جسی وستون: نویسنده و روزنامه‌نگار نوین‌زلندی

Jessie Weston (writer)
📅 22 خرداد 1405 📄 839 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

جسی ادیت وستون، نویسنده و روزنامه‌نگار نوین‌زلندی، بیشتر با رمان «کو مری» شناخته می‌شود که بخشی از جریان ادبی مائوری‌لند بود. او پس از مهاجرت به لندن، با نام مستعار مردانه مقالاتی امپریالیستی نوشت و از استعمار بریتانیا دفاع کرد.

زندگی اولیه

جسی ادیت وستون (معروف به جسی وستون-کمپل) در سال ۱۸۶۵ در محله پارنل شهر اوکلند به دنیا آمد. پدرش، رابرت ویلیام وستون، کارشناس کشاورزی اسکاتلندی بود که در دهه ۱۸۶۰ از نیو ساوت ولز به نوین‌زلند مهاجرت کرد و از نخستین ساکنان شهر وانگاری شد. او مقالات کشاورزی‌اش را در روزنامه‌های «دیلی سادرن کراس» و «اوکلند ویکلی نیوز» منتشر می‌کرد. اما در اکتبر ۱۸۶۶ بر اثر حمله قلبی درگذشت. جسی در کنار مادرش، ایزابلا، در اوکلند بزرگ شد و در مدرسه ولزلی استریت تحصیل کرد؛ جایی که به عنوان معلم شاگرد به کار پرداخت. او بعدها دوران کودکی‌اش را سرشار از «نگرانی، ناامیدی و مبارزه» توصیف کرد.

نخستین داستان‌های کوتاه وستون در ۱۵ سالگی در روزنامه‌ها چاپ شد و او نگارش رمان اولش را در ۲۰ سالگی آغاز کرد. در میانه نوشتن این رمان، از نوین‌زلند به لندن سفر کرد و از طریق ایالات متحده و کانادا عبور نمود. او بعدها در نوشته‌هایش از فساد گسترده و رفتار بد تاریخی آمریکا با «نژادهای پست» انتقاد کرد.

رمان کو مری

پس از رسیدن به لندن، وستون به دنبال ناشر برای رمانش گشت و سرانجام در سال ۱۸۹۰، شرکت بریتانیایی ایدن، ریمینگتون و شرکا آن را با عنوان کو مری، یا چرخه کاتای: داستانی از زندگی نوین‌زلند منتشر کرد.

رمان کو مری به رابطه زنی نیمه‌مائوری و نیمه‌پاکه‌ها (سفیدپوست) به نام مری بل‌مین با یک انگلیسی می‌پردازد. این اثر بازتاب‌دهنده باور رایج آن زمان بود که بومیان مائوری پس از تماس با اروپاییان منقرض خواهند شد. هنگامی که انگلیسی کشته می‌شود، بل‌مین به خانواده مادرش در «پا» (دهکده مائوری) بازمی‌گردد و می‌گوید: «شبی که بر نژادم فرود آمده، بر من نیز فرود آمده و نیکو است که تاریکی را با قوم خود تقسیم کنم.» وستون، مانند دیگر نویسندگان استعماری و به‌ویژه جریان مائوری‌لند، از سنت‌ها و افسانه‌های مائوری الهام گرفت و آن‌ها را به کار بست. جون استیونز در سال ۱۹۶۶ اظهار داشت که باور به سرنوشت شوم مائوری‌ها به وستون اجازه داد «مائوری را در داستان با بخشیدن جایگاهی تراژیک، شرافتمند کند.»

نقد معاصران عموماً مثبت بود. روزنامه نوین‌زلندی آبزرور نوشت این کتاب «علاوه بر سرگرم‌کننده بودن برای نوین‌زلندی‌ها، برای دوستان در کشور قدیم که مایلند تصویر درستی از زندگی در اوکلند به دست آورند مفید است ... تصاویر خانگی، اجتماعی، زبان و رفتارهای خانم وستون کاملاً بی‌نقص است.» با این حال، روزنامه به دلیل توصیف اینکه «خورشید پشت مخروط رانگیتوتو غروب می‌کند»، کتاب را نقد کرد و نوشت «جهتی است که هیچ انسانی [اهل اوکلند] تا به حال خورشید را در آن غروب ندیده است.» روزنامه تاراناکی هرالد رمان را ستود و گفت «داستان سراسر نشان‌دهنده قلمی ناظر، وجدان‌دار و روان است.» روزنامه نیوزیلند هرالد نیز احساس کرد وستون «مواد موجود را با مهارت قابل توجهی بافته است.»

روزنامه‌های بریتانیایی مانند گرافیک و مورنینگ پست، تنظیمات عجیب و غریب و توصیف واقع‌گرایانه مائوری‌ها را ستودند. وستون نسخه‌ای از کتاب را برای ویلیام گلدستون، نخست‌وزیر وقت بریتانیا فرستاد؛ او در پاسخ نوشت: «موضوعات کمی از روابط کنونی اقوام بومی با آفرینش جالب‌تر است. گمان می‌کنم با نمایش بخش بسیار کنجکاوی‌برانگیز این موضوع، خدمتی واقعی ارائه کرده‌اید.»

در مقابل، روزنامه پرس از بازگشت شخصیت اصلی به «شرایط مائوری ابتدایی» ناراضی بود و پیشنهاد کرد «تصور چنین موجود متمدنی که به جز تحت فشار جنون بازمی‌گردد دشوار است» و نتیجه گرفت «نمی‌توان [کتاب را] به دلیل هیچ شایستگی خاصی تحسین کرد.»

روزنامه‌نگاری و زندگی بعدی

وستون پس از چاپ رمانش در لندن ماند و تصمیم گرفت روزنامه‌نگار شود. او تا زمان حمله جیمسون در آفریقای جنوبی در تعطیلات سال نو ۱۸۹۵-۹۶ کار پیدا نمی‌کرد؛ در آن زمان، مقاله‌اش در این باره توسط ویلیام ارنست هنلی، سردبیر مجله نیو ریویو پذیرفته شد. او نام مستعار «سی. دو تیری» را به کار گرفت و بعدها گفت ۱۸ ماه برای مجله نوشت تا اینکه هنلی متوجه شد او زن است. وستون گفت هنلی «بسیار متعجب و مسرور شد، زیرا از مقالات سی. دو تیری نتیجه گرفته بود که نویسنده‌اش از جنس قوی‌تر است.» وستون در سال‌های بعد زندگی‌اش اظهار داشت که در کار روزنامه‌نگاری‌اش با هیچ تبعیض جنسیتی مواجه نشده است.

وستون امپریالیستی پرشور بود و آثارش بازتاب این دیدگاه‌ها بود. مجموعه مقالاتش در سال ۱۸۹۸ با عنوان امپریالیسم توسط انتشارات داکورث و شرکا با مقدمه‌ای از هنلی چاپ شد. این اثر به لیگ پریمروز، یک گروه فشار محافظه‌کار، تقدیم شد. وستون از رابطه هم‌زیستی و حمایتی میان بریتانیای امپراتوری و مستعمراتش استدلال کرد؛ بدون آنکه هیچ‌یک نقش کم‌اهمیتی داشته یا مستعمرات برتر نباشند.

بیش از بیست سال، او مقالاتی در موضوعات سیاسی، نظامی و ادبی برای روزنامه‌ها و مجلاتی چون کورنهیل مگزین، یونایتد سرویس مگزین، برود ارو، گلوب و انگلیش ایلوستریتد مگزین نوشت. وستون برای اتحاد اصلاح تعرفه نیز فعالیت کرد و برای سازمان‌هایی مانند مؤسسه سلطنتی مستعمرات سخنرانی کرد. در مقاله‌ای در سال ۱۹۱۳ او را این‌گونه توصیف کردند: «کوچک، آرام و محجوب، اما ... دارای انرژی و پویایی آتشی فراوان.» کنستانس بارنیکوات درباره‌اش گفت: «بر نام مستعار معروفش، مقالات درخشان و گاه کوبنده‌ای منتشر می‌شود، حتی در صفحات انحصاری‌ترین مجلات.» مادر وستون که سال‌ها در لندن با او زندگی می‌کرد، در مارس ۱۹۱۴ درگذشت.

در ۷ فوریه ۱۹۲۳، وستون در آدلاید با مردی از ملبورن به نام کمپل ازدواج کرد. در سال ۱۹۳۳، پس از سی و سه سال برای نخستین بار به نوین‌زلند بازگشت. او تأثراتش از وانگاری را برای روزنامه نورترن ادووکیت ثبت کرد و از پیشرفت و زیبایی شهر قدردانی نمود. وستون در ۲۱ مه ۱۹۳۹ در چلسی لندن درگذشت؛ او ۷۴ سال داشت.

جمع‌بندی

جسی وستون نماد پیوند ادبیات و سیاست امپریالیستی در دوران استعمار است. او با رمان «کو مری» نگاهی تراژیک به سرنوشت بومیان داشت و سپس با قلم مردانه‌اش، به مدافع سرسخت امپریالیسم بریتانیا تبدیل شد. زندگی او روایتی از تضادهای یک نویسنده مستعمره‌ای است که هویت بومی را در داستان‌هایش غنی کرد، اما در عرصه سیاست از قدرت مرکزی حمایت نمود.