مقدمه
یادداشت اوبرفورن (Oberfohren Memorandum) سندی است که به ادعای برخی در بهار ۱۹۳۳ توسط ارنست اوبرفورن، سیاستمدار محافظهکار ملی آلمان نگاشته شد. این سند ادعا میکرد آتشسوزی رایشستاگ در ۲۷ فوریه ۱۹۳۳ توسط هرمان گورینگ و یوزف گوبلز برنامهریزی شده و توسط گروهی از افسران نازی اجرا شده است. هرچند نازیها این سند را جعلی دانستند، اما منشأ آن تا پایان جنگ جهانی دوم عمدتاً در ابهام باقی ماند. از سال ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۲، نویسندهای به نام فریتس توبیاس پژوهش خود را در مجله «داش شپیگل» و کتاب خود با عنوان آتشسوزی رایشستاگ: افسانه و حقیقت منتشر کرد. او با قاطعیت اعلام کرد این سند جعلی است و در سال ۱۹۳۳ توسط روزنامهنگاران کمونیست مهاجر آلمانی در فرانسه تولید و توزیع شده است.
پیشینه تاریخی
این یادداشت نام خود را از ارنست اوبرفورن، رئیس فراکسیون حزب خلق ملی آلمان (DNVP) در رایشستاگ گرفته است. حزب DNVP ائتلافی از ملیگرایان، سلطنتطلبان ارتجاعی و یهودستیزان بود که از سوی اتحادیه سراسری آلمان حمایت میشد. این حزب در دوران جمهوری وایمار تا پیش از ظهور و تسلط انحصاری حزب نازی در ژوئیه ۱۹۳۳، بزرگترین و قدرتمندترین حزب محافظهکار ملی در آلمان به شمار میرفت.
انتشار و واکنشها
تا اواخر مارس ۱۹۳۳، نسخههایی از این یادداشت بهطور مخفیانه دستبهدست میشد. یک روزنامهنگار بریتانیایی نسخهای از آن را به بریتانیا فرستاد. روزنامه منچستر گاردین در ۲۶ آوریل ۱۹۳۳ مقالهای منتشر کرد و پیشنهاد داد که آتشسوزی رایشستاگ یک توطئه نازی بوده است. نویسندگان مقاله ادعا کردند اطلاعات خود را بر اساس یادداشتی دریافت کردهاند که از یک سیاستمدار برجسته محافظهکار آلمان به دست آمده است.
این مقاله تأکید میکرد دولت بلافاصله مقصر بودن کمونیستها را مطرح کرده و مدارک جعلی ساخت تا بدین ترتیب، نه اینکه کمونیستها را مقصر جلوه دهد، بلکه آنها را تبرئه کرده و شکوه همه ناظران بیطرف را نسبت به اینکه آتشافروزان واقعی در خود کابینه هستند، افزایش دهد. در دادگاه تاریخ، کمونیستها و وان در لوبه نیستند که محاکمه میشوند، بلکه دولت آلمان است که در جایگاه متهم نشسته است.
نازیها این سند را تقلبی محکوم کردند. اوبرفورن که در اواخر مارس از سمت خود استعفا داده بود، در ۷ مه ۱۹۳۳ با گلوله در آپارتمانش مرده یافت شد. اگرچه مرگ او خودکشی گزارش شد، ناظران ملی و بینالمللی بر این باور بودند که نازیها او را به خودکشی واداشتهاند.
کتاب قهوهای و افشاگریها
برای متقاعد کردن رسانههای بینالمللی مبنی بر اینکه حزب نازی مسئول آتشسوزی است، متن کامل این سند که توسط گروهی از روزنامهنگاران کمونیست از جمله آرتور کوستلر، ویلی مونتسنبرگ، اتو کاتز و اریش وولنبرگ نوشته شده بود، در اوت ۱۹۳۳ در انتشارات مونتسنبرگ در پاریس و در کتاب قهوهای حزب کمونیست آلمان (KPD) منتشر شد. مونتسنبرگ که در شب آتشسوزی هنوز در برلین حضور داشت، بلافاصله به پاریس گریخت و در فرانسه پناهندگی سیاسی گرفت. او با حمایت مالی کمینترم انتشارات Editions du Carrefour را خریداری کرد. این گروه همچنین مسئولیت اعترافات جعلی کارل ارنست، افسر اسآ را بر عهده داشت.
محتوای یادداشت
بر اساس این یادداشت، ارنست اوبرفورن به عنوان رئیس حزب حاکم ملی، شواهد غیرقابل انکاری گردآوری کرده بود که نازیها را به عنوان عاملان اصلی آتشسوزی رایشستاگ معرفی میکرد. استدلال درباره آتشسوزی این بود که این کار نمیتوانسته کار یک نفر (وان در لوبه) باشد، بلکه کار یک گروه بوده است. مأموران هرمان گورینگ به رهبری هاینز، رهبر اسآ در سیلزی و نماینده رایشستاگ، از طریق مجرای لولههای حرارتی که از کاخ رئیس رایشستاگ میآمد، وارد رایشستاگ شدند. هر فرمانده اسآ و اساس با دقت انتخاب شده و ایستگاه ویژهای به او محول شده بود. به محض اینکه دیدهبانها در رایشستاگ علامت دادند که نمایندگان کمونیست، تورگلر و کنن، ساختمان را ترک کردهاند، نیروهای اسآ به کار پرداختند.
یادداشت همچنین ادعا میکرد لینوس ون در لوبه احتمالاً همجنسگرا بوده و با ارنست روم، رهبر اسآ که همجنسگراییاش شهره بود، ارتباط داشته است.
دادگاه و دادگاه متقابل
در ژوئیه ۱۹۳۳، مارینوس ون در لوبه، ارنست تورگلر، گئورگی دیمیتروف، بلاگوی پوپوف و وسیل تانف به اتهام آتش زدن به رایشستاگ متهم شدند. دادگاه لایپزیگ از ۲۱ سپتامبر تا ۲۳ دسامبر ۱۹۳۳ با ریاست قضات دیوان عالی آلمان برگزار شد. یادداشت مذکور که پیشتر تقلبی شناخته شده بود، در این دادگاه مورد استناد قرار نگرفت.
با این وجود، رسانههای بینالمللی عموماً با رأی دادگاه مخالف بودند. به همین دلیل، گروهی از وکلا، دموکراتها و سایر ضدانازیها تحت حمایت مهاجران کمونیست آلمانی، دادگاهی متقابل در لندن برگزار کردند. ریاست این دادگاه نمایشی بر عهده دی. ان. پریت، وکیل حزب کارگر بریتانیا بود و ویلی مونتسنبرگ، رئیس پروپاگاندا حزب کمونیست آلمان، سازماندهی آن را بر عهده داشت. سایر قضات این دادگاه از کشورهای بلژیک، سوئد، فرانسه، هلند، دانمارک و ایالات متحده بودند. این دادگاه با این نتیجه پایان یافت که متهمان بیگناهند و آتشافروزان واقعی را باید در میان نخبگان حزب نازی جستجو کرد.
پس از جنگ جهانی دوم
در سال ۱۹۵۱، وزارت کشور ایالت نیدرزاکن از فریتس توبیاس خواست تا درباره این رویداد پژوهش کند. توبیاس به این نتیجه رسید که یادداشت اوبرفورن محصول انتشارات مونتسنبرگ در پاریس بوده است. تاریخنگاری او همچنان بهطور گسترده پذیرفته شده است، زیرا مورخان معاصر کمتر آن را به چالش کشیدهاند؛ علت اصلی این امر، حمایت نهادی قابلتوجهی بود که او از کارفرمای خود برخوردار بود. با این حال، در سطح بینالمللی، مسئولیت آتشسوزی رایشستاگ همچنان موضوع بحث و پژوهش است.