داوود کلدیاشفیلی (۱۸۶۲-۱۹۳۱) نویسندهی برجستهی گرجی بود که آثارش به نقد طبقات اشرافی و رنج دهقانان میپرداخت. او در خانوادهای اشرافی اما فقیر در استان ایمرتی گرجستان (بخشی از امپراتوری روسیه) متولد شد. پس از تحصیل در مدارس نظامی کییف و مسکو، به ارتش روسیه پیوست. در باتومی با روشنفکران محلی ارتباط برقرار کرد و در فعالیتهای فرهنگی شرکت جست. به دلیل عدم اعتماد، در جریان انقلاب ۱۹۰۵ روسیه مجبور به استعفا شد. در جنگ جهانی اول دوباره به ارتش فراخوانده شد و در جبههی عثمانی خدمت کرد. پس از انقلاب فوریهی ۱۹۱۷، از ارتش مرخص شد و به روستای زادگاهش بازگشت.
بهترین آثار کلدیاشفیلی متعلق به نیمهی اول زندگیاش است. او با وجود فراموشی موقت زبان گرجی در دوران تحصیل در اوکراین، به عنوان یک نثرنویس نمونه با طنز برتر و انتقاد اجتماعی ملایم شناخته میشود. از دههی ۱۸۸۰، ترجمهها و آثار اصلی او به طور منظم در مطبوعات گرجی منتشر میشد. رمانهای معروف او شامل «سلیمان موربلادزه» (۱۸۹۴)، «نامادری سامانیشفیلی» (۱۸۹۷)، «بدبختیهای کاموشادزه» (۱۹۰۰)، «رستم ماشولیدزه» (۱۹۱۰) و «خوکهای باکولا» (۱۹۲۰) هستند. نمایشنامههای او، به ویژه «شادی ایرنه» (۱۸۹۷) و «بدبختیهای داریسپان» (۱۹۰۳)، شباهتهایی به کمدیهای فرانسوی قرن نوزدهم دارند، اما در روستای ایمرتی در آستانهی قرن بیستم رخ میدهند. این آثار معمولاً تراژیکومیک هستند و با آنچه نویسنده «اشکهایی آمیخته با لبخند» مینامد، همراهند.
در دههی ۱۹۲۰، کلدیاشفیلی دوباره به نوشتن روی آورد و خاطرات خود با عنوان «در جادهی زندگی من» (۱۹۲۵) را منتشر کرد. همچنین دو داستان کوتاه جدید بین سالهای ۱۹۲۴ تا ۱۹۲۶ نوشت. در سال ۱۹۳۰، عنوان «هنرمند مردمی گرجستان» به او اعطا شد.