تئاتروم مودی چیست؟
تئاتروم مودی (یا تئاتر بزرگ جهان) مفهومی استعاری است که در سراسر ادبیات و اندیشه غربی توسعه یافته است. این ایده در نظریاتی چون «تمثیل غار» افلاطون نمود پیدا کرده و در دوره باروک میان نویسندگان خاصی به محبوبیتی چشمگیر رسید. این تبیین متافیزیکی از جهان، دنیا را بهمثابه یک تئاتر به تصویر میکشد؛ همانگونه که شکسپیر میگوید «تمام جهان یک صحنه نمایش است». در این نگاه، انسانها شخصیتهای نمایشنامهاند و کنشهایشان یک درام را شکل میدهد که خداوند نویسندهاش محسوب میشود؛ بهویژه از دیدگاه برخی متفکران مسیحی. این استعاره قالبهای گوناگونی به خود میگیرد؛ برخی جبرگرایانهترند و برخی دیگر، مانند تشبیه جهان به بازی شطرنج توسط حکیم عمر خیام، فرمولبندیهای متفاوتی دارند. با این وجود، در هر صورت از تئاتروم مودی، جهان مجموعی فراتر از اجزای خود است که در آن، نقشهای گوناگون توسط بازیگرانی مختلف ایفا میشود.
تاریخچه تحول مفهوم
ایده جهان بهعنوان یک صحنه نمایش در میان یونانیان باستان مطرح شد و بهویژه در اواخر دوران باستان امپراتوری روم، میان فیلسوفان رواقی و نوافلاطونی چون پلوتینوس رواج یافت. در نوافلاطونیگری که متعاقباً بر مسیحیت اثر گذاشت، باور به قلمرو جدای جان و تعالی آن بر بیثباتی امور دنیوی، فیلسوفان و بعدها چهرههای برجسته مسیحی مانند سنت آگوستین را بر آن داشت تا جهان را یک تماشای نمایشی بدانند.
رابطه خداوند با انسان و جهان در طول قرون وسطی بازتولید شد. یوحنا سالیسبریسی، الهیدان قرن دوازدهم، اصطلاح «تئاتروم مودی» را ابداع کرد و با این اظهارنظر آن را توصیف نمود که قدیسان «تئاتر این جهان را از بلندای فضیلت خود حقیر میشمارند». او در چندین فصل از کتاب سوم دایرةالمعارف اخلاقی خود، پلیکراتیکوس، بر این حقیقت تأمل میکند که «زندگی انسان روی زمین یک کمدی است که در آن، هر فرد با فراموشی خویشتن، نقش دیگری را میبازید». این کمدی در صحنه/جهان روی میدهد، درحالیکه تالار تماشاگران با بهشت مسیحی پیوند دارد. تنها اندکی از خردمندان، مانند برخی فیلسوفان رواقی یا پیامبرانی چون ابراهیم و یحیی تعمیددهنده، قادرند نقشی را که خداوند به ایشان تفویض کرده بپذیرند. این پذیرش به آنها اجازه میدهد از تئاتروم مودی خارج شوند، در تالار تماشاگران جایگاهی آسمانی بگیرند و نقشهای اجراشده در این کمدی را تماشا و درک کنند.
این استعاره با تئاتر واقعی درآمیخت که برعکس، میتوانست بهعنوان جهان در مقیاس خرد (میکروکاسم) تصور شود. در اوایل دوران مدرن، این ایده کمتر یک استعاره صرفاً الهیاتی یا فلسفی بود و خود را در قالبهای مختلف ادبی و تعبیرات بلاغی جای داد و در بسترهای متفاوت اجتماعی و سیاسی با لحنهای دراماتیک معانی تازهای یافت. احتمالاً تدریجاً بارهای مذهبی خود را از دست داد و تئاتروم مودی جنبهای دنیوی و سیاسیِ برجستهتر پیدا کرد. با بازگشت به تأکید افلاطون در کتاب «قوانین» بر قهرمانی که با بازتاب سطح ایدهآل، موضوع سیاسی مطلق را تجسم میبخشد، این صورتبندی الهیاتی-سیاسی از تئاتروم مودی در نهایت توسط ترتولیانوس تا جایی بسط داده شد که ایده جامعهشناختی «نقشها» (یا الگوی رفتاری تعیینشده برای افراد در جامعه) نیز از آن سرچشمه گرفت. افزون بر این، این مفهوم با گذار به سوی اشکال نوین اجتماعی نیز پرورش یافت؛ برای نمونه، تزئینات پادشاهی فئودال در انگلیس «تهی» و «نمایشی» پنداشته میشد، زیرا در بستر اجتماعی سرمایهداری نوظهور رخ میداد. در انگلیس بود که این استعاره بیشترین توسعه را یافت، هرچند در اسپانیا نیز تکامل یافت.
تئاتروم مودی با تحولات فلسفی و فرهنگی، در قرون هجده و نوزده میلادی محبوبیت خود را از دست داد؛ اما اخیراً بازمفهومسازیهایی از سوی موقعیتگرایان، ژان بودریار، و همچنین برتولت برشت، ساموئل بکت و آنتونن آرتو صورت گرفته است. این بازخوانیها به توسعه چارچوبهای نظری و هنری پدیده «تماشا»، «تئاتر قساوت» و «شبیهسازی» گره خوردهاند و بر کالاییشدن جهان و روابط آن تأکید میکنند.