منشور حقوق و آزادی‌های کانادا: سندی برای وحدت و عدالت

Canadian Charter of Rights and Freedoms
📅 10 اسفند 1404 📄 5,535 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

منشور حقوق و آزادی‌های کانادا، بخشی جدایی‌ناپذیر از قانون اساسی، تضمین‌کننده حقوق مدنی و سیاسی شهروندان و ساکنان کاناداست. این منشور که در سال ۱۹۸۲ به تصویب رسید، با الهام از اصول حقوق بشری، نقش مهمی در شکل‌دهی به هویت ملی کانادا و ایجاد جامعه‌ای عادلانه‌تر ایفا کرده است.

منشور حقوق و آزادی‌های کانادا: ستون فقرات جامعه کانادا

منشور حقوق و آزادی‌های کانادا (Canadian Charter of Rights and Freedoms)، که اغلب به اختصار منشور نامیده می‌شود، بخشی حیاتی از قانون اساسی کانادا است و اولین بخش از قانون اساسی 1982 را تشکیل می‌دهد. این منشور، حقوق سیاسی معینی را برای شهروندان کانادایی و حقوق مدنی را برای همه افراد حاضر در کانادا در برابر سیاست‌ها و اقدامات تمامی دولت‌های این کشور تضمین می‌کند. هدف اصلی منشور، متحد کردن کانادایی‌ها حول مجموعه‌ای از اصول است که این حقوق را تجسم می‌بخشد. منشور در تاریخ ۱۷ آوریل ۱۹۸۲ توسط ملکه الیزابت دوم کانادا به عنوان بخشی از قانون اساسی 1982 اعلام و اجرایی شد.

پیشینه تاریخی و تکامل منشور

پیش از منشور، لایحه حقوق کانادا (Canadian Bill of Rights) در سال ۱۹۶۰ وجود داشت که یک قانون فدرال بود و نه یک سند قانون اساسی. به عنوان یک قانون فدرال، لایحه حقوق می‌توانست از طریق روند عادی قانون‌گذاری اصلاح شود و بر قوانین استانی تأثیری نداشت. دیوان عالی کانادا نیز تفسیر محدودی از لایحه حقوق داشت و در اعلام بی‌اعتباری قوانین به دلیل مغایرت با آن، تردید داشت. ناکارآمدی نسبی لایحه حقوق کانادا، بسیاری را به تلاش برای بهبود حفاظت از حقوق در کانادا ترغیب کرد. جنبش حقوق بشر که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت، خواهان گنجاندن اصول اعلامیه جهانی حقوق بشر در قانون اساسی بود. پارلمان بریتانیا، در سال ۱۹۸۲، به درخواست پارلمان کانادا، منشور را به عنوان بخشی از قانون کانادا 1982 رسماً تصویب کرد؛ این نتیجه تلاش‌های دولت نخست‌وزیر پیر ترودو بود.

گسترش اختیارات قضایی و اجرای منشور

منشور دامنه بازنگری قضایی را به طور چشمگیری گسترش داد. این منشور در تضمین حقوق و نقش قضات در اجرای آن‌ها، صریح‌تر از لایحه حقوق کانادا عمل می‌کند. دادگاه‌های کانادا، هنگام مواجهه با نقض حقوق مندرج در منشور، قوانین و مقررات فدرال و استانی مغایر با قانون اساسی را (یا بخش‌هایی از آن‌ها را) بی‌اعتبار اعلام کرده‌اند. این در حالی است که پیش از این، رویه قضایی کانادا عمدتاً بر حل و فصل مسائل مربوط به فدرالیسم متمرکز بود. منشور، با این حال، اختیارات جدیدی را به دادگاه‌ها برای اجرای راه‌حل‌های خلاقانه‌تر و حذف شواهد بیشتر در محاکمات اعطا کرد. این اختیارات گسترده‌تر از آن چیزی بود که تحت قانون عرفی (common law) و در نظامی مبتنی بر برتری پارلمانی (که تحت تأثیر کشور مادر کانادا، بریتانیا بود) معمول بود. در نتیجه، منشور هم از حمایت گسترده اکثریت رأی‌دهندگان برخوردار شده و هم مورد انتقاد مخالفان افزایش قدرت قضایی قرار گرفته است. منشور تنها بر قوانین و اقدامات دولتی (شامل دولت‌های فدرال، استانی، شهری و هیئت‌های مدارس دولتی) و گاهی بر قانون عرفی اعمال می‌شود، نه فعالیت‌های خصوصی.

ویژگی‌های کلیدی منشور

طبق منشور، افراد حاضر در کانادا از حقوق مدنی و سیاسی متعددی برخوردارند. اکثر این حقوق می‌توانند توسط هر شخص حقوقی (منشور شرکت‌ها را «شخص حقوقی» تعریف نمی‌کند) اعمال شوند، اما برخی حقوق منحصراً متعلق به اشخاص حقیقی یا (مانند بخش‌های ۳ و ۶) فقط متعلق به شهروندان کانادا هستند. این حقوق توسط دادگاه‌ها از طریق بخش ۲۴ منشور قابل اجرا هستند، که به دادگاه‌ها اختیار می‌دهد برای کسانی که حقوقشان نقض شده، راه‌حل‌هایی ارائه دهند. این بخش همچنین به دادگاه‌ها اجازه می‌دهد تا شواهدی را که به نحوی مغایر با منشور به دست آمده و ممکن است به اعتبار نظام قضایی لطمه بزند، در محاکمات رد کنند. بخش ۳۲ تأیید می‌کند که منشور برای دولت فدرال، مناطق تحت حاکمیت آن و دولت‌های استانی الزام‌آور است.

استثنائات و محدودیت‌ها

بخش ۱ منشور، معروف به بند محدودیت‌ها (limitations clause)، به دولت‌ها اجازه می‌دهد تا تعدی‌های خاصی از حقوق منشور را توجیه کنند. اگر دادگاهی تشخیص دهد که حق مندرج در منشور نقض شده است، تحلیلی را تحت بخش ۱ با استفاده از آزمون اوکس (Oakes test)، که نوعی بررسی تناسب است، انجام می‌دهد. تعدی‌ها در صورتی تأیید می‌شوند که هدف دولت از نقض حق «فوری و اساسی» در یک «جامعه آزاد و دموکراتیک» باشد و نقض حق «به طور قابل اثباتی توجیه‌پذیر» باشد. دیوان عالی کانادا از آزمون اوکس برای تأیید قوانین مربوط به سخنان نفرت‌پراکن (مانند پرونده R v Keegstra) و هرزه‌نگاری (مانند پرونده R v Butler) استفاده کرده است. بخش ۱ همچنین تأیید می‌کند که حقوق ذکر شده در منشور تضمین شده‌اند.

علاوه بر این، برخی از حقوق منشور مشمول بند غیرقابل استثنا (notwithstanding clause) (بخش ۳۳) هستند. این بند به دولت‌ها اجازه می‌دهد تا به طور موقت حقوق و آزادی‌های مندرج در بخش‌های ۲ و ۷ تا ۱۵ را برای حداکثر پنج سال، با قابلیت تمدید، نادیده بگیرند. دولت فدرال کانادا هرگز از این بند استفاده نکرده است و برخی حدس می‌زنند که استفاده از آن هزینه‌های سیاسی سنگینی در پی خواهد داشت. در گذشته، این بند به طور معمول توسط استان کبک (که از تصویب منشور حمایت نمی‌کرد اما مشمول آن بود) استفاده می‌شد. استان‌های ساسکاچوان و آلبرتا نیز برای پایان دادن به اعتصاب و حمایت از تعریف انحصاری دگرجنس‌گرایانه ازدواج، از این بند استفاده کرده‌اند. در سال ۲۰۲۱، دولت انتاریو تحت نخست‌وزیر داگ فورد، برای تصویب لایحه ۳۰۷ (قانون حفاظت از انتخابات و دفاع از دموکراسی)، که مدت زمان تبلیغات انتخاباتی را از ۶ ماه به یک سال دو برابر می‌کرد، از این بند استفاده کرد. در سال ۲۰۰۶، منطقه یوکان نیز قانونی را تصویب کرد که از این بند استفاده می‌کرد، اما آن قانون هرگز اجرایی نشد.

حقوق و آزادی‌های مندرج در منشور

حقوق و آزادی‌های مندرج در ۳۴ بخش منشور شامل موارد زیر است:

آزادی‌های بنیادین

  • بخش ۲ آزادی‌های بنیادین را تعریف می‌کند: آزادی وجدان، آزادی دین، آزادی تفکر، آزادی باور، آزادی بیان، آزادی مطبوعات و سایر رسانه‌های ارتباطی، آزادی گردهمایی مسالمت‌آمیز و آزادی انجمن. در رویه قضایی، این بند به عنوان دلیل بی‌طرفی مذهبی دولت ذکر شده است.

حقوق دموکراتیک

به طور کلی، حق مشارکت در فعالیت‌های سیاسی و حق داشتن یک شکل حکومتی دموکراتیک محافظت می‌شوند:

  • بخش ۳: حق رأی دادن و واجد شرایط بودن برای عضویت در مجلس عوام کانادا و مجامع قانون‌گذاری استانی و منطقه‌ای.
  • بخش ۴: حداکثر دوره مجلس عوام و مجامع قانون‌گذاری پنج سال تعیین شده است.
  • بخش ۵: برگزاری سالانه نشست پارلمان و مجالس قانون‌گذاری الزامی است.

حقوق جابجایی (Mobility Rights)

  • بخش ۶ حقوق جابجایی شهروندان کانادایی را که شامل حق ورود، اقامت و خروج از کانادا می‌شود، محافظت می‌کند. شهروندان و مقیمان دائم، توانایی جابجایی به هر استانی و اقامت در آنجا برای کسب معیشت را دارند.

حقوق قانونی (Legal Rights)

حقوق افراد در برخورد با نظام قضایی و مجریان قانون محافظت می‌شوند:

  • بخش ۷: حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی.
  • بخش ۸: مصونیت از تفتیش و توقیف غیرمنطقی.
  • بخش ۹: مصونیت از بازداشت یا زندان خودسرانه.
  • بخش ۱۰: حق داشتن وکیل و تضمین هبئس کورپوس (habeas corpus).
  • بخش ۱۱: حقوق در امور کیفری و جزایی، مانند حق بی‌گناه شناخته شدن تا زمان اثبات گناه.
  • بخش ۱۲: حق عدم قرار گرفتن در معرض مجازات بی‌رحمانه و غیرمعمول.
  • بخش ۱۳: حقوق علیه خوداظهاری (خودگناهکاری).
  • بخش ۱۴: حق داشتن مترجم در proceedings قضایی.

حقوق برابری (Equality Rights)

  • بخش ۱۵: رفتار برابر در برابر و تحت قانون، و حفاظت و مزایای برابر قانون بدون تبعیض.

حقوق زبانی

به طور کلی، افراد حق استفاده از زبان انگلیسی یا فرانسوی را در ارتباط با دولت فدرال کانادا و برخی دولت‌های استانی دارند. به طور خاص، قوانین زبانی در منشور شامل موارد زیر است:

  • بخش ۱۶: انگلیسی و فرانسوی زبان‌های رسمی کانادا و نیوبرانزویک هستند.
  • بخش ۱۶.۱: جوامع انگلیسی‌زبان و فرانسوی‌زبان نیوبرانزویک از حقوق برابر در نهادهای آموزشی و فرهنگی برخوردارند.
  • بخش ۱۷: حق استفاده از هر یک از زبان‌های رسمی در پارلمان یا مجلس قانون‌گذاری نیوبرانزویک.
  • بخش ۱۸: قوانین و proceedings پارلمان و مجلس قانون‌گذاری نیوبرانزویک باید به هر دو زبان رسمی منتشر شوند.
  • بخش ۱۹: هر دو زبان رسمی می‌توانند در دادگاه‌های فدرال و نیوبرانزویک استفاده شوند.
  • بخش ۲۰: حق ارتباط با دولت‌های فدرال و نیوبرانزویک و دریافت خدمات از آن‌ها به هر یک از زبان‌های رسمی.
  • بخش ۲۱: سایر حقوق زبانی قانون اساسی خارج از منشور مربوط به انگلیسی و فرانسوی حفظ می‌شوند.
  • بخش ۲۲: حقوق موجود برای استفاده از زبان‌هایی غیر از انگلیسی و فرانسوی تحت تأثیر این واقعیت که تنها انگلیسی و فرانسوی حقوق زبانی در منشور دارند، قرار نمی‌گیرند. (بنابراین، اگر حقوقی برای استفاده از زبان‌های بومی در هر کجا وجود داشته باشد، ادامه خواهند یافت، هرچند تحت حمایت مستقیم منشور نباشند.)

حقوق آموزش زبان اقلیت

  • بخش ۲۳: حقوقی برای شهروندان خاص متعلق به جوامع اقلیت فرانسوی‌زبان و انگلیسی‌زبان برای تحصیل فرزندانشان به زبان خود.

سایر بخش‌ها

احکام باقی‌مانده به شفاف‌سازی نحوه عملکرد منشور در عمل کمک می‌کنند:

  • بخش ۲۴: نحوه اجرای منشور توسط دادگاه‌ها را مشخص می‌کند.
  • بخش ۲۵: بیان می‌کند که منشور حقوق و آزادی‌های بومیان را تضعیف نمی‌کند. حقوق بومیان، از جمله حقوق معاهده، تحت بخش ۳۵ قانون اساسی 1982 حمایت قانون اساسی مستقیم‌تری دریافت می‌کنند.
  • بخش ۲۶: روشن می‌کند که سایر حقوق و آزادی‌ها در کانادا توسط منشور بی‌اعتبار نمی‌شوند.
  • بخش ۲۷: تفسیر منشور را در چارچوب چندفرهنگی الزام‌آور می‌داند.
  • بخش ۲۸: تمام حقوق منشور را برای زنان و مردان به طور مساوی تضمین می‌کند.
  • بخش ۲۹: حقوق مدارس مذهبی (separatist schools) را حفظ می‌کند.
  • بخش ۳۰: نحوه اعمال منشور در مناطق (territories) را روشن می‌کند.
  • بخش ۳۱: تأیید می‌کند که منشور اختیارات مجالس قانون‌گذاری را گسترش نمی‌دهد.
  • بخش ۳۴: بیان می‌کند که بخش اول قانون اساسی 1982، حاوی ۳۴ بخش اول قانون، می‌تواند به طور جمعی به عنوان «منشور حقوق و آزادی‌های کانادا» نامیده شود.

تاریخچه منشور

بسیاری از حقوق و آزادی‌های محافظت شده تحت منشور، از جمله حق آزادی بیان، هبئس کورپوس و فرض بی‌گناهی، ریشه در مجموعه‌ای از قوانین و رویه‌های قضایی کانادا دارند که گاهی اوقات به عنوان لایحه حقوق ضمنی (Implied Bill of Rights) شناخته می‌شوند. بسیاری از این حقوق نیز در لایحه حقوق کانادا که در سال ۱۹۶۰ توسط پارلمان کانادا تصویب شد، گنجانده شده بودند. با این حال، لایحه حقوق دارای چندین نقص بود. برخلاف منشور، این یک قانون عادی پارلمان بود، فقط برای دولت فدرال قابل اجرا بود و می‌توانست با اکثریت ساده پارلمان اصلاح شود. علاوه بر این، دادگاه‌ها ترجیح دادند لایحه حقوق را به صورت جزئی تفسیر کنند و تنها در موارد نادر آن را برای بی‌اعتبار کردن قوانین متضاد به کار برند. علاوه بر این، لایحه حقوق شامل تمام حقوقی که اکنون در منشور گنجانده شده‌اند، نبود و به عنوان مثال، حق رأی و آزادی جابجایی در کانادا را حذف کرده بود.

صدمین سالگرد کنفدراسیون کانادا در سال ۱۹۶۷، علاقه بیشتری را در دولت به اصلاحات قانون اساسی برانگیخت. چنین اصلاحاتی نه تنها حفاظت از حقوق را بهبود می‌بخشید، بلکه قانون اساسی را نیز اصلاح می‌کرد تا کانادا را از حاکمیت پارلمان بریتانیا (معروف به patriation) آزاد سازد و حاکمیت کامل کانادا را تضمین کند. متعاقباً، دادستان کل پیر ترودو، بری استریر، استاد حقوق را برای تحقیق در مورد یک لایحه حقوق بالقوه منصوب کرد. استریر در حین نوشتن گزارش خود، با تعدادی از دانشمندان برجسته حقوقی، از جمله والتر تارنپولسکی، مشورت کرد. گزارش استریر تعدادی از ایده‌هایی را که بعدها در منشور مشهود شد، از جمله حفاظت از حقوق زبانی؛ عدم شمول حقوق اقتصادی؛ و اجازه محدودیت بر حقوق، که در بندهای محدودیت و غیرقابل استثنای منشور گنجانده شد، ترویج کرد. در سال ۱۹۶۸، استریر به عنوان مدیر بخش حقوق اساسی در دفتر شورای خصوصی منصوب شد و در سال ۱۹۷۴ به عنوان معاون دستیار دادگستری. در طول این سال‌ها، استریر نقشی در نوشتن لایحه‌ای ایفا کرد که در نهایت تصویب شد.

قانون اساسی 1982

در همین حال، ترودو، که در سال ۱۹۶۸ رهبر لیبرال و نخست‌وزیر شده بود، همچنان خواهان یک لایحه حقوق اساسی بود. دولت‌های فدرال و استانی در طول مذاکرات برای patriation، درباره ایجاد چنین لایحه‌ای بحث کردند که منجر به منشور ویکتوریا (Victoria Charter) در سال ۱۹۷۱ شد، که هرگز اجرا نشد. ترودو با این حال، تلاش‌های خود را ادامه داد و در طول همه‌پرسی کبک در سال ۱۹۸۰، قول تغییرات قانون اساسی را داد. او در سال ۱۹۸۲ با تصویب قانون کانادا 1982 در پارلمان بریتانیا، که قانون اساسی 1982 را به عنوان بخشی از قانون اساسی کانادا تصویب کرد، موفق شد.

گنجاندن منشور حقوق در فرآیند patriation موضوعی بسیار مورد بحث بود. ترودو در اکتبر ۱۹۸۰ در تلویزیون سخنرانی کرد و قصد خود را برای قانون اساسی کردن یک لایحه حقوق که شامل حقوق بنیادین، مانند آزادی جابجایی، تضمین‌های دموکراتیک، حقوق قانونی، حقوق زبانی و حقوق برابری بود، اعلام کرد. با این حال، ترودو خواهان بند غیرقابل استثنا نبود. در حالی که پیشنهاد او حمایت مردمی را جلب کرد، رهبران استانی با محدودیت‌های بالقوه بر قدرت‌های خود مخالفت کردند. اپوزیسیون محافظه‌کار فدرال از سوگیری لیبرالی در میان قضات، در صورتی که دادگاه‌ها مسئول اجرای حقوق شوند، می‌ترسید. علاوه بر این، پارلمان بریتانیا به حق خود برای حفظ شکل قدیمی حکومت کانادا استناد کرد. به پیشنهاد محافظه‌کاران، دولت ترودو بنابراین با کمیته‌ای از سناتورها و اعضای پارلمان (MPs) موافقت کرد تا لایحه و طرح patriation را بیشتر بررسی کنند. در این مدت، ۹۰ ساعت صرف خود لایحه حقوق شد، که همگی برای تلویزیون فیلم‌برداری شدند، در حالی که کارشناسان حقوق مدنی و گروه‌های مدافع، دیدگاه‌های خود را در مورد نقص‌ها و کاستی‌های پیش‌نویس منشور و چگونگی رفع آن‌ها ارائه دادند. از آنجایی که کانادا دارای نظام حکومتی پارلمانی بود و قضات به نظر می‌رسید که در گذشته حقوق را به خوبی اجرا نکرده‌اند، این سؤال مطرح شد که آیا دادگاه‌ها باید به عنوان مجریان منشور تعیین شوند، همانطور که ترودو می‌خواست. محافظه‌کاران استدلال می‌کردند که باید به سیاستمداران منتخب اعتماد کرد. در نهایت تصمیم گرفته شد که این مسئولیت به دادگاه‌ها واگذار شود. با اصرار مدافعان آزادی‌های مدنی، قضات اکنون می‌توانستند در شرایط خاصی شواهدی را که در نقض حقوق منشور به دست آمده بود، در محاکمات رد کنند، امری که منشور در ابتدا قرار نبود آن را فراهم کند.

همانطور که فرآیند ادامه یافت، ویژگی‌های بیشتری به منشور اضافه شد، از جمله حقوق برابری برای افراد دارای معلولیت، تضمین‌های بیشتر برابری جنسیتی و شناسایی چندفرهنگی‌گرایی کانادا. بند محدودیت‌ها نیز بازنویسی شد تا کمتر بر اهمیت حکومت پارلمانی تأکید کند و بیشتر بر قابل توجیه بودن محدودیت‌ها در جوامع آزاد تمرکز کند؛ منطق اخیر با تحولات حقوق در سراسر جهان پس از جنگ جهانی دوم همسو بود.

در تصمیم خود در پرونده Patriation Reference (1981)، دیوان عالی کشور حکم داد که یک عرف قانون اساسی وجود دارد که برخی تأییدهای استانی برای اصلاح قانون اساسی باید کسب شود. از آنجایی که استان‌ها همچنان در مورد مزایای منشور تردید داشتند، ترودو مجبور شد بند غیرقابل استثنا را بپذیرد تا به دولت‌ها اجازه دهد از برخی تعهدات خارج شوند. بند غیرقابل استثنا به عنوان بخشی از توافقی به نام Kitchen Accord پذیرفته شد که توسط دادستان کل فدرال ژان کرشین، وزیر دادگستری انتاریو روی مک‌مورتی و وزیر دادگستری ساسکاچوان روی رومانو مذاکره شد. فشار دولت‌های استانی (که در کانادا صلاحیت امور مربوط به املاک را دارند) و حزب سوسیال دموکرات جدید (NDP)، همچنین مانع از گنجاندن هرگونه حقی برای حمایت از مالکیت خصوصی توسط ترودو شد.

کبک

کبک از منشور (یا قانون کانادا 1982) حمایت نکرد، و تفاسیر متناقضی در مورد چرایی آن وجود دارد. این مخالفت می‌توانست ناشی از عدم همکاری رهبری حزب کبک (PQ) باشد، زیرا این حزب بیشتر به دنبال استقلال کبک بود. این امر می‌توانست ناشی از حذف رهبران کبک از مذاکرات Kitchen Accord باشد که آن‌ها آن را بیش از حد متمرکز می‌دانستند. همچنین می‌توانست ناشی از مخالفت رهبران استانی با مفاد توافق مربوط به روند اصلاحات آتی قانون اساسی باشد. رهبران PQ همچنین با گنجاندن حقوق جابجایی و حقوق آموزش زبان اقلیت مخالفت کردند. منشور در کبک قابل اجرا است زیرا همه استان‌ها ملزم به قانون اساسی هستند. با این حال، مخالفت کبک با بسته patriation سال ۱۹۸۲ منجر به دو تلاش ناموفق برای اصلاح قانون اساسی (Meech Lake Accord و Charlottetown Accord) شد که عمدتاً برای جلب موافقت سیاسی کبک با نظم قانون اساسی کانادا طراحی شده بودند.

پس از 1982

در حالی که منشور حقوق و آزادی‌های کانادا در سال ۱۹۸۲ به تصویب رسید، تا سال ۱۹۸۵ که مفاد اصلی مربوط به حقوق برابری (بخش ۱۵) اجرایی شد، زمان برد. این تأخیر به منظور دادن فرصتی به دولت‌های فدرال و استانی برای بررسی قوانین موجود و حذف نابرابری‌های بالقوه مغایر با قانون اساسی بود.

اصلاحات

منشور از زمان تصویب تاکنون اصلاح شده است. بخش ۲۵ در سال ۱۹۸۳ برای تصریح حقوق مربوط به ادعاهای ارضی بومیان اصلاح شد، در حالی که بخش ۱۶.۱ در سال ۱۹۹۳ اضافه شد. همچنین تعدادی تلاش ناموفق برای اصلاح منشور صورت گرفته است، از جمله Charlottetown Accord ناموفق در سال ۱۹۹۲. Charlottetown Accord به طور خاص، تفسیر منشور را به گونه‌ای الزام‌آور می‌کرد که به جامعه متمایز کبک احترام بگذارد، و اظهارات بیشتری را در مورد برابری نژادی و جنسی و حقوق جمعی، و در مورد جوامع اقلیت زبانی به قانون اساسی 1867 اضافه می‌کرد. اگرچه این توافق بین بسیاری از گروه‌های ذینفع مذاکره شد، مفاد حاصله آنقدر مبهم بود که ترودو، که در آن زمان خارج از قدرت بود، ترسید که در واقع با حقوق فردی منشور در تضاد باشد و آن‌ها را تضعیف کند. او احساس می‌کرد که بازنگری قضایی حقوق ممکن است تضعیف شود اگر دادگاه‌ها مجبور باشند از سیاست‌های دولت‌های استانی حمایت کنند، زیرا دولت‌ها مسئولیت اقلیت‌های زبانی را بر عهده می‌گرفتند. ترودو بنابراین نقشی برجسته در رهبری مخالفت مردمی با این توافق ایفا کرد.

تفسیر و اجرا

وظیفه تفسیر و اجرای منشور بر عهده دادگاه‌ها است و دیوان عالی کانادا بالاترین مرجع در این زمینه است.

با تأیید برتری منشور توسط بخش ۵۲ قانون اساسی 1982، دادگاه‌ها رویه خود را در بی‌اعتبار کردن قوانین یا بخش‌هایی از قوانین مغایر با قانون اساسی، همانطور که در رویه قضایی پیشین مربوط به فدرالیسم انجام داده بودند، ادامه دادند. با این حال، تحت بخش ۲۴ منشور، دادگاه‌ها همچنین اختیارات جدیدی برای اجرای راه‌حل‌های خلاقانه و حذف شواهد بیشتر در محاکمات به دست آوردند. دادگاه‌ها از آن زمان تاکنون تصمیمات مهم بسیاری اتخاذ کرده‌اند، از جمله R v Morgentaler (1988) که قانون سقط جنین کانادا را بی‌اعتبار کرد، و Vriend v Alberta (1998) که در آن دیوان عالی کشور دریافت که حذف گرایش جنسی توسط استان به عنوان مبنای تبعیض ممنوعه، حقوق برابری تحت بخش ۱۵ را نقض می‌کرد. در مورد اخیر، دادگاه سپس این حمایت را در قانون گنجاند.

دادگاه‌ها می‌توانند به روش‌های مختلفی با سؤالات منشور مواجه شوند. مدعیان حقوق ممکن است تحت یک قانون کیفری که استدلال می‌کنند مغایر با قانون اساسی است، تحت پیگرد قانونی قرار گیرند. دیگران ممکن است احساس کنند که خدمات و سیاست‌های دولتی مطابق با منشور ارائه نمی‌شوند و برای دریافت دستورات قضایی علیه دولت به دادگاه‌های پایین‌تر مراجعه کنند. دولت همچنین می‌تواند با ارائه سؤالات ارجاعی به دادگاه‌های عالی، سؤالات حقوقی را مطرح کند؛ به عنوان مثال، دولت نخست‌وزیر پل مارتین در پرونده Re Same-Sex Marriage (2004) با سؤالات منشور و همچنین نگرانی‌های فدرالیسم به دیوان عالی کشور مراجعه کرد. استان‌ها نیز می‌توانند این کار را با دادگاه‌های عالی خود انجام دهند. دولت جزیره پرنس ادوارد، با پرسیدن سؤالی در مورد استقلال قضایی تحت بخش ۱۱ از دادگاه عالی استانی خود، پرونده Provincial Judges Reference را آغاز کرد.

در چندین پرونده مهم، قضات آزمون‌ها و رویه‌های مختلفی را برای تفسیر مفاد خاص منشور، از جمله آزمون اوکس (بخش ۱)، که در پرونده R v Oakes (1986) تعیین شد؛ و آزمون لاو (Law test) (بخش ۱۵)، که در Law v Canada (1999) توسعه یافت و از آن زمان منسوخ شده است، ایجاد کردند. از زمان Reference Re BC Motor Vehicle Act (1985)، رویکردهای مختلفی برای تعریف و گسترش دامنه عدالت اساسی (یعنی عدالت طبیعی یا رویه عادلانه) تحت بخش ۷ اتخاذ شده است.

تفسیر غرض‌ورزانه و سخاوتمندانه

به طور کلی، دادگاه‌ها رویکردی غرض‌ورزانه (purposive) به تفسیر حقوق منشور اتخاذ کرده‌اند. این بدان معناست که از پرونده‌های اولیه، مانند Hunter v Southam Inc (1984) و R v Big M Drug Mart Ltd (1985)، آن‌ها کمتر بر درک سنتی و محدود از معنای هر حق در زمان تصویب منشور در سال ۱۹۸۲ تمرکز کرده‌اند. در عوض، تمرکز بر تغییر دامنه حقوق، به گونه‌ای که برای اهداف گسترده‌تر آن‌ها مناسب باشد، قرار گرفته است. این امر به «تفسیر سخاوتمندانه» حقوق گره خورده است، زیرا فرض بر این است که هدف مفاد منشور افزایش حقوق و آزادی‌های مردم در طیف وسیعی از شرایط، به هزینه اختیارات دولتی است.

پیتر هاگ، پژوهشگر قانون اساسی (۲۰۰۳)، رویکرد سخاوتمندانه را در برخی موارد تأیید کرده است، اگرچه برای موارد دیگر استدلال می‌کند که هدف مفاد، دستیابی به مجموعه‌ای از حقوق به گستردگی آنچه دادگاه‌ها تصور کرده‌اند، نبوده است. این رویکرد بدون منتقد نبوده است. تد مورتون، سیاستمدار آلبرتا، و رینر نوپف، دانشمند علوم سیاسی، به شدت از این پدیده انتقاد کرده‌اند. اگرچه آن‌ها به اعتبار دکترین درخت زنده (living tree doctrine)، که مبنای این رویکرد است (و اصطلاح سنتی برای تفاسیر سخاوتمندانه قانون اساسی کانادا)، اعتقاد دارند، آن‌ها استدلال می‌کنند که رویه قضایی منشور رادیکال‌تر بوده است. مورتون و نوپف (۲۰۰۰) ادعا می‌کنند که هنگامی که دکترین درخت زنده به درستی اعمال می‌شود، «درخت نارون، نارون باقی ماند؛ شاخه‌های جدیدی رشد کرد اما خود را به بلوط یا بید تبدیل نکرد.» این دکترین می‌تواند به عنوان مثال، برای تأیید یک حق حتی زمانی که دولت آن را با فناوری جدید تهدید به نقض می‌کند، استفاده شود، تا زمانی که حق اساسی یکسان باقی بماند، اما نویسندگان ادعا می‌کنند که دادگاه‌ها از این دکترین برای «ایجاد حقوق جدید» استفاده کرده‌اند. به عنوان مثال، نویسندگان اشاره می‌کنند که حق منشور علیه خوداظهاری به سناریوهایی در نظام قضایی گسترش یافته است که قبلاً توسط حقوق خوداظهاری در سایر قوانین کانادا تنظیم نمی‌شد.

تفاسیر دیگر

رویکرد کلی دیگر به تفسیر حقوق منشور، در نظر گرفتن رویه‌های قضایی بین‌المللی با کشورهایی است که دارای حفاظت‌های حقوقی خاصی هستند، مانند لایحه حقوق ایالات متحده (که بر جنبه‌هایی از منشور تأثیر گذاشته است) و قانون اساسی آفریقای جنوبی. با این حال، رویه بین‌المللی تنها ارزش راهنمایی کننده دارد و الزام‌آور نیست. به عنوان مثال، دیوان عالی کشور به منشور و لایحه حقوق ایالات متحده به عنوان «متولد کشورهای مختلف در دوران‌های مختلف و در شرایط مختلف» اشاره کرده است.

گروه‌های مدافع به طور مکرر در پرونده‌ها برای ارائه استدلال در مورد نحوه تفسیر منشور مداخله می‌کنند. برخی از این گروه‌ها عبارتند از: انجمن آزادی‌های مدنی بریتیش کلمبیا، انجمن آزادی‌های مدنی کانادا، انجمن ملی سلامت روان کانادا، کنگره کارگری کانادا، صندوق آموزش و اقدام حقوقی زنان (LEAF) و زنان واقعی کانادا. هدف چنین مداخلاتی کمک به دادگاه و تلاش برای تأثیرگذاری بر دادگاه برای صدور حکمی مطلوب منافع حقوقی گروه است.

رویکرد دیگر به منشور، که توسط دادگاه‌ها اتخاذ شده است، اصل گفتگو (dialogue principle) است که شامل مشارکت بیشتر دولت‌های منتخب می‌شود. این رویکرد شامل تدوین قوانین توسط دولت‌ها در پاسخ به احکام دادگاه‌ها و اذعان دادگاه‌ها به تلاش در صورت به چالش کشیده شدن قانون جدید است.

مقایسه‌ها با سایر اسناد حقوق بشر

برخی از اعضای پارلمان کانادا، جنبش گنجاندن منشور را در تضاد با الگوی بریتانیایی برتری پارلمانی می‌دانستند. هاگ (۲۰۰۳) حدس زده است که دلیل تصویب قانون حقوق بشر 1998 در بریتانیا، که اجازه اجرای کنوانسیون اروپایی حقوق بشر را به طور مستقیم در دادگاه‌های داخلی می‌دهد، تا حدی به دلیل الهام گرفتن از منشور مشابه کانادا است.

منشور کانادا شباهت‌های متعددی با کنوانسیون اروپایی دارد، به ویژه در رابطه با بندهای محدودیت گنجانده شده در سند اروپایی. به دلیل این شباهت با حقوق بشر اروپایی، دیوان عالی کشور نه تنها به رویه قضایی قانون اساسی ایالات متحده در تفسیر منشور، بلکه به پرونده‌های دیوان اروپایی حقوق بشر نیز مراجعه می‌کند.

منشور کانادا در مقابل لایحه حقوق ایالات متحده

تمایز اصلی بین لایحه حقوق ایالات متحده و منشور کانادا، وجود بندهای محدودیت و غیرقابل استثنا است. در نتیجه، دادگاه‌های کانادا هر حق را به طور گسترده‌تری تفسیر کرده‌اند. با این حال، به دلیل بند محدودیت، جایی که نقض حقی وجود دارد، قانون لزوماً حمایت از آن حق را اعطا نمی‌کند. در مقابل، حقوق تحت لایحه ایالات متحده مطلق هستند، بنابراین نقض تا زمانی که تجاوز کافی به آن حقوق صورت نگیرد، یافت نمی‌شود. اثر کلی این است که هر دو قانون اساسی حفاظت قابل مقایسه‌ای از بسیاری از حقوق را فراهم می‌کنند. بنابراین، عدالت اساسی کانادا (بخش ۷) به گونه‌ای تفسیر می‌شود که شامل حمایت‌های حقوقی بیشتری نسبت به رویه عادلانه (due process) است که معادل آن در ایالات متحده است.

آزادی بیان (بخش ۲) نیز دامنه گسترده‌تری نسبت به آزادی بیان تضمین شده تحت متمم اول قانون اساسی ایالات متحده (1A) دارد. به عنوان مثال، شکلی از اعتراض که اگرچه شامل سخنانی بود که ممکن بود در غیر این صورت محافظت شود، به عنوان رفتار مختل‌کننده تلقی شد و تحت 1A ایالات متحده محافظت نمی‌شد، اما در پرونده RWDSU v. Dolphin Delivery Ltd. (1986) توسط دیوان عالی کشور مورد بررسی قرار گرفت. دیوان عالی کشور حکم داد که این اعتراض، شامل رفتار مختل‌کننده، به طور کامل تحت بخش ۲ منشور محافظت می‌شود، و پس از آن بخش ۱ برای توجیه دستور قضایی علیه اعتراض به عنوان عادلانه استفاده خواهد شد.

بند محدودیت همچنین به دولت‌ها اجازه داده است تا قوانینی را وضع کنند که در ایالات متحده مغایر با قانون اساسی تلقی می‌شوند. به عنوان مثال، دیوان عالی کشور برخی از محدودیت‌های کبک بر استفاده از زبان انگلیسی در تابلوها را تأیید کرده و ممنوعیت‌های انتشار را که رسانه‌ها را از ذکر نام مجرمان نوجوان منع می‌کند، تأیید کرده است.

متمم حقوق برابر (Equal Rights Amendment) که در ایالات متحده تصویب نشده و در زمان پیشنهاد منتقدان زیادی داشت، عملکرد مشابهی با بخش ۲۸ منشور کانادا دارد که هیچ مخالفت قابل مقایسه‌ای دریافت نکرد. با این حال، فمینیست‌های کانادایی مجبور شدند تظاهرات بزرگی برگزار کنند تا حمایت از گنجاندن بخش ۲۸ را که بخشی از پیش‌نویس اولیه منشور نبود، نشان دهند.

تفاوت دیگر با لایحه حقوق ایالات متحده این است که منشور هیچ حقی برای نگهداری سلاح گرم ارائه نمی‌دهد. در سال ۲۰۰۰، دیوان عالی کانادا به اتفاق آرا یک چالش قانون اساسی علیه قانون سلاح گرم فدرال را رد کرد و حکم داد که این قانون در حیطه قدرت قانون کیفری فدرال است.

مقایسه‌ها با سایر اسناد

میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی شباهت‌های متعددی با منشور کانادا دارد، اما در برخی موارد، میثاق از نظر حقوقی فراتر می‌رود. به عنوان مثال، حق کمک حقوقی در بخش ۱۰ منشور (حق داشتن وکیل) تفسیر شده است، اما میثاق به صراحت تضمین می‌کند که متهم نیازی به پرداخت «در صورتی که وسایل کافی نداشته باشد» ندارد.

منشور کانادا، حداقل به صراحت، حرف کمی در مورد حقوق اقتصادی و اجتماعی دارد. در این زمینه، با منشور حقوق و آزادی‌های کبک و میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تفاوت چشمگیری دارد. برخی معتقدند که حقوق اقتصادی باید در حقوق امنیت شخصی (بخش ۷) و حقوق برابری (بخش ۱۵) گنجانده شود تا منشور مشابه میثاق باشد. استدلال این است که حقوق اقتصادی می‌تواند به سطح معیشت مناسب مرتبط باشد و به شکوفایی حقوق مدنی در یک محیط قابل زندگی کمک کند. با این حال، دادگاه‌های کانادا در این زمینه محتاط بوده‌اند و بیان کرده‌اند که حقوق اقتصادی مسائل سیاسی هستند و افزوده‌اند که به عنوان حقوق مثبت، مشروعیت حقوق اقتصادی قابل تردید است.

خود منشور بر لایحه حقوق در قانون اساسی آفریقای جنوبی تأثیر گذاشت. بند محدودیت تحت بخش ۳۶ قانون آفریقای جنوبی با بخش ۱ منشور مقایسه شده است. به طور مشابه، منشور حقوق و آزادی‌های جامائیکا نیز تا حدی تحت تأثیر منشور کانادا قرار گرفته است.

منشور و ارزش‌های ملی

منشور به منظور منبعی برای ارزش‌های کانادایی و وحدت ملی در نظر گرفته شده بود. همانطور که آلن کایرنز، استاد دانشگاه، اشاره کرد: «فرض اولیه دولت فدرال بر توسعه یک هویت پان‌کانادایی بود». پیر ترودو خود بعدها در خاطراتش (۱۹۹۳) نوشت که «کانادا» اکنون می‌تواند به عنوان «جامعه‌ای که در آن همه برابرند و ارزش‌های اساسی مبتنی بر آزادی را به اشتراک می‌گذارند» تعریف شود و همه کانادایی‌ها می‌توانند با ارزش‌های آزادی و برابری همذات پنداری کنند.

هدف وحدت‌بخش منشور به ویژه برای حقوق جابجایی و زبانی مهم بود. طبق گفته رند دایک، نویسنده (۲۰۰۰)، برخی از محققان معتقدند که بخش ۲۳، با حقوق آموزش زبان اقلیت، «تنها بخشی از منشور بود که پیر ترودو واقعاً نگران آن بود». از طریق حقوق جابجایی و زبانی، کانادایی‌های فرانسوی‌زبان، که در مرکز بحث‌های وحدت بوده‌اند، قادر به سفر در سراسر کانادا و دریافت خدمات دولتی و آموزشی به زبان خود هستند. از این رو، آن‌ها به کبک (تنها استانی که اکثریت جمعیت را تشکیل می‌دهند و بیشتر جمعیتشان در آنجا مستقر است) که کشور را در خطوط منطقه‌ای قطبی می‌کرد، محدود نمی‌شوند. منشور همچنین قرار بود قوانین پراکنده قبلی را در سراسر کشور استاندارد کند و آن‌ها را به سمت یک اصل واحد آزادی هدایت کند.

باب ری، نخست‌وزیر سابق انتاریو، گفته است که منشور «به عنوان نمادی برای همه کانادایی‌ها عمل می‌کند» زیرا نشان‌دهنده ارزش اصلی آزادی است. پیتر راسل، دانشگاهی، در این زمینه بدبین‌تر بوده است. کایرنز، که احساس می‌کند منشور مهم‌ترین سند قانون اساسی برای بسیاری از کانادایی‌ها است و منشور برای شکل دادن به هویت کانادایی در نظر گرفته شده بود، همچنین ابراز نگرانی کرده است که گروه‌های درون جامعه برخی از مفاد را متعلق به خودشان می‌دانند نه همه کانادایی‌ها. همچنین اشاره شده است که مسائلی مانند سقط جنین و پورنوگرافی که توسط منشور مطرح شده‌اند، تمایل به بحث‌برانگیز بودن دارند. با این حال، نظرسنجی‌ها در سال ۲۰۰۲ نشان داد که کانادایی‌ها احساس می‌کردند منشور به طور قابل توجهی کانادا را نمایندگی می‌کند، اگرچه بسیاری از محتوای واقعی سند بی‌اطلاع بودند.

تنها ارزش‌های ذکر شده در مقدمه منشور، اذعان به برتری خداوند و حاکمیت قانون است، اما این موارد بحث‌برانگیز بوده و پیامدهای حقوقی کمی داشته‌اند. در سال ۱۹۹۹، اسوند رابینسون، نماینده مجلس، پیشنهادی ناموفق را به مجلس عوام کانادا ارائه کرد که قصد داشت با حذف ذکر خداوند، منشور را اصلاح کند، زیرا او احساس می‌کرد که این موضوع تنوع کانادا را منعکس نمی‌کند.

بخش ۲۷ همچنین ارزش چندفرهنگی‌گرایی را به رسمیت می‌شناسد. در سال ۲۰۰۲، نظرسنجی‌ها نشان داد که ۸۶ درصد کانادایی‌ها از این بخش حمایت کردند.

انتقادات

در حالی که منشور از محبوبیت زیادی برخوردار بوده است، به طوری که ۸۲ درصد کانادایی‌ها در نظرسنجی‌ها در سال‌های ۱۹۸۷ و ۱۹۹۹ آن را «چیز خوبی» توصیف کرده‌اند، این سند همچنین مورد انتقادات منتشر شده از هر دو طیف سیاسی قرار گرفته است. طبق گفته دیوید اکین، ستون‌نویس (۲۰۱۷)، در حالی که اکثر لیبرال‌ها از منشور حمایت می‌کنند، اکثر محافظه‌کاران، اکثر سوسیال دموکرات‌های جدید، اکثر بومیان و کبکی‌ها، منشور را «مشکل‌دار» و «چیزی برای به چالش کشیدن برای کانادایی بودن» می‌دانند.

یکی از منتقدان چپ‌گرا، مایکل مندل، استاد (۱۹۸۹) است که نوشت، در مقایسه با سیاستمداران، قضات مجبور نیستند به اراده رأی‌دهندگان حساس باشند، و همچنین مجبور نیستند اطمینان حاصل کنند که تصمیماتشان برای شهروند عادی کانادایی به راحتی قابل درک است. این، از دیدگاه مندل، دموکراسی را محدود می‌کند. مندل همچنین ادعا کرده است که منشور کانادا را بیشتر شبیه ایالات متحده می‌کند، به ویژه با خدمت به حقوق شرکتی و حقوق فردی به جای حقوق گروهی و حقوق اجتماعی. او استدلال کرده است که چیزهای متعددی باید در منشور گنجانده شود، مانند حق مراقبت‌های بهداشتی و حق اساسی آموزش رایگان. از این رو، آمریکایی‌شدن درک شده در سیاست کانادا، به قیمت ارزش‌های مهم‌تر برای کانادایی‌ها تلقی می‌شود. جنبش کارگری از عدم تمایل دادگاه‌ها برای استفاده از منشور برای حمایت از اشکال مختلف فعالیت اتحادیه‌ها، مانند «حق اعتصاب»، ناامید شده است.

منتقدان محافظه‌کار، مورتون و نوپف (۲۰۰۰)، چندین نگرانی در مورد منشور مطرح کرده‌اند، به ویژه با ادعای اینکه دولت فدرال با اتحاد با مدعیان حقوق مختلف و گروه‌های ذینفع، از آن برای محدود کردن قدرت‌های استانی استفاده کرده است. در کتاب خود The Charter Revolution & the Court Party (2000)، مورتون و نوپف ظن خود را نسبت به این اتحاد به تفصیل بیان می‌کنند و دولت‌های پیر ترودو و کرشین را به تأمین مالی گروه‌های حقوقی متهم می‌کنند. به عنوان مثال، این دولت‌ها از Court Challenges Program برای حمایت از ادعاهای حقوق آموزشی زبان اقلیت استفاده کردند. مورتون و نوپف همچنین ادعا می‌کنند که دادستان کل به طور عمدی پرونده‌هایی را که در آن‌ها دولت به دلیل نقض ادعایی حقوق، به ویژه حقوق همجنس‌گرایان و حقوق زنان، به دادگاه کشیده شده بود، باخته است.

رند دایک، دانشمند علوم سیاسی (۲۰۰۰)، با مشاهده این انتقادات، خاطرنشان می‌کند که در حالی که دامنه بازنگری قضات گسترش یافته است، آن‌ها همچنان بیشتر قوانین به چالش کشیده شده بر اساس منشور را تأیید کرده‌اند. در مورد گروه‌های حقوقی، دایک اشاره می‌کند که «سابقه به روشنی آنچه مورتون و نوپف تلویحاً می‌گویند نیست. همه این گروه‌ها برد و باخت داشته‌اند.»

چارلز بلاتبرگ، فیلسوف سیاسی (۲۰۰۳)، منشور را به دلیل مشارکت در تجزیه کشور، هم در سطح فردی و هم گروهی، مورد انتقاد قرار داده است. بلاتبرگ ادعا می‌کند که منشور با تشویق گفتمان مبتنی بر حقوق، روحیه‌ای تقابلی را به سیاست کانادا تزریق می‌کند و تحقق خیر عمومی را دشوار می‌سازد. بلاتبرگ همچنین ادعا می‌کند که منشور جامعه سیاسی کانادا را تضعیف می‌کند، زیرا در نهایت یک سند کیهانی (cosmopolitan) است. در نهایت، او استدلال می‌کند که مردم انگیزه بیشتری برای حمایت از آزادی‌های فردی خواهند داشت اگر آن‌ها با اصطلاحاتی که «ضخیم‌تر» (کمتر انتزاعی) از حقوق هستند، بیان شوند.

همچنین ببینید

  • لایحه حقوق کانادا (Canadian Bill of Rights)
  • قانون حقوق بشر کانادا (Canadian Human Rights Act)
  • تاریخ کانادا (History of Canada)
  • حقوق بشر در کانادا (Human rights in Canada)
  • منشور حقوق و آزادی‌های کبک (Quebec Charter of Human Rights and Freedoms)
  • دیوان عالی کانادا (Supreme Court of Canada)
  • لایحه حقوق جانبازان (Veterans' Bill of Rights)
  • فهرست پرونده‌های دیوان عالی کانادا (Dickson Court)
  • فهرست پرونده‌های دیوان عالی کانادا (Lamer Court)
  • فهرست پرونده‌های دیوان عالی کانادا (McLachlin Court)

منابع

یادداشت‌ها

ارجاعات

مطالعه بیشتر

  • Beaudoin, G., and E. Ratushny. 1989. The Canadian Charter of Rights and Freedoms. (2nd ed.). Toronto: Carswell.
  • Black-Branch, Jonathan L. 1995. Making sense of the Canadian Charter of Rights and Freedoms. Canadian Education Association.
  • Department of Justice Canada. 2019. «Examples of Charter-related cases.» Canada's System of Justice. Department of Justice Canada. Web.
  • Hogg, Peter W. 2002. Constitutional law of Canada (4th ed.), with Supplement to Constitutional Law of Canada. Scarborough: Carswell.
  • Humphrey, J. P. 1984. Human Rights and the United Nations: A Great Adventure. New York: Transnational Publishers.
  • Magnet, J.E. 2001. Constitutional Law (8th ed.).
  • Silver, Cindy. 1995?. Family Autonomy and the Charter of Rights: Protecting Parental Liberty in a Child-Centred Legal System, in series, Discussion Paper [of] the Centre for Renewal in Public Policy 3. Gloucester, ON: Centre for Renewal in Public Policy. p. 27.

پیوندهای خارجی

  • Canadian Charter of Rights and Freedoms – the Charter, via Department of Justice Canada
  • Canadian Charter of Rights and Freedoms – the Charter, via Department of Justice Canada (Archived)
  • Charterpedia – online encyclopedia about the Charter, via Department of Justice Canada
  • Building a Just Society: A Retrospective of Canadian Rights and Freedoms – via Library and Archives Canada
  • Charter of Rights Decisions Digest – via Canadian Legal Information Institute
  • Constitutional Law of Canada – via Professor Joseph E. Magnet, University of Ottawa
  • Fundamental Freedoms: The Charter of Rights and Freedoms – Charter of Rights and Freedoms, includes video, audio, and the Charter in over 10 languages

قانون اساسی کانادا

اسناد ملی حقوق بشر

منشورهای سیاسی

حقوق بشر در کانادا

سال 1982 در قانون کانادا

اسناد 1982

جمع‌بندی

منشور حقوق و آزادی‌های کانادا، ستون فقرات جامعه دموکراتیک کانادا است. این سند با تضمین حقوق بنیادین و ایجاد سازوکارهای اجرایی، نقشی حیاتی در حفظ عدالت، برابری و وحدت ملی ایفا می‌کند و همچنان به عنوان نمادی از ارزش‌های کانادایی شناخته می‌شود.