تصویرسازی بومیان آمریکا در فرهنگ عامه: از "وحشی نجیب" تا کلیشهها
تصویرسازی مردم بومی قاره آمریکا در فرهنگ عامه همواره بین شیفتگی به «وحشی نجیب» که در هماهنگی با طبیعت زندگی میکند، و کلیشه «سرخپوست وحشی و غیرمتمدن» در ژانر وسترن سنتی در نوسان بوده است. نمایش رایج بومیان آمریکا و رابطه آنها با مهاجران اروپایی در طول زمان تغییر کرده است. امروزه بومیان آمریکا مردمی کاملاً مدرن هستند که بسیاری از باورها و رسوم سنتی خود را حفظ کردهاند.
تاریخچه
در سال ۱۸۵۱، چارلز دیکنز در مجله هفتگی خود، Household Words، نقدی به شدت کنایهآمیز بر نمایشگاه نقاشیهای جورج کتلین از سرخپوستان آمریکا که به انگلستان آمده بود، نوشت. دیکنز در مقاله خود با عنوان «وحشی نجیب» (The Noble Savage)، از سرخپوستان و سبک زندگی آنها ابراز انزجار کرد و توصیه نمود که آنها باید «متمدن شوند تا از هستی ساقط گردند». (مقاله دیکنز به استفاده ژان-ژاک روسو از این اصطلاح اشاره ندارد.) تحقیر دیکنز نسبت به آن افراد ناشناسی که، به زعم او، مانند کتلین، به اشتباه از به اصطلاح «وحشی نجیب» تجلیل میکردند، بی حد و حصر بود. دیکنز در واقع معتقد بود که سرخپوستان کثیف، بیرحم و دائماً در حال جنگ با یکدیگر هستند. طنز دیکنز علیه کتلین و دیگرانی که ممکن بود در بومیان آمریکا یا بوشمنهای آفریقایی چیزی برای تحسین بیابند، نقطه عطفی قابل توجه در تاریخ استفاده از این عبارت است.
فیلمهای وسترن تولید اروپای شرقی در کشورهای کمونیستی محبوبیت داشتند و به خصوص مورد علاقه ژوزف استالین بودند. فیلمهای «وسترن سرخ» یا «اُسترن» (Ostern) معمولاً بومیان آمریکا را به صورت همدلانه، به عنوان مردمی ستمدیده که برای حقوق خود میجنگند، به تصویر میکشیدند؛ در مقابل فیلمهای وسترن آمریکایی آن زمان که اغلب سرخپوستان را به عنوان شخصیتهای منفی نشان میدادند.
مفهوم بومیان آمریکا که در هماهنگی با طبیعت زندگی میکنند، در دهه ۱۹۶۰ توسط خردهفرهنگ هیپیها پذیرفته شد و در مرحله شکلگیری جنبش محیطزیست نقش داشت. به اصطلاح «افسانه جنگجویان رنگینکمان» (Legend of the Rainbow Warriors)، پیشگویی ادعایی هاپی درباره فعالیتهای محیطزیستی، محبوب شد. اکثر طرفداران این افسانه از این موضوع بیاطلاع بودند که این داستان نادرست است، به عنوان بخشی از یک جزوه تبلیغاتی انجیلی مسیحی نوشته شده و تلاشی برای نابودی ادیان سنتی بومیان بوده است.
در جریان اصلی فرهنگ آمریکا، تصویر منفی بومیان آمریکا از دهه ۱۹۸۰ به عنوان نژادپرستانه تلقی شد، که در تولید فیلمهای وسترنی که بر «وحشی نجیب» تأکید داشتند، مانند «رقصنده با گرگها» (Dances with Wolves) (۱۹۹۰) منعکس شد.
کمیک
شخصیتهای بومی آمریکا در کتابهای کمیک و نوارهای کمیک شامل «اکواس» (Akwas)، یک نوار کمیک درباره بومیان آمریکا که توسط مایک روی خلق شده، و «سوپر-چیف» (Super-Chief)، یک ابرقهرمان سرخپوست که برای دیسی کامیکس خلق شده است، میباشند. در دهه ۱۹۹۰، شخصیت ابرقهرمان دیسی کامیکس، «هوکمن» (Hawkman) (کاتر هول)، به عنوان پسر مردی از سیاره تاناگار و زنی بومی آمریکا به نام نائومی کارتر معرفی شد.
مارول کامیکس بسیاری از ابرقهرمانان بومی آمریکا را شامل میشود، از جمله «تاندربِرد» (Thunderbird) (جان پروداستار)، «وارپث» (Warpath)، «شمن» (Shaman)، «تالیسمان» (Talisman)، «فورج» (Forge)، «دنیل موناستار» (Danielle Moonstar) و «اکو» (Echo).
کتابهای کمیک ایتالیایی با محوریت «تکس ویلر» (Tex Willer) به طور برجسته بومیان آمریکا را در داستانهای خود، از اولین داستان «توتم مرموز» (Il totem misterioso)، به نمایش میگذارند.
کمیکهای اروپایی اواسط قرن بیستم معمولاً سرخپوستان را به عنوان شخصیتهای طنزآمیز و احمق مسخره میکردند. نمونهها شامل «لیتل پلام» (Little Plum)، «اومپا-پا» (Oumpah-pah) و «بیگ چیف کین-اید مول» (Big Chief Keen-Eyed Mole) هستند.
موسیقی
از ابتدای قرن بیستم، «جنگجویان سرخپوست قهرمان» کلیشهای و «همسران فداکارشان» موضوع آهنگهای محبوب غیربومیان بودهاند. نمونههای اولیه شامل «رد وینگ» (Red Wing) و «چرُکی میِدن» (Cherokee Maiden) از باب ویلز هستند. دیگر آهنگهایی با این کلیشهها عبارتند از «رنینگ بِر» (Running Bear) از بیگ بوپر، «آپاشه» (Apache) از د شَدوُز، و «ویگ وام بَم» (Wig Wam Bam) از دِ سویت.
در مقابل، هنرمندان بومی آمریکا و ملتهای اول (First Nations) آهنگهای خود را درباره مردم، اجداد و تجربیاتشان منتشر کردهاند. این آثار شامل «وووُکا» (Wovoka) از رِدبون، «سرزمین مادر توست» (The Land is Your Mother) از فلوید رد کراو وسترمن (دِکوتا سِیسِتون-واپِتون) و «نفت برای خون» (Oil 4 Blood) از فرانک والِن (لاکوتای سیکانگو)، و بسیاری دیگر میباشند.
از دهه ۱۹۸۰، آهنگهای موسیقیدانان غیربومی با الهام از ادبیات نوشته شده توسط بومیان آمریکا، بیعدالتیهای اعمال شده توسط سفیدپوستان را محکوم کردهاند. نمونهها شامل «ران تو د هیلز» (Run to the Hills) از آیرون میدن و «کریک مِری بلاد» (Creek Mary's Blood) از نایتویش که شامل آوازهای جان تو-هاکس، موسیقیدان بومی آمریکا، است، میباشند.
فیلم
در فیلمهایی مانند «گذرگاه شمال غربی» (Northwest Passage) (۱۹۴۰)، بومیان آمریکا شخصیتهای منفی هستند که به مهاجران سفیدپوست حمله میکنند، اغلب به تحریک مردان سفیدپوست بیوجدان. اما فیلمهای هالیوودی بسیاری نیز وجود دارند که تصویری همدلانهتر ارائه میدهند. اکثر فیلمهای وسترن جان فورد احترام زیادی به بومیان آمریکا نشان میدهند و آنها قهرمان فیلمهای بزرگی مانند «تیرانداز شکاری» (Broken Arrow) (۱۹۵۰) و «رقصنده با گرگها» (Dances with Wolves) (۱۹۹۰) هستند. احتمالاً مشهورترین «سرخپوست» در رسانههای عامه آمریکا، همراه تئاتر «لانه رنجر» (Lone Ranger)، یعنی «تُنتو» (Tonto)، است که اغلب توسط بازیگر بومی آمریکا، جی سیلورهِرس، به تصویر کشیده شده است.
ادبیات
بومیان آمریکا بین سالهای ۱۸۲۰ تا ۱۸۳۰ نقش محوری در مضامین ادبی آمریکا داشتند. در این دوره، آنها اغلب توسط نویسندگان سفیدپوست به عنوان خالقان در حال انقراض ملت آمریکا که قرار بود توسط سفیدپوستان تصاحب شود، به تصویر کشیده میشدند. هویت بومی اغلب به عنوان چیزی معرفی میشد که سفیدپوستان میتوانستند از آن برای تمایز خود از بریتانیاییها استفاده کنند، مانند «محفل برادرانه مردان سرخ» (Fraternal Order of Red Men) یا «پسران آزادی» (Sons of Liberty) در جریان «مهمانی چای بوستون» (Boston Tea Party). آثار دیگر در آنچه پژوهشگران «ژانر نفرت از سرخپوست» مینامند، مهاجران مرزنشین سفیدپوست را در کشتار جمعی ستایش میکردند و توجیه ادبی برای سیاست تبعید سرخپوستان در آن دوره فراهم میآوردند. برخی نویسندگان سفیدپوست در این دوره، مانند جان نیل، این روندها را به چالش کشیدند. رمان او «لوگان» (Logan) (۱۸۲۲) مرزهای نژادی بین سفیدپوستان و بومیان آمریکا را به چالش کشید. داستان کوتاه او «دیوید ویچر» (David Whicher) (۱۸۳۲) در واکنش به «قانون تبعید سرخپوستان» (Indian Removal Act) (۱۸۳۰) و ادبیات محبوبی که از آن حمایت میکرد، با بررسی همزیستی مسالمتآمیز چندقومیتی در ایالات متحده نوشته شد.
ریک، قهرمان رمان سایمون اسپوریر، «مُردگان» (The Culled) (۲۰۰۶، کتاب اول از مجموعه The Afterblight Chronicles)، متعلق به قوم هاودِنوسائونی (Haudenosaunee) است و توسط یک «ساچم» (sachem) در بحرانها راهنمایی میشود. شخصیت دیگری به نام هیاواتا (Hiawatha) جان ریک را نجات میدهد و به او توصیه میکند که «تادوداهو» (Tadodaho) گفته است ریک و هیاواتا همسو هستند.
در سراسر شعر شرمن آلکسی، «چگونه رمان بزرگ سرخپوستان آمریکا را بنویسیم» (How to Write the Great American Indian Novel)، او بیان میکند که همه سرخپوستان باید بینی، چشم و بازوهایی تراژیک داشته باشند. دستها و انگشتانشان هنگام رسیدن به غذای تراژیک باید تراژیک باشد. بومیان به دلیل شباهتشان به تاریخ تراژیکشان، با ویژگیهای تراژیک به تصویر کشیده میشوند. «قهرمان باید دورگه باشد، نیمی سفیدپوست و نیمی سرخپوست، ترجیحاً از فرهنگ اسبسواری. او باید اغلب تنها گریه کند. این اجباری است.» مردان به عنوان جنگجویان قوی به تصویر کشیده میشوند. مردان همچنین اغلب در فرهنگ عامه با سربندهای سنتی (headdresses) به تصویر کشیده میشوند. «اگر قهرمان زنی سرخپوست باشد، او زیباست. او باید لاغر باشد و عاشق مردی سفیدپوست.» در فرهنگ عامه، زنان به شکلی جنسیشده به تصویر کشیده میشوند. زنان به گونهای به تصویر کشیده میشوند که قدرت را نشان نمیدهند. با این حال، زنان بومی آمریکا بسیار قوی هستند. آنها توت جمع میکردند و از بچهها مراقبت میکردند.
در داستان «شوخی سرخپوستی» (Indian Humor) از واین دِلوُریا، او بیان میکند که «همیشه ناامیدی بزرگی برای مردم سرخپوست بوده است که جنبه طنزآمیز زندگی سرخپوستی توسط کارشناسان ادعایی امور سرخپوستی ذکر نشده است.» بومیان آمریکا به عنوان افرادی همیشه جدی و جنگجو دیده میشوند. با این حال، بومیان آمریکا شوخطبع هستند و جنبه کاملاً متفاوتی نسبت به آنچه بیشتر مردم فکر میکنند، دارند. بومیان آمریکا میتوانند جدی و جنگجو باشند، اما میتوانند شوخطبع و دلگرمکننده نیز باشند. بومیان آمریکا در واقع از طنز برای شوخی درباره تاریخ وحشیانه خود استفاده میکنند. این راهی برای کنار آمدن آنهاست. این واقعیت که آنها اجازه میدهند شوخی درباره گذشتهشان و قتل هزاران بومی آمریکا صورت گیرد، ثابت میکند که آنها وحشی نیستند. در عوض، آنها افراد عادی روزمره هستند.
بازیهای ویدیویی
یک جنگجوی لاکوتا-سیوکس به نام «نایتولف» (Nightwolf) در بازی ویدیویی «مورتال کامبت ۳» (Mortal Kombat 3) (۱۹۹۵) معرفی شد و یک شخصیت اصلی تکرارشونده در این مجموعه بوده است. او یکی از معدود فانیانی است که از نظر روحی آگاه است و به عنوان مورخ و شمن مردم خود عمل میکند.
در «امریکن کانکوئست» (American Conquest) (۲۰۰۳)، قبایل و امپراتوریهای مختلف بومی در دوران استعمار قاره آمریکا توسط اروپاییان به تصویر کشیده شدهاند.
در «رد دد ریوالور» (Red Dead Revolver) (۲۰۰۴)، قهرمان بازی، رِد هارلو، از طرف مادرش نیمه بومی آمریکا است.
در «اِیج آف امپایرز ۳» (Age of Empires III) (۲۰۰۵)، چندین قبیله بومی در بازی حضور دارند؛ سه قبیله از این قبایل در بسته الحاقی «اِیج آف امپایرز ۳: وارچیِفس» (Age of Empires III: The WarChiefs) قابل بازی بودند.
در «گان» (Gun) (۲۰۰۵)، مشخص میشود که قهرمان بازی، کول وایت، آپاچی است که پس از قتل عام قبیلهاش توسط ناپدریاش ند به فرزندی پذیرفته شده است.
در «پری» (Prey) (۲۰۰۶)، قهرمان بازی، تامی، مکانیکی با میراث چروکی است که از زندگی در منطقه رزرو خسته شده و از میراث خود متنفر است. در ابتدای بازی، پس از یک درگیری در بار، ساختمان توسط یک سفینه بیگانه خصمانه بلند میشود و او و خانوادهاش ربوده میشوند. با پیشرفت بازی، او باید برای فرار بجنگد.
بسته الحاقی «آنِست هاتز» (Honest Hearts) برای «فالاوت نیو وگاس» (Fallout New Vegas) (۲۰۱۰)، سه قبیله بومی آمریکا را در پارک ملی صهیون پسا-آخرالزمانی، یوتا، به تصویر میکشد: «سُروروها» (Sorrows) و «اسبهای مرده» (Dead Horses) صلحجو در مقابل «پاهای سفید» (White Legs) بیرحم.
در «رد دد ریدمپشن» (Red Dead Redemption) (۲۰۱۰)، بومیان ناراضی بیشتر اعضای یک گروه به رهبری داچ ون در لیند، یکی از دشمنان اصلی بازی، را تشکیل میدهند. بومی آمریکایی به نام ناستاس (Nastas) به قهرمان بازی، جان مارستون، در متوقف کردن گروه کمک میکند، زیرا در حالی که او نیز از رفتار دولت با بومیان ناراضی است، با جنگیدن برای داچ یا تاکتیکهای او موافق نیست. پیشدرآمد «رد دد ریدمپشن ۲» نیز بومیان آمریکا را با نقشی برجستهتر در قالب سرخپوستان وپیتی (Wapiti Indians) به رهبری رینز فال (Rains Fall) و شامل اعضایی مانند پسرش ایگل فلایز (Eagle Flies) به تصویر میکشد. علاوه بر این، چارلز اسمیت، یکی از اعضای گروه ون در لیند و شخصیتی اصلی در بازی، نیمه بومی آمریکا است و پس از ترک داچ و گروه به دلیل وخامت حال دومی، مدتی به سرخپوستان میپیوندد.
در «اَسَسینز کرید ۳» (Assassin's Creed III) (۲۰۱۲)، که در دوران انقلاب آمریکا جریان دارد، قهرمان بازی، راتونهاکِتون (Ratonhnhaké:ton)، نیمه انگلیسی و نیمه موهاک بومی آمریکاست.
در «گرند تفت اتو ۵» (Grand Theft Auto V) (۲۰۱۳)، لامار دیویس، بهترین دوست فرانکلین کلینتون، ادعا میکند که اصالت آپاچی دارد.
در «اینفیمِس: سِکند سان» (Infamous: Second Son) (۲۰۱۴)، شخصیت اصلی، دِلسین روو، و برادرش رجی، اعضای قبیله خیالی بومی آمریکا به نام آکومیش (Akomish) هستند.
در «اَسَسینز کرید: روگ» (Assassin's Creed: Rogue) (۲۰۱۴)، یک اساسین آبناکی (Abenaki) به نام کسِگُواسه (Kesegowaase) یک شخصیت منفی جزئی است؛ شِی کورمک، شخصیت اصلی، نیز با اعضای قبیله اونیِدا (Oneida) برخورد میکند.
همچنین ببینید:
- فهرست بومیان آمریکا در آثار داستانی
- بومیان آمریکا در فرهنگ عامه آلمان
- نمایش سرخپوستان
- روح بزرگ
- جنگجوی بومی آمریکا
- تصویرسازی بومیان آمریکا در ادبیات کودکان
- تصویرسازی بومیان آمریکا در فیلم
- فعالیتهای تفریحی بومیان آمریکا در آلمان
منابع:
- ایالات متحده در فرهنگ عامه