آتش بزرگ: داستانی از فاجعه شیکاگو
کتاب «آتش بزرگ» (The Great Fire) اثر جیم مورفی، داستانی است که برای کودکان و نوجوانان نوشته شده و به شرح ماجرای آتشسوزی بزرگ شیکاگو در سال ۱۸۷۱ میپردازد؛ فاجعهای که بخش عظیمی از این شهر را به خاکستر تبدیل کرد. این کتاب در سال ۱۹۹۶ به عنوان یکی از افتخارات مدال نیوبری (Newbery Medal honor book) شناخته شد.
داستان کتاب
رمان «آتش بزرگ» درباره آتشسوزی عظیمی است که در شیکاگو رخ داد. این آتشسوزی هولناک از انبار کاهدانی خانواده اُلیری (O'Learys) آغاز شد و به مدت سی ساعت شعلهور بود. دنیل «پگلگ» سالیوان، اولین کسی بود که متوجه آتش شد و به سرعت برای نجات گاوها و هشدار به خانواده اُلیری دوید.
ویلیام لی، یکی از همسایگان، با عجله به داروخانه رفت تا آژیر خطر را به صدا درآورد، اما برونو گول، صاحب داروخانه، مانع او شد زیرا تمام ماشینهای آتشنشانی اعزام شده بودند. لی به خانه بازگشت تا همسر و نوزادش را نجات دهد. گول ادعا کرد که پس از خروج لی، آژیر را به صدا درآورده، اما هیچ هشداری در مرکز فرماندهی ثبت نشده بود.
آتش به سرعت به سایر نقاط محله سرایت کرد و هر آنچه را در مسیرش بود، نابود ساخت. پس از چند دقیقه، ماشینهای آتشنشانی به اشتباه به محلی در فاصله یک مایلی از انبار محل شروع آتشسوزی فرستاده شدند. پس از آن نیز، ماشینها دوباره به مکان اشتباهی هدایت شدند و آتش همچنان گسترش یافت. سرانجام، آتشنشانان توانستند به مکان صحیح آتشسوزی برسند، اما خسته از آتشسوزیهای متعدد در هفته گذشته، انرژی کافی برای مهار آن نداشتند. ساکنان منطقه، هرچه توانستند از وسایل باارزش خود برداشتند و از آتش گریختند.
دورسی، یکی از آتشنشانان، به داروخانه دوید و اهرم آژیر خطر را کشید، اما کسی پاسخ نداد و آتش با قدرت باد بیشتر شد. خانههای بیشتری سوختند و بسیاری از آتشنشانان مجروح شدند. آتش به سمت شمال و شرق شیکاگو پیش میرفت و آنقدر بزرگ شده بود که ماشینهای آتشنشانی قادر به مهار آن نبودند. مجبور شدند منطقه سوخته را رها کنند تا از مناطق دیگر شهر محافظت کنند. مردم در جهات مختلف میگریختند.
کلر، که خانهاش در آتش سوخت، خانوادهاش را از دست داد و در بنبست گرفتار شد. او بین آتش و خانهها گیر افتاده بود. به سمت بلندترین خانه دوید، از خیابان پرید و به سمت جنوب شهر گریخت. برای جلوگیری از گسترش آتش به سمت جنوب، آتشنشانان خانهها را منفجر کردند و به ساکنان آن منطقه کمک کردند تا به پارک لینکلن پناه ببرند و شب را آنجا سپری کنند.
همانطور که آتش به سمت سایر نقاط شهر حرکت میکرد، باران شروع به باریدن کرد و به مردم شهر امید بخشید. صبح روز بعد، آتشی که شهر را ویران کرده بود، خاموش شده بود. این آتشسوزی بخشهای زیادی از شهر را کاملاً نابود کرده، باعث بیخانمانی ۱۰۰,۰۰۰ نفر شده و حدود ۳۰۰ نفر را به کام مرگ کشانده بود و بسیاری نیز مفقود بودند.
پس از آتشسوزی، مردم شیکاگو شروع به بازسازی شهر کردند و از ایالتهای دیگر کمک دریافت نمودند. ارتش ایالات متحده برای بیخانمانها چادر برپا کرد.
بعدها، ساکنان شهر، خانواده اُلیری را مقصر شروع آتشسوزی دانستند. این اتهام باعث شد که آنها به دلیل ترس از کشته شدن توسط شهروندان خشمگین شیکاگو، اموال خود را بفروشند و شهر را ترک کنند.
پیش از این آتشسوزی ویرانگر، شیکاگو به عنوان «ملکه غرب» و «گوهر دشت» شناخته میشد. اما اکنون، چیزی جز غبار نبود.
شخصیتهای کلیدی
- پاتریک اُلیری: صاحب انبار محل شروع آتشسوزی.
- کاترین اُلیری: همسر پاتریک اُلیری؛ او را مسئول شروع آتشسوزی میدانند.
- دنیل «پگلگ» سالیوان: راننده واگن که اولین فردی است که آتش را میبیند.
- ویلیام لی: همسایه اُلیریها؛ تلاش میکند آژیر خطر را به صدا درآورد.
- برونو گول: صاحب داروخانه محل جعبه آژیر خطر.
- ماتیاس شافِر: مسئول ۴۰ ساله گشت بیمه؛ آتش را دید اما نادیده گرفت.
- ویلیام براون: دستیار شافِر؛ از ارسال ماشینهای آتشنشانی به جعبه ۳۱۹ خودداری کرد.
- جوزف ای. چمبرلین: خبرنگار ۲۰ ساله روزنامه شیکاگو ایونینگ پست.
- رئیس مارشال رابرت ویلیامز: رئیس آتشنشانی.
- جولیا لِمو: ساکن شیکاگو؛ فرزندان و والدینش را از آتش نجات داد.
- کلر اینس: دختری که خانوادهاش را در هرج و مرج از دست داد.
- الکساندر فرر: مردی از نیویورک که در زمان آتشسوزی مهمان خواهر همسرش در شیکاگو بود.
نقد و بررسی
منتقد، ارین والِن، این رمان را دارای «توصیفات زنده» دانست که «به دانشآموزان کمک میکند تا خود را در آن رویداد تصور کنند و آنچه را که قربانیان آتش از سر گذراندند، احساس کنند.» منتقدان دیگر این کتاب را اثری توصیف کردهاند که هیجان و علاقه را نسبت به آتشسوزی شیکاگو برمیانگیزد. این رمان همچنین ماجراجویانه و به شدت جذاب توصیف شده است. منتقدان مجله Horn Book، این اثر را دارای «توصیفات دست اول و زندهای از افرادی که آتشسوزی ۱۸۷۱ شیکاگو را تجربه کردهاند، در یک روایت گیرا و خواندنی جذاب» توصیف کردهاند.
جوایز
- افتخار نیوبری (۱۹۹۶)
- بهترین کتابهای جوانان ALA (۱۹۹۶)
- کتاب برتر هورن بوک (۱۹۹۶)
- کتاب روبان آبی BCCB (۱۹۹۵)
- جام جفرسون (۱۹۹۶)