فریادهای دل: داستانی از اوتیسم، ارتباط و رهایی
فیلم تلویزیونی «فریادهای دل» (که با نام «لمس حقیقت» نیز شناخته میشود) محصول سال ۱۹۹۴ آمریکا، به کارگردانی مایکل سویتزر، داستانی تأثیرگذار از مادری تنها و پسر اوتیسمیاش را به تصویر میکشد. در این فیلم، پتی دوک در نقش تری ویلسون، درمانگر، و ملیسا گیلبرت در نقش کارن بارث، مادر، به ایفای نقش پرداختهاند.
داستان فیلم
کارن بارث (گیلبرت)، مادر مطلقه و تنها، پسری هفت ساله به نام مایکل (پیرس) دارد که قادر به تکلم یا نوشتن نیست. پس از حادثهای که در آن مایکل در پارک گم میشود، همسر سابق کارن، راجر، متوجه نیاز مایکل به مراقبت تخصصیتر میشود و پیشنهاد ثبتنام او در مدرسهای شبانهروزی را مطرح میکند.
کارن که ابتدا در مورد این تصمیم تردید دارد، با اکراه به بازدید از مرکز میرود. در آنجا با تری ویلسون (دوک)، درمانگر، ملاقات میکند. تری توضیح میدهد که برنامه مدرسه چگونه میتواند به مایکل کمک کند و این توضیحات، کارن را متقاعد میکند که او را ثبتنام کند، هرچند که قانون شش هفتهای عدم ملاقات اولیه او را آزار میدهد. در ابتدا، کارن با رویکرد تری مشکل دارد، اما به تدریج متوجه میشود که این جدایی موقت برای سازگاری مایکل ضروری است. او شغلی در یک گلخانه محلی پیدا میکند.
در همین حین، مایکل به تدریج پیشرفت میکند؛ او یاد میگیرد که بند کفشهایش را ببندد و در کارهایی مانند مرتب کردن تخت و کمک به تهیه غذا در خانهای که با سرپرست خود، جف، زندگی میکند، مشارکت میکند.
کشف صدا
تری به جف و الیوت، مدیر مدرسه، پیشنهاد استفاده از شکلی از «ارتباط تسهیل شده» را میدهد: مایکل افکار خود را با استفاده از صفحهکلید کامپیوتر تایپ کند و تری دست او را هدایت کند. الیوت مردد است، اما جف با قاطعیت مخالفت میکند و ادعا میکند که مایکل «هوش کافی ندارد» و «حتی نمیتواند املای کلمات را بنویسد». با این حال، الیوت سرانجام با یک دوره آزمایشی یک ماهه با مایکل (و فقط مایکل) موافقت میکند تا ببیند آیا این روش مؤثر است.
در ابتدا، مایکل فقط کلمات نامفهومی تایپ میکند، اما تری پافشاری میکند. سرانجام، زمانی که کارن برای ملاقات میآید، اوج احساسات رخ میدهد و مایکل پیامی برای مادرش تایپ میکند: «MOM HI» (سلام مامان)، و بدین ترتیب سکوت طولانیاش را میشکند.
کارن از مایکل میپرسد که آیا میداند چقدر او را دوست دارد، و او تایپ میکند «YES» (بله). سپس تایپ میکند «DAD GONE» (بابا رفته)، و کارن با این گفته موافقت میکند. مایکل سپس چیزی را فاش میکند که کارن هرگز نمیدانست: «I BRAK CAR MY FALT» (من ماشین را شکستم تقصیر من بود). کارن با شنیدن این حرف شوکه میشود و به مایکل میگوید: «نه. نه عزیزم، تقصیر تو نبود». سپس به تری میگوید که شب طلاق او و راجر، مایکل ناراحت شده بود و شیشه ماشین را شکسته بود. کارن به او اطمینان میدهد که ماشین دلیل طلاقشان نبوده است؛ بلکه آنها با هم کنار نمیآمدند. او سپس به مایکل میگوید که هم او و هم راجر او را بسیار دوست دارند و سرش را میبوسد.
چالشها و پیشرفت
بعدها، کارن خبر اولین گفتگوی خود با مایکل را به راجر، که در ابتدا شکاک است، میدهد. او اعتراف میکند که قبلاً اشتباه میکرده و از راجر برای پیشنهاد مدرسه تشکر میکند. راجر پس از ذکر این موضوع که مایکل فکر میکرده طلاق تقصیر او بوده، احساس گناه میکند که هرگز دلیل رفتنش را توضیح نداده است. اما کارن به او اطمینان میدهد که مایکل را توجیه کرده است و حتی اگر قانع نشده باشد، اکنون میتواند به آنها بگوید. اوضاع رو به بهبود به نظر میرسد و کارن حتی حقوق خود را در گلخانه افزایش میدهد.
اما طولی نمیکشد که مشکلات جدیدی سر بر میآورند. پس از رفتن جف به تعطیلات دو هفتهای به فلوریدا، مایکل کابوسهای شبانه میبیند، رفتارش پرخاشگرانه میشود، وظایفش را نادیده میگیرد و کنترل او سختتر میشود. تری برای یافتن پاسخ، از مایکل میپرسد چرا، و او تایپ میکند «JEFF». در ابتدا با این فکر که مربوط به دوری جف است، تری متعجب میشود وقتی مایکل توضیح میدهد: «KEEP JEFF AWAY» (جف را دور نگه دار).
وقتی تری با کنجکاوی میپرسد «جف را دور نگه دارم؟ چرا؟»، مایکل با حالتی دردناک، آنچه را که غیرقابل تصور است تایپ میکند: «SEX» (به معنای مورد آزار جنسی قرار گرفتن). تری با صدایی شوکه و وحشتزده پاسخ میدهد: «وای خدای من.» پس از اطلاع از این خبر وحشتناک، کارن خشمگین، تری را به خاطر اجازه دادن به جف برای آسیب رساندن به مایکل سرزنش میکند و خواستار بازگرداندن فوری مایکل میشود. الیوت و تری با اکراه موافقت میکنند. در حین گفتگو، مایکل وارد اتاق میشود و کارن و راجر او را در آغوش میگیرند. مایکل پای کامپیوتر تایپ میکند «I SHAME» (من شرمنده ام)، اما کارن به او میگوید که هیچ جای شرمندگی ندارد و آنچه جف انجام داده اشتباه بوده است. کارن اصرار دارد که مایکل باید از مدرسه خارج شود، زیرا او از جف در امان خواهد بود. اما تری با این ایده مخالفت میکند و میگوید که مایکل به مدرسه یا مکانی مشابه نیاز دارد و با وجود آسیب جف، پیشرفت زیادی کرده است. او همچنین میگوید که بیرون کشیدن مایکل از مدرسه مانند تنبیه او به خاطر مورد آزار قرار گرفتن توسط جف است. مایکل نیز تمایل خود را برای ماندن در آنجا ابراز میکند: «I STAY» (من میمانم). پس از دستگیری جف، کارآگاهی به مدرسه اعزام میشود و از مایکل در مورد سوءاستفاده بازجویی میکند. او با باور به صحت گفتههای مایکل، در مورد این شکل از ارتباط با تری صحبت میکند و سپس میرود.
بازگشت به زندگی
اما همه چیز برای کارن خوب پیش نمیرود. او از اینکه مایکل به جای مادرش به تری اعتماد کرده، دلخور است. علیرغم قدردانی راجر از اینکه مایکل در واقع در مورد آزار جنسی به کسی گفته است، کارن ناگهان تمام تماسها را قطع کرده، به تلفنها پاسخ نمیدهد، برای ملاقات حاضر نمیشود و خود را در خانه حبس میکند.
سرانجام، تری به ملاقات او میرود و توضیح میدهد که علیرغم تمام دستاوردهای مدرسه برای مایکل، او هنوز به کارن در زندگیاش نیاز دارد و همکاری آنها بسیار مهم است. این صحبتها باعث میشود کارن دوباره به خود بیاید. در حالی که برای دادگاه آماده میشوند (که نبردی دشوار است و با عدم تمایل دادگاه به استفاده از ارتباط تسهیل شده برای شهادت و همچنین پس گرفتن اعتراف جف، کار را سختتر میکند)، کارن به تری تأکید میکند که چقدر مهم است که به مایکل کمک کند تا «صدای خود را پیدا کند» در دادگاه.
پس از اینکه مایکل به عنوان شاهدی معتبر شناخته میشود، او بدون مشکل از پس پرسشهای دادستان برمیآید، اما هنگام بازجویی توسط وکیل جف، در جایگاه شهود دچار حمله میشود و قاضی مجبور به اعلام تنفس میشود. در حالی که دفاع خواستار لغو دادرسی است، سازش صورت میگیرد: بازجویی دیگری در منطقه جداگانهای انجام خواهد شد که از طریق تلویزیون مدار بسته به دادگاه منتقل میشود و بدون حضور جف.
کارن از مایکل میپرسد که آیا میخواهد دوباره تلاش کند، و مایکل تایپ میکند «I CAN DO IT MOM» (من میتوانم مامان)، و محاکمه ادامه مییابد. این بار اوضاع روانتر پیش میرود و در نهایت، جف به جرم انجام عمل منافی عفت بر روی کودک مجرم شناخته میشود. سپس کارن خبر خوب را به مایکل میرساند و پس از شنیدن آن، مایکل تایپ میکند «WE WON» (ما بردیم)، که کارن با خوشحالی پاسخ میدهد: «بله، ما بردیم». مایکل کارن را در آغوش میگیرد، کارن او را میبوسد و او به بازی روی تاب ادامه میدهد.
فیلم با تماشای کارن و تری که مایکل را روی تاب بازی میکنند، به پایان میرسد. کارن میگوید: «او بچه سرسختی است.» و تری با طنز پاسخ میدهد: «تعجب میکنم این را از کجا آورده.» سپس تری میگوید: «راه طولانی در پیش داریم.» و کارن پاسخ میدهد: «با هم میرویم. ما تیم خوبی هستیم.»
بازیگران
- پتی دوک در نقش تری ویلسون
- ملیسا گیلبرت در نقش کارن بارث
- بردلی پیرس در نقش مایکل بارث
- مارکوس فلاناگان در نقش راجر بارث
- لیزا بینز در نقش مارلا تولبرت
- راجر آرون براون در نقش الیوت
- پیتر اسپیرز در نقش جف
- شلی موریسون در نقش لوپه
- تروی ایوانز
تولید و انتشار
پخش فیلم در ابتدا برای ۲۵ سپتامبر ۱۹۹۴ برنامهریزی شده بود. اما CBS از ترس ریتینگ پایین، زیرا فیلم تلویزیونی دیگری به نام «بیگناه» با بازی کلسی گرامر، در همان شب پخش میشد، آن را سه هفته به تعویق انداخت. پس از انتشار، فیلم به دلیل تصویرسازیاش از یک کودک اوتیسمی مورد انتقاد قرار گرفت، اما بردلی پیرس جوان از سوی همه منتقدان مورد ستایش قرار گرفت.
در اواخر دهه ۱۹۹۰ و دهه ۲۰۰۰، این فیلم به طور مکرر در شبکههای Lifetime و کانال خواهر آن، Lifetime Movie Network، بازپخش شد و در سال ۲۰۰۷ توسط MPI Home Video به عنوان بخشی از مجموعه «داستانهای واقعی» (True Stories Collection) منتشر شد.
نکته جالب: بردلی پیرس، بازیگر نقش مایکل، برای ایفای این نقش مورد تحسین منتقدان قرار گرفت، هرچند خود فیلم با نقدهایی درباره تصویرسازی اوتیسم مواجه شد.