23 مقاله — صفحه 2 از 2
سونت ۱۴۳ یکی از ۱۵۴ سونت نوشتهشده به قلم ویلیام شکسپیر، نمایشنامهنویس و شاعر انگلیسی است. این سونت با ساختار کلاسیک انگلیسی، شامل سه رباعی و یک دوبندی پایانی، در وزن آیامبی پنتامتر سروده شده است. تحلیل ریتم و قافیههای آن، ظرافتهای زبانی شکسپیر را آشکار میکند.
شهروند ناشناس، سرودهی دبلیو. اچ. آدن در ۱۹۳۹، زندگی مردی را از نگاه سازمانهای دولتی ترسیم میکند. این شعر با نقد استانداردسازی و از بین رفتن فردیت، به تصویر کشیدن شهروندی «متوسط» اما ایدهآل از نظر دولت میپردازد.
الدورادو، نوشته بارونس اورچی، دنبالهای بر داستان ماجراجویانه کلاسیک «شاخسار سرخ» است. این رمان که نخستین بار در ۱۹۱۳ منتشر شد، به عنوان پایهای برای بیشتر اقتباسهای سینمایی از کتاب اصلی شناخته میشود. داستان در سال ۱۷۹۴ در پاریس رخ میدهد و حول محور تلاش سر پرسی، معروف به شاخسار سرخ، برای نجات دوفن جوان میچرخد.
جیمز کاثورن، شاعر و مدیر مدرس انگلیسی قرن هجدهم، بیشتر بهخاطر تقلیدهای هنرمندانه از الکساندر پوپ و نقد مد چینیگرایی در اشعارش شناخته میشود. او کتابخانهای تاریخی در مدرس تونبریج ساخت و اشعارش تا یک قرن پس از مرگش محبوبیت خود را حفظ کردند.
نمایشنامه «زنان باهوش» اثر کالیب کیبر، کمدی انگلیسی سال ۱۶۹۷ است که در تئاتر دروری لین روی صحنه رفت. کیبر شکست این اثر را به تفاوت سبک بازیگران دروری لین نسبت داد، هرچند خودش و بازیگران سرشناس دیگری در آن ایفای نقش کردند.
سونت ۱۰۶ شکسپیر، از سلسلهٔ «جوان زیبا»، زیبایی معشوق جوان را فراتر از توصیفهای شاعران کهن میداند و همزمان درباره ناتوانی زبان در ستایش کمال سخن میگوید.
لوئیس تئوبالد، ویراستار و نویسنده انگلیسی، چهرهای کلیدی در تاریخ ویرایش آثار شکسپیر و طنز ادبی است. او با اصلاح خطاهای متون شکسپیر، مسیر ویرایشهای مدرن را هموار کرد، اما انتقاداتش به الکساندر پوپ، باعث شد تا به عنوان نخستین قهرمان «دیونسیاد» و نماد سادهلوخی در ادبیات شناخته شود.
نمایشنامه «داوود و بثشبع» اثر جورج پیل، اقتباسی از داستان داوود، بثشبع و ابشالوم در کتاب دوم سموئیل است. این متن بازمانده، نکات مهمی درباره نسخهشناسی و تئاتر رنسانس انگلستان دارد.
استیرنز مورس (۱۸۹۳–۱۹۷۶)، استاد انگلیسی و مدیر آموزشی کالج دارتموث، ۳۷ سال در هیئت علمی این کالج بود، درباره کوههای سفید نوشت و در ۱۹۳۷ برای سنا نامزد شد.
«شکسپیر هم برای پول مینوشت» مجموعهای از ستونهای نیک هورنبی در مجلهٔ ذا بلیور است که بین اوت ۲۰۰۶ تا سپتامبر ۲۰۰۸ نوشته شد و با مقدمهای از سارا وال منتشر شد.
رمانی درباره کشاکش میان عشق، هویت جنسی و مصرف مواد در بریتانیاِ دههٔ نود است؛ کارمند دولتی با مردی جوانتر آشنا میشود و با تجربهٔ اکستازی، روابط پیچیده و بحرانهای عاطفی را میآموزد.