اِلینور و پارک: داستانی از عشق در دهه هشتاد
اِلینور و پارک، اولین رمان نوجوانانه نوشته ریچل روول است که در سال ۲۰۱۲ منتشر شد. این داستان، روایت دو نوجوان نامتعارف به نامهای اِلینور و پارک را در شهر اوماها، نبراسکا، بین سالهای ۱۹۸۶ تا ۱۹۸۷ دنبال میکند.
اِلینور، دختر شانزده سالهای چاق با موهای قرمز مجعد، و پارک، پسر شانزده ساله کرهای-آمریکایی، در روز اول مدرسه اِلینور در اتوبوس با هم آشنا میشوند. این دو از طریق علاقهشان به کتابهای کمیک و موسیقی دهه هشتاد، به تدریج به هم نزدیک شده و جرقههای یک داستان عاشقانه در دلشان زده میشود.
خلاصه داستان
اِلینور داگلاس سال دهم دبیرستان را آغاز میکند. او بزرگترین فرزند از خانوادهای پنج نفره است که با مادرشان و ناپدریشان، ریچی، در خانهای کوچک دو اتاقه زندگی میکنند. بچهها در یک اتاق مشترک میخوابند و تنها یک سرویس بهداشتی وجود دارد که ریچی در آن را برداشته و پردهای هم برای حفظ حریم خصوصی نصب نکرده است. ریچی نسبت به مادر بچهها رفتارهای خشونتآمیز جسمی و روانی دارد و اغلب مست است. بچهها از او در وحشت زندگی میکنند. اِلینور حتی مسواک یا لباس مناسب ندارد. او لباسهای کهنهاش را با رنگهای روشن وصله میزند، روبان به موهایش میبندد و ترکیبهای عجیب و غریبی از لباس میپوشد که باعث میشود همکلاسیهایش او را مسخره کنند. اِلینور تازه به خانه برگشته است، پس از اینکه یک سال پیش ریچی او را بیرون انداخته بود و او مجبور بود نزد دوست مادرش بخوابد.
پارک شریدان تمام عمر در اوماها زندگی کرده است. خانوادهاش ثروتمند نیستند و والدینش از پیشینههای بسیار متفاوتی هستند، اما خانهشان سرشار از عشق است. پدرش قد بلند و مردانه است، اما پارک از نظر ظاهری بیشتر شبیه مادرش است و از برادر کوچکترش کوتاهتر است. پارک احساس میکند مایه ناامیدی خانواده است و به ورزش تکواندو که پدرش برایش ارزش قائل است، علاقهای ندارد. در عوض، او به موسیقی آلترناتیو و کتابهای کمیک علاقه دارد. با وجود اینکه با بچههای محبوب مدرسه کنار میآید، اما از جثهاش و میراث آسیاییاش احساس ناامنی میکند.
در اولین روز مدرسه اِلینور، دانشآموزان او را عجیب و غریب مییابند. آنها صندلیهایشان را در اتوبوس مدرسه جابجا میکنند تا راننده سر اِلینور فریاد بزند. وقتی اِلینور در آستانه گریه است، پارک با بیادبی به او صندلی تعارف میکند. آنها چند کلاس مشترک دارند و پارک متوجه میشود که اِلینور یکی از باهوشترین دانشآموزان کلاس است. ارتباط آنها شروع میشود.
اِلینور به طور مرتب در مدرسه مورد آزار و اذیت قرار میگیرد. دختران قاشقهای بهداشتی را روی کمد ورزشی او میگذارند و کسی روی کتابهای مدرسهاش یادداشتهای زشت و نامناسب مینویسد. در خانه، ریچی اغلب به مادر اِلینور فحاشی کرده و در حالت مستی او را مورد آزار قرار میدهد. شبی اِلینور صدای شلیک گلوله میشنود و پلیس را خبر میکند، اما آنها دروغهای ریچی را به حرف او ترجیح میدهند. اِلینور سعی میکند وضعیت زندگیاش را از پارک پنهان کند، اما وقتی پارک برخی چیزها را بدیهی فرض میکند، مانند تلفن، باتری یا امنیت، کلافه میشود. او سعی میکند هدایای پارک را رد کند، زیرا خود را لایق آنها نمیداند. این دو در خفا وقت بیشتری را با هم میگذرانند، زیرا ریچی اجازه نمیدهد اِلینور دوست پسر داشته باشد و وفاداری مادر و خواهر و برادرهایش به ریچی تغییر کرده است. پارک عشقش را به اِلینور ابراز میکند و این موضوع او را ناراحت میکند. اولین ملاقاتش با والدین پارک، به خصوص مادرش، خوب پیش نمیرود.
پارک با استیو، که اِلینور را اذیت میکرد، درگیر میشود و با ضربه تکواندو به دهان استیو میزند. در عوض بینی پارک شکسته میشود. مادرش او را «برای همیشه» تنبیه میکند، چون فکر میکند اِلینور پارک را به دردسر میاندازد و او «دختر سفیدپوست عجیبی» است. پدر پارک، از طرف دیگر، به پارک افتخار میکند و میفهمد که ریچی الکلی و آزارگر است. پس از دیدن خانواده اِلینور، مادر پارک، اِلینور را به خانهشان دعوت میکند. اِلینور قبول میکند و به خانوادهاش دروغ میگوید. عموی اِلینور به او پیشنهاد میدهد که برای تابستان او را به مینه سوتا ببرد تا در برنامهای برای نوجوانان با استعداد شرکت کند، اما ریچی مخالفت میکند.
شبی، مادر پارک به بچهها میگوید که به قرار ملاقات بروند. اِلینور به خانه برمیگردد و با دعوای ریچی و مادرش روبرو میشود و متوجه میشود تمام وسایل شخصیاش نابود شدهاند. او یادداشتی نفرتانگیز نوشته شده توسط ریچی را با دستخط یادداشتهای بسیار منحرفانه در کتابهای مدرسهاش تطبیق میدهد. اِلینور فرار میکند و در گاراژ استیو همراه او، تینا، مایک و دختر دیگری که به اندازه آنچه فکر میکردند بد نیستند، پناه میگیرد. او به خانه پارک میرود و سعی میکند راهی برای رسیدن به عمویش در سنت پل، مینه سوتا پیدا کند. پارک اصرار دارد که او را برساند. پدرش او را هنگام بیرون رفتن از خانه میبیند، اما با تعجب به پارک پول میدهد و میگوید که وانت را بردارد. پارک، اِلینور را جلوی خانه عمویش پیاده میکند. خاله و عموی اِلینور او را میپذیرند و قصد دارند خواهر و برادرهای دیگرش را نیز منتقل کنند.
پارک برای اِلینور نامه میفرستد، اما او جوابی نمیدهد. در واقع، حتی نامهها را نمیخواند. پارک سعی میکند او را فراموش کند، اما نمیتواند. به زودی، خواهر و برادر و مادر اِلینور از خانه ریچی ناپدید میشوند و ریچی دوباره تنها میماند. پارک اغلب از جلوی خانه سابق اِلینور رد میشود و دلتنگ اوست. روزی پارک هنگام بازگشت از یکی از نوشیدنهایش با ریچی روبرو میشود. پارک بارها صحنه قتل ریچی را در ذهن خود تصور میکند، زیرا «میتواند» و «باید» این کار را بکند، اما در نهایت فقط به زمین جلوی صورت ریچی که در برف افتاده بود، لگد میزند. شش ماه بعد، پارک یک کارت پستال از اِلینور با سه کلمه روی آن دریافت میکند.
مضامین
فرار
اِلینور به شدت به دنبال راهی برای رهایی از خانه و ریچی است، حتی اگر بداند که این به معنای ترک پارک است. او زمانی به خواستهاش میرسد که پارک پیشنهاد میدهد او را به مینه سوتا، دور از ریچی و خانهاش، ببرد. اما در عوض، مادر و خواهر و برادر اِلینور نیز به جایی که او هست میروند و پارک فقط با خاطراتی که با هم ساختهاند، تنها میماند.
سوءاستفاده خانگی
یکی از مسائل کلیدی رمان، رابطه اِلینور و ناپدریاش، ریچی، است. بارها پیش میآید که اِلینور کبودیهایی روی صورت مادرش میبیند. ریچی مادر اِلینور را هم از نظر جسمی – هرچند روول هرگز نشان نمیدهد که ریچی مادر اِلینور، سابرینا، را کتک بزند – و هم از نظر روانی مورد آزار قرار میدهد. ریچی در بیشتر رمان بر سر سابرینا فریاد میزند و او را کنترل میکند، و اِلینور آنقدر به این وضعیت عادت کرده که میتواند «در میان فریادها بخوابد». سابرینا با احتیاط در اطراف ریچی رفتار میکند تا خشم او را برنیانگیزد و مطمئن میشود که همه چیز درست است تا ریچی به او یا بچهها آسیب نرساند. اواخر رمان، یادداشتهای بیشرمانه ریچی خطاب به اِلینور نشان داده میشود.
کودکآزاری
ریچی بچهها را از نظر جسمی، با کتک زدن آنها هنگام اشتباه کردن، و از نظر کلامی، با ناسزا گفتن به آنها، مورد آزار قرار میدهد. بچهها بدون لباس یا کفش نو زندگی میکنند و فقط چند قلم لباس دست دوم از فروشگاههای خیریه میپوشند که مادر اِلینور میتواند تهیه کند. بچهها نه مسواک و خمیر دندان دارند، نه شامپو یا نرمکننده برای شستن موهایشان؛ آنها فقط به صابون ظرفشویی دسترسی دارند. غذای زیادی هم برای خوردن ندارند. هر پنج کودک در یک اتاق خواب کوچک با تخت دو طبقه میخوابند؛ پسرها روی زمین، اِلینور روی تخت بالایی و خواهر کوچکتر اِلینور روی تخت پایینی.
قلدری
اِلینور هم در مدرسه و هم در خانه با قلدری روبرو است. در مدرسه، همکلاسیاش تینا و دانشآموزان دیگر به خاطر جثه، موها و لباسهایش او را اذیت میکنند. پدر اِلینور در مورد جثهاش اظهار نظر میکند، و همچنین ریچی که اظهاراتش بسیار زشتتر است.
تصویر بدنی
اِلینور دائماً به خاطر جثهاش مورد آزار و اذیت قرار میگیرد. او لباسهای گشاد میپوشد زیرا لباسهای دست دومش که از فروشگاههای خیریه میگیرد، به ندرت اندازهاش هستند. در لحظهای کوتاه با پدرش، اِلینور میگوید که او «اشارههایی به وزنش» میکرده است. ریچی به ظاهر اِلینور توهین میکند. اِلینور از چاق بودن خود متنفر نیست، اما از اینکه به دلیل متفاوت بودن با دیگران تا این حد طرد میشود، ناراضی است. پارک همه چیز اِلینور، از جمله نوع بدنش را دوست دارد.
بازخورد و افتخارات
بازخورد منتقدان برای این کتاب عمدتاً مثبت بوده است. Kirkus Reviews نوشت: «خندهدار، امیدوارکننده، رکیک، سکسی و اشکآور؛ این رمان دلنشین خوانندگان نوجوان و بزرگسال را مجذوب خود خواهد کرد.» جان گرین، نویسنده، گفت «اِلینور و پارک» «نه تنها آنچه را که دوست داشتن یک دختر در جوانی احساس میشود، بلکه آنچه را که دوست داشتن یک کتاب در جوانی احساس میشود، به من یادآوری کرد.»
انجمن کتابخانه آمریکا، این کتاب را به عنوان افتخار کتاب Michael L. Printz Award سال ۲۰۱۴ برای تعالی در ادبیات نوجوان معرفی کرد. روزنامه The Boston Globe و مجله The Horn Book Magazine با توصیف «اِلینور و پارک» به عنوان «تصویری صادقانه و دلخراش از عشقی ناقص اما فراموشنشدنی»، جایزه Boston Globe-Horn Book Award سال ۲۰۱۳ در بخش داستان را به روول اهدا کردند. The New York Times Book Review آن را یکی از هفت کتاب برجسته کودکان در سال ۲۰۱۳ نامید. NPR در فهرست بهترین کتابهای سال ۲۰۱۳ خود، «اِلینور و پارک» را «هیجان خالص و ملموس شور و شوق دبیرستانی» توصیف کرد، اما «هرگز فراموش نمیکند که آن احساسات واقعی و مهم هستند.» انجمن خدمات کتابخانه جوانان (ALSC)، انجمن خدمات کتابخانه جوانان (YALSA) و Booklist، نسخه صوتی «اِلینور و پارک» را شایسته افتخار Odyssey Honor سال ۲۰۱۴ دانستند.
افتخارات اضافی برای «اِلینور و پارک»
- کتاب سال نوجوانان Indies Choice توسط انجمن کتابفروشان آمریکا
- کتاب نوجوان سال و ۱۰ کتاب برتر سال آمازون
- جایزه انتخاب گودریدز برای بهترین کتاب نوجوان سال
- ۱۰ رمان داستانی برتر برای جوانان انجمن خدمات کتابخانه جوانان
- بهترین کتاب صوتی نوجوان سال آدبل
بحث و جنجال
حادثه ناحیه مدرسه آنوکا-هینپین
ناحیه مدرسه آنوکا-هینپین، بزرگترین ناحیه مدرسه در مینه سوتا، پس از به چالش کشیده شدن کتاب در دبیرستان آنوکا، سیاستهای خود را بازنگری کرد. والدین یکی از دانشآموزان آنوکا، با همکاری گروهی از شهروندان در این ناحیه، حضور کتاب را در کتابخانههای مدرسه به چالش کشیدند و آن را به دلیل زبان مبتذل «فحشهای سخیف» نامیدند. آنها به ۲۲۷ مورد زبان ناپسند و جنسی اشاره کرده و خواستار حذف آن از قفسههای کتابخانه شدند. این ناحیه و کتابخانه شهرستان آنوکا، دعوت از نویسنده برای صحبت در مورد کتاب را پس گرفتند. هنگامی که رئیس دبیرستان آنوکا کمیتهای متشکل از والدین، کارکنان و یک دانشآموز را برای بررسی کتاب تشکیل داد، کمیته به این نتیجه رسید که این کتاب قدرتمند، واقعگرایانه و مناسب دانشآموزان دبیرستانی است. در طول این جنجال، این کتاب از سوی ائتلاف ملی علیه سانسور مورد حمایت قرار گرفت که به طنز ماجرا اشاره کرد که ناحیه مدرسه، حضور نویسنده را که قرار بود در طول هفته کتابهای ممنوعه برگزار شود، لغو کرده بود.
انتقاد به نژادپرستی
این کتاب با انتقاداتی مبنی بر ضدآسیایی بودن روبرو شده است. منتقدان میگویند روول با پارک، پسری کرهای-آمریکایی دورگه، بد برخورد کرده و نژادپرستی درونی او هرگز در پایان داستان باز نمیشود. منتقدان همچنین روول را به خاطر شیءانگاری و بیگانه جلوه دادن پارک در سراسر کتاب متهم میکنند. در یک مورد، اِلینور میگوید که پارک «خطرناک به نظر میرسید. شبیه مینگ بیرحم»، اشارهای به یک شخصیت شرور کلیشهای آسیایی از داستانهای کمیک و سریال تلویزیونی فلش گوردون. منتقدان همچنین اشاره کردهاند که نویسنده اغلب بر ویژگیهای جسمی پارک تمرکز کرده و آنها را بیگانه جلوه داده است، چشمان او را سبز اما «بادامی شکل»، «طعم بادام» و «بادامی» توصیف کرده و پوستش را «عسلی» نامیده است. توصیف اول، اگرچه رایج اما نادرست، از چین پلک اپیکانتوس است و مفهوم دومی این است که این راهی جایگزین برای صدا زدن پارک «زرد»، عنوانی با ریشههای نژادپرستانه علیه افراد آسیاییتبار، است. برادر کوچکتر پارک، جاش، به عنوان کسی توصیف میشود که پوست سفید دارد و ویژگیهای آسیایی پارک بر ظاهر او تأثیر منفی گذاشته است، برخلاف ویژگیهای برادرش. تکواندو به اشتباه «taekwando» نوشته شده و حتی در یک نقطه با کونگ فو قابل تعویض تلقی میشود (اولی کرهای و دومی چینی است).
روول همچنین به خاطر نام پارک مورد انتقاد قرار گرفته است، زیرا پارک یک نام خانوادگی رایج کرهای است نه نام کوچک. روول در صفحه پرسشهای متداول وبسایت خود به نام شخصیت پرداخته است: «داستان پسزمینهای که برای نام پارک داشتم این بود که «پارک» نام خانوادگی مادرش بود و والدینش فکر میکردند خوب است که او هر دو نامشان، «پارک» و «شریدان» را داشته باشد. این در خانوادههای آمریکایی نسبتاً رایج است - استفاده از نام خانوادگی مادر به عنوان نام کوچک یا نام میانی فرزند. (این یک سنت در خانواده من است.) همچنین به این فکر میکردم که چگونه در بسیاری از خانوادهها، اولین فرزند نامی غیرمعمولتر دارد. (مانند «رِینبو.») و سپس والدین برای فرزندان کوچکتر تصمیم میگیرند که ایمنتر عمل کنند. (برادر من دقیقاً «جری» نام دارد.)» برخی پاسخ دادهاند که این رسم، که برای خانواده سفیدپوست آمریکایی روول صدق میکند، بعید است که برای مادر کرهای مهاجر پارک اعمال شود. همچنین اتهاماتی مبنی بر رمانتیک کردن رابطه بین زنان کرهای و سربازان آمریکایی در دوران جنگ و داشتن تصاویری نژادپرستانه از یک زن آسیایی – مادر پارک به عنوان «عروسک چینی» توصیف شده است – وجود دارد. علاوه بر این، در پستی که اکنون حذف شده است، نویسنده دلایل خود را برای کرهای بودن پارک توضیح داده است (توجه: با این حال، پست همچنان در حساب شخصی گودریدز نویسنده باقی مانده است). دلایل شامل خدمت پدرش در کره در ارتش و عاشق شدن به یک دختر کرهای، همکلاسیهای آسیایی-آمریکایی قدیمی، و نمایندگی در کتابهای نوجوان در زمان انتشار کتاب است. «پسران آسیایی زیادی در YA وجود ندارند؛ این شخصیت توجه را به خود جلب میکند. چرا یک نویسنده سفیدپوست باید درباره یک پسر آسیایی بنویسد؟ من پاسخ کامل و قطعی ندارم. چرا پارک کرهای است؟ چون فکر میکنم باید شخصیتهای آسیایی-آمریکایی بیشتری در YA وجود داشته باشند، به خصوص پسران. (و همچنین دختران چاقتر.) چون این وظیفه کسانی مانند من است که مینویسند، که آنها را بنویسند... چون این همانطور بود که او را در لحظهای که دیدم. و سپس نتوانستم او را طور دیگری تصور کنم.»
برخی افراد نسبت به اینکه کارگردان فیلم یک ژاپنی باشد، با توجه به درگیری تاریخی بین ژاپن و کره، ابراز نگرانی کردهاند.
این کتاب همچنین به دلیل ترویج کلیشههای ضد سیاهپوست مورد انتقاد قرار گرفته است. در رمان، اِلینور با دو دختر سیاهپوست به نامهای بیبی و دنیس دوست میشود. این دو شخصیت کلیشهای تلقی شدهاند.
فیلم
در سال ۲۰۱۴ اعلام شد که دریمورکس حقوق ساخت اقتباس سینمایی «اِلینور و پارک» را خریداری کرده و از روول خواسته شده بود که فیلمنامه را بنویسد. با این حال، در می ۲۰۱۶، روول از طریق توییتر تأیید کرد که فیلم دیگر در دست توسعه نیست و حقوق آن به او بازگشته است. سپس دوباره در می ۲۰۱۹، روول از طریق اینستاگرام تأیید کرد که فیلم دوباره در دست ساخت است و او فیلمنامه را خواهد نوشت. این فیلم رسماً توسط Picturestart و شرکت تولیدی برد پیت، Plan B، تولید خواهد شد.
در ژوئیه ۲۰۲۰، ریچل روول، نویسنده، در توییتر خود اعلام کرد که اقتباس سینمایی «اِلینور و پارک» توسط فیلمساز ژاپنی هیکاری کارگردانی خواهد شد و انتخاب بازیگران نیز در همان ماه آغاز میشود.
تا سپتامبر ۲۰۲۳، هیچ فیلمی منتشر نشده است.
منابع
مطالعه بیشتر
- «Eleanor & Park.» Publishers Weekly 259.50 (2012): 62–63. MasterFILE Elite. Web. 31 Aug. 2013.
- «Eleanor & Park.» Publishers Weekly 260.17 (2013): 129. MasterFILE Elite. Web. 31 Aug. 2013
- Jones, Courtney. «Eleanor & Park.» Booklist 109.9/10 (2013): 98. MasterFILE Elite. Web. 31 Aug. 2013.
- Ritter, Cynthia K. «Eleanor & Park.» Horn Book Magazine 89.3 (2013): 93–94. MasterFILE Elite. Web. 31 Aug. 2013.
- Paladino, Julie. «Eleanor And Park.» School Library Journal 59.6 (2013): 56. MasterFILE Elite. Web. 31 Aug. 2013.
رمانهای نوجوانانه آمریکایی
- رمانهای آمریکایی ۲۰۱۲
- رمانهای عاشقانه بین نژادی
- رمانهای واقع در نبراسکا
- داستانهای واقع در ۱۹۸۶
- داستانهای واقع در ۱۹۸۷
- رمانهای درباره الکلیسم
- بحثهای مربوط به فحاشی در ادبیات
- بحثهای مربوط به نژاد در ادبیات
- ادبیات عاشقانه نوجوانان
- رمانهای درباره کودکآزاری
- کتابهای اوریون بوکز