تکنو استراکچر: قدرت پنهان در سازمان‌ها

Technostructure
📅 8 اسفند 1404 📄 598 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

تکنو استراکچر به گروهی از تحلیلگران و متخصصان در سازمان‌ها اطلاق می‌شود که نفوذ قابل توجهی بر اقتصاد آن دارند. این اصطلاح که توسط جان کنت گالبرایت ابداع شد، به سرمایه‌داری مدیریتی اشاره دارد که در آن مدیران و کارشناسان بر سهامداران ارجحیت دارند.

تکنو استراکچر به گروهی از تکنسین‌ها، تحلیلگران و متخصصان در یک سازمان (اعم از شرکت یا نهاد اداری) گفته می‌شود که از نفوذ و کنترل قابل توجهی بر اقتصاد آن سازمان برخوردارند. این اصطلاح را اقتصاددان برجسته، جان کنت گالبرایت، در سال ۱۹۶۷ در کتاب «ایالت صنعتی نوین» ابداع کرد. مفهوم تکنواستراکچر معمولاً به سرمایه‌داری مدیریتی اشاره دارد؛ وضعیتی که در آن مدیران، سایر مقامات ارشد، دانشمندان یا حقوقدانان شرکت، قدرت و نفوذ بیشتری نسبت به سهامداران در فرآیندهای تصمیم‌گیری و هدایت سازمان دارند.

زمینه تاریخی

تلاش برای قدرت بین تکنواستراکچر و سهامداران، اولین بار توسط تورستین وبلن در کتاب «نظریه طبقه مرفه» (۱۸۹۹) مطرح شد. او این پرسش را مطرح کرد که چه کسی، مدیران یا سهامداران، باید کنترل شرکت را در دست داشته باشند. در آن زمان و تا پایان دهه ۱۹۸۰، سهامداران به دلیل ناتوانی در سازماندهی مؤثر، قادر به اعمال فشار کافی برای مقابله با فرآیندهای تصمیم‌گیری مدیریتی نبودند. پس از جنگ جهانی دوم، افزایش چشمگیر تعداد سهامداران، قدرت جمعی آن‌ها را بیش از پیش تضعیف کرد. گالبرایت این وضعیت را به مثابه «جدایی بین مالکیت سرمایه و هدایت سازمان» تلقی می‌کرد.

اهداف تکنواستراکچر

از آنجایی که تکنواستراکچر سیستمی سلسله مراتبی از کارمندان تأثیرگذار در درون سازمان است، هدف اصلی آن نه حداکثرسازی سود، بلکه بقا، رشد مداوم و حداکثرسازی اندازه سازمان است. اگرچه تکنواستراکچر باید روابط قابل قبولی با سهامداران خود حفظ کند، اما رشد سلطه‌گرانه برای آن سودمندتر است.

به گفته هنری مینتزبرگ، نفوذ تکنواستراکچر بر اساس سیستم‌های تخصص بنا شده است، اما هرچه بتواند سیستم‌های کنترل بوروکراتیک را توسعه دهد، قدرت بیشتری کسب می‌کند. یک ایدئولوژی سازمانی قوی، نیاز به کنترل بوروکراتیک و تکنواستراکچر را کاهش می‌دهد؛ بنابراین، تکنواستراکچر معمولاً در برابر توسعه و/یا حفظ ایدئولوژی سازمانی مقاومت می‌کند.

از آنجایی که ساختارهای کنترل و انطباق که تکنواستراکچر طراحی می‌کند، زمانی که تغییری رخ می‌دهد، ضروری‌تر می‌شوند، تکنواستراکچر به نفع تغییرات مداوم است؛ حتی اگر این تغییرات برای خود سازمان مفید نباشند. از سوی دیگر، مینتزبرگ معتقد است که چنین تغییراتی معمولاً محتاطانه هستند، زیرا تکنواستراکچر تلاش می‌کند کار سایر بخش‌های سازمان را استانداردسازی کند و تغییرات بزرگ این امر را دشوارتر می‌سازد.

در میان اهداف سازمان، تکنواستراکچر اولویت را به اهداف عملیاتی و قابل اندازه‌گیری می‌دهد، زیرا اثبات مفید بودن کنترل بوروکراتیک را آسان‌تر می‌کنند. در میان این اهداف، تکنواستراکچر اهداف مربوط به کارایی و اهداف اقتصادی را ترجیح می‌دهد.

افول تکنواستراکچر

فقدان کنترل تکنواستراکچر منجر به سوءاستفاده‌های مدیریتی، به‌ویژه در مورد حقوق و دستمزدها، در طول بحران اقتصادی دهه ۱۹۷۰ شد. این امر باعث حمایت از ایدئولوژی‌های اقتصادی جدیدی مانند مکتب شیکاگو به رهبری میلتون فریدمن گردید. علاوه بر این، قانون امنیت درآمد بازنشستگی کارکنان (ERISA) در سال ۱۹۷۴، شفافیت بسیار بیشتری را از سوی مشاغل الزامی کرد و امکان مخالفت با تصمیمات آن‌ها را فراهم آورد. در دهه ۱۹۸۰، ایدئولوژی نئولیبرال رو به رشد و تأثیرگذار، جدایی بین سرمایه و تصمیم‌گیری را مورد انتقاد قرار داد. بر اساس باور به یک اقتصاد نوظهور، نظریه‌های اقتصادی نئولیبرال در اواخر دهه ۱۹۸۰ معرفی شدند و سرمایه‌داری مدیریتی را مجبور به واگذاری قدرت به سهامداران کردند.

نتایج

هدف اصلی نظریه‌های اقتصادی نئولیبرال، حداکثرسازی سود به منظور افزایش ارزش سهام است. این هدف، به وضوح با اهداف تکنواستراکچر تفاوت داشت و منجر به بازسازی‌های گسترده در دهه ۱۹۹۰ شد. برای حداکثر کردن سود، شرکت‌ها اکنون مجبور بودند برای کاهش هزینه‌ها و تضمین سود سهامداران، اقدامات شدیدی را اتخاذ کنند. این امر به شدت صادرات وظایف دستی یا ساده را به کشورهای خارجی که نیروی کار بسیار ارزان‌تری داشتند، تشویق کرد و منجر به اخراج‌های گسترده در کشورهای توسعه‌یافته شد. به همین ترتیب، دستمزدها کاهش یافت و منجر به افول درآمد طبقه کارگر شد. به طور متناقضی، حقوق مدیران افزایش یافت و تقاضای مداوم برای سود، نقش مهمی در رسوایی‌های حسابداری در سال ۲۰۰۲ ایفا کرد.

جمع‌بندی

تکنو استراکچر، با وجود تلاش برای بقا و رشد، با ظهور ایدئولوژی‌های نئولیبرال و افزایش شفافیت، شاهد افول خود بوده است. این تحولات منجر به تمرکز بر حداکثرسازی سود سهامداران و پیامدهای اقتصادی گسترده‌ای شد.