معرفی فیلم
«دیوانه فیلمبرداری» یک فیلم کمدی-درام لهستانی محصول سال ۱۹۷۹ است که کریشتوف کیشلوفسکی آن را نوشته و کارگردانی کرده و یرژی اشتور نقش اول آن را ایفا میکند. داستان فیلم درباره یک کارگر ساده کارخانه است که سرگرمی تازهاش، یعنی فیلمبرداری آماتور، به شغل وسواسگونهای تبدیل میشود و زندگی ساده و رضایتبخش او را کاملاً دگرگون میکند. این اثر سینمایی توانست جایزه شیر طلای جشنواره فیلم لهستان، جایزه فیپرشی و جایزه طلای جشنواره بینالمللی فیلم مسکو را به خود اختصاص دهد و در سال ۱۹۸۰ نیز جایزه اتو دیبلیوس جشنواره برلین را از آن خود کند.
داستان فیلم
روایت فیلم در اواخر دهه ۱۹۷۰ در شهر ویلچه لهستان اتفاق میافتد. فیلیپ موش (یرژی اشتور)، کارگر کارخانه، پدری مضطرب و شوهری مهربان است. او با دوربین ۸ میلیمتری تازهخریداریشدهاش، روزهای نخست زندگی دخترش را فیلمبرداری میکند. فیلیپ که کودکی یتیم بوده، به همسرش میگوید اکنون تمام خواستههایش را به دست آورده است؛ اما وقتی رئیس حزب کمونیست محلی از او میخواهد مراسم سالگرد کارخانه را فیلمبرداری کند، شیفقگی او به امکانات سینما، مسیر زندگیاش را عوض میکند.
مقامات بالا پس از دیدن فیلم، تصویر یک کبوتر را بیفایده و نمای جلسه مذاکره را بیش از حد کنجکاوانه میدانند. رئیس فیلیپ پیشنهاد میدهد تصاویر پرداخت به هنرمندان، رفتن مردان به دستشویی و جلسه کاری را حذف کند (به شرطی که پول دادن به هنرمندان حذف شود، کبوترها میتوانند بمانند). فیلیپ فیلم را به یک جشنواره میفرستد و جایزه سوم را میگیرد (که عملاً جایزه دوم است، چون جایزه اول به کسی اهداء نشد). این جایزه به عنوان تشویقی برای ادامه فیلمبرداری به او داده میشود.
فیلیپ کمکم مسئولیتهای خانوادگیاش را فراموش میکند. توجه او گیرِ آنا ولودارچیک، زن جذابی که خود را «آماتور» مینامد و فیلمبرداری فیلیپ را تشویق میکند، میشود. او در دنیای سینمادوستان و فعالیتهای فیلمبرداری غرق میشود.
تلویزیون کراکوف فیلمهای فیلیپ درباره یک کارگر کوتاهقامت کارخانه و سوءاستفاده از بودجه بازسازی شهر را پخش میکند. رئیس فیلیپ او را توبیخ میکند: به خاطر افشاگری او، ساخت مهدکودک جدید متوقف میشود و استاسیو اوش، رئیس شورای کارگران و مربی فیلیپ، شغلش را از دست میدهد. پس از این اتفاق، فیلیپ قوطی فیلم توسعهنیافتهاش درباره آجرپزی را برمیدارد؛ جایی که فهمیده به خاطر نبود مواد اولی کار نمیکند و کارگران مخفیانه در پروژههای دیگر شهر مشغول به کارند. او قوطی را باز کرده و فیلم را در معرض نور قرار میدهد تا نابود شود. همسرش به خاطر وسواس فیلمبرداری او به جای خانواده، دخترشان را برداشته و او را ترک کرده است. فیلیپ اکنون در خانه تنها، دوربین ۱۶ میلیمتریاش را به سمت خودش میچرخاند.
تحلیل فیلم
«دیوانه فیلمبرداری» به بررسی سانسور در لهستان کمونیستی و سرکوب ابراز وجود فردی میپردازد. فیلیپ با پیامدهای کشف امکانات جدید روبرو میشود؛ دنیایی که پیش از آشنایی با سینما چنان رضایتبخش بود، اکنون کسلکننده، قدیمی و محدود به نظر میرسد.
کیشلوفسکی در صحنههای مختلف، قدرت سینما را برجسته میکند. فیلمبرداری فیلیپ به دوست داغدارش اجازه میدهد کلیپ کوتاهی از مادر مرحومش را ببیند که از پنجره دست تکان میدهد و خودش را در حال شادکامی رانندگی ماشین تشییع و دست تکان دادن به دوربین میبیند. وقتی فیلم کارگر کوتاهقامت را به او نشان میدهد، کارگر از اینکه فیلیپ میتواند به زندگی معمولی و بینشانی صدا و مسیر ببخشد، غرق در احساس میشود. اما فیلیپ متوجه میشود توانایی خلق سینما، توانایی تخریب را نیز در خود دارد. وقتی فیلمی را برای افشای فساد حزبی پخش میکند، این فیلم ناقص و ناآگاهانه از آب درمیآید و باعث اخراج یکی از حامیان او میشود؛ پیامد تلخی که حاصل گزارشدهی ناآگاهانه، پنهانکاری حزب و فرهنگ سانسور است.
فیلم با چرخاندن دوربین به سمت خود فیلیپ پایان مییابد؛ او دیر متوجه میشود که همیشه باید به پیامدهای وسواس دوربینداری بر خود، زندگی و خانوادهاش میاندیشید.
موسیقی متن
- «والس می مینور» (فریدریک شوپن) با اجرای کریستیان زیمرمان
- «به روش کهن لهستانی» (ی. اودروواز، آ. اسکوروپکا، دبلیو. کروشینسکی) با اجرای زوفیا و زبیگنیو فرامر
واکنش منتقدان
فیلم با نقدهای متفاوتی روبرو شد. وینسنت کنبی در نیویورک تایمز استدلال کرد که بخش زیادی از فیلم «قصد دارد بهشدت احساسی باشد، اما رویدادهایی که میبینیم بهندرت واکنشهای بیشازحد هیجانی را توجیه میکند. آقای کیشلوفسکی بهنظر میرسد پیشنهاد میکند که هنر - در اینجا فیلمسازی - فرآیندی است که هنرمند در آن مواد خام تجربهاش را میبلعد و سپس بهعنوان هنر تمامشده بیرون میریزد و مردم اطرافش را در حالت استخوانهای جویدهشده رها میکند. این یک سادهانگاری بزرگ از فرآیند خلاقانه است.» با این حال، کنبی خاطرنشان کرد که فیلم «با بازی پرشور گروهی از بازیگران به سرپرستی آقای اشتور اجرا شده است.» جاناتان روزنبام از شیکاگو ریدر نوشت: «آغشته به طنز خشک و هوش کیشلوفسکی، این فیلمِ اولیه مقدمهای عالی برای کارهای اوست.» در وبسایت راتن تومیتوز، این فیلم ۹۰ درصد تایید بر اساس ۱۰ نقد با میانگین امتیاز ۷.۳ از ۱۰ را در اختیار دارد.
کارگردان لهستانی کریشتوف زانوسی توضیح میدهد که پیش از موفقیت بینالمللی این فیلم، آثار کیشلوفسکی برای سفر به خارج از کشور نامناسب تلقی میشد. زانوسی معتقد است آثار او همواره جذابیت جهانی داشته و ستایش یا سرزنشها تا حدی خودسرانه بوده است. پس از موفقیت فیلمهای غربی کیشلوفسکی، فیلمهای اولیهاش که پیشتر توسط منتقدان غربی محکوم شده بودند، ناگهان بهعنوان یک مجموعه ستایش شدند.
جوایز و نامزدیها
- جشنواره فیلم لهستان ۱۹۷۹ - جایزه شیر طلایی (کریشتوف کیشلوفسکی) - برنده
- جشنواره فیلم لهستان ۱۹۷۹ - جایزه بهترین بازیگر (یرژی اشتور) - برنده
- جشنواره بینالمللی فیلم مسکو ۱۹۷۹ - جایزه فیپرشی (کریشتوف کیشلوفسکی) - برنده
- جشنواره بینالمللی فیلم مسکو ۱۹۷۹ - جایزه طلایی (کریشتوف کیشلوفسکی) - برنده
- جشنواره بینالمللی فیلم برلین ۱۹۸۰ - جایزه اینترفیلم و اتو دیبلیوس (کریشتوف کیشلوفسکی) - برنده
- جشنواره بینالمللی فیلم شیکاگو ۱۹۸۰ - هوگوی طلایی (کریشتوف کیشلوفسکی) - برنده