مقدمه
واکنشهای انتقادی به دیوید ایروینگ، نویسنده منکر هولوکاست، با تغییر مواضع سیاسی خود او دگرگون شد. ایروینگ که درباره جنگ جهانی دوم و نازیسم مینوشت، به تدریج دیدگاههای خود را تغییر داد؛ ضمن اینکه همواره شک و تردیدهایی درباره میزان پایبندی او به روششناسی تاریخی وجود داشت. این مقاله، بخشی از این واکنشهای انتقادی را در طول مسیر نویسندگی او مستند میکند.
نمای کلی
ایروینگ روزگاری به دلیل دانش تخصصیاش از اسناد بایگانی نظامی آلمان مورد احترام بود. با این حال، بخش زیادی از پژوهشهای او از سوی مورخان به چالش کشیده شد؛ تا جایی که جایگاه او به عنوان یک مورخ از همان نخستین انتشاراتش زیر سؤال رفت.
از دهه ۱۹۷۰، ایروینگ ادعا کرد که هیتلر نه دستور نابودی یهودیان را صادر کرده و نه از هولوکاست آگاه بوده است. او به دلیل ارائه تفاسیری که به نفع آلمانیها بود و همچنین ارتباط با گروههای راست افراطی، شخصیتی به شدت جنجالی یافت. تا سال ۱۹۸۸، او به این باور روی آورد که هولوکاست به عنوان یک نسلکشی سیستماتیک و عمدی رخ نداده است و خیلی زود به یکی از برجستهترین مروجان انکار هولوکاست تبدیل شد؛ چیزی که اعتبار علمی اندک او را در خارج از این محافل نیز از بین برد.
تغییر چشمگیر جایگاه ایروینگ در بررسیهای تاریخنگاری رایش سوم که توسط مورخ بریتانیایی، ایان کرشاو صورت گرفته، کاملاً مشهود است. در نخستین ویرایش کتاب «دیکتاتوری نازی» (۱۹۸۵)، کرشاو، ایروینگ را مورخی «غیرمتعارف» خوانده بود که خارج از جریان اصلی حرفه تاریخنگاری فعالیت میکند. اما در ویرایش چهارم کتاب در سال ۲۰۰۰، ایروینگ تنها نویسندهای تاریخی توصیف شد که در دهه ۱۹۷۰ با «تحریکات» خود قصد «تبرئه نقش هیتلر در راهحل نهایی» را داشت.
واکنش به آثار ایروینگ
دهه ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰
در نقدی در سال ۱۹۷۷، مورخ بریتانیایی هیو تریور-روپر نوشت که «هیچ ستایشی برای پشتکار علمی او [ایروینگ] زیاد نیست». با این حال، تریور-روپر بلافاصله پس از این ستایش، شک و تردید شدیدی به روششناسی ایروینگ ابراز کرد. او استدلال کرد:
او به ذرهای کوچک اما مشکوک از «شواهد» چنگ میزند؛ با تفسیر شخصی، نتیجهگیری بزرگی بر آن بنا میکند و سپس شواهد و احتمالات قابلتوجهتر که برخلاف آن است را نادیده میگیرد یا دوباره تفسیر میکند. از آنجا که این روش معیوب همواره برای توجیه هیتلر یا نازیها و آسیب رساندن به مخالفانشان استفاده میشود، میتوانیم به حق از یک سوگیری مداوم صحبت کنیم که ناخودآگاه شواهد را تحریف میکند.
در پایان، تریور-روپر اظهار داشت: «وقتی یک مورخ عمدتاً به منابع اولیه استناد میکند که ما به راحتی نمیتوانیم بررسیشان کنیم، اعتماد ما را به چالش میکشد و ما را وادار به پرسشهای انتقادی میکند. روش تاریخی او چقدر قابل اعتماد است؟ قضاوت او چقدر درست است؟ ما این پرسشها را بهویژه از آقای ایروینگ میپرسیم که استفاده از منابع مبهم برای هتک حرمت نظرات پذیرفتهشده را فضیلت و حتی حرفه خود کرده است».
مورخ بریتانیایی ای. جی. پی. تیلور در سال ۱۹۷۸، ایروینگ را نویسندهای با «پشتکاری بیرقیب» و «پژوهشی ارزشمند» در زمینه اسناد بایگانی نامید. تیلور استانداردهای دوگانه ایروینگ در احکام تاریخی را نقد کرد؛ به عنوان مثال، ایروینگ ادعا میکرد نبود یک دستور کتبی از پیشواد (فورر) ثابت میکند که هیتلر از هولوکاست بیخبر بوده، در حالی که همزمان مدعی بود نبود دستور کتبی ثابت میکند چرچیل دستور قتل ژنرال سیکورسکی را صادر کرده است. مورخ بریتانیایی پال ادیسون در سال ۱۹۷۹ او را «غول پژوهش» توصیف کرد، اما به دلیل دیدگاه او مبنی بر اینکه «چرچیل به اندازه هیتلر شریر است»، او را «مثل یک دانشآموز در قضاوت» دانست.
مورخ آلمانی آندریاس هیلگروبر در سال ۱۹۷۹، داوری بسیار نامطلوبی درباره آثار ایروینگ ارائه داد، اما در پایان نوشت که کار او «شایستگی غیرقابل انکار و به هیچ وجه کوچکی از ایروینگ است». مورخ آلمانی یوست دولفر نیز نوشت که ایروینگ در ردیابی و مصاحبه با خدمه سابق هیتلر بسیار خوب عمل میکند، اما افزود: «از زاویه دید کارکنان خانگی او نمیتوان تصویر مناسبی از هیتلر ارائه داد. پرسش از خدمتکار هیتلر یا افراد مشابه چه اهمیتی دارد؟»
دهه ۱۹۸۰
در بررسی کتاب «جنگ چرچیل» (۱۹۸۸)، دیوید کانادین «استاندارد دوگانه در شواهد» ایروینگ را نقد کرد و او را متهم کرد که برای محکوم کردن آلمانیها به مدارک مستند مطلق نیاز دارد (مانند زمانی که قصد داشت نشان دهد هیتلر مسئول هولوکاست نیست)، اما برای محکوم کردن بریتانیاییها به شواهد غیرمستقیم متکی است (مانند روایت او از بمباران درسدن توسط متفقین).
مورخ آلمانی-کانادایی پیتر هافمن در سال ۱۹۸۹ درباره بیوگرافی گورینگ نوشت که اگرچه ایروینگ زمانی با ادعاهای عجیب خود مورخان را به پژوهش و ردتئوری او وادار میکرد، اما آن زمان گذشته بود و ایروینگ دیگر برای مطالعه رایش سوم کاملاً بیارتباط بود.
مورخ آلمانی راینر زیتلمن در سال ۱۹۸۹، ایروینگ را به خاطر سبک تحریکآمیزش ستود و ادعای او مبنی بر اینکه نبود دستور کتبی هیتلر برای هولوکاست نشاندهنده بیخبری اوست را ارزشمند دانست. با این حال، مورخ بریتانیایی جان چارملی اظهار داشت که «منابع ایروینگ، برخلاف نتیجهگیریهایی که از آنها میگیرد، معمولاً معتبر هستند» و او «به ناحق نادیده گرفته شده است».
دهه ۱۹۹۰
در سال ۱۹۹۰، مورخ آمریکایی پیتر بالدوین، ایروینگ را مورخی دانست که «حرفهاش انتقال مسئولیت بدترین جنایات از هیتلر و نزدیک کردن متفقین به این جنایات جنگی است». در سال ۱۹۹۲، رابرت وایت آثار ایروینگ را «ناسزایی هم به قربانیان ترور هیتلر و هم به دانش تاریخی» خواند و درباره ادعای بیخبری هیتلر گفت: «هیچکس جز هیتلر در میانه جنگ اختیار دستور قتل بیش از شش میلیون نفر را نداشت».
مورخ بریتانیایی جان کیگان در سال ۱۹۹۶ نوشت: «برخی از بحثها کاملاً جعلی هستند، مانند ادعای دیوید ایروینگ مبنی بر اینکه زیردستان هیتلر واقعیتهای راهحل نهایی و نسلکشی یهودیان را از او پنهان کردند». با این حال، در بررسی کتاب گوبلز در همان سال، او نوشت ایروینگ «بیشتر از هر زندهای درباره جنبه آلمانی جنگ جهانی دوم میداند» و کتاب «جنگ هیتلر» برای درک جنگ «ضروری» است.
در طول دادخواست ایروینگ علیه دبورا لیپستاد، کیگان که برای شهادت احضار شده بود، ایروینگ را به شدت نکوهش کرد و گفت «پنداشتن اینکه هیتلر تا اواخر اکتبر ۱۹۴۳ از سرنوشت یهودیان بیخبر بوده، کورکورانه است» و این ادعا را خلاف عقل سلیم دانست. با این وجود، کیگان اعتراف کرد که ایروینگ «دانشی همهجانبه از حجم عظیمی از اسناد» دارد و مهارت او به عنوان آرشیویست قابل بحث نیست، اما «مانند بسیاری که قصد شوک دادن دارند، شاید واقعاً به حرفهایش باور ندارد و وقتی جدی گرفته میشود خودش متعجب میشود».
مورخ برجسته آلمانی هانس مومسن در نامهای در سال ۱۹۷۷ مهارت ایروینگ را ستوده بود، اما وقتی ایروینگ در دهه ۱۹۹۰ این نامه را در وبسایتش قرار داد، مومسن تلاش ناموفقی برای حذف آن کرد و سرانجام مجبور شد نامهای در سال ۱۹۹۸ منتشر کند و کاملاً از نامه قبلی فاصله گرفت، زیرا نمیخواست با اظهارات اخیر ایروینگ درباره هولوکاست مرتبط شناخته شود.
مورخ آمریکایی گوردون ای. کریگ در سال ۱۹۹۶، با وجود نقد دیدگاههای ایروینگ مبنی بر اینکه آشویتس تنها «اردوگاهی کار با نرخ مرگومیر متأسفانه بالا» بوده، آثار او را «بهترین مطالعه ما از جنبه آلمانی جنگ جهانی دوم» دانست. کریگ، ایروینگ را «محرکی مفید» و «وکیل مدافع شیطان» خواند که با مطرح کردن دیدگاههای تحریفشده، مورخان را به بررسی شناختشناختی وضعیت دانش رایش سوم وادار میکند.
مورخ مجاری-آمریکایی جان لوکاس در سال ۱۹۹۷، ایروینگ را مدافعی برای هیتلر نامید که بهطور مداوم شواهد تاریخی را به نفع او دستکاری میکند. لوکاس استدلال کرد که تصویر ایروینگ از هیتلر معیوب است، زیرا او اثبات هیتلر به عنوان نابغه نظامی را با ادعای اینکه او یک جنگسالار بزرگ بوده یکی میپندارد. لوکاس، ایروینگ را به «پیچاندن» شواهد متهم کرد؛ مثلاً ادعای آیشمان درباره دستور شفاهی هیتلر را صرفاً «شنیدهشده» دانست. او همچنین مثالهایی از ارجاعات جعلی یا نادرست ایروینگ آورد، مانند ادعای دروغین درباره حمله سوارهنظام لهستان به تانکها یا قرار دادن سخنان خودش در دهان هیتلر.
نویسنده آمریکایی ران روزنباوم، ایروینگ را درباره خاطراتی که ادعا میشد آدولف آیشمان در دهه ۱۹۵۰ نوشته، مورد سؤال قرار داد. در این خاطرات، آیشمان ادعا کرده بود که از هاینریش هیملر شنیده که هیتلر دستور شفاهی مجوز هولوکاست را داده است؛ ادعایی که با نظریه ایروینگ در تضاد بود. ایروینگ در پاسخ ادعا کرد که آیشمان این خاطرات را در زمان بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ نوشته و از افتادن قاهره به دست اسرائیل میترسیده؛ بنابراین برای کاهش مسئولیت خود دروغ گفته است. روزنباوم با طعنه نوشت که اگر ایروینگ میخواست مورخ شناخته شود، با انکار هولوکاست در گردهماییهای نئونازی راه عجیبی را انتخاب کرده بود.
قرن بیست و یکم
دیپلمات و پژوهشگر کانادایی پیتر دیل اسکات نوشته است که «حتی دشمنان ایروینگ نیز به نوشتههای استاندارد تاریخی او اعتبار ناچیزی میدهند و من معتقدم در این حوزه نوشتن، نادیده گرفتن آثار ایروینگ غیرممکن است.»
با این حال، تا سال ۲۰۱۰، منکران هولوکاست هنوز در جلسات او شرکت میکردند، اما دیگران او را فردی بیتعادل میدیدند. به گفته روزنامهنگار جولیان کاسوف، انگار همه به این درک رسیدهاند که ایروینگ به اندازه پاتولوژیک بودنش پتانزلی است. یکی از بازماندگان هولوکاست به زیبایی گفته است: «من واقعاً از او متنفر بودم، اما الان فکر میکنم او فقط یک دیوانه است.» در سال ۲۰۱۷، ایروینگ ادعا کرد که نسل جوانتری از پیروان دارد.
نادرستیهای افشا شده
نویسنده مارتین میدلبروک که کتابهایی درباره عملیاتهای جنگ جهانی دوم نوشته، در دو کتاب خود نادرستیهای آثار دیوید ایروینگ را افشا کرده است:
- حمله به پنمونده: در کتاب «لانه اسب»، ایروینگ حمله هوایی بریتانیا به پنمونده را توصیف میکند. او ادعا میکند آلمانیها به دام انداختن شدن توسط حمله انحرافی برلین را باور کردند و جنگندهها و پدافند آلمانی بر فراز برلین به جان هم افتادند و هواپیماها هنگام فرود روی یک باند هوایی از بین رفتند. میدلبروک نشان داد که هیچ چنین نبردی در اسناد جنگی یا مصاحبهها ثبت نشده و ایروینگ فریب روایات ناراست نیروی هوایی آلمان را خورده است.
- حمله نورنبرگ: ایروینگ در کتابی داستانی از بازجویی یک خلبان بریتانیایی پیش از حمله نقل میکند که آلمانیها از هدف نورنبرگ خبردار شده و کمین کرده بودند. میدلبروک با بررسی شواهد ثابت کرد که این خلبان خیالی است و بازجوی آلمانی نیز تایید کرد که هرگز نتوانستهاند هدف حمله را پیشبینی کنند؛ اشتباههای تاکتیکی آلمان در آن شب نیز گواه این ادعا است.