سفر به ناشناختهها
«سفر به ناشناختهها» (Going a Traveling) یکی از قصههای عامیانه آلمانی است که توسط برادران گریم گردآوری شده و در مجموعه «قصههای پریان برادران گریم» با شماره ۱۴۳ آمده است. این داستان از نوع ۱۶۹۶ در طبقهبندی آرنه-تامپسون (Aarne-Thompson) با عنوان «چه میگفتم؟» (What Should I Have Said?) شناخته میشود.
خلاصه داستان
روزی روزگاری، مادری با پسر جوانش زندگی میکردند. پسرک به مادرش گفت که قصد دارد به سفر برود. مادر که از فقر شدیدشان آگاه بود، نگران شد. اما پسرک به او اطمینان داد که حالش خوب خواهد بود و همیشه خواهد گفت: «چیز زیادی نیست».
روزی در مسیر سفر، در حالی که پسرک «چیز زیادی نیست» را تکرار میکرد، از کنار گروهی ماهیگیر گذشت. ماهیگیران که نتوانسته بودند هیچ ماهی بگیرند، از دست او عصبانی شدند. پسرک از آنها پرسید که به جای آن چه باید بگوید. ماهیگیران به او گفتند که بگوید: «همه را بگیر».
او به سفرش ادامه داد و عبارت «همه را بگیر» را بر زبان داشت. سپس به دارالمجانین رسید، جایی که زندانیان را به دار میآویختند. جلاد که از شنیدن این عبارت خشمگین شده بود، گفت: «پس خوب است که جنایتکاران بیشتری داریم؟» جوان پرسید که به جای آن چه باید بگوید. جلاد به او گفت که بگوید: «خداوند، به این روح نگونبخت رحم کن».
پس از آن، او به گروهی پوستکن رسید که در حال پوست کندن اسبی بودند. جوان در حالی که عبارت «خداوند، به این روح نگونبخت رحم کن» را بر زبان میآورد، از کنارشان گذشت. پوستکنها عصبانی شدند و به او گفتند که بگوید: «گوشت مرده در گودال افتاده است».
و اینگونه بود که جوان به سفر خود ادامه داد و عبارت «گوشت مرده در گودال افتاده است» را تکرار میکرد. ناگهان، گاریای از کنار او گذشت و در گودالی افتاد. سرنشینان گاری عصبانی شدند و شروع به حمله به جوان کردند. او به خانه گریخت و دیگر هرگز در زندگیاش به سفر نرفت.
منابع
مراجعه کنید به:
- «چه میگفتم (یا انجام میدادم)؟»: افسانههایی از نوع ۱۶۹۶ آرنه-تامپسون، دیگر قصههای این نوع
- قصههای پریان برادران گریم
- ATU 1675-1724