رومل؟ توپچی کی؟: رویارویی در صحرا

"Rommel?" "Gunner Who?"
📅 8 اسفند 1404 📄 1,064 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

جلد دوم خاطرات جنگ اسپایک میلیگان، «رومل؟ توپچی کی؟» (۱۹۷۴)، ماجراهای ژانویه تا مه ۱۹۴۳ در شمال آفریقا را روایت می‌کند. این کتاب با ترکیبی منحصربه‌فرد از طنز، عکس، طرح و یادداشت‌های ابزورد، تجربیات میلیگان در جنگ جهانی دوم را به تصویر می‌کشد.

«رومل؟ توپچی کی؟: رویارویی در صحرا»، دومین جلد از مجموعه خاطرات جنگ اسپایک میلیگان است که در سال ۱۹۷۴ منتشر شد و جک هابز به عنوان ویراستار در آن نقش داشته است. این کتاب وقایع بین ماه‌های ژانویه تا مه ۱۹۴۳ را پوشش می‌دهد؛ دورانی که شامل عملیات مشعل (حمله متفقین به مراکش و الجزایر) و نبرد تونس در جنگ جهانی دوم بود. (جالب است بدانید که در مقدمه کتاب اول اشاره شده بود که این مجموعه سه‌گانه خواهد بود، اما میلیگان در نهایت هفت جلد منتشر کرد.)

همانند کتاب قبلی، این اثر نیز قالبی نامتعارف دارد و به شکلی آزادانه، فرمت‌های چندرسانه‌ای را در هم می‌آمیزد. در این کتاب شاهد روایت‌های داستانی، عکس‌های معاصر، حکاکی‌ها و تصویرسازی‌های فولادیِ کاملاً نامرتبط با دوران، گزیده‌هایی از دفتر خاطرات، نامه‌ها و طرح‌های اولیه، در کنار یادداشت‌های مضحک مقامات نازی (که گاهی «هیتلگرام» نامیده می‌شوند) هستیم. یک نقشه نیز در کتاب گنجانده شده است.

میلیگان بعدها در جلد دیگری نوشت: «می‌خواهم خواننده بداند که آنچه می‌خواند، مجموعه‌ای از دروغ و خیال نیست؛ همه‌چیز واقعاً اتفاق افتاده است». با این حال، نگاهی به گذشته، خواننده را در شک و تردید فرو می‌برد. پرولوگ این جلد با نقل قولی از توسیدید در «جنگ پلوپونزی» آغاز می‌شود:

«من جز آنچه خود به چشم دیدم، یا از دیگران که با دقت و وسواس تمام تحقیق کردم، نیاموختم، چیزی را شرح نداده‌ام.»

و در ادامه، میلیگان با طنزی خاص خود می‌افزاید:

«من فقط کمی آن را چاشنی‌دار کردم.»

میلیگان. جنگ جهانی دوم.

برخی جزئیات، مانند یک بریده روزنامه فاکسیمیله که مرگ یکی از همرزمان را اعلام می‌کند (لحظه‌ای نامعمول و غم‌انگیز در کتاب)، احتمالاً واقعی هستند. علاوه بر این، به نظر می‌رسد بسیاری از اطلاعات دیگر نیز قصد دارند دقیق باشند:

«در اطراف تالاب اصلی، تالاب‌های کوچک‌تری پراکنده بودند و در حاشیه آن، چیزی شبیه به کف صورتی به نظر می‌رسید. در واقع صدها فلامینگو بودند. این منظره، نام شیبا، خورشید، درخشش کریستالی سفید و نقره‌ای تالاب نمکی، باعث شد تا خوانده‌های دوران کودکی‌ام از رایدر هگارد زنده شوند. صحنه‌ای بود که هرگز آن را فراموش نمی‌کنم؛ آنقدر در ذهنم حک شده بود که توانستم سی سال بعد، آن را مستقیماً روی ماشین تحریر بنویسم.»

از سوی دیگر، در مورد تقدیم کتاب به «برادر دزموند که دوران کودکی‌ام را شاد کرد»، نورما فارنز، ویراستار کتاب «اسپایک میلیگان اجباری» (The Compulsive Spike Milligan) گفته است: «دزموند و من با شنیدن این خیال، قهقهه زدیم. آن‌ها همیشه با هم حسابی دعوا می‌کردند.»

خلاصه داستان

جوخه ۱۹ باتری ۵۶ هنگ سنگین توپخانه سلطنتی (19 Battery 56th Heavy Rgt. R.A.) به فرماندهی میلیگان به الجزایر رسیده است. با درجه سربازی او، هیچ‌کس تحت فرمانش نیست؛ ارتقاء درجه او که بعداً در کتاب به آن پرداخته می‌شود، منبع شوخی است. یکی از افسران، ستوان بادن، می‌گوید: «بومباردیر؟» او برگشت و به بیرون پنجره نگاه کرد. «اوه، خدای من.»

یکی از اولین درگیری‌های نبرد میلیگان این است که به یک هواپیمای در حال عبور فریاد می‌زند: «امیدوارم سقوط کنی، لعنتی پر سر و صدا!» — هواپیما بلافاصله سقوط می‌کند. اما هواپیما متعلق به متفقین بود.

پس از چند هفته، آن‌ها منطقه امن کاپ ماتیفو را ترک کرده و به سمت شرق، به مناطق جنگی می‌روند و اکنون غذای ارتش می‌خورند. آشپز آن‌ها فردی با طبقه اجتماعی بالاست:

«این لهجه را از کجا آوردی، رونی؟»....
«اِتون، رفیق قدیمی.»
«خب، بهتر است دیگر سوسیس نخوری.»

میلیگان در اقامتگاه‌های مختلفی ساکن می‌شود، از یک چادر دو نفره که از تدارکات آمریکایی دزدیده شده (و بهترین دوستش، ادینگتون، هنگام حمله به یک عقرب، آن را به آتش می‌کشد) تا خانه‌های مصادره شده. اعراب بومی هنوز در منطقه حضور دارند. میلیگان چند بار برای یک کشاورز که خانواده‌اش «دوران سختی را می‌گذراندند»، غذا قاچاق می‌کند. بعداً آن‌ها یک سگ فرانسوی را به سرپرستی می‌گیرند؛ وقتی صاحب سگ برای سرکشی به خانه‌اش بازمی‌گردد، به اشتباه سگ را می‌کشد؛ آن‌ها شب را در حالی که با او برای همدردی می‌نوشند، سپری می‌کنند.

همزمان که با نبرد روبرو می‌شوند، یکی از خدمه توپ متوجه می‌شود که پس از شلیک، توپشان ناپدید شده است. توپ از صخره‌ای سقوط کرده و به سختی از برخورد با هری سکوم، کمدین آینده گروه گون (Goon)، جلوگیری می‌کند؛ کسی که میلیگان بعداً او را در عبور می‌بیند:

«چیزی دیدم که حس کردم ممکن است جنگ را چند سالی طولانی‌تر کند. یک توپچی کوتاه قد بود، با عینک‌های فلزی، کلاهخودی که بالای سرش را پنهان کرده بود، و شلواری گشاد که شبیه یک کشتی بادبانی در بادبان کامل بود... این اولین بار دیدن توپچی سکوم بود: چه حیف! ما اینقدر به پیروزی نزدیک بودیم، و این اتفاق افتاد. سال‌ها بود که صلیب نکشیده بودم، و به یاد می‌آورم که گفتم: «خدایا... او را از رنجش خلاص کن.»»

بخشی از کار میلیگان، کار گذاشتن خطوط تلفن است. در یک مورد، سکوت مطلق ضروری است، زیرا آن‌ها به دشمن نزدیک هستند. با این حال، سوراخ قرقره کابل مربعی است و هنگام باز شدن کابل، صدای زیادی ایجاد می‌کند.

«خنده‌ای سرکوب شده شنیده شد. نتوانستیم جلوی آن را بگیریم، همه دوباره زدیم زیر خنده.
«فوراً بس کنید!» داوسون گفت، در حالی که خودش هم می‌خندید. ما ایستادیم. «حالا بس کنید، وگرنه همه شما را می‌کشم.»
یک ستاره سفید شب را روشن کرد.
«آن چیه؟» ارنی هارت پرسید.
«ارنی، آن یعنی کودکی در بیت‌لحم به دنیا آمده است.»»

زمان محدودی برای موسیقی بند وجود دارد، اما میلیگان و ادینگتون در دو طرف یک طبقه بمباران شده می‌نوازند. اندکی پس از پایان نواختن ادینگتون، پیانو از بین می‌رود. میلیگان تأمل می‌کند: «اغلب پیش نمی‌آمد که ما مأمور شویم: - «این پیانوی استعماری فرانسویِ به‌هم‌ریخته را تمیز کنید.»»

هنگام رانندگی با سرگرد چتر جک:

«دوباره چطور می‌خواند؟» چتر صدا زد. من با باران متناوب، نت‌های آغازین را دوباره خواندم.
«آیا او آهنگ دیگری بلد نیست؟» ادوارد گفت.
«دیگری؟ لعنتی، او این یکی را هم بلد نیست؛ او فقط من را به عنوان منشی همراه خود می‌آورد.»»

در میان سوت زدن‌ها و شوخی‌های مداوم میلیگان، لحظاتی برای تأمل نیز وجود دارد:

«آهنگ می‌خواندیم، آن آهنگ‌های عاشقانه نوستالژیک و احساساتی که نسل مرا به گند کشیده بودند. ... اگر آهنگی می‌خواندم، بینگ کرازبی بودم، اگر ترومپت می‌نواختم، لوئی آرمسترانگ بودم ... اما وقتی جوراب‌هایم را می‌شستم، من چه کسی بودم؟»

و در پایان کتاب، هنگامی که ارتش پیروزمندانه وارد تونس می‌شود:

«این من بودم، ضد جنگ، اما مانند بقیه ما، هیجان وحشی‌گری را احساس می‌کردم.»

نقد و بررسی

جلد اول کتاب با نقدهای قوی از سوی روزنامه‌های The Sunday Times و Times Literary Supplement روبرو شد. نقد روزنامه The Morning Star می‌افزاید: «جلد دوم خاطرات جنگ میلیگان، عزمی در من ایجاد کرد تا این کاستی را جبران کنم و جلد اول را بخوانم... و عزمی برابر برای جستجوی جلد سوم هنگام انتشار آن.»

جمع‌بندی

«رومل؟ توپچی کی؟» تصویری زنده و در عین حال طنزآمیز از جنگ جهانی دوم در شمال آفریقا ارائه می‌دهد. اسپایک میلیگان با نگاهی منحصربه‌فرد، لحظات تلخ و شیرین جنگ را در هم می‌آمیزد و خواننده را با خود به سفری پر از خنده و تأمل می‌برد.