اخلاق و دین: رابطهای پیچیده
تقاطع اخلاق و دین به رابطه میان دیدگاههای مذهبی و اصول اخلاقی اشاره دارد. در بسیاری از ادیان، چارچوبهای ارزشی مشخصی برای رفتار فردی وجود دارد که هدفشان راهنمایی پیروان در تشخیص درست از نادرست است. نمونههایی از این چارچوبها عبارتند از: سه گوهر در آیین جین، شریعت در اسلام، کاتشیزم در کاتولیسیسم، مسیر هشتگانه در بودیسم، و مفهوم «اندیشه نیک، گفتار نیک، و کردار نیک» در زرتشت. این چارچوبها ممکن است از طریق متون مقدس، سنتهای شفاهی و کتبی، و رهبران مذهبی تبیین و تفسیر شوند. برخی نظامهای دینی، اصول مشترکی با چارچوبهای ارزشی سکولار مانند پیامدگرایی، اندیشه آزاد، و فایدهگرایی دارند.
دین و اخلاق مترادف نیستند. اگرچه دین ممکن است به اخلاق وابسته باشد و حتی در کنار آن تکامل یابد، اخلاق لزوماً به دین وابسته نیست، حتی اگر برخی «بهطور خودکار» این فرض را داشته باشند. طبق فرهنگ اخلاق مسیحی وستمینستر، دین و اخلاق «باید به طور متفاوتی تعریف شوند و هیچ ارتباط تعریفی با یکدیگر ندارند. از نظر مفهومی و اصولی، اخلاق و نظام ارزشی دینی، دو نوع متمایز از نظامهای ارزشی یا راهنمای عمل هستند». از دیدگاه برخی، اخلاق و دین میتوانند همپوشانی داشته باشند. یک تعریف، اخلاق را فرایندی فعال میداند که «حداقل، تلاش برای هدایت رفتار فردی از طریق عقل است، یعنی انجام کاری که بهترین دلایل برای انجام آن وجود دارد، در حالی که ملاحظه برابر برای منافع همه کسانی که تحت تأثیر اعمال فرد قرار میگیرند، در نظر گرفته میشود.»
قضاوتهای ارزشی میتوانند بین و درون تعالیم ادیان مختلف، گذشته و حال، بسیار متفاوت باشند. افراد در برخی سنتهای مذهبی، مانند مسیحیت، ممکن است ایدههای درست و نادرست را از قوانین و مقررات تعیینشده در راهنماهای معتبر خود و توسط رهبران مذهبیشان استنباط کنند.
نظریه فرمان الهی، اخلاق را برابر با پیروی از دستورات معتبر در یک کتاب مقدس میداند. ادیانی مانند بودیسم و هندوئیسم عموماً از گستردهترین مجموعه آثار دینی الهام میگیرند. محققان به رابطه میان دین و جرم و سایر رفتارهایی که با قوانین و هنجارهای اجتماعی معاصر در کشورهای مختلف مطابقت ندارند، علاقهمند شدهاند. مطالعات انجامشده در سالهای اخیر به بررسی این روابط پرداختهاند، اما نتایج متفاوت و گاه متناقض بودهاند.
توانایی ایمانهای مذهبی در ارائه چارچوبهای ارزشی مفید و سازگار، همچنان موضوعی مورد بحث است. برخی مفسران مذهبی اظهار داشتهاند که بدون یک قانونگذار مطلق به عنوان راهنما، نمیتوان زندگی اخلاقی داشت.
مشاهدهگران دیگر ادعا میکنند که رفتار اخلاقی به اصول مذهبی وابسته نیست و/یا دستورالعملهای اخلاقی به جای مطلق بودن، در طول زمان و مکان متغیر هستند. همچنین، مفسران سکولار (مانند کریستوفر هیچنز) به چالشهای اخلاقی در ادیان مختلف اشاره میکنند که با هنجارهای اجتماعی معاصر در تضاد هستند.
رابطه دین و اخلاق
در طیف گسترده سنتهای اخلاقی، سنتهای مذهبی در کنار چارچوبهای ارزشی سکولار مانند انسانگرایی، فایدهگرایی و غیره وجود دارند. انواع زیادی از ارزشهای مذهبی وجود دارد. ادیان توحیدی مدرن، مانند اسلام، یهودیت، مسیحیت (و تا حدی دیگران مانند سیکیسم) درست و نادرست را بر اساس قوانین و مقررات تعیینشده توسط خدایان مربوطه و آنگونه که توسط رهبران مذهبی در دین مربوطه تفسیر میشوند، تعریف میکنند. سنتهای مذهبی چندخدایی معمولاً مطلقگرایی کمتری دارند. به عنوان مثال، در بودیسم، نیت فرد و شرایط در تعیین اینکه آیا عملی درست است یا نادرست، نقش دارند. باربارا استولر میلر به تفاوت دیگری بین اخلاق سنتهای مذهبی اشاره میکند و بیان میدارد که در هندوئیسم، «عملاً، درست و نادرست بر اساس طبقات اجتماعی، خویشاوندی و مراحل زندگی تعیین میشود. برای غربیهای مدرن که با ایدهآلهای جهانشمولی و برابریطلبی بزرگ شدهاند، این نسبیگرایی ارزشها و تعهدات، جنبهای از هندوئیسم است که درک آن دشوارترین است.»
به گفته استفان گوکروگر: «در قرن هفدهم به طور کلی فرض میشد که دین اساس منحصر به فردی برای اخلاق فراهم میکند و بدون دین، اخلاقی وجود نخواهد داشت.» این دیدگاه به تدریج در طول زمان تغییر کرد. در سال ۱۶۹۰، پیر بل ادعا کرد که دین «نه برای اخلاق ضروری است و نه کافی». منابع مدرن این دو مفهوم را از هم جدا میکنند. به عنوان مثال، فرهنگ اخلاق مسیحی وستمینستر میگوید که برای بسیاری از افراد مذهبی، اخلاق و دین یکسان یا جداییناپذیر هستند؛ برای آنها یا اخلاق بخشی از دین است یا دین آنها اخلاقشان است. برای دیگران، بهویژه افراد غیرمذهبی، اخلاق و دین متمایز و قابل تفکیک هستند؛ دین ممکن است غیراخلاقی یا غیرمذهبی باشد و اخلاق ممکن است یا باید غیرمذهبی باشد. حتی برای برخی افراد مذهبی، این دو متفاوت و قابل تفکیک هستند؛ آنها ممکن است معتقد باشند که دین باید اخلاقی باشد و اخلاق نیز باید چنین باشد، اما با این امر موافقند که ممکن است اینگونه نباشند.
ریچارد پائولا و لیندا الدر از بنیاد تفکر انتقادی ادعا میکنند که «بیشتر مردم اخلاق را با رفتار مطابق با عرف اجتماعی، باورهای مذهبی و قانون اشتباه میگیرند.» آنها نقش صحیح استدلال اخلاقی را برجسته کردن اعمال دو نوع میدانند: آنهایی که رفاه دیگران را افزایش میدهند - که شایسته ستایش ما هستند - و آنهایی که به دیگران آسیب میرسانند یا رفاه آنها را کاهش میدهند - و در نتیجه شایسته انتقاد ما هستند. آنها مشکلاتی را که ممکن است اگر ادیان اخلاق را تعریف کنند، پیش بیاید، ذکر میکنند، مانند:
- اعمال مذهبی مانند «شکنجه کافران یا سوزاندن آنها در آتش» که بالقوه «اخلاقی» نامیده میشوند.
- فقدان یک خط پایه مذهبی مشترک در میان بشریت، زیرا ادیان تعاریف الهیاتی متفاوتی برای مفهوم گناه ارائه میدهند.
آنها همچنین خاطرنشان میکنند که اسناد مختلفی، مانند اعلامیه حقوق بشر سازمان ملل، مفاهیم و اصول اخلاقی «فرافرهنگی» و «فرادینی» را بیان میکنند - مانند بردهداری، نسلکشی، شکنجه، زنستیزی، نژادپرستی، قتل، ضرب و جرح، کلاهبرداری، فریب و ارعاب - که برای درک اینکه آنها «از نظر اخلاقی نادرست» هستند، نیازی به اتکا به دین (یا عرف اجتماعی) ندارند.
آرمین گرتز پیشنهاد میکند که «این فرض قدیمی که دین اخلاق و ارزشها را تولید میکند، نه تنها تنها فرضیه برای دین نیست، بلکه صرفکنندهترین فرضیه نیز نیست.»
چارچوبهای مذهبی
ادیان راههای متفاوتی برای برخورد با معضلات اخلاقی ارائه میدهند. به عنوان مثال، در هندوئیسم ممنوعیت مطلق کشتار وجود ندارد، زیرا تشخیص میدهد که «در شرایط خاصی اجتنابناپذیر و حتی ضروری» است. در سنتهای مسیحی، برخی اعمال به صورت مطلقگرایانهتری دیده میشوند، مانند سقط جنین یا طلاق. در مورد اخیر، مطالعهای در سال ۲۰۰۸ توسط گروه بارنا نشان داد که برخی فرقهها نرخ طلاق به طور قابل توجه بالاتری نسبت به گروههای جمعیتی غیرمذهبی (بیخدایان و آگنوستیکها) دارند. با این حال، کاتولیکها و مسیحیان انجیلی کمترین نرخ طلاق را داشتند و گروه آگنوستیک/بیخدا به مراتب کمترین تعداد زوجهای متاهل را در ابتدا داشت.
به گفته توماس دیکسون، «بسیاری امروزه... استدلال میکنند که باورهای مذهبی برای ارائه راهنمایی اخلاقی و استانداردهای رفتار با فضیلت در دنیایی که در غیر این صورت فاسد، مادیگرا و منحط است، ضروری هستند.» به همین ترتیب، ران رودز، الهیدان مسیحی، اظهار داشته است که «تمایز قائل شدن بین شر و خیر، مگر اینکه یک نقطه مرجع بینهایت که کاملاً خوب باشد، وجود داشته باشد، غیرممکن است.» توماس دیکسون بیان میدارد: «ادیان قطعاً چارچوبی را فراهم میکنند که در آن افراد میتوانند تفاوت بین درست و نادرست را بیاموزند.»
ابعاد اجتماعی دین و اخلاق
مطالعه دین و اخلاق به دلیل تفاوتهای مفهومی، بحثبرانگیز است. دیدگاههای قوممدارانه در مورد اخلاق، عدم تمایز بین ایثارگری در گروه خودی و گروه غیرخودی، و تعریف ناسازگار دینداری همگی به یافتههای متناقض کمک میکنند. عضویت در یک گروه مذهبی میتواند سوگیریها در رفتار نسبت به اعضای گروه خودی در مقابل گروه غیرخودی را تشدید کند، که ممکن است تعداد کمتر دوستان بیننژادی و تأیید بیشتر شکنجه در میان اعضای کلیسا را توضیح دهد. علاوه بر این، برخی مطالعات نشان دادهاند که نوعدوستی مذهبی عمدتاً با تمایل به ظاهر شدن به عنوان نوعدوست انگیزه میگیرد، که ممکن است با تمایل به پیشبرد گروه مذهبی فرد مرتبط باشد. نوعدوستی با انگیزه خودخواهانه نیز ممکن است بر گزارشهای شخصی تأثیر بگذارد و منجر به نتایج سوگیرانه شود. رتبهبندی همسالان ممکن است تحت تأثیر کلیشهها قرار گیرد و نشانههایی از وابستگی گروهی فرد برای سوگیری گزارش کافی است.
در راستای یافتههای دیگر که نشان میدهد بشردوستی مذهبی عمدتاً متوجه اعضای گروه خودی است، شناسایی مذهبی بیشتر، دینداری بیرونی بیشتر و بنیادگرایی مذهبی بیشتر با تعصب نژادی مرتبط بودهاند. این با این واقعیت که ۵۰٪ از اجتماعات مذهبی در ایالات متحده از نظر نژادی جدا شدهاند و تنها ۱۲٪ درجهای از تنوع دارند، مطابقت دارد.
بر اساس تحقیقات جهانی گالوپ در ۱۴۵ کشور، پیروان تمام ادیان بزرگ جهان که در هفته گذشته در مراسم مذهبی شرکت کرده بودند، نرخ بالاتری از سخاوت مانند کمک مالی، داوطلب شدن و کمک به یک غریبه را نسبت به همکیشان خود که در مراسم شرکت نکرده بودند (غیرحاضران) گزارش کردند. حتی برای افراد غیرمذهبی، کسانی که گفتند در هفته گذشته در مراسم مذهبی شرکت کردهاند، رفتارهای سخاوتمندانهتری از خود نشان دادند. مطالعه جهانی دیگری توسط گالوپ در ۱۴۰ کشور نشان داد که افراد بسیار مذهبی بیشتر احتمال دارد به دیگران کمک کنند، از جمله کمک مالی، داوطلب شدن و کمک به غریبهها، علیرغم اینکه به طور متوسط درآمد کمتری نسبت به افراد کممذهب یا غیرمذهبی دارند.
یک مطالعه در مورد احساسات نوعدوستانه نشان داد که افراد غیرمذهبی تمایل بیشتری به نشان دادن سخاوت در اعمال تصادفی مهربانی، مانند قرض دادن داراییهایشان و ارائه صندلی در اتوبوس یا قطار شلوغ دارند. افراد مذهبی در مورد میزان دلسوزی که شرکتکنندگان را به خیریه در راههای دیگر، مانند بخشیدن پول یا غذا به یک فرد بیخانمان و به غیرمؤمنان، تشویق میکرد، کمتر تمایل داشتند.
یک مطالعه نشان داد که افراد مذهبی سخاوتمندتر از همتایان بیدین خود بودند. این مطالعه نشان داد که چهل درصد از شرکتکنندگان در مراسم عبادی در آمریکا به طور منظم برای کمک به فقرا و سالمندان داوطلب میشدند، در مقابل ۱۵٪ از آمریکاییهایی که هرگز در مراسم شرکت نمیکردند. علاوه بر این، افراد مذهبی بیشتر از افراد غیرمذهبی در برنامههای مدرسه و جوانان (۳۶٪ در مقابل ۱۵٪)، یک گروه محلی یا مدنی (۲۶٪ در مقابل ۱۳٪)، و برای مراقبتهای بهداشتی (۲۱٪ در مقابل ۱۳٪) داوطلب میشدند. تحقیقات دیگر نیز ارتباطات مشابهی بین دینداری و بخشش نشان دادهاند.
برخی مطالعات علمی نشان میدهند که درجه دینداری عموماً با نگرشهای اخلاقی بالاتر مرتبط است - به عنوان مثال، نظرسنجیهایی که ارتباط مثبتی بین ایمان و نوعدوستی نشان میدهند.
رابطه کلی بین ایمان و جرم نامشخص است. یک بررسی مطالعات در سال ۲۰۰۱ در این زمینه دریافت که «شواهد موجود در مورد تأثیر دین بر جرم، متنوع، مورد مناقشه و نامشخص است و در حال حاضر پاسخ قانعکنندهای در مورد رابطه تجربی بین دین و جرم وجود ندارد.» دهها مطالعه از قرن بیستم تاکنون در این زمینه انجام شده است. مطالعهای در سال ۲۰۰۵ توسط گرگوری اس. پل، ارتباط مثبتی بین درجه دینداری عمومی در یک جامعه و معیارهای خاصی از اختلال را استدلال میکند، با این حال، تحلیلی که بعداً در همان ژورنال منتشر شد، ادعا میکند که تعدادی مشکل روششناختی، هرگونه یافته یا نتیجهگیری از تحقیقات پل را تضعیف میکند. در پاسخ دیگری، گری جنسن بر مطالعه پل بنا نهاده و آن را اصلاح میکند. نتیجهگیری او این است که یک «رابطه پیچیده» بین دینداری و قتل وجود دارد «که برخی از ابعاد دینداری باعث تشویق قتل و برخی ابعاد دیگر آن را بازدارند.»
برخی آثار نشان میدهند که برخی جوامع با دینداری کمتر، نرخ جرم و جنایت پایینتری دارند - بهویژه جرایم خشونتآمیز، در مقایسه با برخی جوامع با دینداری بالاتر. فیل زوکرمن اشاره میکند که دانمارک و سوئد، «که احتمالاً کمدینترین کشورهای جهان و شاید در تاریخ جهان هستند»، از «کمترین نرخ جرم و جنایت خشونتآمیز در جهان [و] کمترین سطوح فساد در جهان» برخوردارند. با این حال، زوکرمن خاطرنشان کرد که هیچکدام از این همبستگیها به این معنا نیستند که الحاد و بیدینی باعث رفاه اجتماعی میشوند، بلکه امنیت وجودی است که اجازه میدهد الحاد و بیدینی در این جوامع شکوفا شوند.
تحقیقات مدرن در جرمشناسی نیز رابطه معکوسی بین دین و جرم را تصدیق میکند و برخی مطالعات این ارتباط را برقرار کردهاند. یک فراتحلیل از ۶۰ مطالعه در مورد دین و جرم نتیجه گرفت: «رفتارها و باورهای مذهبی تأثیر بازدارندهای متوسط بر رفتار مجرمانه افراد دارند.» با این حال، در کتابهای خود درباره مادیگرایی در کلیساهای انجیلی آمریکا، ران سایدر همکاران مسیحی خود را به دلیل عدم موفقیت بهتر از همتایان سکولار خود در پایبندی به استانداردهای اخلاقی رایج (مانند دروغ، سرقت و بیوفایی جنسی) متهم میکند.
مطالعهای در دانشگاه ایالتی جورجیا که در مجله علمی Theoretical Criminology منتشر شد، نشان میدهد که دین به مجرمان کمک میکند تا جرایم خود را توجیه کنند و ممکن است آن را «تشویق» کند. این تحقیق به این نتیجه رسید که «بسیاری از مجرمان خیابانی انتظار مرگ زودهنگام را دارند، که باعث میشود کمتر تمایل به تأخیر در ارضای خواستهها داشته باشند، بیشتر احتمال دارد هزینههای آینده جرم را نادیده بگیرند، و در نتیجه بیشتر احتمال دارد مرتکب جرم شوند.»
نقد ارزشهای مذهبی
ارزشهای مذهبی میتوانند با مواضع اخلاقی رایج معاصر، مانند مواضع مربوط به قتل، جنایات جمعی و بردهداری، مغایرت داشته باشند. به عنوان مثال، سیمون بلکبرن بیان میدارد که «مدافعان هندوئیسم از سیستم کاست خود دفاع میکنند یا آن را توجیه میکنند، و مدافعان اسلام از نظام جزایی خشن خود یا نگرش آن نسبت به زنان و کافران دفاع میکنند یا آن را توجیه میکنند.» در مورد مسیحیت، او بیان میدارد که «انجیل را میتوان طوری خواند که به ما اختیار تام برای نگرشهای خشن نسبت به کودکان، معلولان ذهنی، حیوانات، محیط زیست، طلاقگرفتگان، کافران، افراد با عادات جنسی مختلف، و زنان سالخورده میدهد.» او مثالهایی مانند عبارت در خروج ۲۲:۱۸ را ذکر میکند که «به سوزاندن زنده دهها یا صدها هزار زن در اروپا و آمریکا کمک کرده است»: «جادوگر را زنده مگذار»، و اشاره میکند که خدای عهد عتیق ظاهراً «مشکلی با جامعه بردهدار ندارد»، کنترل بارداری را جرمی با مجازات مرگ میداند، و «به سوءاستفاده از کودکان علاقهمند است.» بلکبرن همچنین مضامین اخلاقی مشکوک را در عهد جدید انجیل ذکر میکند.
فیلسوف دیوید هیوم اظهار داشت که «بزرگترین جنایات در بسیاری از موارد، سازگار با تقوا و ارادت فوقالعاده مذهبی یافت شدهاند؛ از این رو، بیخطر تلقی میشود که هیچ استنباطی به نفع اخلاق یک فرد، از اشتیاق یا سختگیری او در اعمال مذهبی، حتی اگر خود او معتقد به صداقت آنها باشد، انجام ندهیم.»
برتراند راسل گفت: «همچنین، در اکثر ادیان، اصول اخلاقی خاصی وجود دارد که آسیب قطعی وارد میکنند. محکومیت کاتولیک کنترل بارداری، اگر بتواند غالب شود، رفع فقر و الغای جنگ را غیرممکن میسازد. باورهای هندوئیسم مبنی بر اینکه گاو حیوان مقدسی است و اینکه برای بیوهها ازدواج مجدد گناه است، رنج غیرضروری زیادی را ایجاد میکند.» او ادعا میکند که شما این واقعیت عجیب را مییابید که هرچه دین یک دوره زمانی شدیدتر بوده و باور دگم عمیقتر بوده است، ظلم بیشتر و وضعیت امور بدتر بوده است... با نگاهی به اطراف جهان میبینید که هر ذره پیشرفت در احساسات انسانی، هر بهبود در قانون کیفری، هر گامی به سوی کاهش جنگ، هر گامی به سوی رفتار بهتر با نژادهای رنگینپوست، یا هر تخفیف در بردهداری، هر پیشرفت اخلاقی که در جهان رخ داده است، به طور مداوم توسط کلیساهای سازمانیافته جهان مورد مخالفت قرار گرفته است.
به گفته پل کوپان، قوانین یهود در کتاب مقدس نشاندهنده تکامل استانداردهای اخلاقی به سمت حفاظت از آسیبپذیران، اعمال مجازات اعدام بر کسانی که به دنبال بردهداری اجباری هستند و شناسایی بردگان به عنوان اشخاص و نه دارایی است.
به گفته برتراند راسل، «روحانیون تقریباً به طور ناگزیر به دو روش به عنوان مربیان اخلاق شکست میخورند. آنها اعمالی را محکوم میکنند که آسیبی نمیرسانند و اعمالی را که آسیب بزرگی وارد میکنند، تأیید میکنند.» او مثالی از یک روحانی را ذکر میکند که توسط پزشکی هشدار داده شده بود که همسرش اگر فرزند دیگری (دهم) داشته باشد خواهد مرد، اما او بدون توجه او را باردار کرد که منجر به مرگ او شد. «هیچکس او را محکوم نکرد؛ او مقام خود را حفظ کرد و دوباره ازدواج کرد. تا زمانی که روحانیون به تأیید ظلم و محکومیت لذت «بیگناه» ادامه دهند، آنها تنها میتوانند به عنوان نگهبانان اخلاق جوانان آسیب برسانند.»
راسل همچنین بیان میدارد که «حس گناه که بر بسیاری از کودکان و جوانان غالب است و اغلب تا اواخر عمر ادامه مییابد، رنج و منبع تحریفی است که هیچ فایده مفیدی ندارد.» راسل اجازه میدهد که احساسات مذهبی، در طول تاریخ، گاهی اوقات منجر به رفتار اخلاقی قابل قبول شده است، اما ادعا میکند که «در زمان حاضر [۱۹۵۴]، خوبیهایی که ممکن است از نسبت دادن ریشههای الهی به اخلاق حاصل شود، به طور جداییناپذیری با شرورهای بسیار جدی گره خورده است که خوبی در مقایسه ناچیز میشود.»
اخلاق سکولار
تعداد زیادی چارچوب ارزشی سکولار وجود دارد، مانند پیامدگرایی، اندیشه آزاد، انسانگرایی و فایدهگرایی. با این حال، دیدگاههای متضادی در مورد توانایی چارچوبهای اخلاقی مذهبی و سکولار در ارائه راهنمای مفید برای اعمال درست و نادرست وجود داشته است.
مفسران غیرمذهبی مختلف از توانایی چارچوبهای ارزشی سکولار در ارائه راهنمای مفید حمایت کردهاند. برنارد ویلیامز استدلال کرد که «یا انگیزههای فرد برای پیروی از کلام اخلاقی خدا، انگیزههای اخلاقی هستند، یا نیستند. اگر اخلاقی هستند، پس فرد از قبل مجهز به انگیزههای اخلاقی است و معرفی خدا چیز اضافی اضافه نمیکند. اما اگر انگیزههای اخلاقی نیستند، پس آنها انگیزههایی از نوعی خواهند بود که نمیتوانند به درستی اخلاق را تحریک کنند... ما به این نتیجه میرسیم که هرگونه توسل به خدا در این زمینه یا چیزی را اضافه نمیکند، یا چیز اشتباهی را اضافه میکند.»
مشاهدهگران دیگر، اخلاق مذهبی را با هنجارهای اجتماعی مدرن ناسازگار میدانند. به عنوان مثال، ریچارد داوکینز، آتئیست محبوب، در کتاب توهم خدا، بیان میدارد که افراد مذهبی در طول تاریخ دست به اعمال متنوعی زدهاند و عقاید خاصی داشتهاند که ما اکنون آنها را از نظر اخلاقی نفرتانگیز میدانیم. او بیان کرده است که آدولف هیتلر و نازیها باورهای مذهبی به طور کلی مسیحی داشتند که به دلیل دکترین یهودستیزانه مسیحی، هولوکاست را الهام بخشید؛ که مسیحیان به طور سنتی محدودیتهای ناعادلانهای بر حقوق قانونی و مدنی زنان اعمال کردهاند؛ و اینکه مسیحیان در بیشتر تاریخ مسیحیت، بردهداری را به شکلی تأیید کردهاند. به گفته پل کوپان، موضع انجیل نسبت به بردگان برای بردگان مثبت است زیرا قوانین یهود مجازات اعدام را برای کسانی که به دنبال بردهداری بودند، اعمال میکرد و با بردگان به عنوان اشخاص رفتار میکرد، نه دارایی.
جستارهای وابسته
- اخلاق در دین
- اخلاق بدون دین