دریانوردان الجزایر، که با نام «طایفه رئیس» (جامعه کاپیتانهای کشتیهای جنگی) نیز شناخته میشدند، گروهی متشکل از دریانوردان با ملیتهای گوناگون در الجزایر تحت حاکمیت عثمانی بودند. این جامعه از قرن شانزدهم تا نوزدهم میلادی، در دریای مدیترانه به فعالیتهای خود، عمدتاً در زمینه دزدی دریایی و تجارت برده، مشغول بودند.
ریشهها و تکامل
در دوران خیرالدین بارباروسا و جانشینان نزدیک او، «رئیسها» بخش مهمی از ارتش عثمانی محسوب میشدند. اما با گذشت زمان، به ویژه در قرن هفدهم، آنها به گروهی متمایز تبدیل شدند. در این دوره، جنگ مقدس علیه مسیحیان (که به صورت «جهاد در دریا» توصیف میشد) عملاً به دزدی دریایی تبدیل شده بود. جامعه کاپیتانهای کشتیهای جنگی مملو از ماجراجویانی از نقاط مختلف مدیترانه بود.
غیر ترکهایی که به عنوان اسیر توسط دزدان دریایی الجزایر به این شهر آورده میشدند، از طریق گرویدن به اسلام و با تکیه بر دانش خود از مناطقی که مورد حمله قرار میدادند، امکان پیوستن به «طایفه رئیس» را پیدا میکردند. برخلاف تونس عثمانی که دریانوردان آزادانه کشتیهای دزدی خود را تجهیز میکردند، در الجزایر عثمانی، دزدی دریایی انحصار دولت بود. کاپیتان-رئیس، که به عنوان «امیر دریا، رئیس سلسله مراتبی تمام رئیسها» یا کاپیتان کشتیها شناخته میشد، اغلب پس از پاشا، مهمترین فرد در دیوان الجزایر به شمار میآمد.
پشت صحنه: پایهگذاری و رونق
تأسیس ناحیه الجزایر توسط برادران بارباروسا، پایگاه سرزمینی مستحکمی برای «کورسو» (اقدامات دریایی) مسلمانان فراهم کرد. این فعالیتها که در ابتدا به عنوان دفاع شخصی و جنگ مقدس علیه امپراتوری اسپانیا و شوالیههای مسیحی آغاز شده بود، به یک نهاد دائمی در ناحیه الجزایر تبدیل شد و بخش مهمی از بودجه دولتی را تشکیل میداد. این امر نه تنها باعث ثروتمند شدن دستاندرکاران آن میشد، بلکه یک پنجم غنایم به خزانه دولت بازمیگشت. این فعالیت برای بقای الجزایر حیاتی بود و تمام تلاشهای دولت صرف توسعه آن میشد. همچنین، شکوفایی اقتصادی و سیاسی «اودژاک» (Odjak) و اعتبار مذهبی آن تا حد زیادی به این فعالیتها وابسته بود.
با وجود پایان رسمی درگیریها با اسپانیا در سال ۱۵۸۰، حملات به کشتیهای مسیحی، به ویژه کاتولیکها، و به بردگی گرفتن سرنشینان آنها، در الجزایر رواج یافت و عملاً به صنعت اصلی و منبع درآمد ناحیه تبدیل شد. به همین دلیل، قهرمانان افسانهای الجزایر عثمانی «رئیسها» (کاپیتانهای کشتیهای دزدان دریایی) بودند، مانند مراد رئیس بزرگ در دهه ۱۵۸۰ و حمیدو رئیس در اواخر قرن نوزدهم. اینان مردانی بودند که با حملات جسورانه به کشتیهای مسیحی و آوردن غنایم مهم به الجزایر، خود را متمایز میکردند.
لویی-ژوزف کولت دو بودیکور، نویسنده فرانسوی، در این باره مینویسد: «الجزایر به مستحکمترین تکیهگاه سلاطین قسطنطنیه تبدیل شده بود. هیچ رویدادی در حوضه مدیترانه رخ نمیداد مگر اینکه دریانوردان الجزایر در آن نقش داشتند. نیروی اصلی کل نیروی دریایی عثمانی بر دوش آنها بود».
تجهیزات و پایگاه دریایی
در سال ۱۵۲۹، خیرالدین بارباروسا «پنیون» (Peñon) مشرف به شهر الجزایر را از اسپانیاییها تصرف کرد و با ساختن اسکله، آن صخره را به بندر متصل نمود. این اقدام، الجزایر را به بندری امن برای شرکتهای دریایی و کشتیهای جنگی در مدیترانه تبدیل کرد. شهر به سرعت به پایگاه اصلی دریانوردان در مدیترانه مبدل شد. این تسلط به بارباروسا امکان داد تا چندین حمله از سوی کشورهای اروپایی را دفع کند، به ویژه در اکتبر ۱۵۴۱، حمله شارل پنجم که نیروهایش توسط سپاه ناحیه تحت فرماندهی حسن آغا، با کمک طوفانی که بخش بزرگی از ناوگان دشمن را نابود کرد، شکست خوردند.
در پاسخ، حسن آغا دستور ساخت یک توپ بزرگ را داد که در سال ۱۵۴۲ توسط یک استادکار ونیزی که در استخدام بیگلربیگی الجزایر بود، در ریختهگریهای دارالنحاس، نزدیک دروازه باب الواد، طراحی شد. این توپ در زمان تکمیل «اسکله خیرالدین» در انتهای آن، بر «برج عمار» نصب شد.
الجزایریها کشتیهای تجاری غنیمت گرفته شده را که برای «کورسو» مناسب بودند، مسلح میکردند و همچنین کشتیهایی را از اروپا خریداری میکردند. آنها کارگاههای کشتیسازی نیز داشتند؛ کارگاههای بزرگ در باب الواد و کارگاههای کوچکتر در باب عزون. بردگان مسیحی در این کارگاهها به کار گرفته میشدند و مدیریت آنها اغلب به «رِنیگید»ها (مسیحیان برگشته به اسلام) و حتی مسیحیان آزاد که به عنوان کاپیتان تجهیزات یا مهندسان ساختوساز دریایی خدمت میکردند، سپرده میشد. این افراد خدمات خود را برای مدتی ارائه میدادند، بدون آنکه مجبور به تغییر دین شوند. دکلها، بادبانها، طنابها، باروت، مهمات و توپها توسط دولت عثمانی و برخی قدرتهای کوچک اروپایی، در قالب باج، تأمین میشد.
خدمه دریانوردان الجزایر
طبق گفته دیگو دهائهدو، ناوگان الجزایر (شامل کشتیهای مستقر در شرشل) در سال ۱۵۸۱، متشکل از ۳۵ گالیوت (galliotes) بود. بیش از دو سوم گالیوتهای الجزایر توسط «رِنیگید»های اروپایی فرماندهی میشدند. این رنیگیدها، پس از بنیانگذار ناحیه الجزایر، خیرالدین بارباروسا، مناصب کلیدی را اشغال کرده بودند. از جمله آنها میتوان به حسن آغا ساردینیایی، حسن کورسو کرسیایی، اولوج علی پاشا کالابریایی (که به مقام امیرالامرا رسید) و حسن ونزیانو ونیزی اشاره کرد.
آنها همچنین در ارتشهای اشغالگر مناطق تابع، مانند دولتهای محلی قبل از ایجاد سه بیلیک، شرکت داشتند. از ۲۳ فرمانده منطقهای، ۱۳ نفر رنیگید یا فرزندان رنیگید بودند. دهائهدو در این باره میگوید:
«رتبه رئیس یا فرمانده یک کشتی کورسو، تنها پس از گذراندن آزمونی در برابر شورای رئیسها، به دست میآمد. ریاست این شورا با امیر دریا بود که مسنترین رئیس محسوب میشد و دیگر دریانوردی نمیکرد. کاپیتان دیگری که توسط شورا انتخاب میشد، فرماندهی ناوگان را بر عهده داشت. رئیس در کشتی، استاد مطلق بود و نظم و انضباط شدیدی در آنجا حاکم بود.»
تا پیش از استفاده از کشتیهای گرد در قرن هفدهم که پاروها را منسوخ کرد، رئیسها خدمه گالیهای خود را، که معمولاً بسیار کمارتفاع بودند، با بردگانی که برای این منظور میخریدند یا از طریق غارت دریایی به دست میآوردند، یا با حمله به سواحل مسیحی، تأمین میکردند. پاروزنان به نیمکتهای خود بسته میشدند و تعدادشان در یک کشتی به ۳۰۰ نفر میرسید. هنگامی که در اوایل قرن هفدهم، ناوبری کاملاً با بادبان انجام میشد، استفاده از بردگان در کشتیهای کورسو به میزان قابل توجهی کاهش یافت؛ اما رئیسها همچنان از برخی از آنها برای کارهای قدرتی استفاده میکردند: چرخاندن بادگیر، یدک کشیدن قایقها، نظافت کشتیها و غیره.
ناوگان دریانوردان الجزایر
در سال ۱۶۲۵، ناوگان دزدان دریایی الجزایر شامل ۱۰۰ کشتی بود و ۸۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ نفر را به کار میگرفت. «صنعت» دزدی دریایی ۲۵ درصد نیروی کار شهر را به خود اختصاص میداد، بدون احتساب سایر فعالیتهای مرتبط با بندر. میانگین ناوگان در دهه ۱۶۸۰ به ۲۵ کشتی کاهش یافت، اما این کشتیها بزرگتر از کشتیهای دهه ۱۶۲۰ بودند، بنابراین ناوگان همچنان حدود ۷۰۰۰ نفر را به کار میگرفت.
در اوایل قرن هفدهم، ورود کشتیهای گرد توسط دریانورد فلامان، زیمن دانسکر، و ورود موریسکوهای اخراج شده از اسپانیا، به شدت به توسعه ناوگان الجزایر کمک کرد. این ناوگان مدرن و گسترش یافته، در سال ۱۶۲۵ شامل شش گالئاس (Galleasses)، تعداد زیادی بریگانتین (brigantines) و صد گالی (Galleyes) بود که بیش از شصت فروند از آنها به ۲۴ تا ۴۰ توپ مجهز بودند.
در سال ۱۶۳۰، حدود ۷۰ کشتی در بندر پایتخت وجود داشت. در سال ۱۶۳۲، ۱۳ گالی با پارو و ۷۰ کشتی دیگر با بادبان، و ۲۳ قایق با ۳۰ تا ۵۰ توپ در بندر یافت میشدند. در سال ۱۶۳۴، ناوگان الجزایر شامل ۷۰ قطعه بود که هر کدام بین ۲۵ تا ۴۰ توپ داشتند. در سال ۱۶۵۷، این تعداد به ۲۳ کشتی کاهش یافت که هر کدام ۳۰ تا ۵۰ توپ حمل میکردند. در سال ۱۶۶۲، ۲۲ قایق و ۹ گالی در پایتخت وجود داشت و در سال ۱۶۸۱، تنها ۱۷ قایق و دو کشتی بزرگ با سلاحهای سنگین ۱۱۲ توپ در بندر الجزایر باقی مانده بود.
این ۱۷ کشتی با نامهایشان در گزارش سیور هایت ذکر شدهاند، از جمله: «طلایی دریا» (Golden Mare)، «رز» (Rose)، «رز کوچک» (little Rose)، «شهر الجزایر» (city of Algiers)، «مرزوق» (Marzouk)، «کناریا» (Canaria). در گزارش کنسول فیول در سال ۱۶۸۶ آمده است: «کشتی «رز طلایی» با ۴۰ توپ، «هفت ستاره» با ۳۰ توپ، «شیر طلایی» با ۳۲ توپ مجهز بود. همچنین ۱۰ کشتی دو طبقه، هر کدام با ۳۰ توپ، و ده کشتی تکلول، هر کدام با ۱۴ توپ (گاهی تا ۲۰ توپ) وجود داشت. دو کشتی دو طبقه با ۴۵ توپ و یک کشتی آتشافکن با ۲۰ توپ، و پنج کشتی دیگر (دو فروند با ۵۰ توپ، دو فروند با ۳۰ توپ) و علاوه بر این، ۳۹ کشتی برای حمل و نقل و تجارت وجود داشت.»
طبق گزارش دکتر دوک دو گرافون در ۱۴ اکتبر ۱۶۸۷، تعداد کشتیهای الجزایری با اشکال و وزنهای مختلف و بارشان به ۶۰ کشتی میرسید که مجموعاً ۵۷۰ توپ داشتند.
قرن هجدهم و جنگهای بربر
در قرن هجدهم، تعداد کشتیهای الجزایری کاهش یافت و بین ۲۰ تا ۳۰ فروند متغیر بود که عمدتاً زبک (Xebecs) مسلح به ۱۲ تا ۳۲ توپ بودند. در طول جنگهای بربر، این تعداد در سال ۱۸۰۲ به ۶۶ قایق افزایش یافت که هر کدام بین ۲۵ تا ۸۰ توپ دوربرد داشتند. سپس در سال ۱۸۱۵، این تعداد شروع به کاهش کرد و به ۴۱ کشتی رسید. در سال ۱۸۱۶، تنها پنج ناو جنگی، چهار قایق و ۳۰ کشتی وجود داشت. گوتروت در این تاریخ تنها دو ناو جنگی ۵۰ تا ۶۰ توپ، دو کوروت پنج توپ، دو قایق ۸۰ توپ، چهار گالی ۱۵ تا ۲۶ توپ، و یک کشتی از نوع «پولاکره» ۲۰ توپ، و ۳۵ کشتی را ذکر میکند.
ویلیام شالر، کنسول عمومی ایالات متحده آمریکا، در سال ۱۸۱۵ درباره نیروی دریایی الجزایر میگوید: «ناوگان الجزایر متشکل از پنج فریگات ۳۸ تا ۵۰ توپ و پنج کوروت بود». از جمله این کشتیها، «المریکانا» (Al-Marikana) و «پرتوگزا» (Portuguesa) معروف به «مشعوده» (Mashouda) بودند. مشعوده در مه ۱۸۰۲ توسط رئیس حمیدو از نیروی دریایی پرتغال توقیف شد و ۲۸۲ زندانی در عرشه آن بودند. سپس این کشتی و دیگران در حمله لرد دریاسالار ادوارد پل، اولین ویسکونت اکسماوث به الجزایر در سال ۱۸۱۶، سوختند.
نامهای دیگری برای کشتیها مانند «مفتاح السلام»، «دیک المرسا»، «راهنمای اسکندریه» و غیره نیز وجود دارد که توسط نیروی دریایی الجزایر توقیف شده بودند و نامهای شناخته شده قبلی خود را حفظ کرده بودند. دو حمله مهم عبارتند از: اعزام نیروی دریایی آمریکا در سال ۱۸۱۵ که رژیم را مجبور به پذیرش حق ناوبری از سوی آمریکاییها کرد، و حمله نیروهای دریایی بریتانیا و هلند به الجزایر در اوت ۱۸۱۶. دومی متحمل خسارات سنگینی شد و از پیاده شدن نیروها جلوگیری شد، اما ناوگان الجزایر نیز تعداد بسیار زیادی کشتی از جمله ۴ فریگات و ۸ کوروت را از دست داد. این رویداد پایان واقعی «کورسو» الجزایر را رقم زد.
نحوه عملیات دریانوردان
در ابتدا، دریای مدیترانه هدف اصلی عملیات دریانوردان بود. پس از پذیرش استفاده از کشتیهای گرد، رئیسها به اقیانوسها نیز راه یافتند. آنها سپس مسیرهای هند و آمریکا را کاوش کرده و تجارت ملتهای دشمن را مختل کردند. در سال ۱۶۱۶، رئیس مراد جوان (یان یانسون) سواحل ایسلند را غارت کرد و چهارصد اسیر را به الجزایر آورد. در سال ۱۶۱۹، آنها جزایر مادیرا را ویران کردند. در سال ۱۶۳۱، خساراتی به سواحل انگلستان وارد کردند، کانال مانش را مسدود کردند و در دریای شمال صید انجام دادند.
جنگ دریایی دزدان دریایی الجزایر هوشمندانه و انعطافپذیر بود، اما اقدامات متقابل علیه آنها به طرز باورنکردنی دست و پا گیر بود. الجزایریها از زبکها، گالیهای سریع، برای حمله به کشتیهای تجاری منفرد در زمان نبود باد استفاده میکردند. آنها معمولاً پنج تا هفت زبک را پشت صخرهای بزرگ نزدیک ساحل پنهان میکردند که هر کدام حداقل ۱۰۰ سرباز داشتند. یک دیدهبان در بالای صخره کشتیهای اروپایی را شناسایی کرده و با علامت دادن به آنها، دعوت به نزدیک شدن میکرد. اروپاییها معمولاً در مواجهه با نیروی مهاجم بسیار برتر، به سرعت تسلیم میشدند. در صورت مقاومت، معمولاً انتظار مرگ بسیاری از ملوانان و شکست قطعی را داشتند.
رئیسها جسارت را تا جایی پیش بردند که با مجوز دوک اعظم توسکانی، که به او حق عوارض بالایی میپرداختند، در لیورنو انبار مستعمره کیفری تأسیس کردند. در آنجا، تحت محافظت سربازان دوک اعظم، بردگان مسیحی را که احتمال آزادیشان با پرداخت غرامت وجود داشت، نگهداری میکردند. آنها همچنین در جزایر کیپ ورد پایگاهی داشتند تا به کشتیهای تجاری هند نزدیکتر باشند. جمهوری جنوا برای مدت بسیار طولانی قاچاق کالاهای حاصل از غارت رئیسها را در بنادر خود تحمل کرد.
در اوایل قرن هفدهم، الجزایر، همراه با سایر بنادر شمال آفریقا مانند تونس، به یکی از پایگاههای دزدی دریایی آنگل-ترکی تبدیل شد. صلح در اروپا، دزدان دریایی شمال را مجبور به تغییر حوزه فعالیت خود به مدیترانه و خدمت به دشمنان الجزایر کرد. با این حال، بسیاری از این دزدان دریایی به اسلام گرویدند و در نیروی دریایی دریانوردان الجزایر استخدام شدند. در نتیجه این ریزش دزدان دریایی، فعالیت دزدی دریایی بینالمللی در منطقه به سطحی بیسابقه تشدید شد. در سال ۱۶۳۴، تا ۸۰۰۰ رنیگید در شهر حضور داشتند.
اسرای مسیحی
زمانی که یک کشتی دریانورد با غنایم، کالاها و اسرای خود به الجزایر بازمیگشت، پاشا سهم خود (یک پنجم) را دریافت میکرد. سپس، محموله به فروش میرسید. بردگانی که توسط پاشا انتخاب نمیشدند، به «بادستان» (Badestan) هدایت میشدند؛ خیابانی طولانی که در دو انتها بسته بود و در محل میدان کنونی ماهون در الجزایر قرار داشت. در آنجا، دلالان، اسرا را برهنه میگرداندند تا خریداران بتوانند انتخاب خود را انجام دهند. نیمی از درآمد حاصل از این فروشها به تجهیز کشتی غارتگر تعلق میگرفت (به فرد، شرکت، خود رئیس)؛ نیمه دیگر بین سهام تقسیم میشد که چهل سهم به کاپیتان، سی سهم به آغا ینیچریهای حاضر در کشتی، ده سهم به افسران و بقیه به ملوانان و سربازان میرسید.
تعداد مسیحیان اروپایی که در شهر الجزایر به اسارت گرفته شدند، در طول قرن هفدهم حدود یک میلیون نفر تخمین زده میشود که معادل یک چهارم جمعیت شهر (که در آن زمان حدود ۱۰۰,۰۰۰ نفر بود) است. در چهار زندان بیلیک که از سال ۱۶۰۷ به طور خاص برای این منظور تأسیس شده بودند، بیشتر این زندانیان در ازای پرداخت غرامت آزاد میشدند و برخی از آنها به اسلام میگرویدند. در سال ۱۶۳۴، ۸۰۰۰ نفر از مجموع ۲۵,۰۰۰ زندانی به اسلام گرویدند. برخی از آنها با جمعیت ادغام شده و به عنصری فعال در جامعه تبدیل شدند، مانند بسیاری از بیگلربیگهایی که قبل از دوران پاشاها به قدرت رسیدند. کار این زندانیان به خدمات اجتماعی و وظایف اقتصادی در داخل شهر الجزایر و کارهای کشاورزی در مناطق اطراف تقسیم میشد. تعداد زندانیان سال به سال متغیر بود.
در میان مشهورترین این اسرا میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- پتروس گیلیوس، دانشمند یونانی، که در سال ۱۵۴۶ هنگام سفر از فرانسه به یونان در یک مأموریت علمی به درخواست شاه فرانسوای اول فرانسه اسیر شد.
- دومینیک دو گورژ، قهرمان شهرستان فلوریدا، که در سال ۱۵۵۸ هنگام سفر از اروپا به آمریکا اسیر شد.
- فر فیلیپو لیپی، نقاش مشهور ایتالیایی، که در سال ۱۴۳۵ زندانی شد.
- امانوئل داراندا، نویسنده ایتالیایی، که در سال ۱۶۴۰ هنگام سفر از فرانسه به اسپانیا اسیر شد.
- ژان-فرانسوا رنیارد، شاعر طنزپرداز فرانسوی، که در سال ۱۶۷۸ اسیر شد.
- میگل سروانتس، نویسنده مشهور اسپانیایی (خالق دن کیشوت)، که از ۱۵۷۵ تا ۱۵۸۰ در الجزایر در اسارت بود و نمایشنامههای موریسکی خود را با الهام از خاطراتش در الجزایر نوشت.
- ژان فوا-وایلانت، دانشمند فرانسوی، که در سال ۱۶۷۴ هنگام سفر علمی برای مطالعه سکه به دستور شاه لویی چهاردهم اسیر شد.
- کاراچیولی، روحانی ایتالیایی و کشیش شهر کاتانیا، که در سال ۱۵۶۱ اسیر شد.
- آنتونیو ونزیانو، شاعر ایتالیایی، که در آوریل ۱۵۷۸ به همراه دون کارلو داوگونا اسیر شد.
- رنه دو بوآ، نویسنده، که در سال ۱۶۴۲ اسیر شد.
دریانوردان خصوصی و به بردگی گرفتن مسیحیان از الجزایر، در طول قرنها مشکل بزرگی بود و منجر به اعزام لشکرکشیهای تنبیهی منظم توسط قدرتهای اروپایی شد. اسپانیا (۱۵۶۷، ۱۷۷۵، ۱۷۸۳)، دانمارک (۱۷۷۰)، فرانسه (۱۶۶۱، ۱۶۶۵، ۱۶۸۲، ۱۶۸۳، ۱۶۸۸)، انگلستان (۱۶۲۲، ۱۶۵۵، ۱۶۷۲)، همگی علیه الجزایر بمبارانهای دریایی انجام دادند. آبراهام دوکسن در سال ۱۶۸۱ با دزدان دریایی بربر جنگید و بین سالهای ۱۶۸۲ تا ۱۶۸۳ الجزایر را بمباران کرد تا به اسرای مسیحی کمک کند.