رواندرمانی متمرکز بر سیستمها (SCT)
رواندرمانی متمرکز بر سیستمها (SCT) که بر پایه نظریه سیستمهای انسانی زنده اثر ایوان آگازاریان بنا شده است، نوعی خاص از رواندرمانی گروهی محسوب میشود. این نظریه فرض میکند که سیستمهای انسانی زنده از طریق تمایز قائل شدن و ادغام اطلاعات، بقا یافته، رشد میکنند و از حالت ساده به پیچیده تحول مییابند.
SCT مجموعهای از روشها، تکنیکها و ابزارها را تعریف میکند که متخصصان این حوزه از آنها برای کمک به افراد، زوجها و گروهها در کاوش تفاوتهایشان و کار بر روی آنها جهت ادغامشان استفاده میکنند. با بهکارگیری روش گروهبندی کارکردی، این سیستمهای انسانی زنده توانایی خود را برای دیدن هر دو طرف مسائلشان افزایش داده و آنها را به شیوهای سازنده حل میکنند.
این نظریه ابتدا در کتاب سال ۱۹۹۷ آگازاریان با عنوان «رواندرمانی متمرکز بر سیستمها برای گروهها» تدوین شد و ریشه در کارهای پیشین او در رواندرمانی گروهی، با تأثیرپذیری از شخصیتهایی چون دبلیو. آر. بایون و جان بولبی، و با بهرهگیری از نظریه عمومی سیستمهای لودویگ فون برتالانفی داشت.
نظریه سیستمهای انسانی زنده: مقدمهای بر کاربردها
رواندرمانی و مشاوره متمرکز بر سیستمها که توسط ایوان آگازاریان توسعه یافته، بر پایه نظریه سیستمهای انسانی زنده استوار است. این نظریه را میتوان برای هر سیستم انسانی زنده، از یک فرد گرفته تا گروههای بزرگ، زوجها، خانوادهها، کلاسهای درس، کمیتهها، کسبوکارها و حتی ملتها به کار برد. بنابراین، این نظریه مجموعهای از ایدهها را برای تفکر در مورد چگونگی عملکرد سیستمهای انسانی زنده در هر سطحی ارائه میدهد.
این نظریه «سلسله مراتبی از سیستمهای همشکل (isomorphic) را تعریف میکند که انرژی را سازماندهی کرده، خود-تصحیحگر و هدفمند هستند». این نظریه بر این فرض استوار است که الگوهای روانی در هر سطح تودرتوی تعامل، به شکل یکسان (همشکلی) تکرار میشوند. هر یک از این سازهها به صورت عملی تعریف شده و روشهایی برای آزمودن فرضیههای نظریه توسعه یافته است. به این ترتیب، این نظریه، یک نظریه سیستمی جامع و روششناسی عملی را ارائه میدهد که میتوان آن را در محیطهای بالینی، سازمانی و آموزشی به کار برد. مهمتر از همه، نظریه سیستمهای انسانی زنده آگازاریان این فرضیه را مطرح میکند که تنها فرآیند اساسی که سیستمهای انسانی زنده از طریق آن بقا یافته، رشد کرده و متحول میشوند، تمایز قائل شدن و ادغام تفاوتهاست.
کار با تفاوتها
تفاوتها برای انسانها چالشبرانگیز هستند، چه این تفاوتها در عقاید، باورها، ایدهها، خواستهها یا احساسات باشند. تفاوتها حتی زمانی که آنها را درون خودمان مییابیم نیز چالشبرانگیز هستند. گروهها اغلب در مواجهه با تفاوتهایی که «بیش از حد متفاوت» هستند، با نادیده گرفتن، اجتناب، تلاش برای تغییر یا تبدیل، یا سرزنش، قضاوت و برونفکنی تفاوتها واکنش نشان میدهند. گروههایی که به این شکل به تفاوتها واکنش نشان میدهند، میتوانند برای مدت طولانی بدون تغییر باقی بمانند، زیرا هر چیزی که وضع موجود را به چالش بکشد، در گروه گنجانده نمیشود یا توسط گروه رد میگردد.
به دلیل این تمایل، درمانگران یا مشاوران متمرکز بر سیستمها توجه زیادی به ارتباطات درون سیستم دارند. آنها به ویژه به دنبال کاهش «نویز» دفاعی در ارتباطات هستند. نویز به عنوان تناقضات (سایمون و آگازاریان)، ابهامات و افزونگیها (شانون و ویور) تعریف میشود. این مفهوم نویز از کارهای شانون و ویور توسعه یافته که مشاهداتی را در مورد رابطه معکوس بین نویز و انتقال اطلاعات بیان کردند. با برجسته کردن و کاهش تناقضات، ابهامات و افزونگیها، یعنی «نویز»، ارتباطات در انتقال اطلاعات مؤثرتر شده و سیستم شانس بهتری برای تمایز قائل شدن و ادغام تفاوتهای خود خواهد داشت.
طبق نظریه سیستمهای انسانی زنده، گروههایی که قادر به پذیرش و استفاده از تفاوتها هستند، نه تنها میتوانند بقا یابند، بلکه رشد کرده و متحول نیز میشوند. این نوع توسعه به گروهها امکان میدهد تا از تفاوتهای خود به عنوان منابعی برای یافتن راهحلهایی برای مشکلات که جامعتر و پاسخگوتر به پیچیدگی مسئله هستند، استفاده کنند. آنها با دشواری کمتری به سوی اهداف خود حرکت میکنند.
گروهبندی کارکردی
در رواندرمانی متمرکز بر سیستمها، به اعضا تکنیکی به نام گروهبندی کارکردی آموزش داده میشود تا تفاوتها را مدیریت کرده و تعارضات را حل کنند. به جای اینکه اعضای فردی به تنهایی کار کنند، گروهبندی کارکردی مستلزم آن است که همه اعضای یک سیستم که مشابه یکدیگر هستند، با هم کار کنند تا شباهتهای خود را عمیقاً کاوش کنند. پس از اتمام کاوش آن زیرگروه، زیرگروه دارای تفاوت، کار خود را آغاز کرده و شباهتهای خود را با یکدیگر کاوش میکند. ناگزیر، همانطور که اعضای یک زیرگروه با یکدیگر صحبت میکنند، تفاوتهایی (یعنی تفاوتهای درونی در میان افراد ظاهراً مشابه) را در زیرگروه خود کشف میکنند و همچنین شباهتهایی با زیرگروه دیگر (شباهتها در میان افراد ظاهراً متفاوت) مییابند. با استفاده از گروهبندی کارکردی، کل گروه شانس بهتری برای ادغام تفاوتهای خود به جای رد کردن آنها خواهد داشت. هنگامی که یک گروه میتواند از تفاوتهای خود استفاده کند، پیچیدهتر و جالبتر میشود، شبیه به اینکه چگونه موسیقی با هارمونیها یا تمهای درهم تنیده غنی میشود. گروه از بقای وضع موجود به سوی رشد و تحول حرکت میکند.
مراجعان SCT از طریق تجربه یاد میگیرند. با کاوش تجربه خود به جای توضیح آن، اعضا یاد میگیرند که بین درک جامع (کلمات اول، تجربه دوم) و درک مضطرب (تجربه اول، کلمات دوم) تفاوت قائل شوند. مراجعان یاد میگیرند که ارتباط بین خودِ اندیشمند و جامع و خودِ احساسی و شهودی خود را بازیابی کنند. یادگیری این مهارت منجر به «مهار کردن» انرژی و دانش حاصل از آزردگیها و تعارضات میشود، به جای تخلیه، محدود کردن یا گره زدن آن در علائم دفاعی. انرژی در SCT به عنوان توانایی گروه یا فرد برای کار به سوی اهدافش درک میشود.
کار با دیدگاهها
بخش مهم دیگر نظریه سیستمهای انسانی زنده این است که گروهها زمانی مؤثرتر عمل میکنند که توانایی تغییر دیدگاه از دیدگاه فرد به دیدگاه کل گروه را داشته باشند. توانایی تغییر دیدگاه از دیدن مسائل از منظر یک فرد در گروه (یا زوج، خانواده، کسبوکار و غیره) به دیدگاه یک عضو گروه، فضایی از کار مشترک به سوی یک هدف مشترک ایجاد میکند. افرادی که قادر به تغییر دیدگاه از منظر فردی به منظر یک عضو یا منظر سیستمی-مرکز هستند، کمتر احتمال دارد چالشهای اجتنابناپذیری را که هنگام حرکت یک سیستم انسانی به سوی هدفش پدیدار میشوند، شخصی بگیرند. وقتی مسائل را کمتر شخصی میگیریم، کمتر درگیر ناامیدی، دلخوری و بحثهای غیرمولد میشویم. هنگامی که خود را در چارچوب سیستمهایی که به آنها تعلق داریم و در خلق آنها مشارکت داریم - خانوادهها، مدارس، کسبوکارها، اتحادیههای کارگری، احزاب سیاسی، کلیساها، باشگاههای ورزشی - درک میکنیم، نه تنها در وظایف آنها شرکت میکنیم، بلکه در رشد آنها نیز دخیل هستیم: ایجاد توزیع اقتدار و درجه اعتماد که به این سیستمها در بقا و رشد کمک میکند. با انجام این کار، به تعادل سیستم بین نوآوری و تداوم کمک کرده و همزمان بین تمایل خود به یادگیری و خواسته خود برای امنیت، تعادل برقرار میکنیم.
مراحل رشد
روشهای متمرکز بر سیستمها که از نظریه سیستمهای انسانی زنده توسعه یافتهاند، نقشهای از مراحل قابل پیشبینی برای رشد سیستمهای انسانی ارائه میدهند. در مرحله اول رشد، سیستم با مسائل دادن و گرفتن اقتدار و اقتداری که در اعضا نهفته است، کنار میآید. مدیریت موفق این مرحله منجر به همکاری بین اعضا و بین اعضا و رهبران میشود. مدیریت ناموفق این مرحله منجر به رفتار سرکشانه یا انطباقی اعضا میشود که به ناچار رشد گروه را تضعیف میکند.
در مرحله دوم، که مرحله صمیمیت نامیده میشود، گروه با چالشهای نزدیکی و دوری از اعضای همکار دست و پنجه نرم میکند. این مرحله، مرحله تیمسازی برای گروههای کاری و مرحلهای است که در آن مسائل مربوط به جدایی و فردیت در گروههای درمانی کاوش میشود. همانطور که گروه در این مرحله کار میکند، کشش به سوی شیفته خود شدن یا دلسرد شدن و افتادن در ناامیدی بدون انرژی برای انجام کار خود را کاوش میکند. مدیریت موفق این مرحله به اعضا اجازه میدهد تا دسترسی و صمیمیت بیشتری با خود پیدا کنند و همچنین در فضایی از اعتماد آزموده شده و متقابل با دیگران کار کنند.
در مرحله سوم رشد، گروه فرصتی برای توسعه دسترسی بیشتر به هوش عاطفی و منطقی خود پیدا کرده و توانایی استفاده مؤثر از آن اطلاعات را در خدمت اهداف گروهی توسعه میدهد. گروه کارآمدتر عمل میکند زیرا قادر است واقعیت نقش هر عضو در گروه را بپذیرد و با هدف گروه و واقعیت محیطی که گروه در آن کار میکند، بیشتر در ارتباط باقی میماند.
مدیریت موفق چالشهای این مراحل رشد به این معنی است که سیستم قادر به ایجاد توزیع مؤثر اقتدار، ایجاد فضایی از اعتماد و توسعه توانایی انطباق و یادگیری سیستم است. ویلان (۲۰۰۵) نشان داده است که گروههای کاری که در مراحل خود توسعه بیشتری یافتهاند، بهرهوری بالاتری دارند.
به عنوان رواندرمانی
نظریه سیستمهای انسانی زنده هم در رواندرمانی و هم در مشاوره کسبوکار، سازمانی و آموزشی به کار گرفته شده است. در کاربرد آن در رواندرمانی، جنبه منحصر به فرد این نظریه این است که هم برای رواندرمانی فردی و زوجی و هم برای رواندرمانی گروهی به طور یکسان کاربرد دارد. SCT بیان میکند که بسیاری از رنجهای یک فرد مربوط به دیدن خود فقط از منظر فردی، دیدگاهی انسانمحور است. با توسعه توانایی دیدن خود از منظر سیستمی که فرد بخشی از آن است، یعنی دیدگاه سیستمی-مرکز، مراجع رواندرمانی قادر است به طور آگاهانهتری بر رشد خود و رشد سیستمهایی که بخشی از آنهاست تأثیر بگذارد.
یک درمانگر SCT از مراحل رشد توصیف شده در نظریه سیستمهای انسانی زنده برای آموزش سیستماتیک مراجع به منظور شناسایی حالات ذهنی که مانع رسیدن به هدف مراجع میشوند، استفاده میکند. این حالات ذهنی مانعتراش به عنوان دفاعها شناخته میشوند. دو مورد از رایجترین دفاعهایی که افراد را به رواندرمانی میکشاند، اضطراب و افسردگی هستند؛ این موارد در مرحله اول درمان مورد بررسی قرار میگیرند. به مراجعان آموزش داده میشود که چگونه این دفاعها را شناسایی و کاهش دهند تا آزاد شوند و زندگی را با درد کمتر و هموارتری طی کنند. کار SCT یک مشارکت است که در آن درمانگر ساختار درمان را هدایت میکند و مراجعان مجموعهای از انتخابهای قابل مدیریت را در «چهارراههای» مختلف انجام میدهند. هر چهارراه، انتخابی است که فرد بین دفاعهای آشنا و تجربه احساس، تعارض یا تکانههایی که باعث ایجاد دفاع شدهاند، انجام میدهد. درمانگر متمرکز بر سیستمها به مراجع میآموزد که دفاع، مانند اضطراب یا تنش، را به طور سیستماتیک در یک توالی ساختاریافته که با توانایی انتخاب مراجع مطابقت دارد، تضعیف کند. با از بین رفتن هر دفاع، مراجع میتواند چهارراه را به دور از علائم تولید شده توسط پاسخهای دفاعی خود، و به سمت کشف تعارضات بین احساسات یا تکانههای خود و ترسهای ناشی از احساسات یا تکانههای خود که در برابر آنها دفاع میشد، انتخاب کند. با پیشرفت رواندرمانی SCT، مراجع مهارتهایی را کسب میکند که توانایی او را برای از بین بردن دفاعهای خود افزایش میدهد. از طریق این فرآیند، مراجعان توانایی خود را برای استفاده از عقل سلیم (و طنز وجودی!) برای مدیریت تعارضات روزمره بین خود و واقعیت بازیابی میکنند. معیارهای روشن پیامد برای هر مرحله در توالی اصلاح دفاع، مراجع را در طرح درمان SCT قرار میدهد. از آنجایی که هر اصلاح دفاع به یک علامت خاص میپردازد، درمان میتواند به طور مداوم یا در قالب ماژولها ارائه شود. بنابراین SCT را میتوان برای اهداف درمان کوتاهمدت و بلندمدت به کار برد.
نقد
ایروین دی. یالوم، تشکیل زیرگروهها را در زمینه رواندرمانی گروهی نشانهای منفی تلقی کرده است.
همچنین ببینید
- رواندرمانی خانواده
- رواندرمانی پویای فشرده کوتاهمدت
- مرحله گذار (Liminality)
- مکیدن نقش (Role suction)
منابع
مطالعه بیشتر
- Agazarian, Y.M. (1994) The phases or development and the systems-centered group. In M. Pines &V. Schermer (Eds.), Ring of fire: Primitive object relations and affect in group psychotherapy. London: Routledge, Chapman & Hall
- Agazarian, Y.M (1997b). Glossary of SCT terms. The SCT Journal, 2, 3-10
- Agazarian, Y.M. (1999a). Phases of development in the systems-centered group. Small Group Research, 30 (1), 82-107
- Agazarian, Y.M. (1999b). Systems-centered therapy. In H.G. Rosenthal (Ed.), Favorite counseling and therapy techniques. Washington, DC: Accelerated Development
- Agazarian, Y.M. (2002). A systems-centered approach to individual and group psychotherapy. In L. Vandecreek & T. Jackson (Eds.). Innovations in clinical practice: A source book, Vol. 20, 223-240. Sarasota, FL: Professional Resource Press
- Agazarian, Y.M. & Gantt, S.P. (2000). Autobiography of a theory. London and Philadelphia: Jessica Kingsley Publishers "Autobiography of a Theory: Developing the Theory of Living Human Systems and Its Systems-Centered Practice" (August 2000)
- Agazarian, Y.M. & Gantt, S.P. (2003). Phases of group development: Systems-centered hypothesis and their implications for research and practice. Group Dynamics: Theory, Research and Practice, 7(3), 238-252
- Agazarian, Y.M. & Gantt, S.P. (2005). The Systems Perspective. In S. Wheelan (Ed.), Handbook of group research and practice. Thousand Oaks, CA: Sage Publications.
- Agazarian, Y.M. & Janoff, S. (1993). Systems theory and small groups. In: I. Kaplan & B. Sadock (Eds.), Comprehensive textbook of group psychotherapy (3rd ed.), 33-44). Baltimore, MD: Williams & Wilkins, Division of Waverly
- Wheelan, S (2005) Group Processes: A Developmental Perspective (2nd edn) Needham Heights, MA: Allyn & Bacon
- Simon. A. & Agazarian, Y.M. (1967) SAVI: Sequential Analysis of Verbal Interaction. Research for Better Schools, Philadelphia.
- Shannon, C.E., & Weaver, W. (1964). The mathematical theory of communication. Illinois: University of Illinois Press.
پیوندهای خارجی
- صفحه اصلی آموزش متمرکز بر سیستمها