زمان: شب
«زمان: شب» نوولایی است از نویسنده روس، لودمیلا پتروشوسکایا. این اثر نخستینبار در سال ۱۹۹۲ در مجله ادبی «نووی میر» به چاپ رسید و در سال ۱۹۹۴ توسط سالی لرد به انگلیسی ترجمه شد. این کتاب در سال ۱۹۹۲ توانست به فهرست نامزدهای نهایی جایزه بوکر روسیه راه یابد.
خلاصه داستان
داستان «زمان: شب» بر تلاشهای مادرسالار خانواده، آنا آندریانوونا تمرکز دارد؛ زنی که در سالهای ابتدایی روسیه پساشوروی، خانوادهای از همگسیخته و بیپول را به زور کنار هم نگه میدارد. پتروشوسکایا داستان را به صورت اولشخص روایت میکند و آن را به شکل دستنوشتهای ارائه میدهد که خانواده آنا پس از مرگ او پیدا میکنند؛ دستنوشتهای که آنا تمام ناامیدیها و قدرت مادرانهاش را در آن ریخته است. آنا در طول داستان همواره در تلاش است تا عشق عمیقش به خانواده را با سبک زندگی انگلی آنها آشتی دهد.
صفحات آغازین، دختر آنا یعنی آلیونا را از طریق بخشی از دفتر خاطرات دزدیدهشدهاش معرفی میکند؛ صفحاتی که بیبندوباری مزمن و ناتوانی ویرانگر او را فاش میسازد. پسر خردسال و شیطانتی به نام تیما که مادرش در سرگردانیهایش او را همراه دارد، بیشترین مراقبت را از سوی مادربزرگش آنا دریافت میکند؛ هرچند این محبت آنا به نوهاش گاه مرزهای عجیبی را میشکند. آندری، پسر سابقهدار آنا نیز هر از گاهی در آپارتمان مشترک مادرش پدیدار میشود تا به دنبال پولی برای خوردن و نوشیدن بگردد. با پیشروی دستنوشته، پتروشوسکایا وضعیت اسفناک و نزدیک به مرگ مادر آنا در آسایشگاه روانی و فرزند نامشروع دیگر آلیونا را آشکار میسازد. داستان با فرار آلیونا به همراه فرزندانش در دل شب به پایان میرسد.
شخصیتها
- آنا آندریانوونا: شاعر ناموفق و راوی داستان. او چسبیده به سنت ادبی روسیِ مادر فداکار (یا بابوشکا)، زندگی خود را یک حماسه بزرگ میبیند. توهمات خودمحورانهاش، بهویژه با دخترش آلیونا، روابطش را با خانواده تیره میکند.
- آلیونا: دختر آنا. او که از پدران مختلف فرزندان متعددی دارد، به خاطر هر رفتاری از سوی مادرش تحقیر میشود. با این حال، همین انتقادات پنهان میکند که آلیونا و آنا تا چه حد به یکدیگر شباهت دارند.
- آندری: پسر آنا. یک آشوبطلب که اغلب از مادرش برای یافتن پناه و پول استفاده میکند.
- تیما: پسر خردسال آلیونا. در طول بیشتر داستان، آنا از او مراقبت میکند و به طرز نگرانکننده و گاهی مشکوکی به او دلبستگی نشان میدهد.
- سیما: مادر آنا. او در آسایشگاه زندگی میکند، اما فلشبکها به رابطه متزلزل او با دخترش اشاره دارند.
مضامین اصلی
داستانگویی
آنا، شخصیت اصلی، به هویت خود به عنوان یک داستانگو و شاعر میبالد. او قصهاش را داستان دخترش آلیونا و تا حدودی فرزندان و پسرش معرفی میکند؛ تا جایی که گاهی با صدای خودش به جایگزینی صدای آلیونا میپردازد. با پیشرفت رمان، روشن میشود که داستان درباره فرزندان آنا نیست، بلکه درباره خود او و نحوه ارتباطش با آنهاست.
مادرانه
سه نسل از مادرانه در رمان حضور دارند. رابطهای که بیش از همه کاوش میشود، میان آنا و دخترش آلیوناست. این رابطه پر از درام و آشوب به نظر میرسد. اما خواننده بهتدریج درمییابد که تصویر آنا از رابطهاش با دخترش، تنها تا جایی درست است که بازتابی از رابطه او با مادرش باشد. رمان با نتیجهای رستگارکننده به پایان میرسد: آنا نشان میدهد حاضر است برای مادر پیرش همه چیز، حتی سلامت عقلش را فدا کند و آلیونا نیز قدرت مییابد تا از چنگ آنا مستبد جدا شود و مادر بهتری برای فرزندانش باشد.
جنسیت و تمایلات
تمام شخصیتهای اصلی زن هستند. مردان موجود در داستان اغلب غیرقابل اعتمادند یا از زنان برای پول، رابطه جنسی یا منافع دیگر سوءاستفاده میکنند. همچنین، هر دو زن (آنا و آلیونا) به خاطر انتخاب شریکهای زندگیشان بهطور مداوم از سوی مادرانشان سرزنش میشوند. این مسئله تنشی میان شخصیتهای زن و مرد ایجاد میکند و اغلب مردان را از آپارتمان (فضای اصلی داستان) بیرون میراند.
غیرقابل اعتماد بودن راوی
از همان ابتدای رمان، لحن عظمتطلبانه آنا باعث میشود خواننده در نحوه ارائه واقعیت از سوی او تردید کند. وقتی آنا تعاملاتش با شخصیتهای فرعی را روایت میکند (کسانی که فریبش دادهاند)، کاملاً روشن میشود که تفسیر او از اتفاقات قابل اعتماد نیست. خواننده وقتی آنا دفتر خاطرات دخترش را به سختی نقد میکند و حتی به جای او مینویسد، از او بیزار میشود. اما چون آنا از نظر عاطفی بهطور کامل حضور ندارد، خواننده مجبور است احساساتی را که آنا نمیتواند به داستانش بیاورد خودش تأمین کند و این امر، قدرت رمان را دوچندان میکند.
فضا
بسیاری از صحنهها در محل سکونت آنا و خانوادهاش رخ میدهد. صدای آشفته روایت، بازتابی از نحوه آشفته به اشتراکگذاری فضا و نمادهای دیگر پیوند خانوادگی (مانند غذا) است.
زمان
رمان خطی نیست، بلکه مجموعهای از حکایتهای آناست. داستانهای آلیونا در کودکی، نوجوانی و مادری در هم میآمیزند و اغلب بدون نشانههای زمانی روایت میشوند. این امر پیگیری داستان را برای خواننده دشوار کرده و به احساس هرجومرج فزاینده در طول رمان میافزاید.
اهمیت ادبی
«زمان: شب» در مرز میان ادبیات جریان اصلی و ادبیات مخالف در دوران فروپاشی شوروی پا به عرصه ظهور گذاشت. منتقدان آن را قویترین اثر پتروشوسکایا و الگوی استاندارد صدای متمایز او ستودهاند. این اثر، طنز تاریک و تصویر بیپرده پتروشوسکایا از زندگی شهری در مسکوی پساشوروی را به نمایش میگذارد. «اصالت بیرحمانه کلام» ویژگی تعیینکننده تمام آثار اوست. سبک روایت او که با شایعات، غیبت و جدل سوخت میگرفت، در دوران پرسترویکا با انتقاد شدی مواجه شد؛ زمانی که بدبندی در میان نخبگان ادبی محبوبیت خود را از دست داد. همچنین، تصویر بیطرفانه نویسنده از فیزیولوژی بدن، در تضاد آشکار با رویکرد سنتی به این مسئله در دهه ۱۹۹۰ قرار داشت. هلن گوسیلو این صراحتِ بهظاهر بیانگیزه پتروشوسکایا درباره بدن را گسستی از شیوه بیان «زنانه» میداند. این شاهکار، به عنوان یکی از ارکان نثر جدید زنان شناخته میشود؛ ژانری که فاقد هرگونه تعصب و ظرافتهای ظاهری است. با این حال، پتروشوسکایا موضع فمینیستی تهاجمی اتخاذ نمیکند. وقتی از او پرسیدند که طرفدار مردان است یا زنان، پاسخ داد: «من در طرف کودکان هستم.» اگرچه شخصیتهای او از شرایط زنان در دوران شوروی و پساشوروی تلختلخ شکایت میکنند، اما پتروشوسکایا مقصر دانستن زنان در قربانی شدن خودشان را نادیده نمیگیرد. بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که صراحت او بیشتر از آنکه ابزاری سیاسی باشد، حرکتی همدردیآمیز است.
توضیح عنوان
در آغاز رمان، «زمان: شب» (که گاه صرفاً به «وقت شب» ترجمه شده) نشانگر زمان سکوت است؛ زمانی که آنا در میان خانواده خوابش قرار دارد. اما در پایان داستان، این عنوان به نمادی از تنهایی و ازخودگانگی آنا در شب تبدیل میشود؛ پس از آنکه خانوادهاش دیگر حضور مقتدرانه او را تحمل نمیکنند و او را ترک میکنند.
تاریخچه نگارش و انتشار
گمان میرود الهامبخش روابط و احساسات این کتاب، تجربیات کودکی پتروشوسکایا در زندگی با خانوادهاش در کویبیشف باشد. وقتی او پنج ساله بود، مادرش به مسکو بازگشت و لودمیلا در کویبیشف ماند تا سختیهای فقر و قحطی را با دیگر اعضای خانواده تجربه کند.
این اثر نخستینبار به زبان روسی در مجله «نووی میر» (شماره ۲، ۱۹۹۲) منتشر شد. ترجمه انگلیسی آن در سال ۱۹۹۴ توسط انتشارات پانتئون در نیویورک و ویراگو پرس در لندن به چاپ رسید.