«هنوز دوستان؟» (Ex 2: Still Friends?) فیلمی کمدی محصول سال ۲۰۱۱ کشور ایتالیا به کارگردانی کارلو وانزینا است.
این فیلم دنبالهای بر فیلم «بوسههای بسیار» (Ex) محصول سال ۲۰۰۹ محسوب میشود و توسط شرکت Italian International Film تولید و توسط 01 Distribution، یکی از شرکتهای تابعه RAI، توزیع شده است.
داستان فیلم
فابیو، پس از اینکه دوستدخترش استر او را با یک پیامک رها میکند، دچار فروپاشی روحی میشود. تلاش او برای خودکشی از پشتبام محل کارش، با دخالت همکارانش ناکام میماند، اما این ماجرا باعث سقوط گلدانی میشود که به سختی از برخورد با ماشین وکیل پروندهای به نام ساندرا جلوگیری میکند. در همین حین، مکس، پس از نیم ساعت جستجو، جای پارک ساندرا را اشغال میکند. ساندرا با تأخیر به دفتر خود میرسد و با موکلش، خانم مارانگونی، روبرو میشود که به دلیل ترک شدن توسط همسرش، به دنبال طلاق و انتقام است. ساندرا پس از درددل با خانم مارانگونی، متوجه میشود که همسر او کسی نیست جز مکس.
آنتونیو، داروسازی از سورنتو و نماینده تازه منتخب پارلمان اروپا، جشن موقعیت جدید خود را برگزار میکند. همسرش نونسیا، بیش از خود او مشتاق این مقام است و قصد دارد از آن برای منافع مالی خود بهرهبرداری کند. او از آنتونیو میخواهد که ۳۰ درصد از هر سودی را که او برای دوستانش کسب میکند، دریافت کند. نونسیا در حالی که آنتونیو را تا فرودگاه همراهی میکند، بر انتظاراتش از او در بروکسل تأکید میکند، اما آنتونیو معتقد است که آرزوهای خیر او برایش بدشانسی میآورد.
زوج تازهازدواجکرده، فلوریانا و مارکو، نیز در فرودگاه آماده سفر ماه عسل خود هستند. مارکو هنگام پارک خودرو با عشق قدیمی خود، کونسوئلو، روبرو میشود. آنها پنج سال پیش قرار ملاقاتی داشتند اما هر دو منتظر دیگری در مکانی متفاوت ماندند و تصور کردند که طرف مقابل علاقهاش را از دست داده است. کونسوئلو هنوز مجرد است و مارکو نیز ادعا میکند که همینطور است. آنها شماره تلفنهای خود را رد و بدل میکنند.
فابیو، که پس از حادثه پشتبام کمی آرام شده، توسط همکارش پائولو به خانه همراهی میشود. پائولو سعی میکند با یادآوری لذتهای زندگی مجردی، او را شاد کند، اما فابیو قانع نمیشود. پس از رفتن پائولو، فابیو با دیدن عکسی از استر، دوباره اقدام به خودکشی از بالکن آپارتمانش میکند. این بار، پروفسور رینالدی، روانپزشکی که مطبش در طبقه پایینتر قرار دارد، او را متوقف کرده و متقاعدش میکند که از راهنماییهای حرفهای او استفاده کند.
در یک بار، پائولو سعی دارد با دختری به نام آلسییا ارتباط برقرار کند. ساندرا نیز در همان بار با دوستش است که به دنبال همراه مرد است و سعی دارد ساندرا را نیز با کسی آشنا کند، اما ساندرا علاقهای نشان نمیدهد و زودتر آنجا را ترک میکند. باران میبارد و تاکسی در دسترس نیست. او سعی میکند تاکسی آزادی را بگیرد، اما متوجه میشود مکس همزمان همین ایده را داشته است. مشاجره دیگری درمیگیرد و پس از اینکه متوجه میشوند هر دو به سمت لونگوتِوِرِه میروند، توافق میکنند که تاکسی را مشترک استفاده کنند.
پائولو در جلب نظر آلسییا موفق بوده و با هم به خانه او میروند. او از اینکه آلسییا با والدینش زندگی میکند، کمی متعجب است، اما آلسییا اطمینان میدهد که آنها «مدرن» هستند و بیشتر نگران بازنگشتن او در شب هستند تا همراهی یکشبه با مردی.
پرواز آنتونیو به بروکسل به دلیل فوران آتشفشانی در ایسلند، مجبور به فرود اضطراری در مونیخ میشود. آنتونیو این را «نفرین» همسرش میداند. در یک رستوران شلوغ، او با اولگا، زنی اهل بالتیک، روبرو میشود. پیشخدمت، که گویا اهل کامپانیا مانند آنتونیو است، تصمیم میگیرد ابتدا به آنتونیو غذا بدهد، گرچه اولگا نزدیک به یک ساعت پیش همان غذا را سفارش داده بود. آنتونیو که از این جانبداری ناراحت است، غذا را به اولگا تعارف میکند و در نهایت توافق میکنند که شنیتسل اولگا و بطری شراب آنتونیو را با هم شریک شوند. شراب و علاقه مشترکشان به اپرای ایتالیایی یخ بینشان را میشکند و زمانی که آنتونیو پس از یک شب طولانی و دلپذیر، کلید اتاق هتلش را جا میگذارد، آنها شب را با هم میگذرانند. اما صبح روز بعد، اولگا فاش میکند که متاهل است.
ساندرا پس از رسیدن به خانه، متوجه میشود که کلیدهایش را فراموش کرده است. مکس او را به خانهاش میبرد و در نهایت به او پیشنهاد میدهد که شب را آنجا بماند. ساندرا متوجه میشود که مکس آنقدرها هم که فکر میکرد بیادب و متکبر نیست. آنها شب را با هم میگذرانند. صبح روز بعد، مکس با عجله برای رساندن بچههایش به مدرسه میرود، اما قبل از رفتن، شماره تلفن و نام ساندرا را رد و بدل میکنند. از آنجایی که او در خانه یکی از دوستانش که به نیویورک سفر کرده، اقامت دارد، ساندرا نام روی در را نمیشناسد و متوجه نمیشود که او همان شوهر موکلش است. حتی زمانی که عصر در بار با هم صحبت میکنند و ساندرا شباهتهایی بین طلاق مکس و موکلش ذکر میکند، باز هم این احتمال را رد میکند.
فلوریانا و مارکو در حال گذراندن ماه عسل خود در یک کشتی تفریحی هستند، جایی که مارکو تلاش زیادی میکند تا همسر پرمهر اما کمی خفهکننده خود را از تلاشهایش برای تماس با کونسوئلو دور نگه دارد.
فابیو سعی میکند زندگی جدید و فعالی را شروع کند، اما در اولین روز حضورش در باشگاه ورزشی، با استر و دوستپسر جدیدش روبرو میشود. او برای دیدن رینالدی میدود. رینالدی در دفتر نیست اما انتظار میرود که ظرف یک ساعت بازگردد. فابیو موافقت میکند که در دفتر او منتظر بماند در حالی که منشی به استراحت ناهار میرود. در همین لحظه، والنتینا با عصبانیت وارد دفتر میشود. او به تازگی توسط دوستپسرش رها شده و تهدید به خودکشی میکند اگر پروفسور (که او فابیو را با او اشتباه گرفته) فوراً به حرفهایش گوش ندهد. فابیو نقش پروفسور را بازی میکند و متوجه میشود که دوستپسر والنتینا، گیدو، او را با یک پیامک رها کرده، درست مانند استر که او را ترک کرده بود. والنتینا ویران است، زیرا او و گیدو در همه چیز توافق کرده بودند، جز انتخاب سالادشان - همان تفاوتی که استر در پیام جداییاش به فابیو اشاره کرده بود. فابیو با درک اینکه پروفسور به زودی بازخواهد گشت، جلسه را قطع کرده و موافقت میکند که روز بعد دوباره والنتینا را ببیند، که فوراً عاشق او شده است.
اولین روز آنتونیو در پارلمان اروپا است و او با دو نماینده دیگر ایتالیایی، پاسکواله لو فوکو و جیووانی ونولین، روبرو میشود. اولین کسی که در جلسه سخنرانی میکند، کسی نیست جز اولگا تامساره، آشنای آنتونیو از مونیخ. آنتونیو از دیدن او و شنیدن اینکه نخستوزیر است، شوکه میشود. هنگامی که سه ایتالیایی برای ناهار بیرون میروند، لو فوکو و ونولین وبسایتهای اسکورتهایی را که مرتباً با آنها در ارتباط هستند به آنتونیو نشان میدهند، اما ذهن آنتونیو مشغول اولگا است و او دوباره از نگرشی که در همسرش از آن متنفر شده، بیزار است. او همکارانش را به خاطر رفتارشان سرزنش کرده و رستوران را ترک میکند.
فلوریانا و مارکو از ماه عسل خود بازگشتهاند و این اولین روز بازگشتشان به بانکی است که هر دو در آن کار میکنند. کونسوئلو به تازگی از پاریس بازگشته و مارکو را به خانهاش دعوت میکند. مارکو از همکارش مارولو، بهانهای میگیرد تا بتواند مخفیانه برود. اما درست جلوی خانه کونسوئلو، او توسط یک تروریست که از دست پلیس فرار میکند، گروگان گرفته میشود. گروگانگیری به صورت زنده از تلویزیون پخش میشود و مارکو تلاش میکند این حادثه را برای فلوریانا که آن را از تلویزیون دنبال میکند، توضیح دهد.
آنتونیو تماسی از همسرش دریافت میکند که یک بار دیگر او را نصیحت کرده و شببخیر میگوید. بدشانسی که او انتظارش را داشت، بلافاصله رخ میدهد: لو فوکو در اتاقش را میزند و از او میخواهد که یک اسکورت را در اتاقش پنهان کند، زیرا همسرش برای یک بازدید غافلگیرانه میآید. او به تازگی در را بسته که اولگا در میزند و آنتونیو به اسکورت میگوید زیر تخت پنهان شود. اولگا که از دیدن آنتونیو در پارلمان اروپا به همان اندازه شوکه شده، به او یادآوری میکند که اتفاق مونیخ را به کسی نگوید.
والنتینا دوباره فابیو را میبیند و فاش میکند که در طول یک شب بیخوابی تصمیم گرفته است که روابط یکشبه را امتحان کند، زیرا او فقط سه مرد در زندگیاش داشته است. آن شب فابیو کابوسی میبیند که والنتینا با یک لولهکش در حال معاشرت است. او با تماس تلفنی از والنتینا بیدار میشود که میخواهد جلسه بعدیشان را به تعویق بیندازد زیرا نیاز دارد با لولهکش تماس بگیرد. فابیو وحشتزده سعی میکند او را متوقف کند تا اینکه والنتینا به او اطمینان میدهد که ملاقات با لولهکش صرفاً حرفهای خواهد بود. آنها دو روز بعد دوباره ملاقات میکنند و والنتینا به فابیو (که هنوز او را پروفسور رینالدی میپندارد) فاش میکند که عاشق او شده و میخواهد رابطه بیمار و پزشک خود را لغو کند، زیرا اخلاقیات کاری پروفسور فرضی مانع از پیشرفت بیشتر میشود.
ساندرا به دفتر رئیسش احضار میشود و با تعجب متوجه میشود که خانم مارانگونی نیز آنجاست؛ او از طریق یک کارآگاه از رابطه ساندرا و مکس باخبر شده است. رئیسش او را فوراً اخراج میکند و او با عصبانیت با مکس روبرو میشود و معتقد است که او عمداً او را تحت نظر داشته است. والنتینا نیز حقیقت را کشف کرده است؛ هنگام تلاش برای پرداخت هزینه جلساتش با پروفسور رینالدی، صحنه عصبانیتی را برای فابیو ایجاد میکند.
آنتونیو به ویلنیوس سفر کرده تا دوباره اولگا را ملاقات کند، اما او توضیح میدهد که مسئولیتهایش ادامه رابطه را برایش غیرممکن میسازد. همان روز، او به او تلفن کرده و به طور غیرمنتظرهای او را برای گذراندن آخر هفته با خود دعوت میکند. آنتونیو میپذیرد، اما در کمال تعجب، همسر و دو فرزند اولگا نیز حضور دارند. در طول مکالمهای بر سر شام، هم اولگا و هم همسرش به فداکاریهایی که اولگا برای ورود به سیاست انجام داده و اینکه نمیتواند به اعتماد کشورش خیانت کند، اشاره میکنند. آنتونیو در نهایت متقاعد میشود که دیگر رابطه عاشقانهای با اولگا نداشته باشد.
پس از اینکه کونسوئلو به طور غیرمنتظرهای در محل کار مارو ظاهر میشود و با شنیدن اینکه مارو با فلوریانا ازدواج کرده، با عصبانیت خارج میشود، مارو به دنبال او میرود. کونسوئلو از او میخواهد که بین فلوریانا و او یکی را انتخاب کند. هنگامی که فلوریانا شبی را با دوستانش بیرون میگذراند، او یادداشتی برایش میگذارد و اعلام میکند که او را ترک میکند و به در خانه کونسوئلو با چمدانی میرسد. اما وقتی در لحظهای که کسی حواسش نیست، دفتر خاطرات او را پیدا میکند، متوجه میشود که او مرتباً شریک عوض میکند و تنها به دنبال امنیت مالی در اوست و قصد وفاداری ندارد. مارکو با درک آنچه در فلوریانا دارد، با پشیمانی به خانه بازمیگردد، درست به موقع برای گرفتن یادداشت از دست فلوریانا (که تازه به خانه برگشته است)، خواندن آن برای او - و جایگزین کردن محتوای آن با اعلام عشقش به او - و سپس بلعیدن نامه.
پائولو، که به تازگی توسط دختری رد شده، تماسی از فابیو دریافت میکند که از او میخواهد در صورت «اتفاقی» برای او، سخنرانی یادبود را ایراد کند. فابیو آماده است تا از روی پلی خودکشی کند، اما برنامههایش با حضور والنتینا که به همان دلیل روی لبه همان پل ایستاده، مختل میشود. فابیو در نهایت فاش میکند که استر روز قبل از ملاقات با والنتینا او را رها کرده، درست همانطور که گیدو والنتینا را ترک کرده بود، و عشق به او مانع از خودکشیاش شده است. همانطور که هر دو برنامههای خودکشی را رها کرده و به آرامی به سمت یکدیگر تعادل برقرار میکنند، والنتینا لیز میخورد و هر دو از پل سقوط میکنند، اما روی قایقی که از زیرشان عبور میکند، فرود میآیند.
هنگامی که ساندرا وسایلش را در دفتر جمعآوری میکند، یکی از موکلانش با ویدیویی از شوهرش که یکی از دوستانش در یک بار ضبط کرده، وارد میشود. رئیسش در دادگاه برای پرونده مارانگونی است، بنابراین ساندرا با عجله به آنجا میرود و ویدئو را ارائه میدهد. این ویدئو خانم مارانگونی را با معشوقش - شوهر موکل دیگرش - نشان میدهد که در مورد چگونگی ملاقات تصادفی ساندرا و مکس، در حالی که هیچکدام نمیدانستند ساندرا نماینده همسر مکس است، و اینکه چگونه از این موضوع علیه مکس استفاده خواهند کرد، صحبت میکنند. مکس در نهایت پرونده را میبرد و او و ساندرا قبل از جدا شدن، از دادگاه خارج میشوند، زیرا ساندرا همان شب برای شغل جدیدش در لندن عازم است.
آنتونیو به خانه بازمیگردد، پس از استعفا از سمتش، و با استقبال سردی از سوی همسرش روبرو میشود که تصمیم او را تأیید نمیکند. او در مورد ارزشها در سیاست به او درس میدهد و اعلام میکند که به داروخانهاش بازخواهد گشت و از او طلاق خواهد گرفت.
یک سال بعد، والنتینا و فابیو در شرف رفتن به تعطیلات هستند. هنگامی که والنتینا وارد مغازهای در فرودگاه میشود، فابیو با استر روبرو میشود که از رها کردن فابیو ابراز تأسف کرده و پیشنهاد میدهد که دوباره تلاش کنند. اما فابیو به او میگوید که دیگر دیر شده است، زیرا او اکنون بسیار خوشحال است. در همین حال، داخل مغازه، والنتینا با گیدو برخورد غیرمنتظرهای مشابهی دارد و والنتینا و فابیو با هم دور میشوند.
فلوریانا و مارکو برای ماه عسل دوم خود عازم هستند. در فرودگاه با کونسوئلو روبرو میشوند که فاش میکند او نیز به ماه عسل میرود، زیرا اخیراً با پائولو ازدواج کرده است.
مکس در راه رسیدن به برلین، در فرودگاه با ساندرا روبرو میشود که پس از دیدن والدینش به لندن بازمیگردد. آنها دوباره در صف امنیتی یکدیگر را ملاقات میکنند. مکس اعلام میکند که پروازش را تغییر داده و قصد دارد با ساندرا به لندن برود، تنها برای اینکه بفهمد او هم ایده مشابهی داشته و پروازی به برلین رزرو کرده است. آنها به طور خودجوش تصمیم میگیرند دوباره پرواز خود را تغییر دهند و به باهاما بروند.
آنتونیو از منظره دریا از نیمکت مورد علاقهاش لذت میبرد و اولگا (که او مکان را در طول آخر هفته در ویلنیوس به او گفته بود) به طور غیرمنتظرهای به او ملحق میشود. او در راه رسیدن به اجلاس G20 در ناپل است. آنتونیو فاش میکند که از سیاست استعفا داده و طلاق گرفته است، در حالی که اولگا هنوز متاهل است.
بازیگران
- آلساندرو گاسمن در نقش مکس مارانگونی
- وینچنزو سالمه در نقش آنتونیو شیاوونه
- ریکی ممفیس در نقش فابیو
- انریکو بریگنانو در نقش مارکو
- ترزا مانینو در نقش فلوریانا
- گابریلا پسیون در نقش والنتینا
- توشکا دآکوئینو در نقش نونسیا
- ناتاشا استفاننکو در نقش اولگا تامساره
- پائولو روفینی در نقش پائولو گروپی
- آنا فوگلیتا در نقش ساندرا
- ورونیکا لوگان در نقش خانم مارانگونی
- اِلِنا بارولو در نقش استر
حواشی
- کشور اولگا هرگز مستقیماً فاش نمیشود. نام خانوادگی او، تامساره، استونیایی است و زمانی که اولگا در دفترش دیده میشود، پرچم استونی در کنار پرچم اتحادیه اروپا دیده میشود. با این حال، اولگا در چندین صحنه به زبان لیتوانیایی صحبت میکند. صحنهای که آنتونیو برای ملاقات با اولگا سفر میکند، با منظرهای از ویلنیوس آغاز میشود و چندین خودروی نشان داده شده دارای پلاک لیتوانیایی هستند.
- فیلمی که فلوریانا قبل از دیدن صحنه زنده گروگان گرفته شدن مارکو تماشا میکند، «بوسههای بسیار» (ایتالیایی: Ex) است که پیشدرآمد این فیلم محسوب میشود.