روابط شوروی و ایالات متحده: از دشمنی تا همکاری

Soviet Union–United States relations
📅 7 اسفند 1404 📄 5,895 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

این مقاله به بررسی سیر تحول روابط میان اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده از سال ۱۹۳۳ تا پایان جنگ سرد می‌پردازد. روابطی که با بی‌اعتمادی و خصومت آغاز شد، در طول جنگ جهانی دوم شاهد اتحاد موقت بود و در نهایت به رقابت شدید جنگ سرد منجر گشت.

روابط شوروی و ایالات متحده

روابط بین اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده در سال ۱۹۳۳ به طور کامل برقرار شد. این روابط، جانشین روابط دوجانبه بین امپراتوری روسیه و ایالات متحده بود که از ۱۷۷۶ تا ۱۹۱۷ ادامه داشت. همچنین، این روابط پیش‌زمینه روابط کنونی بین فدراسیون روسیه و ایالات متحده است که پس از پایان جنگ سرد در سال ۱۹۹۲ آغاز شد. رابطه بین شوروی و ایالات متحده عمدتاً با بی‌اعتمادی و خصومت شدید تعریف می‌شد.

حمله آلمان به اتحاد جماهیر شوروی و حمله ژاپن امپراتوری به ناوگان اقیانوس آرام آمریکا در پرل هاربر، به ترتیب در ژوئن و دسامبر ۱۹۴۱، ورود شوروی و آمریکا را به جنگ جهانی دوم در کنار متفقین رقم زد. با پایان یافتن اتحاد شوروی-آمریکا علیه محور پس از پیروزی متفقین در سال ۱۹۴۵، اولین نشانه‌های بی‌اعتمادی و خصومت پس از جنگ بلافاصله بین دو کشور ظاهر شد. اتحاد شوروی کشورهای اروپای شرقی را به اشغال نظامی درآورد و آن‌ها را به دولت‌های دست‌نشانده تبدیل کرد و بلوک شرق را تشکیل داد. این تنش‌های دوجانبه به جنگ سرد، دوره‌ای ده‌ها ساله از روابط خصمانه با فازهای کوتاهی از تنش‌زدایی، منجر شد که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و ظهور فدراسیون روسیه امروزی در پایان سال ۱۹۹۱ پایان یافت.

تاریخچه روابط

روابط پیش از جنگ جهانی دوم (۱۹۱۷–۱۹۳۹)

دولت موقت

پس از انقلاب فوریه و کناره‌گیری تزار نیکلاس دوم، واشنگتن همچنان از شکاف‌های اساسی در دولت موقت جدید روسیه بی‌اطلاع بود و معتقد بود که روسیه به سرعت به یک دموکراسی باثبات تبدیل خواهد شد که مشتاق پیوستن به ائتلاف غربی در جنگ علیه آلمان است. با تأسیس دولت موقت، دیوید آر. فرانسیس، سفیر ایالات متحده در پتروگراد، بلافاصله از واشنگتن درخواست کرد تا دولت جدید را به رسمیت بشناسد و استدلال کرد که این انقلاب «تحقق عملی آن اصل حکومتی است که ما از آن دفاع کرده‌ایم. منظورم حکومت با رضایت مردم است. به رسمیت شناختن ما اثر اخلاقی شگرفی خواهد داشت، به خصوص اگر در ابتدا اعطا شود.» و این درخواست در ۲۲ مارس ۱۹۱۷ تأیید شد و ایالات متحده اولین دولت خارجی بود که رسماً دولت جدید را به رسمیت شناخت. یک هفته و نیم بعد، زمانی که رئیس‌جمهور وودرو ویلسون در کنگره برای درخواست اعلام جنگ علیه آلمان سخنرانی کرد، ویلسون اظهار داشت: «آیا هر آمریکایی اطمینان خاطر بیشتری برای صلح آینده جهان به دلیل اتفاقات شگفت‌انگیز و دلگرم‌کننده هفته‌های اخیر در روسیه احساس نمی‌کند؟ روسیه برای کسانی که آن را بهتر می‌شناختند، همیشه ذاتاً دموکراتیک بود... این یک شریک مناسب برای یک اتحادیه افتخار است.»

رئیس‌جمهور ویلسون با امید به اینکه دموکراسی پارلمانی نوپا مشارکت روسیه را در جنگ تقویت کند، گام‌های بزرگی برای ایجاد رابطه با دولت موقت برداشت. روز پس از درخواست اعلام جنگ علیه آلمان، ویلسون شروع به ارائه اعتبارات دولتی آمریکا به مبلغ ۳۲۵ میلیون دلار به دولت جدید روسیه کرد که حدود نیمی از آن واقعاً استفاده شد. ویلسون همچنین هیئت روت را اعزام کرد، هیئتی به رهبری الیهو روت و شامل رهبران فدراسیون کارگران آمریکا، YMCA و شرکت International Harvester، به پتروگراد برای مذاکره در مورد راه‌هایی که ایالات متحده می‌تواند تعهد بیشتر روسیه را به جنگ تشویق کند. در نتیجه انتخاب نادرست نمایندگان، عدم علاقه آن نمایندگان و بی‌توجهی قابل توجه به نقش و نفوذ شورای پتروگراد (که برخی از اعضای آن مخالف ادامه تلاش جنگی روسیه بودند)، این هیئت سود کمی برای هیچ‌یک از دو ملت داشت. علیرغم گزارش‌های رضایت‌بخش بازگشته از پتروگراد، که تصورشان از شرایط کشور مستقیماً از دولت موقت گرفته شده بود، مقامات کنسولی و نظامی آمریکا که تماس نزدیک‌تری با مردم و ارتش داشتند، گاهی به واشنگتن هشدار می‌دادند که در مفروضات خود درباره دولت جدید محتاط‌تر باشد. با این حال، دولت و مردم آمریکا از سقوط دولت موقت در انقلاب اکتبر غافلگیر و مبهوت شدند.

روسیه شوروی

پس از به قدرت رسیدن بلشویک‌ها در روسیه در انقلاب اکتبر، ولادیمیر لنین، روسیه را از جنگ جهانی اول خارج کرد و به آلمان اجازه داد نیروهای خود را برای مقابله با نیروهای متفقین در جبهه غربی جابجا کند. این امر باعث شد قدرت‌های متفقین دولت جدید روسیه را به دلیل نقض مفاد پیمان سه‌جانبه علیه صلح جداگانه، خائن تلقی کنند. همزمان، رئیس‌جمهور ویلسون از نقض حقوق بشر توسط جمهوری فدراتیو سوسیالیستی شوروی روسیه به طور فزاینده‌ای آگاه شد و با الحاد نظامی رژیم جدید و ترویج اقتصاد دستوری مخالفت کرد. او همچنین نگران گسترش کمونیسم به سایر نقاط جهان غرب بود و چهارده اصل خود را تا حدی برای ارائه دموکراسی لیبرال به عنوان یک ایدئولوژی جایگزین در سطح جهانی برای کمونیسم تدوین کرد.

با این حال، رئیس‌جمهور ویلسون همچنین معتقد بود که کشور جدید پس از پایان هرج و مرج جنگ داخلی روسیه، در نهایت به سمت اقتصاد بازار آزاد حرکت خواهد کرد و مداخله علیه روسیه شوروی تنها کشور را علیه ایالات متحده قرار خواهد داد. او همچنین در چهارده اصل، سیاست عدم مداخله در جنگ را تبلیغ کرد، اگرچه استدلال کرد که قلمرو لهستان امپراتوری سابق روسیه باید به جمهوری دوم لهستان مستقل واگذار شود. علاوه بر این، بسیاری از مخالفان ویلسون در ایالات متحده، از جمله رئیس کمیته روابط خارجی سنا، هنری کابوت لاج، معتقد بودند که باید یک اوکراین مستقل تأسیس شود. علیرغم این، ایالات متحده، در نتیجه ترس از گسترش ژاپن به قلمروهای تحت کنترل روسیه و حمایت از هنگ چک همسو با متفقین، تعداد کمی نیرو به شمال روسیه و سیبری اعزام کرد. ایالات متحده همچنین کمک‌های غیرمستقیم مانند غذا و آذوقه را به ارتش سفید ارائه داد.

در کنفرانس صلح پاریس در سال ۱۹۱۹، رئیس‌جمهور ویلسون و نخست‌وزیر دیوید لوید جورج، علیرغم مخالفت رئیس‌جمهور فرانسه ژرژ کلمانسو و وزیر امور خارجه ایتالیا سیدنی سونینو، ایده برگزاری نشستی در پرینکیپو بین بلشویک‌ها و جنبش سفید برای تشکیل یک هیئت نمایندگی مشترک روسی برای کنفرانس را پیش بردند. کمیساریای امور خارجه شوروی، تحت رهبری لئون تروتسکی و گئورگی چیچرین، سفرای بریتانیا و آمریکا را با احترام پذیرفتند اما هیچ قصدی برای موافقت با این معامله نداشتند، زیرا معتقد بودند کنفرانس متشکل از نظم سرمایه‌داری قدیمی است که در یک انقلاب جهانی از بین خواهد رفت. تا سال ۱۹۲۱، پس از اینکه بلشویک‌ها در جنگ داخلی روسیه دست بالا را پیدا کردند، خانواده سلطنتی رومانوف را به قتل رساندند، وحشت سرخ را علیه «دشمنان مردم» سازماندهی کردند، بدهی تزار را رد کردند و خواستار انقلاب جهانی شدند، این کشور توسط بیشتر جهان به عنوان یک ملت طرد شده تلقی می‌شد. فراتر از جنگ داخلی روسیه، روابط همچنین با ادعای شرکت‌های آمریکایی برای غرامت صنایع ملی شده‌ای که در آن‌ها سرمایه‌گذاری کرده بودند، خدشه‌دار شد.

کمک‌های امدادی آمریکا و قحطی روسیه در سال ۱۹۲۱

تحت ریاست هربرت هوور، کمک‌های غذایی در مقیاس بسیار بزرگ پس از جنگ از طریق اداره امداد آمریکا (ARA) به اروپا توزیع شد. در سال ۱۹۲۱، برای کاهش اثرات قحطی ویرانگر در جمهوری شوروی سوسیالیستی فدراتیو روسیه که توسط سیاست‌های کمونیسم جنگی دولت شوروی تشدید شده بود، مدیر ARA در اروپا، والتر لایمن براون، مذاکره با کمیسر خلق برای امور خارجه روسیه، ماکسیم لیتوینوف، را در ریگا، لتونی (که در آن زمان هنوز توسط اتحاد جماهیر شوروی ضمیمه نشده بود) آغاز کرد. در ۲۱ اوت ۱۹۲۱ توافقی حاصل شد و یک توافقنامه اجرایی اضافی در ۳۰ دسامبر ۱۹۲۱ توسط براون و کمیسر خلق برای تجارت خارجی، لئونید کراسین، امضا شد. کنگره آمریکا مبلغ ۲۰,۰۰۰,۰۰۰ دلار را برای امداد تحت قانون امداد قحطی روسیه در اواخر سال ۱۹۲۱ تصویب کرد. هوور به شدت با بلشویسم مخالف بود و احساس می‌کرد کمک آمریکا برتری سرمایه‌داری غربی را نشان می‌دهد و بنابراین به مهار گسترش کمونیسم کمک می‌کند.

در اوج خود، ARA استخدام ۳۰۰ آمریکایی، بیش از ۱۲۰,۰۰۰ روس را در استخدام داشت و روزانه ۱۰.۵ میلیون نفر را تغذیه می‌کرد. عملیات روسی آن به سرپرستی سرهنگ ویلیام ان. هاسکل بود. بخش پزشکی ARA از نوامبر ۱۹۲۱ تا ژوئن ۱۹۲۳ فعالیت کرد و به غلبه بر اپیدمی تیفوس که در آن زمان روسیه را فرا گرفته بود، کمک کرد. عملیات امداد قحطی ARA در کنار عملیات امداد قحطی بسیار کوچک‌تر منونیت‌ها، یهودیان و کوئیکرها در روسیه انجام شد.

عملیات ARA در روسیه در ۱۵ ژوئن ۱۹۲۳ پس از کشف اینکه روسیه تحت رهبری لنین صادرات غلات را از سر گرفته بود، تعطیل شد.

تجارت اولیه

رهبران سیاست خارجی آمریکا همچنان متقاعد بودند که اتحاد جماهیر شوروی، که در سال ۱۹۲۲ توسط روسیه شوروی تأسیس شد، تهدیدی خصمانه برای ارزش‌های آمریکایی است. چارلز اوانز هیوز، وزیر امور خارجه جمهوری‌خواه، اذعان به رسمیت را رد کرد و به رهبران اتحادیه‌های کارگری گفت: «کسانی که در مسکو کنترل را در دست دارند، هدف اصلی خود را برای نابودی دولت‌های موجود در هر کجا که بتوانند در سراسر جهان، رها نکرده‌اند.» تحت ریاست جمهوری کالوین کولیج، فرانک بی. کلگ، وزیر امور خارجه، هشدار داد که سازمان بین‌المللی کرملین، کمینترن (کومونیست بین‌الملل) به طور تهاجمی در حال برنامه‌ریزی برای خرابکاری علیه سایر ملت‌ها، از جمله ایالات متحده، برای «سرنگونی نظم موجود» است. هربرت هوور در سال ۱۹۱۹ به ویلسون هشدار داد: «ما نمی‌توانیم حتی از راه دور این استبداد آدمکش را به رسمیت بشناسیم بدون اینکه اقدام رادیکالیسم را در هر کشور اروپایی تحریک کنیم و بدون اینکه بر تمام ایده‌آل‌های ملی خودمان تجاوز کنیم.» در داخل وزارت امور خارجه آمریکا، بخش امور اروپای شرقی تا سال ۱۹۲۴ تحت سلطه رابرت اف. کلی، یک مخالف سرسخت کمونیسم بود که نسلی از متخصصان از جمله جورج کنان و چارلز بوهلن را آموزش داد.

در همین حال، بریتانیا در بازگشایی روابط با مسکو، به ویژه تجارت، پیشگام شد، اگرچه نسبت به خرابکاری کمونیستی بدبین باقی ماند و از رد بدهی‌های روسیه توسط کرملین خشمگین بود. خارج از واشنگتن، برخی حمایت‌های آمریکایی برای از سرگیری روابط، به ویژه از نظر فناوری وجود داشت. هنری فورد، که به این باور متعهد بود که تجارت بین‌المللی بهترین راه برای جلوگیری از جنگ است، از شرکت فورد موتور خود برای ایجاد صنعت کامیون‌سازی و معرفی تراکتور به روسیه استفاده کرد. آلبرت کان، معمار، در سال ۱۹۳۰ مشاور تمام ساخت و سازهای صنعتی در اتحاد جماهیر شوروی شد. تعداد کمی از روشنفکران چپ‌گرا علاقه نشان دادند. پس از سال ۱۹۳۰، تعدادی از روشنفکران فعال به حزب کمونیست ایالات متحده یا همسفران آن پیوستند و برای اتحاد جماهیر شوروی حمایت جمع کردند. جنبش کارگری آمریکا تقسیم شده بود، با فدراسیون کارگران آمریکا (AFL) که سنگر ضد کمونیستی بود، در حالی که عناصر چپ‌گرا در اواخر دهه ۱۹۳۰ کنگره صنعتی سازمان‌دهنده (CIO) رقیب را تشکیل دادند. حزب کمونیست آمریکا نقش مهمی در CIO ایفا کرد تا زمانی که اعضای آن از سال ۱۹۴۶ به بعد حذف شدند و کارگران سازمان‌یافته آمریکایی به شدت ضد شوروی شدند.

شرکت بازرگانی آمترگ (Amtorg)، که در سال ۱۹۲۴ تأسیس شد و در نیویورک مستقر بود، سازمان اصلی حاکم بر تجارت بین اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده بود. تا سال ۱۹۴۶، آمترگ تجارتی چند میلیون دلاری را سازماندهی کرده بود. آمترگ تقریباً تمام صادرات از اتحاد جماهیر شوروی را که عمدتاً شامل چوب، خز، کتان، موی خوک و خاویار بود، و تمام واردات مواد خام و ماشین‌آلات برای صنعت و کشاورزی شوروی را مدیریت می‌کرد. همچنین اطلاعاتی درباره فرصت‌های تجاری در اتحاد جماهیر شوروی به شرکت‌های آمریکایی ارائه می‌داد و اخبار فنی و اطلاعاتی درباره شرکت‌های آمریکایی را به صنایع شوروی می‌رساند. آمترگ همچنین در جاسوسی شوروی علیه ایالات متحده نقش داشت. از سال ۱۹۴۲ به بعد، کمیسیون خرید دولت شوروی نیز به نقش‌های تجاری و جاسوسی آن پیوست.

در دوران لنین، آرماند همر، تاجر آمریکایی، کارخانه مداد در اتحاد جماهیر شوروی تأسیس کرد و صنعتگران آلمانی را استخدام کرد و غلات آمریکایی را به اتحاد جماهیر شوروی صادر کرد. همر همچنین معادن آزبست تأسیس کرد و تأسیسات شکار پستانداران دریایی را در شرق اورال به دست آورد. در طول سیاست اقتصادی نوین لنین، که از شکست کمونیسم جنگی ناشی می‌شد، آرماند همر میانجی ۳۸ شرکت بین‌المللی در معاملات خود با اتحاد جماهیر شوروی شد. قبل از مرگ لنین، همر واردات تراکتورهای فوردسون را به اتحاد جماهیر شوروی مذاکره کرد که نقش مهمی در مکانیزاسیون کشاورزی در این کشور ایفا کرد. بعدها، پس از به قدرت رسیدن استالین، توافقات اضافی با همر به عنوان مذاکره‌کننده آمریکایی-شوروی مذاکره شد.

هاروی کلر، مورخ، توصیف می‌کند که آرماند همر «در سال ۱۹۲۱ با لنین ملاقات کرد و در ازای امتیازی برای تولید مداد، موافقت کرد که پول شوروی را برای منافع احزاب کمونیست در اروپا و آمریکا پولشویی کند.» ادوارد جی اپستاین، مورخ، خاطرنشان کرد که «هامر رفتار فوق‌العاده‌ای از مسکو در بسیاری از جهات دریافت کرد. او اجازه داشت توسط دولت شوروی میلیون‌ها دلار آثار هنری تزار را هنگام بازگشت به ایالات متحده در سال ۱۹۳۲ از کشور خارج کند.» طبق گفته آلن فارنهام، روزنامه‌نگار، «هامر در طول دهه‌ها به سفر به روسیه ادامه داد و با رهبران آن در حدی ارتباط برقرار کرد که هم سیا و هم اف‌بی‌آی او را به عنوان یک عامل تمام عیار مظنون می‌دانستند.»

در سال ۱۹۲۹، هنری فورد توافقی با روس‌ها برای ارائه کمک فنی طی ۹ سال در ساخت اولین کارخانه خودروی شوروی، گاز (GAZ)، در گورکی (استالین نیژنی نووگورود را به نام نویسنده مورد علاقه‌اش نامگذاری کرد) منعقد کرد. این کارخانه کامیون‌های مدل A و AA فورد را تولید می‌کرد. قرارداد اضافی برای ساخت کارخانه در ۲۳ اوت ۱۹۲۹ با شرکت آستین امضا شد. این قرارداد شامل خرید ۳۰,۰۰۰,۰۰۰ دلار خودرو و کامیون فورد برای مونتاژ در چهار سال اول فعالیت کارخانه بود، پس از آن کارخانه به تدریج به قطعات ساخت شوروی تغییر می‌کرد. فورد مهندسان و تکنسین‌های خود را برای کمک به نصب تجهیزات و آموزش نیروی کار به اتحاد جماهیر شوروی فرستاد، در حالی که بیش از صد مهندس و تکنسین شوروی برای «یادگیری روش‌ها و شیوه‌های تولید و مونتاژ در کارخانه‌های شرکت» در کارخانه‌های فورد در دیترویت و دیربورن مستقر شدند.

شناسایی در سال ۱۹۳۳

تا سال ۱۹۳۳، جامعه تجاری آمریکا و همچنین سردبیران روزنامه‌ها، خواستار شناسایی دیپلماتیک بودند. جامعه تجاری مشتاق تجارت در مقیاس بزرگ با اتحاد جماهیر شوروی بود. دولت آمریکا امیدوار به بازپرداخت بدهی‌های تزار بود و قولی برای عدم حمایت از جنبش‌های خرابکارانه در داخل ایالات متحده. رئیس‌جمهور فرانکلین دی. روزولت، با کمک دوست و مشاور نزدیکش هنری مورگنتاو جونیور و کارشناس روس، ویلیام بولیت، و با دور زدن وزارت امور خارجه، ابتکار عمل را به دست گرفت. روزولت نظرسنجی عمومی را سفارش داد که در آن زمان به معنای پرسیدن از ۱۱۰۰ سردبیر روزنامه بود؛ ۶۳ درصد طرفدار شناسایی اتحاد جماهیر شوروی و ۲۷ درصد مخالف بودند. روزولت شخصاً با رهبران کاتولیک ملاقات کرد تا مخالفت‌های آنها را که ناشی از آزار و اذیت مؤمنان مذهبی و تخریب سیستماتیک کلیساها در اتحاد جماهیر شوروی بود، برطرف کند. روزولت سپس وزیر امور خارجه ماکسیم لیتوینوف را برای مجموعه ای از دیدارهای سطح بالا در نوامبر ۱۹۳۳ به واشنگتن دعوت کرد. او و روزولت بر سر مسائل آزادی مذهب برای آمریکایی‌های شاغل در اتحاد جماهیر شوروی به توافق رسیدند. اتحاد جماهیر شوروی قول داد که در امور داخلی آمریکا دخالت نکند، چیزی که به آن عمل نکرد، و اطمینان حاصل کند که هیچ سازمانی در اتحاد جماهیر شوروی در جهت آسیب رساندن به ایالات متحده یا سرنگونی دولت آن با زور کار نمی‌کند، که مشابه آن نیز یک قول شکسته بود. هر دو طرف توافق کردند که مسئله بدهی را به تاریخ بعدی موکول کنند. روزولت متعاقباً توافق بر سر از سرگیری روابط عادی را اعلام کرد. شکایات کمی در مورد این اقدام وجود داشت.

با این حال، هیچ پیشرفتی در مسئله بدهی و تجارت کمی حاصل نشد. جسٹس دی. دونیکه و مارک ای. استولر، مورخان، خاطرنشان می‌کنند که «هر دو کشور به زودی از این توافق ناامید شدند.» بسیاری از بازرگانان آمریکایی انتظار پاداش در قالب تجارت در مقیاس بزرگ را داشتند، اما این هرگز محقق نشد و در عوض به یک حرکت یک‌طرفه تبدیل شد که در آن ایالات متحده شوروی را با فناوری تغذیه می‌کرد.

روزولت ویلیام بولیت را به عنوان سفیر در اتحاد جماهیر شوروی از سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۶ منصوب کرد. بولیت با امیدهای فراوان برای روابط شوروی و آمریکا وارد مسکو شد، اما دیدگاه او نسبت به رهبری شوروی در اثر بررسی دقیق‌تر به دلیل ماهیت تمامیت‌خواهانه و ترور رژیم، تیره شد. در پایان دوره تصدی خود، بولیت آشکارا با دولت شوروی خصومت داشت. او تا پایان عمر خود یک ضد کمونیست صریح باقی ماند.

جنگ جهانی دوم (۱۹۳۹–۱۹۴۵)

قبل از تصمیم آلمان برای حمله به اتحاد جماهیر شوروی در ژوئن ۱۹۴۱، روابط همچنان پرتنش بود، زیرا حمله شوروی به فنلاند، پیمان مولوتوف-ریبنتروپ، حمله شوروی به کشورهای بالتیک و حمله شوروی به لهستان، که منجر به اخراج شوروی از جامعه ملل شد، باعث نگرانی شده بود. با شروع تهاجم در سال ۱۹۴۱، اتحاد جماهیر شوروی پیمان کمک متقابل با بریتانیا را امضا کرد و کمک‌های عظیمی از برنامه وام و اجاره آمریکا دریافت کرد، که تنش‌های آمریکا و شوروی را کاهش داد و دشمنان سابق را در مبارزه با آلمان و قدرت‌های محور متحد کرد.

اگرچه همکاری عملیاتی بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی به طور قابل توجهی کمتر از سایر قدرت‌های متفق بود، ایالات متحده با این حال مقادیر عظیمی از سلاح، کشتی، هواپیما، واگن‌های راه‌آهن، مواد استراتژیک و غذا را از طریق برنامه وام و اجاره به اتحاد جماهیر شوروی ارائه داد. آمریکایی‌ها و شوروی‌ها به همان اندازه که برای جنگ با آلمان تلاش می‌کردند، برای گسترش حوزه نفوذ ایدئولوژیک نیز تلاش می‌کردند. قبل از جنگ، هری ترومن، رئیس‌جمهور آینده، بیان کرد که برای او تفاوتی ندارد که سرباز آلمانی یا روسی بمیرد، تا زمانی که یکی از طرفین در حال باخت باشد.

این نقل قول بدون بخش پایانی آن، بعدها به عنوان «مدرکی» مبنی بر توطئه آمریکایی برای نابودی کشور، به یک بخش اصلی در تبلیغات شوروی و بعداً روسیه تبدیل شد.

انجمن فرهنگی آمریکا-روسیه (به روسی: Американо–русская культурная ассоциация) در سال ۱۹۴۲ در ایالات متحده برای تشویق روابط فرهنگی بین اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده سازماندهی شد و نیکلاس روئریچ به عنوان رئیس افتخاری آن منصوب شد. اولین گزارش سالانه این گروه سال بعد منتشر شد. به نظر نمی‌رسد این گروه پس از مرگ نیکلاس روئریچ در سال ۱۹۴۷، عمر طولانی داشته باشد.

در مجموع، تحویل‌های ایالات متحده از طریق وام و اجاره به ارزش ۱۱ میلیارد دلار مواد را شامل می‌شد: بیش از ۴۰۰,۰۰۰ جیپ و کامیون؛ ۱۲,۰۰۰ خودروی زرهی (شامل ۷,۰۰۰ تانک، که حدود ۱,۳۸۶ دستگاه از آن‌ها ام۳ لی و ۴,۱۰۲ دستگاه ام۴ شرمن بودند)؛ ۱۱,۴۰۰ هواپیما (که ۴,۷۱۹ دستگاه از آن‌ها بل پی-۳۹ ایرکبرا بودند) و ۱.۷۵ میلیون تن غذا.

تقریباً ۱۷.۵ میلیون تن تجهیزات نظامی، وسایل نقلیه، لوازم صنعتی و غذا از نیمکره غربی به اتحاد جماهیر شوروی حمل شد که ۹۴ درصد آن از ایالات متحده بود. برای مقایسه، مجموعاً ۲۲ میلیون تن از ژانویه ۱۹۴۲ تا مه ۱۹۴۵ برای تأمین نیروهای آمریکایی وارد اروپا شد. تخمین زده می‌شود که محموله‌های آمریکایی به اتحاد جماهیر شوروی از طریق کریدور ایران به تنهایی، طبق استانداردهای ارتش آمریکا، برای حفظ شصت لشکر رزمی در خط مقدم کافی بود.

ایالات متحده از ۱ اکتبر ۱۹۴۱ تا ۳۱ مه ۱۹۴۵، موارد زیر را به اتحاد جماهیر شوروی تحویل داد: ۴۲۷,۲۸۴ کامیون، ۱۳,۳۰۳ وسیله نقلیه رزمی، ۳۵,۱۷۰ موتورسیکلت، ۲,۶۷۰,۳۷۱ تن محصولات نفتی (بنزین و روغن) یا ۵۷.۸ درصد از سوخت هواپیما با اکتان بالا، ۴,۴۷۸,۱۱۶ تن مواد غذایی (گوشت کنسرو شده، شکر، آرد، نمک و غیره)، ۱,۹۱۱ لوکوموتیو بخار، ۶۶ لوکوموتیو دیزل، ۹,۹۲۰ واگن تخت، ۱,۰۰۰ واگن کمپرسی، ۱۲۰ واگن تانکر و ۳۵ واگن ماشین‌آلات سنگین. کالاهای مهمات (مهمات، گلوله‌های توپخانه، مین، مواد منفجره مختلف) ۵۳ درصد از کل تولید داخلی را تشکیل می‌داد. یک قلم کالای رایج، کارخانه تولید تایر بود که به طور کامل از کارخانه ریور روژ فورد جدا شده و به اتحاد جماهیر شوروی منتقل شد. ارزش دلاری سال ۱۹۴۷ این لوازم و خدمات حدود یازده میلیارد دلار بود.

یادداشت برای دستیار ویژه رئیس‌جمهور هری هاپکینز، واشنگتن دی. سی.، ۱۰ اوت ۱۹۴۳:

جنگ سرد (۱۹۴۷–۱۹۹۱)

پایان جنگ جهانی دوم شاهد احیای اختلافات قبلی بین دو ملت بود. گسترش کمونیسم در اروپای شرقی پس از شکست آلمان، منجر به اشغال کشورهای اروپای شرقی توسط اتحاد جماهیر شوروی، پاکسازی رهبران و روشنفکران آنها و نصب رژیم‌های کمونیستی دست‌نشانده شد و عملاً این کشورها را به دولت‌های وابسته یا ماهواره تبدیل کرد. این امر اقتصادهای بازار آزاد لیبرال غرب، به ویژه ایالات متحده را که رهبری اقتصادی و سیاسی مجازی را در اروپای غربی ایجاد کرده بود، نگران کرد و با برنامه مارشال به بازسازی قاره ویران شده و احیا و مدرن‌سازی اقتصاد آن کمک کرد. از سوی دیگر، اتحاد جماهیر شوروی منابع کشورهای ماهواره‌ای خود را با دریافت غرامت از اتحاد جماهیر شوروی یا صرفاً غارت، تخلیه می‌کرد.

ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی دو ایدئولوژی اقتصادی و سیاسی متضاد را ترویج می‌کردند و این دو ملت در این راستا برای نفوذ بین‌المللی رقابت می‌کردند. این کشمکش طولانی‌مدت جغرافیایی، ایدئولوژیک و اقتصادی - که از اعلام دکترین ترومن در ۱۲ مارس ۱۹۴۷، در پاسخ به اشغال اروپای شرقی توسط شوروی، تا انحلال اتحاد جماهیر شوروی در ۲۶ دسامبر ۱۹۹۱ - به عنوان جنگ سرد، دوره‌ای نزدیک به ۴۵ سال، شناخته می‌شود.

اتحاد جماهیر شوروی اولین سلاح هسته‌ای خود را در سال ۱۹۴۹ منفجر کرد و انحصار ایالات متحده بر سلاح‌های هسته‌ای را پایان داد. ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی در مسابقه تسلیحاتی متعارف و هسته‌ای درگیر شدند که تا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ادامه یافت. آندره گرومیکو وزیر امور خارجه اتحاد جماهیر شوروی بود و طولانی‌ترین وزیر امور خارجه در جهان است.

پس از شکست آلمان، ایالات متحده به دنبال کمک اقتصادی به متحدان اروپای غربی خود با برنامه مارشال بود. ایالات متحده برنامه مارشال را به اتحاد جماهیر شوروی نیز گسترش داد، اما تحت شرایطی که آمریکایی‌ها می‌دانستند شوروی هرگز آن را نمی‌پذیرد، یعنی پذیرش دموکراسی و انتخابات آزاد در کشورهای ماهواره‌ای شوروی. اتحاد جماهیر شوروی تلاش کرد تا با کُمِکون (Comecon) در سال ۱۹۴۹، که عملاً همان کار را انجام می‌داد، اگرچه بیشتر یک توافقنامه همکاری اقتصادی بود تا یک برنامه روشن برای بازسازی، با برنامه مارشال مقابله کند. ایالات متحده و متحدان اروپای غربی آن تلاش کردند تا پیوندهای خود را تقویت کنند؛ آنها این کار را به ویژه از طریق تشکیل ناتو که اساساً یک توافقنامه دفاعی در سال ۱۹۴۹ بود، انجام دادند. اتحاد جماهیر شوروی با پیمان ورشو در سال ۱۹۵۵، که نتایج مشابهی با بلوک شرق داشت، مقابله کرد. از آنجایی که تا سال ۱۹۵۵ اتحاد جماهیر شوروی حضور نظامی و سلطه سیاسی در سراسر کشورهای ماهواره‌ای شرقی خود داشت، این پیمان مدت‌ها «غیرضروری» تلقی می‌شد. علیرغم اینکه این پیمان اسماً یک اتحاد «دفاعی» بود، وظیفه اصلی آن حفظ هژمونی اتحاد جماهیر شوروی بر کشورهای ماهواره‌ای اروپای شرقی بود، و تنها اقدامات نظامی مستقیم پیمان، تهاجم به کشورهای عضو خود برای جلوگیری از جدا شدن آنها بود. در سال ۱۹۶۱، آلمان شرقی دیوار برلین را برای جلوگیری از فرار شهروندان برلین شرقی به برلین غربی (بخشی از آلمان غربی متحد آمریکا) ساخت. این امر باعث شد رئیس‌جمهور کندی یکی از مشهورترین سخنرانی‌های ضد شوروی را با عنوان «من یک برلینی هستم» ایراد کند.

در سال ۱۹۴۹، کمیته هماهنگی برای کنترل صادرات چندجانبه (CoCom) توسط دولت‌های غربی برای نظارت بر صادرات فناوری حساس که اثربخشی نظامی اعضای پیمان ورشو و برخی کشورهای دیگر را بهبود می‌بخشد، تأسیس شد.

تمام طرف‌های جنگ سرد در جاسوسی مشارکت داشتند. کا.گ.ب شوروی (کمیته امنیت دولتی)، اداره مسئول جاسوسی خارجی و نظارت داخلی، به دلیل اثربخشی خود مشهور بود. مشهورترین عملیات شوروی شامل جاسوسان اتمی آن بود که اطلاعات حیاتی را از پروژه منهتن ایالات متحده تحویل دادند و منجر به انفجار اولین سلاح هسته‌ای اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۴۹، چهار سال پس از انفجار آمریکا و خیلی زودتر از انتظار شد. شبکه عظیمی از خبرچینان در سراسر اتحاد جماهیر شوروی برای نظارت بر مخالفت با سیاست‌ها و اخلاقیات رسمی شوروی استفاده می‌شد.

تنش‌زدایی (Détente)

تنش‌زدایی در سال ۱۹۶۹ آغاز شد، به عنوان یک عنصر اصلی سیاست خارجی ریچارد نیکسون، رئیس‌جمهور، و هنری کیسینجر، مشاور ارشد او. آنها می‌خواستند سیاست مهار را پایان دهند و روابط دوستانه‌تری با اتحاد جماهیر شوروی و چین برقرار کنند. این دو رقیب سرسخت بودند و نیکسون انتظار داشت که آنها با واشنگتن همراه شوند تا به رقیب دیگر خود برتری ندهند. یکی از شروط نیکسون این بود که هر دو ملت باید کمک به ویتنام شمالی در جنگ ویتنام را متوقف کنند، که این کار را انجام دادند. نیکسون و کیسینجر گفتگوی بیشتر با دولت شوروی را ترویج کردند، از جمله دیدارهای منظم و مذاکرات بر سر کنترل تسلیحات و سایر توافقات دوجانبه. برژنف در دیدارهایی در مسکو در سال ۱۹۷۲، در واشنگتن در سال ۱۹۷۳ و دوباره در مسکو و کی‌یف در سال ۱۹۷۴ با نیکسون ملاقات کرد. آنها دوستان شخصی شدند. تنش‌زدایی در روسیه به نام разрядка (razryadka، به معنای تقریبی «کاهش تنش») شناخته می‌شد.

این دوره با امضای معاهداتی مانند SALT I و توافقات هلسینکی مشخص شد. معاهده دیگری به نام START II مورد بحث قرار گرفت اما به دلیل تهاجم شوروی به افغانستان در سال ۱۹۷۹ هرگز توسط ایالات متحده تصویب نشد. هنوز بحث‌های جاری در میان مورخان در مورد میزان موفقیت دوره تنش‌زدایی در دستیابی به صلح وجود دارد.

پس از بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲، دو ابرقدرت توافق کردند که یک خط تلفن مستقیم بین واشنگتن دی. سی. و مسکو (تلفن قرمز معروف) نصب کنند، که به رهبران هر دو کشور امکان می‌داد تا در زمان فوریت به سرعت با یکدیگر تعامل داشته باشند و شانس تشدید بحران‌های آینده به جنگ تمام عیار را کاهش دهند. تنش‌زدایی ایالات متحده/شوروی به عنوان گسترش عملی این تفکر ارائه شد. توافق SALT II در اواخر دهه ۱۹۷۰ کار مذاکرات SALT I را ادامه داد و کاهش بیشتر تسلیحات توسط اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده را تضمین کرد. توافقات هلسینکی، که در آن شوروی‌ها قول دادند انتخابات آزاد در اروپا را برگزار کنند، به عنوان یک امتیاز عمده برای تضمین صلح توسط شوروی‌ها نامیده شده است.

در عمل، دولت شوروی به طور قابل توجهی حاکمیت قانون، آزادی‌های مدنی، حفاظت از قانون و تضمین‌های مالکیت را محدود کرد، که توسط نظریه‌پردازان حقوقی شوروی مانند آندری ویشینسکی به عنوان نمونه‌هایی از «اخلاق بورژوایی» تلقی می‌شد. اتحاد جماهیر شوروی اسناد حقوق بشری الزام‌آور قانونی مانند میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی در سال ۱۹۷۳ و توافقات هلسینکی در سال ۱۹۷۵ را امضا کرد، اما این اسناد نه برای مردم تحت حاکمیت کمونیستی شناخته شده یا در دسترس بودند و نه توسط مقامات کمونیست جدی گرفته می‌شدند. فعالان حقوق بشر در اتحاد جماهیر شوروی به طور منظم مورد آزار و اذیت، سرکوب و دستگیری قرار می‌گرفتند.

آرماند همر، تاجر برجسته آمریکایی حامی شوروی از شرکت اکسی‌دنتال پترولیوم، اغلب روابط تجاری را میانجی‌گری می‌کرد. دانیل یرگین، نویسنده، در کتاب خود «جایزه»، می‌نویسد که همر «به عنوان واسطه بین پنج دبیرکل شوروی و هفت رئیس‌جمهور ایالات متحده عمل کرد.» همر روابط تجاری گسترده‌ای در اتحاد جماهیر شوروی داشت که به دهه ۱۹۲۰ و با تأیید لنین بازمی‌گشت. طبق گزارش کریستین ساینس مانیتور در سال ۱۹۸۰، «اگرچه معاملات تجاری او با اتحاد جماهیر شوروی با به قدرت رسیدن استالین قطع شد، او تقریباً به تنهایی زمینه را برای وضعیت [۱۹۸۰] تجارت غرب با اتحاد جماهیر شوروی فراهم کرده بود.» در سال ۱۹۷۴، برژنف «نقش همر را در تسهیل تجارت شرق و غرب به طور عمومی تأیید کرد.» تا سال ۱۹۸۱، طبق گزارش نیویورک تایمز در آن سال، همر با «لئونید برژنف در سطح اول اسم» بود.

از سرگیری و ذوب شدن جنگ سرد

تنش‌ها در تنش‌زدایی

علیرغم بهبود روابط، تنش‌های مختلفی در دوران تنش‌زدایی ظاهر شد. این تنش‌ها شامل دکترین برژنف بود که به شوروی اجازه می‌داد در کشورهای پیمان ورشو برای حفظ حکومت کمونیستی در آنها، مداخله کند، شکاف چین و شوروی، و نزدیکی ظاهری بین ایالات متحده و چین با سفر ریچارد نیکسون به چین در سال ۱۹۷۲. با این حال، اولویت روابط بین‌الملل نیکسون، تنش‌زدایی شوروی بود، حتی پس از سفر به چین. در سال ۱۹۷۳، نیکسون اعلام کرد که دولت او متعهد به پیگیری وضعیت «بیشترین مزیت» تجاری با اتحاد جماهیر شوروی است، که توسط کنگره در متمم جکسون-وانیک به چالش کشیده شد. ایالات متحده مدت‌ها تجارت با اتحاد جماهیر شوروی را به سیاست خارجی خود در قبال اتحاد جماهیر شوروی و به ویژه از اوایل دهه ۱۹۸۰، به سیاست‌های حقوق بشر شوروی مرتبط کرده بود. متمم جکسون-وانیک، که به قانون تجارت ۱۹۷۴ پیوست شد، اعطای بیشترین مزیت به اتحاد جماهیر شوروی را به حق مهاجرت یهودیان تحت آزار و اذیت شوروی مرتبط کرد. از آنجایی که اتحاد جماهیر شوروی حق مهاجرت را به یهودیان «رفوزنیک» (Refuseniks) رد کرد، توانایی رئیس‌جمهور برای اعمال وضعیت بیشترین مزیت تجاری به اتحاد جماهیر شوروی محدود شد.

تهاجم شوروی به افغانستان و پایان تنش‌زدایی

تنش‌زدایی، که در غرب به عنوان سیاست پیوند (linkage policy) نیز توصیف می‌شد، با درگیری‌های نیابتی و مداخلات فزاینده شوروی، از جمله جنگ دوم یمن در سال ۱۹۷۹، به چالش کشیده شد. دوره تنش‌زدایی پس از تهاجم شوروی به افغانستان پایان یافت، که منجر به تحریم ۶۶ کشوری به رهبری ایالات متحده در بازی‌های المپیک مسکو در سال ۱۹۸۰ شد. ایالات متحده، پاکستان و متحدانشان از شورشیان حمایت کردند. رئیس‌جمهور جیمی کارتر برای تنبیه مسکو، تحریم غلات را اعمال کرد. کارتر همچنین توماس جی. واتسون، سفیر آمریکا را از مسکو فراخواند، صادرات فناوری پیشرفته به اتحاد جماهیر شوروی را معلق کرد و واردات آمونیاک از اتحاد جماهیر شوروی را محدود کرد. طبق مقاله‌ای در سال ۱۹۸۰، تحریم غلات بیشتر به کشاورزان آمریکایی آسیب رساند تا به اقتصاد شوروی. سایر کشورها غلات خود را به اتحاد جماهیر شوروی فروختند و شوروی‌ها ذخایر کافی داشتند. رئیس‌جمهور رونالد ریگان در سال ۱۹۸۱ فروش را از سر گرفت. انتخاب ریگان به ریاست جمهوری در سال ۱۹۸۰ تا حد زیادی بر اساس یک کارزار ضد تنش‌زدایی بود. در اولین کنفرانس مطبوعاتی خود، رئیس‌جمهور ریگان گفت: «تنش‌زدایی یک خیابان یک‌طرفه بوده است که اتحاد جماهیر شوروی از آن برای پیگیری اهداف خود استفاده کرده است.» پس از آن، روابط به طور فزاینده‌ای با سرکوب مقاومت ضد اشغال در لهستان توسط شوروی، پایان مذاکرات SALT II و رزمایش بعدی ناتو در سال ۱۹۸۳، تیره شد.

ریگان اتحاد جماهیر شوروی را در سخنرانی «امپراتوری شر» مورد حمله قرار داد

ریگان جنگ سرد را تشدید کرد و روند سیاست تنش‌زدایی را که در سال ۱۹۷۹ پس از تهاجم شوروی به افغانستان آغاز شده بود، معکوس کرد. ریگان می‌ترسید که اتحاد جماهیر شوروی برتری نظامی بر ایالات متحده کسب کرده باشد، و دولت ریگان امیدوار بود که هزینه‌های نظامی افزایش یافته، برتری نظامی را برای ایالات متحده فراهم کند و اقتصاد شوروی را تضعیف کند. ریگان دستور افزایش عظیم نیروهای مسلح ایالات متحده را صادر کرد و بودجه را به بمب‌افکن B-1 لنسر، بمب‌افکن B-2 اسپریت، موشک‌های کروز، موشک MX و نیروی دریایی ۶۰۰ کشتی اختصاص داد. در پاسخ به استقرار موشک‌های SS-20 شوروی، ریگان استقرار موشک‌های پرسشینگ ناتو در آلمان غربی را نظارت کرد. رئیس‌جمهور همچنین به شدت اتحاد جماهیر شوروی و توتالیتاریسم کمونیستی را از نظر اخلاقی محکوم کرد و اتحاد جماهیر شوروی را «امپراتوری شر» نامید.

پایان جنگ سرد (۱۹۸۹–۱۹۹۱)

اقتصاد رو به زوال شوروی و جنگ فاجعه‌بار در افغانستان به ظهور میخائیل گورباچف در قدرت کمک کرد، کسی که اصلاحات سیاسی به نام گلاسنوست و پروسترویکا را برای آزادسازی اقتصاد و جامعه شوروی معرفی کرد. در نشست مالت در دسامبر ۱۹۸۹، هر دو رهبر ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی جنگ سرد را پایان یافته اعلام کردند و نیروهای شوروی از افغانستان عقب‌نشینی کردند. در سال ۱۹۹۱، دو کشور در جنگ خلیج فارس علیه عراق، متحد دیرینه شوروی، شریک بودند. در ۳۱ ژوئیه ۱۹۹۱، معاهده START I که تعداد کلاهک‌های هسته‌ای مستقر شده هر دو کشور را کاهش می‌داد، توسط گورباچف و بوش امضا شد. START بزرگترین و پیچیده‌ترین معاهده کنترل تسلیحات در تاریخ را مذاکره کرد و اجرای نهایی آن در اواخر سال ۲۰۰۱ منجر به حذف حدود ۸۰ درصد از تمام سلاح‌های هسته‌ای استراتژیک موجود شد.

ریگان و گورباچف در دوران دوم ریاست جمهوری ریگان، تنش‌های جنگ سرد را کاهش دادند، اما بوش در ابتدا نسبت به نیات شوروی تردید داشت. در طول سال اول تصدی خود، بوش آنچه را که شوروی‌ها «پوزا» (pauza)، به معنی وقفه در سیاست‌های تنش‌زدایی ریگان، می‌نامیدند، دنبال کرد. در حالی که بوش در سال ۱۹۸۹ سیاست پوزای خود را اجرا می‌کرد، کشورهای ماهواره‌ای شوروی در اروپای شرقی سلطه شوروی را به چالش کشیدند. بوش به رهبران کمونیست لهستان کمک کرد تا انتخابات دموکراتیک را در ژوئن، که توسط ضد کمونیست‌ها برنده شد، مجاز بدانند. در سال ۱۹۸۹، دولت‌های کمونیستی در تمام کشورهای ماهواره‌ای سقوط کردند و تنها در رومانی خشونت قابل توجهی رخ داد. در نوامبر ۱۹۸۹، تقاضای گسترده مردمی دولت آلمان شرقی را وادار به باز کردن دیوار برلین کرد و به زودی توسط مردم برلین تخریب شد. گورباچف از اعزام ارتش شوروی خودداری کرد و عملاً دکترین برژنف را رها کرد. ظرف چند هفته، رژیم‌های کمونیستی در سراسر اروپای شرقی فروپاشیدند و احزاب مورد حمایت شوروی در سراسر جهان روحیه خود را از دست دادند. ایالات متحده مستقیماً در این تحولات دخالت نداشت، اما دولت بوش از ظاهر شادمانی بر پیروزی ناتو اجتناب کرد تا از تضعیف اصلاحات دموکراتیک بیشتر، به ویژه در اتحاد جماهیر شوروی، جلوگیری کند.

بوش و گورباچف در دسامبر ۱۹۸۹ در نشستی در جزیره مالت ملاقات کردند. بوش در طول باقیمانده دوره ریاست جمهوری خود به دنبال روابط همکاری با گورباچف بود و به گورباچف برای سرکوب تندروهای باقی‌مانده شوروی اعتماد کرد. مسئله کلیدی در نشست مالت، اتحاد مجدد بالقوه آلمان بود. در حالی که بریتانیا و فرانسه نسبت به آلمان متحد محتاط بودند، بوش در کنار هلموت کوهل، صدراعظم آلمان غربی، برای اتحاد مجدد آلمان فشار آورد. گورباچف با ایده آلمان متحد، به ویژه اگر بخشی از ناتو شود، مخالفت کرد، اما تحولات سال گذشته قدرت او را در داخل و خارج تضعیف کرده بود. گورباچف موافقت کرد که مذاکرات «دو به علاوه چهار» بین ایالات متحده، اتحاد جماهیر شوروی، فرانسه، بریتانیا، آلمان غربی و آلمان شرقی را برگزار کند که در سال ۱۹۹۰ آغاز شد. پس از مذاکرات گسترده، گورباچف سرانجام با اجازه دادن به آلمان متحد برای عضویت در ناتو موافقت کرد. با امضای معاهده حل و فصل نهایی با احترام به آلمان، آلمان در اکتبر ۱۹۹۰ رسماً متحد شد.

انحلال اتحاد جماهیر شوروی

در حالی که گورباچف به دموکراتیزه شدن کشورهای ماهواره‌ای شوروی رضایت داد، جنبش‌های جدایی‌طلب را در داخل خود اتحاد جماهیر شوروی سرکوب کرد. استالین در دهه ۱۹۴۰ کشورهای بالتیک لیتوانی، لتونی و استونی را اشغال و ضمیمه کرده بود. رهبری قدیمی اعدام یا تبعید یا فرار کرده بود؛ صدها هزار روس در آنجا ساکن شدند، اما هیچ کجا آنها اکثریت نبودند. نفرت‌ها در زیر پوست می‌جوشید. اعلام استقلال لیتوانی در مارس ۱۹۹۰ با مخالفت شدید گورباچف روبرو شد، که می‌ترسید اگر به استقلال لیتوانی اجازه دهد، اتحاد جماهیر شوروی ممکن است فرو بپاشد. ایالات متحده هرگز الحاق کشورهای بالتیک توسط شوروی را به رسمیت نشناخته بود و بحران در لیتوانی بوش را در موقعیت دشواری قرار داد. بوش به همکاری گورباچف در اتحاد مجدد آلمان نیاز داشت و می‌ترسید که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ممکن است سلاح‌های هسته‌ای را در دستان خطرناک قرار دهد. دولت بوش به اعتراض ملایمی به سرکوب جنبش استقلال لیتوانی توسط گورباچف پرداخت، اما هیچ اقدامی برای مداخله مستقیم انجام نداد. بوش به جنبش‌های استقلال هشدار داد که با جدایی از اتحاد جماهیر شوروی ممکن است با هرج و مرج روبرو شوند؛ او در سخنرانی سال ۱۹۹۱ که منتقدان آن را «سخنرانی مرغ کی‌یف» نامیدند، نسبت به «ناسیونالیسم خودکشی» هشدار داد.

در ژوئیه ۱۹۹۱، بوش و گورباچف معاهده کاهش تسلیحات استراتژیک (START I) را امضا کردند، که اولین توافق عمده تسلیحاتی از زمان معاهده نیروهای هسته‌ای میان‌برد در سال ۱۹۸۷ بود. هر دو کشور موافقت کردند که تسلیحات هسته‌ای استراتژیک خود را ۳۰ درصد کاهش دهند و اتحاد جماهیر شوروی قول داد نیروی موشک‌های بالستیک قاره‌پیمای خود را ۵۰ درصد کاهش دهد. در کنار این، کسب‌وکارهای آمریکایی شروع به ورود به اقتصاد لیبرال شوروی کردند و منجر به افتتاح فروشگاه‌های شرکت‌های مشهور آمریکایی در روسیه شد. شاید مشهورترین نمونه مک‌دونالد باشد که اولین رستوران آن در مسکو باعث شوک فرهنگی در میان شهروندان سردرگم شوروی شد که در صف‌های طولانی برای خرید فست فود آمریکایی ایستاده بودند. اولین مک‌دونالد در این کشور در ۳۱ ژانویه ۱۹۹۰ در میدان پوشکین مسکو با حدود ۳۸,۰۰۰ مشتری که ساعت‌ها در صف منتظر بودند، افتتاح شد و در آن زمان رکوردهای این شرکت را شکست. در اوت ۱۹۹۱، کمونیست‌های تندرو محافظه‌کار کودتایی علیه گورباچف آغاز کردند؛ در حالی که کودتا به سرعت شکست خورد، قدرت باقی‌مانده گورباچف و دولت مرکزی شوروی را در هم شکست. اواخر همان ماه، گورباچف از سمت دبیرکل حزب کمونیست استعفا داد و بوریس یلتسین، رئیس‌جمهور روسیه، دستور مصادره اموال شوروی را صادر کرد. گورباچف تا ۲۵ دسامبر ۱۹۹۱، زمانی که اتحاد جماهیر شوروی منحل شد، به عنوان رئیس‌جمهور اتحاد جماهیر شوروی در قدرت باقی ماند. پانزده دولت از اتحاد جماهیر شوروی ظهور کردند، که بزرگترین و پرجمعیت‌ترین آنها (که همچنین بنیانگذار دولت شوروی با انقلاب اکتبر در پتروگراد بود)، فدراسیون روسیه، مسئولیت کامل تمام حقوق و تعهدات اتحاد جماهیر شوروی تحت منشور سازمان ملل متحد، از جمله تعهدات مالی را بر عهده گرفت. به این ترتیب، روسیه عضویت شوروی در سازمان ملل و عضویت دائم در شورای امنیت، ذخایر هسته‌ای و کنترل بر نیروهای مسلح را بر عهده گرفت؛ سفارتخانه‌های شوروی در خارج به سفارتخانه‌های روسیه تبدیل شدند. بوش و یلتسین در فوریه ۱۹۹۲ ملاقات کردند و دور جدیدی از «دوستی و مشارکت» را اعلام کردند. در ژانویه ۱۹۹۳، بوش و یلتسین با START II توافق کردند که کاهش بیشتر تسلیحات هسته‌ای را علاوه بر معاهده START اصلی فراهم می‌کرد.

جمع‌بندی

روابط شوروی و ایالات متحده، از بدو تأسیس تا فروپاشی شوروی، داستانی پیچیده از رقابت ایدئولوژیک، بی‌اعتمادی متقابل و لحظات همکاری استراتژیک بود که جهان را تحت تاثیر قرار داد و میراثی ماندگار بر جای گذاشت.