بینیا او: پادشاهی پر فراز و نشیب هانتاوادی
بینیا او (حدود ۱۳۲۳–۱۳۸۴ میلادی)، که با نام هسینبوشیون نیز شناخته میشود، از سال ۱۳۴۸ تا ۱۳۸۴ پادشاهی مارتابان-هانتاوادی را بر عهده داشت. دوران حکومت او با شورشهای داخلی متعدد و درگیریهای خارجی همراه بود. او توانست با موفقیت شورشهای اولیه و حمله لانا را تا سال ۱۳۵۳ دفع کند. با این حال، از سال ۱۳۶۴ به بعد، حکومت مؤثر او تنها به استان پگو محدود شد، هرچند این استان استراتژیکترین و قدرتمندترین بخش از سه استان پادشاهی بود. بینیا او که دائماً از بیماری رنج میبرد، به طور فزایندهای به خواهرش ماها دوی برای اداره امور تکیه کرد. او در سال ۱۳۸۳، همزمان با شورش آشکار پسر ارشدش، بینیا نوه، که جانشین او به عنوان پادشاه رازاداریت شد، تمام اختیارات خود را رسماً به او واگذار کرد.
بینیا او در تاریخ برمه بیشتر به عنوان پدر پادشاه رازاریت شناخته میشود. یکی از میراثهای ماندگار دوران حکومت او، ظهور پگو (باگو) به عنوان مرکز قدرت جدید در برمه سفلی بود. این شهر تا اواسط قرن شانزدهم پایتخت پادشاهی مونزبان باقی ماند.
اوایل زندگی
بینیا او که در اواخر سال ۱۳۲۳ متولد شد، تنها پسر ملکه ساندا مین هلا و پادشاه ساو زین (حکومت ۱۳۲۳–۱۳۳۰) از مارتابان بود. او نوه برادر بنیانگذار سلسله، پادشاه واررو، بود. او دو خواهر بزرگتر به نامهای موی نی و موی نا داشت، اگرچه خواهر بزرگتر، نی، در جوانی درگذشت. او همچنین دو خواهر و برادر ناتنی کوچکتر داشت: می ما-هسان و مین لینکا.
به عنوان پسر ارشد، او وارث بلافصل تاج و تخت بود تا اینکه پدرش در سال ۱۳۳۰ ترور شد. اما او به عنوان یک شاهزاده مهم باقی ماند، زیرا مادرش در سالهای بعد یک پادشاهساز قدرتمند و ترسناک باقی ماند. پس از حذف غاصب و جانشین بعدی در هشت هفته بعد، ملکه برادر ناتنی خود، بینیا ای لاو، را بر تخت نشاند و خود ملکه اعظم شد. احتمالاً در احترام به حساسیتهای ملکه، ای لاو جانشینی معرفی نکرد. رقابت بین پسر ای لاو، بینیا ای لانگ، و بینیا او در دهه ۱۳۴۰، با وخامت حال ای لاو، تشدید شد. این دو پسرعمو در نهایت در نبردی با فیل شرکت کردند که در آن بینیا او، ای لانگ را شکست داد. پادشاه خشمگین شد و بینیا او را دستگیر کرد. اما ساندا مین هلا مداخله کرد و ای لاو، بینیا او را آزاد کرد. به هر حال، ای لانگ به زودی بر اثر آبله درگذشت و بینیا او به عنوان وارث بلافصل ظهور کرد. خود ای لاو در سال ۱۳۴۸ درگذشت و شاهزاده ۲۵ ساله جانشین او شد. او با عنوان هسینبوشیون (ဆင်ဖြူရှင် به معنای «ارباب فیل سفید») بر تخت سلطنت نشست، زیرا فیلی سفید داشت که نمادی فرخنده برای پادشاهان برمه محسوب میشد.
اوایل حکومت
تحکیم اولیه قدرت
قدرت پادشاه جدید در بهترین حالت ناپایدار بود. او پنج سال آینده را صرف تحکیم قدرت و غلبه بر تهدیدات خارجی و داخلی کرد. او با مجموعهای از اتحادهای زناشویی، وفاداری دربار را به دست آورد. او خود با سه دختر وزیر تان-بون ازدواج کرد و خواهرش ماها دوی را به همسری بونات (بعداً با عنوان بایات شناخته شد)، پسر وزیر تان-داو، درآورد و برادر ناتنیاش مین لینکا را به ازدواج جوانترین دختر تان-بون گماشت.
حمله لانا (۱۳۵۱-۱۳۵۲)
تلاشهای او برای کنترل مناطق تابع چندان موفقیتآمیز نبود. اگرچه او توانست لینکا را به فرمانداری کلیدی در پگو (باگو) منصوب کند، سایر حاکمان تابع کلیدی تحت تأثیر قرار نگرفتند. در سال ۱۳۵۱، حاکم دونوون، حدود ۱۰۰ کیلومتری شمال مارتابان، آشکارا شورش کرد و نیروهای لانا را برای حمله به مارتابان فراخواند. در فصل خشک سال ۱۳۵۱-۵۲، ارتشی ۸۰۰۰ نفری از لانا (یا یک ایالت شمالی تای-شان) حمله کرد. نیروی مهاجم به سرعت شمال مارتابان (برمه امروزی شمال ایالت مون) را درنوردید و به حومه مارتابان و مولمین (ماولامیاینگ) رسید.
اما نیروی مهاجم نتوانست از استحکامات مارتابان عبور کند. پس از اینکه مهاجمان توان خود را از دست دادند، خود بینیا او در حالی که بر روی فیل سفید محبوبش، نمادی بسیار فرخنده از فرمانروایان برمه، سوار بود، حمله متقابل را رهبری کرد و با موفقیت نیروی مهاجم را عقب راند. بینیا او از این پیروزی چنان خشنود شد که آن را به شانس خوب فیل سفیدش نسبت داد. او در واقع یک پاگودای بودایی، حاوی یک یادگار مقدس که از سیلان دریافت کرده بود، را در بالای تپهای که در آن حمله متقابل را با فیل خود آغاز کرده بود، بنا نهاد.
شورش پگو (۱۳۵۲-۱۳۵۳)
کار بینیا او تمام نشده بود. برادر ناتنیاش، فرماندار مین لینکا از پگو، هرگز در طول تهاجم کمکی نفرستاد. در سالهای ۱۳۵۲-۵۳، او ارتش خود را برای بازپسگیری پگو فرستاد. این مأموریت موفقیتآمیز بود. لینکا به مارتابان بازگردانده شد و متعاقباً اعدام شد. همسر لینکا، موی داو، یکی از زنان بینیا او شد. او اکنون حاکم بلامنازع پادشاهی مونزبان بود.
سالهای طلایی (۱۳۵۳-۱۳۶۳)
دهه بین سالهای ۱۳۵۳ تا ۱۳۶۳، سالهای طلایی بینیا او بود. کشور در صلح بود و رفاه حداقل در پایتخت، مارتابان، بازگشت. او با کمک وزیر اعظمش، پان سو، و برادر همسرش، فرماندار بایات از داگون، بر پادشاهی حکومت میکرد.
رژیم او توانست پادشاهی را از مشکلات پیرامون همسایگان شمالی و شرقیاش دور نگه دارد. ارباب سابق مارتابان، سوخوتای، توسط پادشاهی نوظهور آیوتایا تحتالشعاع قرار گرفته بود. پینیای شمالی هیچ کنترلی مؤثر بر تابعان جنوبی خود در پروم و تونگو نداشت. بینیا او روابط مستقیمی با فرماندار ناراضی تونگو، تینگابا، برقرار کرد. هنگامی که تینگابا در سال ۱۳۵۸ رسماً علیه پینیا شورش کرد، او با فرماندار شورشی در تماس خوب باقی ماند اما نمیخواست تونگو بیش از حد قدرتمند شود. بینیا او به راحتی در پگو به پیانچی، پسر تینگابا، پناه داد، هنگامی که پیانچی به دنبال پناهندگی بود. تا اوایل دهه ۱۳۶۰، هر دو پادشاهی پینیا و ساگاینگ تحت حملات مکرر ایالت شمالی شان، ماو، قرار گرفته بودند. مارتابان جزیرهای از ثبات بود. در سال ۱۳۶۲، پادشاه ارتفاع پاگودای شویداگون در داگون را به ۲۰ متر (حدود ۶۶ فوت) افزایش داد.
اواسط حکومت
کودتا
پایان سالهای آرام مارتابان نه از بیثباتی گستردهای که پادشاهی را احاطه کرده بود، بلکه از درون فرا رسید. طبق روایت رازاداریت آیهداوبون، علت اصلی، تمایل پادشاه به سفرهای ماههابه شکار فیل دور از پایتخت بود. بینیا او از زمان مرگ فیل سفید اولش در سال ۱۳۵۴/۵۵، در تلاش برای یافتن یک فیل سفید «فرخنده» دیگر بود، زیرا معتقد بود که فیل اخیر دلیل شکست او در حمله لانا در ۱۳۵۱-۵۲ بوده است. در فصل خشک ۱۳۶۳-۶۴، او با بیش از ۲۰۰۰ سرباز به شکار رفت. چهار ماه پس از سفر، در فوریه ۱۳۶۴، خبری به او رسید که کودتایی به رهبری شاهزادگان بایاتابا و برادرش لوکپیا در پایتخت رخ داده است. او با عجله به پایتخت بازگشت و دو مأموریت جداگانه برای بازپسگیری مارتابان را دستور داد. اما او نیروی انسانی کافی نداشت و هر دو مأموریت شکست خوردند. در دلتای ایروادی نیز نیروهای لوکپیا برتری داشتند.
سالهای دونوون (۱۳۶۴-۱۳۶۹)
بینیا او اکنون اردوگاه خود را در زادگاه اجدادی سلسله، دونوون، برپا کرد. قلمرو او ناگهان به استان پگو و نوک شمالی استان مارتابان کاهش یافته بود. حکومت او بر استان پگو با حکومت مؤثر خواهر بزرگترش، ماها دوی، که او را در سال ۱۳۶۴ به فرمانداری داگون منصوب کرده بود، تقویت شد.
لانا همچنان در سیاستهای برمه سفلی حضوری پررنگ داشت. هنگامی که شنید بایاتابا به دنبال کمک لانا است، بینیا او تلاش کرد تا با فرستادن دختر بزرگش تالا می تیری به چیانگ مای به عنوان یک ازدواج سیاسی، روابط خود را با پادشاهی تای ترمیم کند. این کار ظاهراً مؤثر بود زیرا لانا دخالت نکرد. (ملکه تیری دوران وحشتناکی را در چیانگ مای گذراند و دائماً از پدرش میخواست او را بازگرداند. بینیا او او را در سال ۱۳۷۱ بازگرداند.)
آنچه در پی آمد، بنبستی برای پنج سال و اندی بود. بینیا او تلاش نکرد مناطق شورشی را پس بگیرد، اما برادران شورشی نیز تلاش نکردند بینیا او را از دونوون بیرون کنند. بینیا او به شدت به وزیر اعظمش، پان-سو، که مناطق باقیمانده را حفظ میکرد، متکی بود. سپس در سال ۱۳۶۹، پان-سو درگذشت. بایاتبا با سوءاستفاده از آشفتگی حاصله، ۷۰۰ جنگجو را در پوشش عزاداران فرستاد که موفق شدند وارد دونوون شوند و کاخ بینیا او را تصرف کنند. پادشاه به سختی توانست فرار کرده و به پگو، حدود ۱۲۰ کیلومتری شمال غربی دونوون، در آن سوی خلیج مارتابان، بگریزد. اکنون بایاتابا کل استان مارتابان را کنترل میکرد. لوکپیا نیز چندین بار به دالا حمله کرد، اگرچه طرفداران بینیا او خط دفاعی را حفظ کردند.
حکومت در پگو
ظهور پگو
قلمرو بینیا او اکنون تنها به استان پگو (منطقه امروزی جنوب باگو و منطقه یانگون) محدود شده بود. این اتفاق برای او خوشیمن بود. پگو نه تنها از نظر استراتژیک بین دو استان دیگر قرار داشت، بلکه پرجمعیتترین استان نیز بود. از سوی دیگر، مارتابان در سواحل بالایی تنهسریم واقع شده بود و بیش از حد به پادشاهیهای تای در شرق نزدیک بود. تا سال ۱۳۷۰، پگو «آماده بود تا مارتابان را به عنوان رهبر منطقهای جایگزین کند». در واقع، تمام پادشاهان بعدی سلسله واررو، حتی پس از بازگشت مارتابان به قلمرو، در پگوی استراتژیکتر باقی ماندند. این پادشاهی به نام پادشاهی هانتاوادی شناخته میشد، پس از نام کلاسیک پگو، هانتاوادی؛ نامی که توسط محققان و عموم مردم برای سلسلهای که از ۱۲۸۷ تا ۱۵۳۹، شامل سالهای مارتابان، را در بر میگیرد، استفاده میشود.
پیمان صلح با آوا
اولین اقدامات بینیا او در پگو، تثبیت قلمرو کاهش یافتهاش بود. در سال ۱۳۷۰-۷۱، او به سرعت پیمان صلحی با پادشاه سوا سو کی از پادشاهی نوظهور آوا در شمال امضا کرد. هر دو پادشاه خواهان مرز آرام بودند: بینیا او با شورشهای جاری خود دست و پنجه نرم میکرد؛ سوا بر تأمین مرز شمالی خود در برابر شانهای ماو تمرکز داشت. سوا میخواست بینیا او، تونگو (تاونگو) را به عنوان بخشی از حوزه نفوذ آوا به رسمیت بشناسد. پادشاه آوا به فرمانبردار اسمی خود، فرماندار پیانچی اول تونگو، که تحصیلکرده بود و چندین سال در پگو زندگی کرده بود، اعتماد نداشت. دو پادشاه در سال ۱۳۷۰/۷۱ در مرز ملاقات کردند و پیمانی مرزها را مشخص کرد. تاریخ نشان میدهد که این پیمان اقدامی از مصلحتاندیشی سیاسی بود. دو پادشاه در سالهای ۱۳۷۵-۷۶ بر سر تونگو جنگ نیابتی داشتند.
پیمان با شورشیان
پیمان با آوا به بینیا او اجازه داد تا بر دفاع از قلمرو باقیماندهاش تمرکز کند. او با موفقیت تلاشهای لوکپیا برای تصرف جنوب استان پگو را دفع کرد و نیروهایش حتی دونوون را بازپس گرفتند و مرزهای قبل از ۱۳۶۹ را احیا کردند. اما هنگامی که بایاتابا و لوکپیا دوباره به لانا متوسل شدند، او توقف کرد. اگرچه او از طریق ازدواج سیاسی با پادشاه کوه نا از لانا متحد بود، دخترش تیری با کوه نا رابطه خوبی نداشت و خواستار طلاق بود. با نگرانی از مداخله چیانگ مای، بینیا او با برادران موافقت کرد که آتشبس کنند. این توافق شامل پرداخت ۱۰ ویس (۱۶.۳۳ کیلوگرم) طلا و ده فیل توسط بینیا او به برادران در ازای به رسمیت شناختن او به عنوان حاکمشان و همچنین میانجیگری برای توافق با کوه نا برای بازگرداندن ملکه تیری بود. همانطور که رازاداریت آیهداوبون روایت میکند، بینیا او پوچ بودن پرداخت خراج توسط ارباب به تابعان را درک کرد، اما در نهایت تصمیم گرفت غرور خود را زیر پا بگذارد و با شرایط موافقت کرد. از سوی دیگر، بایاتابا و لوکپیا متوجه شدند که برای خنثی کردن موقعیت قویتر بینیا او در پگو به حمایت لانا نیاز دارند. برادران در مجموع ۱۵ ویس (۲۴.۴۹ کیلوگرم) طلا به چیانگ مای فرستادند تا حمایت آنجا را حفظ کنند. پادشاه لانا نیز تالا می تیری را بازگرداند.
جنگ نیابتی با آوا
این arrangement با برادران تا پایان سلطنت بینیا او ادامه یافت. بایاتابا و لوکپیا استانهای خود را مانند حاکمان مستقل اداره میکردند، اما بینیا او را تنها گذاشتند، در حالی که بینیا او مجبور بود به وفاداری اسمی آنها بسنده کند. با این حال، پیمان با آوا دوام نیاورد. علت آن تونگو بود. در سال ۱۳۷۵، آوا که از پیروزی قاطع بر ایالت شمالی شان موهنیین خارج شده بود، به دنبال اعمال کنترل سختگیرانهتر بر تونگو بود. حاکم تونگو، پیانچی اول، به دنبال کمک پگو بود. علیرغم پیمان ۱۳۷۰/۷۱ با آوا، بینیا او در نهایت تصمیم گرفت در کنار پیانچی قرار گیرد. پگو ارتش قابل توجهی شامل سواره نظام و واحدهای فیل به رهبری فرمانده ما سین فرستاد.
آنچه در پی آمد، جنگ نیابتی بین آوا و پگو در فصل خشک ۱۳۷۵-۷۶ بود. با حمایت ارتش پگو، تونگو سه ماه مقاومت کرد. طبق کتیبهای معاصر، تا زمانی که غبار فرو نشست، آوا سه لشکرکشی علیه تونگو فرستاده بود و قحطی گستردهای در منطقه ایجاد کرده بود. خوشبختانه برای پگو، آوا تا هفت سال آینده درگیر تونگو بود و تا پس از مرگ بینیا او، پگو را تنها گذاشت. بینیا او در طول بقیه دوران حکومت خود اساساً از درگیری با تونگو خودداری کرد. روایت تونگو یازاوین از یک هیئت اعزامی (توسط فرماندار فانگگا از تونگو در سال ۱۳۸۳) به پگو بین سالهای ۱۳۷۶ و ۱۳۸۴ گزارش میدهد.
اواخر حکومت
پس از جنگ تونگو، وضعیت سلامتی پادشاه به شدت وخیم شد. او به تدریج از اداره امور کنار کشید و مسئولیتهای فزایندهای را به خواهرش ماها دوی واگذار کرد، که در سال ۱۳۸۳ به او مقام نیابت سلطنت رسید و پسر ارشدش بینیا نوه شورش کرد.
ظهور ماها دوی
بینیا او حداقل از سال ۱۳۶۹ به خواهر بزرگترش برای مشاوره تکیه کرده بود. او از سال ۱۳۶۴ به عنوان فرماندار توانمند شهر کلیدی داگون خود را ثابت کرده بود. هنگامی که وضعیت سلامتی او که حداقل از سال ۱۳۶۴ در وضعیت نامناسبی قرار داشت، در دهه ۱۳۷۰ بدتر شد، او شروع به درخواست از او برای پذیرش وظایف اداری کرد. با این حال، جناح قدرتمندی از دربار به رهبری وزیر اعظم زیک-بای، مخفیانه با او مخالفت میکرد. دشمنان او تلاش کردند تا با علنی کردن رابطه ادعایی او با سیمین مارو، که بسیار جوانتر، متاهل و همچنین برادرزاده همسر و داماد بینیا او بود، او را تضعیف کنند. اما پادشاه همچنان به خواهرش اعتماد داشت. تا اوایل دهه ۱۳۸۰، او به عنوان حاکم بالفعل ظهور کرده بود. مخالفت اصلی با حکومت او از سوی برادرزاده و پسرخواندهاش، بینیا نوه، در سال ۱۳۸۳ صورت گرفت.
شورش بینیا نوه
طبق روایت رازاداریت آیهداوبون، پادشاه و پسر ارشدش هرگز رابطه نزدیکی نداشتند. شاهزاده نوه که مادرش در هنگام زایمان درگذشت، از بدو تولد توسط عمهاش ماها دوی بزرگ شده بود. نوه هرگز مورد علاقه پدرش نبود. پادشاه او را «بیرحم» میدانست و یک بار به خواهرش گفته بود که نوه نباید به تخت سلطنت بنشیند. بینیا او پسر کوچکتر، باو نگان-مون را به عنوان وارث بلافصل انتخاب کرده بود. نوه نیز متقابلاً عمل کرد. در سال ۱۳۸۲، او با خواهر ناتنیاش تالا می داو فرار کرد. بینیا او وحشتزده شد. هنگامی که زن و شوهر جوان به زودی دستگیر شدند، پادشاه نوه را زندانی کرد. ماها دوی مجبور شد بارها از برادرش بخواهد که نوه را آزاد کند و به زن و شوهر جوان اجازه ازدواج دهد. بینیا او سرانجام تسلیم شد؛ او زن و شوهر جوان را به عقد یکدیگر درآورد.
بهترین نیتهای ماها دوی بیپاسخ نماند. در ۵ مه ۱۳۸۳، نوه با ۳۰ نفر از پیروانش به داگون گریخت و اقامتگاه فرماندار را در آنجا تصرف کرد. بینیا او خشمگین، از خواهرش خواست تا وضعیت را اصلاح کند. ماها دوی با مشورت زیک-بای، «شورش» را چندان جدی نگرفت. او نامه آشتیجویانه پسرخواندهاش را باور کرد و گفت که او تا آگوست بازخواهد گشت. تنها در پایان اوت بود که او تصمیم به استفاده از زور گرفت، پس از اطلاع از اینکه نوه هیئتهایی را برای جلب کمک از مارتابان و میاونگمیا فرستاده بود.
نیابت سلطنت ماها دوی
در همین حال، وضعیت سلامتی بینیا او رو به وخامت گذاشت. او حتی نمیتوانست در جلسات با دربار شرکت کند. در اکتبر، او رسماً قدرت را به خواهرش واگذار کرد و به او حق برافراشتن چتر سفید، نماد پادشاهان برمه، را داد. این اقدام آنچه را که مدتی واقعیت داشت، رسمی کرد. او اکنون با نام مین ماها دوی («ملکه ماها دوی») خوانده میشد. با این حال، او در احکام رسمی خود همچنان برادرش را حاکم خطاب میکرد.
به هر حال، او هرگز حمایت دربار را جلب نکرد. با وخامت حال بینیا او، زیک-بای به طور مخفیانه برنامههای ماها دوی را تضعیف میکرد. زیک-بای مخفیانه با نوه همدست بود و اطلاعات لازم را فراهم میکرد. ارتش پگو که توسط زیک-بای تضعیف شده بود، در ۱۹ نوامبر ۱۳۸۳ توسط ارتش کوچک نوه عقب رانده شد. در واقع، تا دسامبر، نه ماها دوی و نه بینیا او هیچ اقتداری نداشتند. هنگامی که نوه و ارتش کوچک او در ۱۰ دسامبر ۱۳۸۳ در خارج از دیوارهای پگو ظاهر شدند، او هیچ کاری جز سنگر گرفتن در داخل دیوارهای شهر از دستش برنیامد.
بنبست با مرگ بینیا او در ۲ ژانویه ۱۳۸۴ پایان یافت. مارو تلاش کرد تا دربار را بسیج کند اما هیچ حمایتی نیافت. هنگامی که او و همسرش تلاش کردند فرار کنند، دستگیر شدند. در ۴ ژانویه ۱۳۸۴، دربار به رهبری زیک-بای، قدرت را به نوه واگذار کرد. پادشاه جدید، که با عنوان رازاداریت شناخته میشد، تصمیم گرفت مادرخواندهاش را مجازات نکند و او را به پست قبلیاش در داگون منصوب کرد، اما صرفاً در نقشی تشریفاتی.
خانواده
لیست زیر اعضای خانواده است که در رازاداریت آیهداوبون گزارش شده است.
تبار
- پادشاه ساو زین (پدر)
- ملکه ساندا مین هلا (مادر)
- شاه واررو (پدربزرگ پدربزرگ)
- شاهزاده بینیا نوه (پسر ارشد، جانشین)
- شاهزاده باو نگان-مون (پسر کوچکتر)
- ملکه ماها دوی (خواهر، نایبالسلطنه)
یادداشتها
نامهای مختلف و املای متفاوت در منابع تاریخی وجود دارد.
منابع
- Razadarit Ayedawbon
- Hanthawaddy dynasty
- Mon people
- 14th-century monarchs