موش مانکس: موشی که ترسی نمیشناخت
«موش مانکس: موشی که ترسی نمیشناخت» رمانی کودکانه اثر پل گالیکو است که در سال ۱۹۶۸ منتشر شد. داستان روایتی حماسی از ماجراجویی موجودی به نام موش مانکس است. او در سفر خود با افراد و موجودات مختلفی دیدار میکند و اوج ماجرا، تقابل او با گربه مانکسی است که طبق گفته همه، سرنوشت قطعیاش خوردنِ این موش است.
خلاصه داستان
در شهر خیالی بانتینگداوندیل انگلیس، یک سفالگر زندگی میکند که تخصصش ساختن مجسمههای سرامیکی از موش است. یک شب پس از بازگشت از مهمانی و در حالت مستی، تصمیم میگیرد بهترین مجسمه موش عمرش را بسازد. اما در این حالت، ناخواسته موجودی عجیب میسازد که «بدنی چاق شبیه صاریغ، پاهای عقبی مانند کانگورو، دستهایی شبیه میمون و به جای گوشهای ظریف، گوشهای بلندی شبیه خرگوش داشت که بیرون آبی و درونشان نارنجی تند بود. اما بدتر از همه اینکه دُم نداشت.»
سفالگر ناامید میشود، اما نگاه مجسمه چنان دوستداشتنی است که نامش را «موش مانکس» میگذارد و نگهش میدارد. همان شب در خواب سفالگر، مجسمه جان میگیرد.
موش مانکس باهوش است و تصمیم میگیرد از خانه بگذرد و به سفر برود. نخستین مواجههاش با هیولای تغییرشکلدهندهای است که به شکل بزرگترین ترس اطرافیانش درمیآید. اما موش مانکس ترسی ندارد، پس هیولا او را نمیترساند؛ فقط به او هشدار میدهد که «از گربه مانکس بپرهیز».
موش مانکس در ادامه سفر با موجودات و افراد زیادی دیدار میکند؛ از جمله پرندهای عجیب، مادر گربه خانگی، گربه پیر تکچشم، کاپیتان شاهین، روباهی به نام جو رینارد، گروهی از سگهای شکار روباه به رهبری ژنرال هاوند، فیل نلی، دختربچهای به نام وندی، ببری به نام بورا خان، راننده کامیون، صاحب پتشاپ و پلیسی در لندن. او در تمام این دیدارها مؤدب، کمککار و شجاع رفتار میکند و هر بار که از دوست تازهاش جدا میشود، همان دوست به او هشدار میدهد که گربه مانکس او را خواهد خورد.
سرانجام موش مانکس به جزیره مان میرسد تا با گربه مانکس روبهرو شود. گربه مانکس یک جنتلمن بریتانیایی است و موش را به چای بعدازظهر به خانهاش دعوت میکند! گربه سندی به نام «سرنوشت» نشان میدهد؛ پیشگویی هزارسالهای که تاریخ دقیق خورده شدن موش را تعیین کرده و موش مانکس دقیقاً در همان زمان رسیده است.
آنها به ورزشگاهی میروند و در برابر جمعی از آشنایان سفر موش قرار میگیرند. پلیس میانجیگری میکند تا موش سریعاً بلعیده شود. اما موش مانکس در وضعیت جنگی میایستد و برای دفاع از جانش میجنگد!
در همین لحظه، نمایندهی موزه مادام توسو نیمه گمشده سند را میآورد که میگوید: «اما اگر موش مانکس تسلیم نشود و با شجاعت برای جانش بجنگد، این سرنوشت بیاثر و باطل میشود و موش و گربه مانکس تا ابد در صلح زندگی خواهند کرد.» جمعیت تشویق میکنند و این دو پیمان دوستی میبندند. سالها بعد، موش مانکس با یک موش صحرایی محلی ازدواج میکند و همسایه گربه باقی میماند.
اقتباس انیمهای
استودیو انیمیشن نیپون در سال ۱۹۷۹ این داستان را به یک ویژهبرنامه تلویزیونی تبدیل کرد. این انیمه با نام «موش مانکس: ماجراجویی بزرگ» در ژاپن پخش شد و در سال ۱۹۸۹ به انگلیسی دوبله گردید. نسخه انیمه، دوستی موش با برخی شخصیتها را پررنگتر کرد و پایان داستان را تغییر داد؛ در انیمه، جان موش نه با سند موزه نجات مییابد، بلکه گربه اعتراف میکند که به موش علاقهمند شده و اصلاً نمیخواهد او را بخورد. همچنین برخی ماجراجوییها مانند شکار روباه و موزه مادام توسو در این نسخه حذف شدند.
در سال ۲۰۰۱، این انیمه به عنوان ابزار آموزش زبان انگلیسی برای کنسول پلیاستیشن ۲ در ژاپن عرضه شد.