النا میخائیلوونا شیرمان (۱۹۰۸-۱۹۴۲) شاعر یهودی اهل روسیه بود که در جریان جنگ جهانی دوم به دست نازیها کشته شد.
زندگی اولیه و تحصیل
النا میخائیلوونا شیرمان در ۳ فوریه ۱۹۰۸ در روستوف-نا-دونو در جنوب روسیه متولد شد. پدرش ناوبان و مادرش معلم بود. او ابتدا در کالج کتابداری روستوف-نا-دونو تحصیل کرد و سپس به دانشکده زبان و ادبیات روسی دانشگاه پداگوژیکی دولتی روستوف منتقل شد و در سال ۱۹۳۳ از آن فارغالتحصیل گردید. پس از فارغالتحصیلی، او در یک کتابخانه و چندین موزه مشغول به کار شد. از سال ۱۹۳۷ تا ۱۹۴۱، او زیر نظر ایلیا سلوینسکی در مؤسسه ادبی گورکی تحصیل کرد.
فعالیت ادبی
شیرمان اولین آثار خود را در سال ۱۹۲۴ منتشر کرد، ابتدا در نشریات محلی و سپس در مجلات مسکو مانند «اکتبر» (Октябрь) و «تغییر» (Смена). او همچنین به جمعآوری و ویرایش قصههای عامیانه میپرداخت.
از سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۶، او شغلهای مختلفی از جمله حسابداری گروهی از اپراتورهای تراکتور و دستیاری آشپزخانه در کارخانه «سلماش» (بزرگترین تولیدکننده ماشینآلات برداشت گندم در اتحاد جماهیر شوروی) را بر عهده داشت. در همین دوره، او به تدریس ادبیات و فرهنگ به فرزندان کارگران کارخانه نیز مشغول بود. در حین تحصیل در مؤسسه ادبی گورکی، او چندین نشریه محلی را ویرایش میکرد و با دو روزنامه جوانان به نامهای «نوههای لنین» و «حقیقت پیشگام» همکاری داشت.
با آغاز جنگ جهانی دوم، او به ارتش فراخوانده شد و به عنوان ویراستار روزنامه ارتش، «دید مستقیم»، خدمت کرد. بسیاری از اشعار طنز او در این روزنامه منتشر شد. او همچنین برای پوسترها و برگههای تبلیغاتی متن مینوشت. مجموعه شعر او با عنوان «برای رزمنده واحد N» در سال ۱۹۴۲ منتشر شد.
زندگی شخصی
بسیاری از نوشتههای شیرمان حول محور عشق نافرجام او به مردی جوان به نام والری مارکیخین میچرخد. او برای اولین بار مارکیخین را در اواخر دهه بیست زندگی خود ملاقات کرد، زمانی که نویسندگی خلاق را به جوانان ۱۳ تا ۱۵ ساله آموزش میداد؛ او برجستهترین دانشآموزش بود. او تا اواخر دهه ۱۹۳۰ مکاتبات خود را با او ادامه داد.
در سال ۱۹۳۹، آنها دوباره با هم روبرو شدند. در این زمان، مارکیخین سرباز جوان و خوشتیپی در ارتش سرخ بود و شیرمان زنی ۳۱ ساله، تنها و از نظر اجتماعی نامتعارف بود. شیرمان شیفته او شد و نامهها و اشعار زیادی برای او نوشت. او از خبر مرگ او در سال ۱۹۴۱ مطلع نشد و تصور میکرد که او به او علاقهای ندارد. شناختهشدهترین شعر او با عنوان «آخرین شعر»، در قالب نامهای خداحافظی به مارکیخین نوشته شده است. در این شعر، راوی (احتمالاً شیرمان) حدس میزند که به زودی خواهد مرد؛ علت مرگ، چه قتل، چه خودکشی یا هر علت دیگری، مشخص نیست.
مرگ و میراث
در ژوئیه ۱۹۴۲، هنگامی که النا شیرمان به عنوان عضوی از گروه تحریریه روزنامه منطقهای «مولوت» (چکش) در منطقه خط مقدم سفر میکرد، در ایستگاه راهآهن ریمونتایا در استان روستوف توسط نازیها دستگیر شد و دیگر هیچ خبری از او شنیده نشد. بیست سال طول کشید تا جزئیات مرگ او فاش شود. بر اساس گفته زنی که در خانه مجاور ایستگاه زندگی میکرد، گذرنامه شوروی شیرمان نشان میداد که او یهودی است؛ در نتیجه، شیرمان به همراه والدینش در گروهی از یهودیان روستوف که دستگیر و کشته شدند، قرار گرفت. شیرمان مجبور شد نظارهگر تیرباران والدینش توسط نازیها و سپس کندن قبر آنها باشد. روز بعد، او مجبور شد لباسهایش را درآورد و قبر خود را بکند، سپس با بیل او را تا حد مرگ کتک زدند. شاهد توانست برخی از دفترچههای یادداشت شیرمان را از میان زبالههایی که نازیها دور ریخته بودند، نجات دهد.
مجموعهای از اشعار شیرمان در سال ۱۹۶۹ در مسکو منتشر شد و آثار او در چندین مجموعه شعر روسیزبان گنجانده شده است. ناتالیا باکولینا گزارشی از دوستی خود با شیرمان («لِنا») منتشر کرده است. گزیدهای از اشعار شیرمان که به انگلیسی ترجمه شده است، در کتاب «شاعران جوان یهودی که به عنوان سربازان شوروی در جنگ جهانی دوم جان باختند» اثر رینا لاپیدوس آمده است، که شیرمان را فمینیستی ناآگاه توصیف میکند.
آثار منتخب
- شیرمان، النا. برای رزمنده واحد N. روستوف-نا-دونو: انتشارات روستوف، ۱۹۴۲.
- شیرمان، النا. زندگی کن. مسکو: انتشارات نویسنده شوروی، ۱۹۶۹.
- واسین، آ. (ویرایشگر). مجموعه اشعار غنایی روسیه قرن بیستم. مسکو: استودیا، ۲۰۰۰.
- واسیلچنکو، م. و شیرمان، ای. (ویرایشگران). حلقه زمرد. روستوف-نا-دونو: انتشارات روستوف، ۱۹۶۶.