورج بول (بنیانگذار منطق بولی) ریاضیدان و مادرش مری اورست، ریاضیدان و آموزشگر و خواهرزاده جورج اورست بود. شش ماه پس از تولد اتل، پدرش درگذشت. مادرش همراه با دخترانش به زادگاهش انگلستان بازگشت و تا زمان تصدی سمت کتابدار در کویینز کالج لندن، از یک مستمری اندک دولتی زندگی کرد.
اتل در هشتسالگی به بیماری اریزیپلاس (بیماری ناشی از بهداشت ضعیف) مبتلا شد. مادرش او را نزد برادرش در لنکاشایر فرستاد که مدیر یک معدن زغالسنگ بود و معتقد بود هوای آنجا برای سلامتی اتل مفید است. برادر مادرش فردی بهعنوان «یک متعصب مذهبی و سادیست» توصیف میشد که دائماً کودکان را کتک میزد و بهنظر میرسد اتل را مجبور میکرد ساعتها پیانو بنوازد. اتل در دهسالگی به لندن بازگشت. او درونگرا شده، سیاه میپوشید و خود را «لیلی» میخواند.
در هجدهسالگی، ارثیهای به او رسید و او را قادر ساخت تا در هاکشوله برای موزیک برلین پیانو و آهنگسازی بخواند (۱۸۸۲ تا ۱۸۸۵). در این دوره، سیاستهای انقلابی او را بهشدت جذب کرد. در لندن، زبان روسی را نزد سرگئی کراوچینسکی (معروف به استپنیاک) آموخت که او را به سفر روسیه تشویق کرد. از ۱۸۸۷ تا ۱۸۸۹، بهعنوان معلم خصوصی در سنپترزبورگ کار کرد و با خواهرزادهی کراوچینسکی، پرسکویا کارائولوف، زندگی کرد. از طریق او با انقلابیون نارودنیک ارتباط گرفت. پس از بازگشت به بریتانیا، در لندن ساکن شد و به فعالیتهای پروانقلابی پرداخت. او به همراه کراوچینسکی «انجمن دوستان آزادی روسیه» را تأسیس کرد و در ویرایش مجله انگلیسیزبان نارودنیکها به نام «روسیه آزاد» کمک کرد.
در ۱۸۹۰، با میخال هابدانک-ووینیچ، انقلابی لهستانی که از سیبری فرار کرده بود، آشنا شد که به زودی شریک زندگی اتل شد. تا ۱۸۹۵ با هم زندگی میکردند و اتل خود را «خانم وینیچ» میخواند. آنها در ۱۹۰۲ ازدواج کردند. در ۱۹۰۴، میخال نامش را به ویلفرد مایکل وینیچ انگلیسی کرد و عتیقهفروش کتاب شد؛ نامی که بعدها بر «نسخه خطی وینیچ» گذاشته شد.
در ۱۸۹۷، او «گادفلی» را منتشر کرد که بلافاصله موفقیت بینالمللی کسب کرد. او سه رمان دیگر منتشر کرد: «جک ریموند» (۱۹۰۱)، «الیو لاتام» (۱۹۰۴) و «دوستی قطعشده» (۱۹۱۰)، اما هیچکدام به محبوبیت کتاب اولش نرسید.
وینیچها در ۱۹۲۰ به ایالات متحده مهاجرت کردند، پس از آنکه ویلفرد پایگاه اصلی کسبوکار کتابش را به نیویورک منتقل کرد. از این پس، او بیشتر روی موسیقی تمرکز کرد و در یک مدرسه موسیقی کار کرد، اما به کار نویسندگی بهعنوان مترجم از روسی، لهستانی و فرانسوی ادامه داد. آخرین رمان او، «کفشهایت را درآور»، در ۱۹۴۵ منتشر شد.
وینیچ تا زمانی که در ۱۹۵۵ یک دیپلمات روس در نیویورک از او دیدن کرد، از فروش عظیم «گادفلی» در شوروی بیخبر بود. دیپلمات به او گفت که در شوروی چقدر محترم شناخته میشود. سال بعد، ادلای استیونسون توافقی برای پرداخت حقالزحمه به او ترتیب داد.
اتل لیلیان وینیچ در ۲۷ ژوئیه ۱۹۶۰ در ۹۶سالگی درگذشت. طبق وصیتش، جسدش سوزانده شد و خاکسترش بر فراز پارک مرکزی نیویورک پراکنده شد.
رابطه پنهان با سیدنی رایلی
به گفته روزنامهنگار بریتانیایی رابین بروس لاکهارت، سیدنی رایلی – مأمول متولد روسیه که برای شبکه اطلاعاتی مهاجران شعبه ویژه اسکاتلندیارد کار میکرد – در ۱۸۹۵ در لندن با اتل وینیچ ملاقات کرد. لاکهارت، که پدرش با رایلی آشنا بود، ادعا میکند رایلی و وینیچ رابطه عاشقانهای داشتند و با هم به ایتالیا سفر کردند. گفته میشود رایلی در این رابطه روح خود را عریان کرد و داستان فعالیتهای جاسوسیاش را به او گفت. پس از این رابطه کوتاه، وینیچ «گادفلی» را منتشر کرد که شخصیت اصلیاش، آرتور برتون، بر اساس رایلی بود. در ۲۰۰۴، نویسنده اندرو کوک پیشنهاد کرد که رایلی ممکن است درباره وینیچ و فعالیتهای سیاسیاش به ویلیام ملویل از شعبه ویژه پلیس لندن گزارش داده باشد. در ۲۰۱۶، شواهد جدیدی از ارتباطات بایگانیشده بین آن فریمنتل (که تلاش کرد زندگینامه اتل را بنویسد) و یکی از بستگان اتل ظهور کرد. این شواهد نشان میدهد که رابطهای بین رایلی و او در فلورانس ۱۸۹۵ رخ داده است.
آثار
گادفلی (پروانه)
او بیشتر به خاطر اولین رمانش «گادفلی» (منتشرشده در ۱۸۹۷ در آمریکا و بریتانیا) مشهور است. این کتاب درباره مبارزات یک انقلابی بینالمللی در ایتالیا است که تا حدودی بر اساس شخصیت جوزپه ماتزینی شکل گرفته است. این رمان در اتحاد جماهیر شوروی بسیار محبوب بود، پرفروشترین کتاب شد و خواندن آن اجباری بود؛ زیرا از نظر ایدئولوژیک مفید تلقی میشد. به دلایل مشابه، این رمان در جمهوری خلق چین نیز محبوبیت یافت. تا زمان مرگ وینیچ، «گادفلی» حدود ۲/۵ میلیون نسخه در شوروی فروخته بود و به دو فیلم روسی تبدیل شده بود (نخست در ۱۹۲۸ در گرجستان شوروی و سپس در ۱۹۵۵).
مورخ مارک مازاور «گادفلی» را «یک رمان رادیکال انگلیسی اواخر قرن نوزدهم» توصیف میکند که پدربزرگش، مکس مازاور، آن را به ییدیش ترجمه کرد و در ۱۹۰۷ در ویلنا (ویلنیوس امروزی) منتشر شد. داستان دراماتیک آن تمثیلی برای مبارزه آزادی در روسیه است. این کتاب نهتنها میان سوسیالیستهای روسیه بهطور گسترده توزیع شد، بلکه در میان افراد با افکار مترقی در جاهای دیگر نیز بهشدت جذاب بود و در اواخر جنگ جهانی اول در بریتانیا محبوبیت فزایندهای یافت. گفته میشود سیدنی رایلی، جاسوس معروف بریتانیایی، یا خود را شبیه شخصیت وینیچ کرده یا الگوی او بوده است. در نوبت خود، ایان فلمینگ از رایلی بهعنوان الگویی برای جیمز باند، مشهورترین جاسوس داستانی جنگ سرد، استفاده کرد.
فیلم ۱۹۵۵ این رمان به کارگردانی الکساندر فاینتسیممر به این دلیل قابلتوجه است که دیمیتری شوستاکوویچ موسیقی آن را ساخت (نگاه کنید به سوئیت گادفلی). همراه با چند قطعه دیگر، موومان رمانس از آن زمان بسیار محبوب شده است. تم گادفلی شوستاکوویچ در دهه ۱۹۸۰ در سریال تلویزیونی بیبیسی یعنی «رایلی: تکخال جاسوسها» نیز استفاده شد. در ۱۹۸۰، این رمان دوباره بهعنوان یک مینیسریال تلویزیونی اقتباس شد که سرگئی بوندارچوک در نقش پدر مونتانلی بازی کرد. اقتباسهای دیگری نیز وجود دارد، از جمله حداقل سه اپرا و دو باله.
سایر رمانها
چهار رمان دیگر وینیچ هرگز به موفقیت «گادفلی» نرسیدند، اما دو مورد از آنها روایت آن را گسترش دادند. «دوستی قطعشده» (۱۹۱۰) پیشدرآمد شخصیت اصلی گادفلی را بسط میدهد و «کفشهایت را درآور» (۱۹۴۵)، آخرین رمان وینیچ، بر زندگی خانواده و اجداد شخصیت اصلی تمرکز میکند؛ یک «وقایعنگاری طولانی و چندنسلی» که در قرن هجدهم جریان دارد. دومین رمان او «جک ریموند» (۱۹۰۱) بهسرعت توسط سومین رمانش «الیو لاتام» (۱۹۰۴) دنبال شد. تقریباً یک دهه بعد، وینیچ از نوشتن فاصله گرفت و روی موسیقی تمرکز کرد.
موسیقی
وینیچ حدود ۱۹۱۰ آهنگسازی را آغاز کرد. در جنگ جهانی اول به انجمن زنان موسیقیدان پیوست. پس از نقل مکان به نیویورک، خود را کاملاً وقف موسیقی کرد و تنظیمها و رونویسیهای بسیاری از آثار موجود خلق کرد. در ۱۹۳۱، یک جلد ویرایششده از نامههای شوپن منتشر کرد. از ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۳ در مدرسه موسیقی لیتورژیک پیوس ده در منهتن کار کرد. او در آنجا چندین کانتات و آثار دیگر ساخت که در کالج اجرا شدند، از جمله بابل، اورشلیم، سنگنوشته به فرم بالاد و شهر غرقشده. او همچنین تاریخ موسیقی را بررسی کرد و شرحهای مفصلی درباره موسیقی دورههای مختلف تدوین کرد. بیشتر آثار موسیقایی او منتشر نشده و در کتابخانه کنگره نگهداری میشود. ارزیابی اخیر در ۲۰۰۵ از کانتات بابل توسط یک آهنگساز برجسته انگلیسی چندان مطلوب نبود: «تأثیر کلی، آماتوری و ناشیانه است.»
میراث
سیارک کوچک ۲۰۳۲ اتل که در ۱۹۷۰ توسط اخترشناس شوروی، تامارا میخائیلوونا اسمیرنووا کشف شد، به نام او نامگذاری شده است.
فهرست آثار
- داستانهایی از گارشین (۱۸۹۳)
- گادفلی (۱۸۹۷)
- جک ریموند (۱۹۰۱)
- الیو لاتام (۱۹۰۴)
- دوستی قطعشده (۱۹۱۰)
- کفشهایت را درآور (۱۹۴۵)