داستان نامزد
«نامزد» یا «مادام»، داستان کوتاهی از آنتون چخوف است که در سال ۱۹۰۳ در مجله «ژورنال دلیا وسکه» منتشر شد. این آخرین داستان کامل چخوف، زندگی نادیا، دختری ۲۳ ساله را روایت میکند که از نامزدی بیعشق با آندری آندریویچ، پسر کشیش محلی، میگریزد و برای تحصیل به دانشگاه میرود.
شخصیت مهم دیگر داستان، ساشا، پسرخاله نادیا است که او را به این تصمیم تشویق میکند. ساشا که به سل مبتلا است، در پایان داستان میمیرد، درست مانند خود چخوف که یک سال بعد بر اثر همین بیماری درگذشت.
فرایند نگارش
چخوف عنوان داستان را پیش از آغاز نگارش انتخاب کرد. در نامهای به ولادیمیر میرلیوبوف، سردبیر مجله، عنوان «مادام» را پیشنهاد داد، اما بعداً آن را تغییر داد. او در نامهای به همسرش، اولگا کنیپر، از کندی روند نگارش و نگرانیهایش درباره سانسور سخن گفت.
چخوف در حین ویرایش داستان، تغییرات زیادی در آن ایجاد کرد و سرانجام در دسامبر ۱۹۰۳ منتشر شد. این داستان در مجموعه آثار چخوف نیز گنجانده شد.
خلاصه داستان
نادیا که در املاک مادربزرگش زندگی میکند، با آندری آندریویچ نامزد است. او اگرچه به آندری علاقه دارد، اما با نزدیک شدن تاریخ ازدواج، احساس نارضایتی میکند. ساشا، پسرخاله بیمارش، او را به ترک زندگی مرفه و بیهدفش تشویق میکند و پیشنهاد میدهد به پترزبورگ برود و تحصیل کند.
نادیا سرانجام تصمیم میگیرد از نامزدش جدا شود و به پترزبورگ برود. او با کمک ساشا، مخفیانه شهر را ترک میکند و به دانشگاه میرود. پس از پایان تحصیل، به دیدار ساشا میرود، اما او را در وضعیت بدی میبیند. ساشا کمی بعد میمیرد و نادیا احساس میکند زندگیاش همانطور که ساشا میخواست، دگرگون شده است.
واکنشها
داستان «نامزد» با واکنشهای متفاوتی مواجه شد. برخی منتقدان مانند ویکنت ورسایف آن را غیرواقعی دانستند، در حالی که دیگران مانند سرگئی الپاتیفسکی آن را نقطه عطفی در آثار چخوف قلمداد کردند. ماکسیمیلیان ولوشین نیز پایان امیدوارکننده داستان را ستود.
«برای قهرمانه داستان، ترک شهر به معنای رها کردن زندگی خودمحور و پیوستن به راه پرافتخار کار بیمنت است.»