مقدمه
نبرد لینی در سال ۱۹۴۵ در استان شاندونگ رخ داد و یکی از رویاروییهای مهم آغاز جنگ داخلی چین پس از پایان جنگ جهانی دوم بود. در این نبرد، نیروهای کمونیست با مدافعان ملیگرا روبهرو شدند؛ نیروهایی که پیش از جنگ ظاهراً در جبهه ملیگرایان بودند، سپس به اشغالگران ژاپنی پیوستند و پس از شکست ژاپن، دوباره زیر پرچم ملیگرایان بازگشتند. نتیجه نبرد، پیروزی کمونیستها بود.
پیشدرآمد: چرا لینی به میدان نبرد تبدیل شد؟
با پایان جنگ جهانی دوم، مسئله اصلی این بود که چه کسی باید تسلیم نیروهای ژاپنی در مناطق اشغالی چین را بپذیرد و کنترل آن مناطق را در دست بگیرد. چیانگ کایشک، رهبر ملیگرایان، نیرو و امکانات حملونقل کافی برای اعزام سریع ارتش خود به همه مناطق اشغالی را نداشت. از سوی دیگر، کمونیستها پیش از آن بر بخش بزرگی از روستاها و مناطق پیرامونی تسلط پیدا کرده بودند و میتوانستند با پذیرش تسلیم ژاپنیها، قلمرو خود را گسترش دهند.
چیانگ به نیروهای ژاپنی و دولتهای دستنشانده چینی دستور داد در برابر کمونیستها مقاومت کنند و تا رسیدن نیروهای ملیگرا، به بهانه «حفظ نظم»، کنترل مناطق را از دست ندهند. نتیجه این سیاست آن بود که بسیاری از فرماندهان و نیروهای وابسته به ژاپن، بار دیگر به اردوگاه ملیگرایان بازگشتند.
اما بیشتر این نیروها وفاداران واقعی چیانگ نبودند. آنان پیش از جنگ فقط اسماً زیر فرمان ملیگرایان قرار داشتند و در عمل استقلال یا نیمهاستقلال خود را حفظ کرده بودند. وقتی ژاپنیها امکان حفظ قدرت را به آنان پیشنهاد دادند، به اشغالگران پیوستند؛ و پس از شکست ژاپن، برای همان هدف یعنی حفظ قدرت، دوباره به ملیگرایان بازگشتند.
چیانگ نمیتوانست بلافاصله پس از بازگشت این سالاران محلی، آنان را کنار بزند؛ زیرا این کار ممکن بود سایر جناحهای درون اردوگاه ملیگرایان را علیه او بشوراند. بنابراین، او امیدوار بود هم از این نیروها برای مهار کمونیستها استفاده کند و هم بهتدریج مشکل سالاری محلی را که سالها چین را درگیر کرده بود، حل کند.
سیاست چیانگ کایشک در لینی از همان آغاز با یک تناقض همراه بود: او برای سرکوب کمونیستها به کسانی تکیه کرد که مشروعیت خود را در نگاه مردم از دست داده بودند.
راهبرد ملیگرایان
بر اساس طرح چیانگ، نیروهای سابقِ وابسته به ژاپن باید مناطق کلیدی را تا رسیدن ارتش اصلی ملیگرایان حفظ میکردند. اگر موفق میشدند، کمونیستها از گسترش قلمرو خود بازمیماندند. حتی اگر شکست میخوردند، باز هم از نگاه چیانگ بخشی از هدف محقق میشد؛ زیرا قدرت سالاران محلی کاهش مییافت و کمونیستها در درگیریهای پرهزینه فرسوده میشدند.
- نگهداشتن شهرها و مناطق اشغالی تا رسیدن نیروهای وفادارتر به چیانگ
- جلوگیری از تسلط کمونیستها بر مناطق تحت کنترل ژاپنیها
- کاهش قدرت سالاران محلی، حتی اگر این کاهش در میدان نبرد رخ میداد
برای خودِ این فرماندهان نیز دستور چیانگ فرصتی طلایی بود. آنان میدانستند همکاری با ژاپنیها در جنگ دوم چین و ژاپن، آنان را در میان مردم و حتی بسیاری از ملیگرایان منفور کرده است. اگر خلع سلاح و منحل میشدند، قدرتشان از میان میرفت. بنابراین، جنگیدن علیه کمونیستها راهی برای مشروعسازی دوباره خود و حفظ جایگاهشان بود.
راهبرد کمونیستها
در برابر پیچیدگی و چنددستگی اردوگاه ملیگرایان، کمونیستها از انسجام بیشتری برخوردار بودند. آنان در بسیاری از روستاها حضور داشتند و پس از عقبنشینی ملیگرایان، در عمل به نیروی اصلی مقاومت در برابر ژاپنیها و دولتهای دستنشانده تبدیل شده بودند.
کمونیستها با ایجاد پایگاههایی در مناطق روستایی و ارائه نظمی قابلقبولتر نسبت به مناطق اشغالی، توانستند حمایت بخشی از مردم را جلب کنند. از همین رو، پذیرش تسلیم ژاپنیها و کنترل مناطق اشغالی را حق طبیعی خود میدانستند.
- گسترش پایگاههای روستایی و پیوند دادن آنها به یکدیگر
- استفاده از حمایت مردمی برای مشروعسازی تصرف مناطق اشغالی
- ناتوانکردن نیروهای ملیگرا و متحدان سابق آنان در نقاط حساس
شرح نبرد لینی
در سال ۱۹۴۵، کمونیستها تصمیم گرفتند لینی را با زور نظامی تصرف کنند؛ زیرا مدافعان شهر که از نیروهای سابقِ وابسته به ژاپن و بازگشته به اردوگاه ملیگرایان بودند، از تسلیم خودداری کرده بودند.
در ۱۶ اوت ۱۹۴۵، نیروهای ژاپنی مستقر در لینی به زائوژوانگ عقبنشینی کردند، اما مدافعان ملیگرا در شهر ماندند. روز بعد، نیروهای کمونیست از مناطق نظامی بینهایی و شاندونگ مرکزی حمله مشترکی را آغاز کردند. در همان روز، چهار گذرگاه بیرون دیوار شهر به دست مهاجمان افتاد، اما دو تلاش کمونیستها برای نفوذ از دیوار شهر در ۲۰ و ۲۲ اوت با مقاومت مدافعان ناکام ماند.
کمونیستها سپس شیوه حمله را تغییر دادند. آنان در گوشه شمالغربی شهر تونلهایی حفر کردند تا دیوار شهر را منفجر کنند و راهی برای ورود نیروها باز کنند.
در ۱۰ سپتامبر ۱۹۴۵، انفجار بیش از دو هزار کیلوگرم مواد منفجره بخش حدوداً ۳۰ متری از دیوار شهر را فرو ریخت. با این حال، پس از دو ساعت نبرد سنگین، مدافعان توانستند گروههای مهاجم را عقب برانند.
در همان شب، انفجارهای بیشتری انجام شد و این بار مهاجمان توانستند وارد شهر شوند. مدافعان که راه دیگری نمیدیدند، به جنگ شیمیایی روی آوردند و از گازهای شیمیایی باقیمانده از ژاپنیها استفاده کردند. اما این اقدام کارساز نبود؛ مهاجمان با پوشاندن صورت خود با پارچههای آغشته به ادرار، پنج تلاش مدافعان را ناکام گذاشتند.
تا ساعت ۷ صبح ۱۱ سپتامبر ۱۹۴۵، لینی سقوط کرد. حدود دو هزار مدافع کشته یا اسیر شدند. فرماندهان آنان، شو گوانشنگ و شائو زییوان، زنده به دست کمونیستها افتادند.
پیامدهای نبرد لینی
پیروزی کمونیستها در لینی از نظر نظامی اهمیت بزرگی داشت؛ زیرا سه پایگاه جداافتاده آنان در شاندونگ مرکزی، جنوب شاندونگ و بینهایی را به یک قلمرو پیوسته تبدیل کرد. این پیوند، موقعیت عملیاتی کمونیستها را در منطقه بهطور چشمگیری بهبود بخشید.
اما پیامد سیاسی نبرد حتی مهمتر از دستاورد نظامی بود. سیاست چیانگ کایشک در بازگرداندن نیروهای وابسته به ژاپن به پرچم ملیگرایان، از دید مردم محلی نشانهای از فرصتطلبی و بیاعتنایی به رنجهای دوران اشغال بود. همین موضوع مشروعیت ملیگرایان را تضعیف کرد و خشم مردم را به سود کمونیستها افزایش داد.
از سوی دیگر، کمونیستها با اتکا به حمایت مردمی و نداشتن بار سنگین همکاری با ژاپنیها، توانستند پیروزی خود را به عنوان نمادی از حقانیت سیاسی معرفی کنند. به همین دلیل، در لینی و نبردهای مشابه پس از جنگ جهانی دوم، سود سیاسی کمونیستها از سود نظامی آنان بزرگتر بود.
در یک نگاه کلی، نبرد لینی نشان داد که در جنگ داخلی چین، تنها شمار نیروها و سلاحها تعیینکننده نبود؛ مشروعیت، خاطره اشغال، حمایت محلی و توان روایت سیاسی، نقش تعیینکنندهای در تغییر موازنه قدرت داشت.
مطالعه بیشتر
- جنگ داخلی چین
- تاریخ ارتش آزادیبخش خلق
- ارتش انقلابی ملی
- جنگ دوم چین و ژاپن
- جنگ جهانی دوم