آنخلو فرناندز؛ یکی از نوزده شهید آکلان

Ángelo Fernández
📅 22 خرداد 1405 📄 864 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

آنخلو فرناندز، تاجر اهل کالیبو، به‌دلیل همکاری با کاتیپونان در انقلاب فیلیپین علیه اسپانیا، به نوزده شهید آکلان پیوست. روایت زندگی او از عضویت اجباری تا تیرباران در ۲۳ مارس ۱۸۹۷، تصویری از مقاومت و سرنوشت خونین یک میهن‌دوست را روایت می‌کند.

آغاز زندگی و خانواده

آنخلو فرناندز یکی از نوزده شهید آکلان بود؛ میهن‌دوستان فیلیپینی‌ای که در ۲۳ مارس ۱۸۹۷، حدود ساعت ۲ بامداد، در کالیبو، آکلان، به‌دلیل همکاری با کاتیپونان در انقلاب فیلیپین علیه اسپانیا، با گلوله اعدام شدند.

فرناندز پدری کالیبونهون و مادری تاگالوگ داشت. او پیش از شعله‌ور شدن انقلاب، در آستانه پایان سده نوزدهم، بازرگانی خریدوفروش را دنبال می‌کرد. زندگی‌اش پرتلاش و نسبتاً مرفه بود، تا آنکه سرنوشت ناگهان او را به گرداب مبارزه‌ای کشاند که به مرگی دردناک و خونین انجامید.

او با اوگنیا «سِنیانگ» فرناندز، اهل کالیبو، ازدواجی خوش داشت؛ در برخی روایت‌ها نام او آرسنیا آمده است. با این حال، فرناندزها پس از شش سال زندگی مشترک فرزندی نداشتند.

ورود اجباری به کاتیپونان

روزی که خبر پیمان خون، مردم را به مابیلو در کالیبو می‌کشاند، آنخلو فرناندز از روی کنجکاوی همراه دیگران به آنجا رفت. در آن پیمان خون، که با نام‌های «ساندوگو» و «پاکتو دِ سانگره» نیز شناخته می‌شد، افراد با خون خود وفاداری‌شان را نشان می‌دادند. مابیلو از رفت‌وآمد و هیاهو می‌جوشید. مردم وارد نیایشگاه کوچک بامبویی می‌شدند؛ جایی که به دفتر موقت جذب کاتیپونان تبدیل شده بود، و کمی بعد با زخمی روی ساعد از آن بیرون می‌آمدند.

آنخلو و برادر همسرش هنوز می‌کوشیدند بفهمند ماجرا چیست که توماس بریونز، مردی تنومند و از فرماندهان کاتیپونان، آن‌ها را متقاعد کرد وارد نیایشگاه شوند. به‌محض ورود، چشم‌هایشان مانند دیگران، بی‌آن‌که رضایت صریح داده باشند، بسته شد. سپس وادارشان کردند سوگند وفاداری به آرمان کاتیپونان را از روی متنی که برایشان خوانده می‌شد تکرار کنند. پس از آن، ساعدشان را با تیغه‌ای تیز خراشیدند تا خون بیاید.

وقتی چشم‌بندها را برداشتند، از آن‌ها خواستند نام خود را با خون روی طوماری بنویسند؛ نشانه‌ای از اینکه اکنون عضو کاتیپونان، همان جنبشی که در اسناد با نشانه KKK نیز آمده، هستند. پس از آن به خانه فرستادندشان.

چند روز بعد، آنخلو را فراخواندند و به دلیل سخنوری توانا و نشانه‌هایی که از توان رهبری نشان داده بود، در جایگاه افسر سازمان قرار دادند.

پس از مرگ ژنرال فرانسیسکو دل کاستیو

در ۱۷ مارس ۱۸۹۷، فرانسیسکو دل کاستیو با گروهی بدسلاح وارد مرکز شهر شد تا با مقامات تحت سلطه اسپانیا دیدار کند. آنخلو که در همان مرکز شهر زندگی می‌کرد، از این تصمیم شتاب‌زده خبردار نشد و نتوانست همراه نیروها باشد.

با این حال، پس از فروپاشی نیروها بر اثر مرگ فرمانده ارشدشان و پراکنده شدن آنان برای پنهان شدن، آنخلو شهر را ترک نکرد. او فقط از خانه‌ای به خانه دیگر، نزد خویشاوندان، پناه گرفت.

وقتی عفو اعلام‌شده از سوی مونت به گوش رسید، آنخلو از نخستین کسانی بود که خود را به مقامات تسلیم کرد. او بی‌پرده گفت که افسر ارتش انقلابی بوده است؛ به همین دلیل بی‌درنگ زندانی شد و دستانش را از پشت بستند. چند روزی در زندان ماند، پیش از آنکه همراه دیگر رهبران مشکوک اعدام شود.

اعدام و مرگ

آنخلو در همان شب کشتار جان نداد. او با دیگران، دست‌هایش از پشت بسته شده بود و صبح ۲۳ مارس ۱۸۹۷، با رگبار گلوله به زمین افتاد، اما گلوله‌ای به او نخورده بود. آسیب او فقط از ضرب و شام شب پیش بود.

برای آنخلو، ساعت‌ها نقش مردگان را بازی کردن آغاز شد. او در تمام این مدت چشم‌به‌راه فرصتی بود تا بی‌صدا بخزد و از مهلکه بگریزد. اما از شدت ضعف توان حرکت نداشت و هیچ‌گاه نگهبانی از اطراف دور نشد؛ از سپیده‌دم، وقتی نوزده نفر را از تیرک بامبو باز کردند، تا زمانی که آن‌ها را کشان‌کشان به میدان شهر بردند و روی زمین گذاشتند، و سپس با گاری به گورستانی در حدود یک کیلومتر دورتر منتقل کردند.

او زیر تلی از پیکرها افتاده بود؛ پیکرهایی آغشته به بوی تند خون، و برخی چنان آسیب‌دیده که روده‌ها و مغزشان روی او ریخته بود. با وجود این، چون گارد مدنی همواره اطراف را زیر نظر داشت، نمی‌توانست حرکت کند. او امید داشت در گورستان، پیش از دفن، نگهبانان آن‌ها را ترک کنند.

گویی سرنوشت او را در شمار مردگان نوشته بود، هرچند مرگ دیرتر از راه رسید. وقتی پیکرها را روی زمین گذاشتند، مأموران جابه‌جایی متوجه شدند که در حالی که بدن دیگران سفت شده، بدن آنخلو هنوز شُل و گرم است. همین نشانه او را لو داد.

این کشف، واکنش فوری گارد مدنی را در پی داشت. یکی از نگهبانان نیزه تفنگش را بر قلب آنخلو، که بی‌پناه افتاده بود، نشانه گرفت و ضربه‌ای سریع وارد کرد. آنخلو تنها لرزید و جان داد.

میراث

پیکرهای نوزده شهید بعدها به آرامگاهی منتقل شد که امروز با نام یادمان آزادی آکلان شناخته می‌شود و در میان مردم محلی به کاستیو معروف است.

برای گرامیداشت سالگرد نوزده شهید آکلان، قانون جمهوری شماره ۷۸۰۶ تصویب شد و ۲۳ مارس هر سال را در استان آکلان به تعطیل عمومی ویژه تبدیل کرد. فیدل وی. راموس، رئیس‌جمهوری که خود ژنرال سابق بود، این قانون را امضا نکرد، اما اجازه داد پس از پایان مهلت قانونی لازم‌الاجرا شود. در ۱ سپتامبر ۱۹۹۴، مطابق بند ۲۷(۱) ماده ششم قانون اساسی، این مصوبه رسماً به قانون تبدیل شد.

به یاد آنان، خیابانی در کالیبو که پیش‌تر آمادئو نام داشت و کشتار در همان حوالی رخ داده بود، به خیابان نوزده شهید، یا XIX Martyrs Street، تغییر نام یافت.

در سال ۲۰۱۵، بستگان آنخلو فرناندز ساختمانی تازه در کالیبو، آکلان، ساختند و آن را به افتخار او «مرکز تجاری آنخلو فرناندز» نامیدند. این ساختمان تنها یک بلوک با یادمان آزادی آکلان فاصله دارد.

در صد و دومین سالگرد شهادت نوزده شهید آکلان، در ۲۳ مارس ۲۰۱۸، کمیسیون ملی تاریخ فیلیپین رسماً یک یادمان دیورامایی را به افتخار قهرمانان آزادی در پارک گودینگ راموس به دولت استانی آکلان واگذار کرد.

جمع‌بندی

آنخلو فرناندز نه از آغاز یک فرمانده نظامی، که تاجری معمولی بود که سرنوشت او را به مبارزه علیه استعمار اسپانیا کشاند. مرگ او در کنار هجده میهن‌دوست دیگر، آکلان را به نمادی از مقاومت تبدیل کرد و نامش در یادمان‌ها، خیابان‌ها و روز تعطیل رسمی این استان زنده مانده است.