کلینیار، که کلینجار هم خوانده شده، محوطهای پیشاتاریخی و مربوط به اوایل قرون وسطی در قفقاز شمالی، در حوالی کیسلوودسک است. کاوشها از دهه ۱۹۸۰ آثاری از سکونت و گورستانهای گستردهای را آشکار کرد که از سده هشتم پیش از میلاد، وابسته به فرهنگ کوبان، شکل گرفتهاند. این محوطه تا سدههای هفتم و اوایل هشتم میلادی کاربرد داشته و بهدلیل تداوم استفاده، وسعت، یافتههای غنی و کیفیت دادههای کاوشهای نوین، یکی از مهمترین محوطههای باستانشناسی منطقه به شمار میرود.
موقعیت و کشف
نام روسی کلینیار به معنای «دره کج» است. این محوطه در غرب شهر چشمههای آبگرم کیسلوودسک، در درهای کوچک و خمیده قرار دارد؛ درهای که سازندی طولانی و باریک از ماسهسنگ، آن را از دره رود پودکوموک جدا میکند. مردم محلی این سازند را «پارووُز»، به معنای لوکوموتیو، مینامند.
سکونتگاهها و گورستانها بر دامنههای اطراف پایه صخره شناسایی شدهاند و برخی آثار سکونت نیز بر سطح هموار بالای آن دیده شده است. شناسایی اولیه سایت به دهه ۱۹۶۰ و باستانشناس محلی، آ. پ. رونیچ، بازمیگردد. ساخت یک دامداری در اوایل دهه ۱۹۸۰ به کاوشهای نجاتبخش انجامید؛ سپس از سال ۱۹۸۴، و. س. فلیوروف از مسکو پژوهشها را ادامه داد و در سالهای ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۶ تیمی انگلیسیـروسی به سرپرستی آ. ب. بلینسکی از استاوروپول و اچ. هارکه از ردینگ بریتانیا به کاوش پرداختند.
تعداد گورهای کاوششده به حدود ۴۰۰ میرسد. گستره کامل گورستانها هنوز قطعی نیست، اما احتمالاً بین ۱۰۰۰ تا ۳۰۰۰ گور را شامل میشود. این محوطهها نزدیک شهر نِژینسکی، در سرزمین استاوروپول، قرار دارند.
فاز نخست: فرهنگ کوبان
فاز نخست کلینیار به اواخر عصر مفرغ و آغاز عصر آهن، یعنی دوره فرهنگ کوبان، تعلق دارد. بقایای یک سکونتگاه از این دوره در دامنه جنوبی صخره پیدا شده و در سال ۱۹۹۵ سه ساختمان از آن کاوش شد. یافتههای سفالی نشان میدهد سطح بالای صخره نیز مسکونی بوده است.
گورستانهای گسترده این دوره در انتهای شرقی دامنه جنوبی، با محدوده سکونتگاه همپوشانی دارد. آیین تدفین در فرهنگ کوبان معمولاً دفن در گورهای انفرادی بود؛ بدن را جمعشده و به پهلو میگذاشتند؛ مردان را معمولاً به پهلوی راست و زنان را به پهلوی چپ. کالاهای همراه نیز الگویی نسبتاً ثابت داشت: ابزار و سلاح برای مردان، و زیور مو و دستبند برای زنان.
از یافتههای ویژه این دوره میتوان به دو کلاهخود آشوری و تبر برنزی با تزئینات آهنی اشاره کرد. این اشیاء نشان میدهند جامعه کلینیار با مناطق دوردست ارتباط داشته و در عین حال، تفاوتهای جایگاه اجتماعی در آن پدیدار شده بوده است.
فازهای دوم و سوم: سارماتیها و آلانها
فازهای دوم و سوم کلینیار به ترتیب با سارماتیها و آلانها شناخته میشوند؛ هر دو گروه کوچنشین و ایرانیزبان از استپهای کرانه خزر بودند. انسانشناسی زیستی نشان میدهد هر دو گروه به این منطقه مهاجرت کردهاند. مهاجرت سارماتی شاید تنها مردان را دربر گرفته باشد و به آمیختگی با جمعیت بومی کوبان انجامیده باشد؛ اما مهاجرت آلانی آشکارا زنان و مردان را شامل میشده است.
از سارماتیها در کلینیار اثر سکونتی شناسایی نشده است. گورهای سارماتی سدههای نخست تا چهارم میلادی در میان گورهای کوبان در دامنه جنوبی دیده میشوند. آیین تدفین آنان دفن در اتاقکهای زیرزمینی کوچک، یا کاتاکومبها، بود. این گورها بیشتر تکمدفونی بودند و کالاهای همراه داشتند؛ بدن نیز بهصورت کشیده و به پشت قرار میگرفت. ساخت گور و آیین خاکسپاری تنوع چشمگیری نشان میدهد.
از یافتههای شاخص این دوره میتوان به ظرف شیشهای متعلق به اواخر دوره روم و مهرههای فاینس مصری اشاره کرد. بخش قابل توجهی از گورهای سارماتی و آلانی در دوران باستان دستخورده بودند. فلیوروف این آشفتگی را دستخوردگی عمدی اندکی پس از تدفین دانسته؛ عملی که احتمالاً برای «بیاثر کردن مردگان» انجام میشده است.
سفالهای دوره آلانی در دامنههای جنوبی و شمالی و نیز بر فراز صخره پیدا شدهاند. گورهای آلانی سدههای پنجم تا هفتم و اوایل هشتم میلادی در دامنه جنوبی، یعنی گورستان سوم، قرار دارند؛ گورهای دیگر متعلق به سده هفتم و اوایل هشتم نیز در دامنه شمالی، یعنی گورستان چهارم، دیده شدهاند.
نوع رایج گور در دوره آلانی، کاتاکومبی بزرگ با دالان ورودی است که معمولاً چند تدفین در اتاقک آن انجام میشده. آیین تدفین در بنمایه شبیه دوره سارماتی است، اما با طیف گستردهتر کالاهای همراه و مناسکی پیچیدهتر؛ از جمله قربانی کردن اسب، گذاشتن سفالها و ردپای آتش در دالانهای ورودی. از یافتههای ویژه این دوره میتوان به شمشیری با قطعات پیشکل غلاف، کاسه شیشهای ایرانی در گور ۳۶۰، و سکههای طلای امپراتوران بیزانس، تیبریوس موریکیوس و هراکلیوس، در گورهای ۳۴۱ و ۳۶۳ اشاره کرد.
گورهای بسیار پرتجمل اواخر دوره سارماتی و آغاز دوره آلانی، از سده چهارم تا اواخر سده هفتم میلادی، در بخش ویژه نخبگان گورستان سوم در دامنه جنوبی متمرکز شدهاند. باستانشناسان این تمرکز را نشانه برآمدن قدرت یک یا دو خاندان و شاید آغاز شکلگیری اشرافیت آلانی میدانند. تعداد گورهای ثروتمند و دستنخورده این دوره برای قفقاز شمالی غیرمعمول است.
مرد و زنی که در گور ۳۶۰، مربوط به اواسط سده هفتم میلادی، دفن شدهاند، به احتمال زیاد در بالاترین سطح سلسلهمراتب اجتماعی آلانیهای قفقاز شمالی قرار داشتهاند. بخش قابل توجهی از افراد دفنشده در بخش نخبگان، تغییر شکل عمدی جمجمه داشتهاند؛ نشانهای که اغلب به جایگاه اجتماعی بالا تعبیر میشود.
اهمیت کلینیار
کلینیار را میتوان نقطه تلاقی فرهنگهای بومی و مهاجر، آیینهای تدفین و مسیرهای تجاری دیرینه دانست.
اهمیت کلینیار فراتر از مرزهای محلی است، زیرا شواهد آن همزمانی دگرگونیهای فرهنگی، آیینی، اقتصادی و جمعیتی را در دورهای طولانی نشان میدهد. یافتهها تماسهای دوربرد جوامع کلینیار را آشکار میکنند: در دوره کوبان، این ارتباطها تا دریای سیاه و از گذر کوههای قفقاز تا میانرودان امتداد داشت؛ در دوره سارماتی به امپراتوری روم شرقی؛ و در دوره آلانی به آسیای مرکزی، ایران و امپراتوری بیزانس میرسید.
در دوره آلانی احتمالاً شاخهای از جاده ابریشم از دره پودکوموک میگذشته است؛ موضوعی که بخشی از ثروت و ارتباطات این محوطه را توضیح میدهد. کلینیار همچنین نخستین محوطه در قفقاز شمالی است که «اثر مخزن» در تاریخگذاری رادیوکربنِ تاریخهای بهدستآمده از استخوانهای انسانی در آن نشان داده شد؛ تاریخها بهدلیل وجود کربن باستانی در آبهای این منطقه آتشفشانی، انحرافهای نامنظمی نشان میدهند.
مطالعات ژنتیکی
در سال ۲۰۲۰، مطالعهای ژنتیکی نمونههایی از جوامع کلینیار، از جمله فرهنگ کوبان، را بررسی کرد و نشان داد جمعیت باستانی این منطقه بسامد بالایی از هاپلوگروه پدری D-Z27276 داشته است؛ تبارگروهی که با مردم تبتی امروز پیوند داده میشود. دیگر هاپلوگروههای گزارششده J1 و G-M285 بودند.