کفش قرمز: رهبر چوکتاو، جنگ داخلی و ترور

Red Shoes (Choctaw chief)
📅 7 اسفند 1404 📄 1,279 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

کفش قرمز، رهبر کاریزماتیک چوکتاو، در قرن هجدهم با تاجران انگلیسی وارد معامله شد و با اقدام خود، جرقه جنگ داخلی چوکتاو را زد. فرانسوی‌ها برای مقابله، دستور ترور او را صادر کردند. این رهبر شجاع که با نام‌های دیگری نیز شناخته می‌شد، نقش مهمی در تاریخ این قوم ایفا کرد.

کفش قرمز: رهبر کاریزماتیک و سرآغاز جنگ داخلی چوکتاو

کفش قرمز (Red Shoes)، یکی از برجسته‌ترین رهبران قوم چوکتاو در قرن هجدهم بود. او نه تنها با تاجران انگلیسی در کارولینای جنوبی وارد معامله شد، بلکه اقدامات او باعث شعله‌ور شدن جنگ داخلی چوکتاو گردید. در پی این اتفاقات، فرانسوی‌ها برای مقابله با نفوذ بریتانیا، دستور ترور کفش قرمز را صادر کردند. او همچنین با نام‌های کفش قرمز (Red Moccasin) و در میان فرانسوی‌ها با نام لو سولیر روژ (le Soulier Rouge) شناخته می‌شد.

پیش‌زمینه تاریخی

قوم چوکتاو در گذشته بر میلیون‌ها جریب از زمین‌ها ادعای مالکیت داشتند و حدود ۵۰ شهرک را در مناطق امروزی می‌سی‌سی‌پی و آلابامای غربی بنا نهاده بودند. جمعیت آن‌ها حدود ۲۰,۰۰۰ نفر بود که در این شهرک‌ها و روستاها پراکنده بودند.

مردمی که بعدها به نام چوکتاو (Chahtas) شناخته شدند، در اصل به صورت جوامع مستقل در سراسر میسیسیپی شرقی-مرکزی و آلابامای غربی-مرکزی زندگی می‌کردند و همگی به گویش‌های زبان ماسکوژان سخن می‌گفتند. ملت چوکتاو در واقع اتحادیه‌ای از شاهزاده‌نشین‌های مستقل بود که در آن، شهرک‌های ضعیف‌تر اغلب به شهرک‌های قوی‌تر وابسته بودند.

تماس با اروپاییان و ظهور کفش قرمز

با ورود اروپاییان، دنیای فرهنگ میسیسیپی زیر و رو شد و هیچ چیز مانند گذشته باقی نماند. یکی از رهبران، کفش قرمز، به دنبال بهره‌برداری از فرصت‌های ناشی از تماس با اروپاییان بود. فرانسوی‌ها از زمان استعمار لوئیزیانا، ناگزیر به تعامل نزدیک با چوکتاوها بودند و روابط معمولاً دوستانه بود. اما فساد، سوءمدیریت و کمبود تدارکات، تجارت بومیان در لوئیزیانای فرانسه را به شدت تضعیف کرد. شکارچیان پس از ماه‌ها تلاش برای به دست آوردن پوست گوزن و خز، با دست خالی یا با اندک دستاوردی از میز تجارت بازمی‌گشتند. آن‌ها خشمگین و ناامید بودند و به دنبال راه‌های دیگری گشتند و در میان دشمنان سابق خود، موسوگی و چیکاسو، پاداش بهتری یافتند. این بدان معنا بود که آن‌ها در واقع با استعمارگران بریتانیایی که چیکاسو و موسوگی را علیه آن‌ها فرستاده بودند، تجارت می‌کردند.

رهبر وقت، مینگو چیتو (Mingo Tchito)، چشم خود را بر این مسئله بست، اما زمانی که فرانسوی‌ها نتوانستند هدایای معمول رهبران را تأمین کنند، به شدت خشمگین شد. این تحولات منجر به شکل‌گیری جناح‌های طرفدار بریتانیا در میان چوکتاوها شد، تا حدی به این دلیل که قیمت‌های تجار بریتانیایی که از کارولینا فعالیت می‌کردند، پایین‌تر از کالاهای فرانسوی بود. این تلاش توسط رهبر برجسته، کفش قرمز، رهبری می‌شد و برای مدتی قابل توجه ادامه یافت و در نهایت با ترور او و به آتش کشیده شدن یکی از شهرهای اصلی چوکتاو به پایان رسید، قبل از اینکه در سال ۱۷۵۰ با شکست جناح طرفدار بریتانیا خاتمه یابد.

اوایل زندگی و آغاز راه

کفش قرمز زندگی بزرگسالی خود را به عنوان یک جنگجوی عادی آغاز کرد. او هیچ ادعای موروثی برای رهبری چوکتاو نداشت. با این حال، از طریق رشادت‌های خود به عنوان یک جنگجوی جسور، او به عنوان بهترین جنگجویی که چوکتاوها تا آن زمان تولید کرده بودند، شناخته شد. در سال‌های بعد گفته می‌شد: «کسی جز درباره کفش قرمز صحبت نمی‌کرد».

کفش قرمز در جوانی آموخت که همکاری با فرانسوی‌ها برای فرار از به بردگی گرفته شدن توسط گروه‌های غارتگر چیکاسو و موسوگی ضروری است. این گروه‌ها هزاران بومی را برای فروش به استعمارگران سفیدپوست ساکن در کارولینا به بردگی گرفته، هزاران نفر دیگر را کشته و بازماندگان را در کشوری ویران شده رها کرده بودند.

نقش رهبری

در اوایل دهه ۱۷۲۰، چوکتاوها جنگ سختی را با چیکاسوها، رقبای سرسخت خود، آغاز کردند. پس از به دست آوردن بسیاری از پوست سرهای چیکاسو، شولوش هوما (Shulush Homa) در شهر کوچیتو (Couechitto) ایستاد و نام جدیدی دریافت کرد: سولوش اوماستابه (Soulouche Oumastabe). سرانجام او به عنوان کفش قرمز یا فرمانده جنگ کوچیتو ارتقا یافت. کفش قرمز نام او شد. این بالاترین مقامی بود که یک فرد معمولی می‌توانست امیدوار باشد به آن دست یابد. او در دهه بیست زندگی خود بود که با زوال رئیس اصلی کوچیتو، مینگو چیتو، و فروپاشی ساختار قدرت چوکتاو، آغاز به قدرت گرفتن کرد. اگرچه هم کفش قرمز و هم مینگو چیتو به یک اندازه زیرک بودند، اما مینگو چیتو جسارت و تمایل رقیب جوان خود را برای ریسک کردن نداشت. مینگو چیتو همیشه احتیاط می‌کرد. این بازی بقای بسیار خطرناکی بود که این دو به آن مشغول بودند و کفش قرمز پس از مجموعه‌ای از بحران‌ها که از سال ۱۷۲۹ کوچیتو را درگیر کرد، به عنوان رهبر ظهور کرد. کفش قرمز منفعل عمل نمی‌کرد و مهره‌ای در دست اروپاییان نبود. زمانی که او به سمت استعمارگران بریتانیایی رفت، این کار بر اساس شرایط خودش بود. او می‌توانست حیله‌گر و بی‌رحم باشد، اما در آن زمان‌های خطرناک، کمتر بودن از این به معنای نابودی بود.

کفش قرمز، که از بخش غربی می‌آمد، در دهه ۱۷۴۰ تجارت با تاجران خز بریتانیایی مستقر در کارولینای جنوبی را آغاز کرد. هیئت آن‌ها توسط تاجر و مورخ برجسته بومی، جیمز ادیر (James Adair)، رهبری می‌شد و با کشتن برخی از تاجران فرانسوی، جنگ داخلی چوکتاو را آغاز کرد. این قتل‌ها بی‌دلیل نبودند. آن‌ها در تلافی ظلم‌هایی بودند که بر چوکتاوها روا داشته شده بود، که احتمالاً شامل تجاوز جنسی و قتل نیز می‌شد.

زمانی که کارولینای جنوبی با رهبر چوکتاو، کفش قرمز، برای جلب قبیله بزرگ او از اتحاد با فرانسه دسیسه کرد، فرانسوی‌ها با ترتیب دادن ترور کفش قرمز پاسخ دادند.

خیانت و پایان

در ژوئن ۱۷۴۷، کاروانی حامل هدایای بریتانیایی از چارلز تاون به سمت ملت چوکتاو در حرکت بود. کفش قرمز گروهی را برای همراهی تاجران به کوچیتو برد. او هرگز بازنگشت. در ۲۳ ژوئن ۱۷۴۷، او احساس ناخوشی کرد و اردوگاه خود را دور از گروه اصلی برپا کرد و تنها یک همراه داشت. مردی که داوطلب این وظیفه شده بود، همان مردی بود که فرانسوی‌ها برای کشتن او رشوه داده بودند. هنگامی که او خواب بود، آن مرد خنجری بیرون آورد، کفش قرمز را برای قیمتی که فرانسوی‌ها برای سر او تعیین کرده بودند، به قتل رساند و در تاریکی شب گریخت.

پس از ترور او، تراژدی بیشتری رخ داد زیرا این اتفاق جنگ داخلی چوکتاو را آغاز کرد. تعداد قابل توجهی از شهرک‌ها به فرانسوی‌ها بازگشتند و چوکتاوها را در جنگ داخلی رو به گسترش فرو بردند. ۸۰۰ جنگجو در ویرانه‌های شهرهایشان یا در جنگل‌ها کشته شدند. رقابت بر سر تجارت با فرانسه و بریتانیا باعث شکاف در جامعه چوکتاو، عمدتاً بین بخش‌های غربی و شرقی، شد که از سال ۱۹۴۷ تا ۱۷۵۰ ادامه یافت.

نیروهای بخش شرقی متحد با فرانسه در این درگیری پیروز شدند و چندین شهرک بخش غربی را به آتش کشیدند. صدها چوکتاو در طول جنگ جان باختند، که شکاف‌های عمیق در کنفدراسیون را آشکار کرد.

کفش قرمز بیش از منافع شخصی را جستجو می‌کرد. او چشم‌اندازی داشت که چوکتاوها از مزایای آورده شده توسط اروپاییان بهره‌مند شوند بدون اینکه تحت حکومت آن‌ها قرار گیرند. او با حفظ استقلال خود، شرایط خود را تعیین کرد. او سازگار شد، بقا یافت و برای مدتی رونق گرفت.

حتی مرگ او ملت چوکتاو را دگرگون کرد. پس از درگیری، رهبران چوکتاو برای پایان دادن به خصومت‌های قومی و اتحاد نزدیک‌تر مردم خود تلاش کردند.

در فرهنگ عامه

Shell Shaker رمانی از ل‌آن هاو (LeAnne Howe) است. این داستان که از سال ۱۷۳۸ در میسیسیپی قبل از جابجایی چوکتاوها آغاز می‌شود، داستان کفش قرمز را روایت می‌کند. این داستان با یک معمای قتل امروزی که آن نیز بر اساس یک داستان واقعی است، موازی است.

بازماندگان برجسته

  • آتاهوبیا (Atahobia) - امضاکننده پیمان دوک استند (Doak's Stand) در سال ۱۸۲۰، به عنوان یکی از سران و بزرگان چوکتاو. یکی از رهبران اصلی، اگر نگوییم اصلی‌ترین، یووانیس‌ها که پس از درخواست از دولت مکزیک برای اجازه اقامت در استان در سال ۱۸۲۴، وارد تگزاس شدند. بیشتر نوادگان آتاهوبیا هنوز در شمال شرقی تگزاس زندگی می‌کنند و عمدتاً تحت جامعه بومی کوه تابور (Mount Tabor) متحد هستند.
  • ویلیام کلاید تامپسون (William Clyde Thompson) - رهبر چوکتاو تگزاس که علیه کمیسیون داوز (Dawes Commission) برای ثبت نام چوکتاوها مبارزه کرد.
  • جیمز نیلی مک‌کوی (James Neely McCoy) - قاضی ارشد ملت چیکاسو در قلمرو هند.
  • مارتین لوتر تامپسون (Martin Luther Thompson) - رهبر جامعه بومی کوه تابور.
  • چارلز کالین تامپسون (Charles Collin Thompson) - وکیل، بانکدار و دامدار.

جمع‌بندی

سرنوشت کفش قرمز، نمادی از درگیری‌های پیچیده قدرت، منافع اقتصادی و دخالت قدرت‌های اروپایی در میان بومیان آمریکا است. مرگ او، هرچند تراژیک، راه را برای اتحاد مجدد و بازنگری در روابط داخلی چوکتاوها هموار کرد.