آدهار سِن، یکی از مریدان خانهدار راماکریشنا، قدیس عارف قرن نوزدهم بنگالی، جایگاهی برجسته در میان پیروان اولیه او داشت. او با سابقهای تحصیلی درخشان، دانشآموخته کالج پرزیدنسی کلکته بود و در خیابان بنیاتولا این شهر زندگی میکرد. آدهار سِن در حرفه خود به عنوان معاون قاضی (Deputy Magistrate) خدمت میکرد و همچنین عضو هیئت علمی دانشگاه کلکته بود. او همچنین شاعری توانا در زبان بنگالی بود و متأسفانه در جوانی و پیش از رسیدن به سن سی سالگی درگذشت.
زندگینامه
اوایل زندگی
آدهار سِن در دوم مارس ۱۸۵۵ در آهیریتولا، کلکته، به دنیا آمد. او در سال ۱۸۶۷ ازدواج کرد و در طول زندگی خود همواره در تحصیل و علم سرآمد بود. او بورسیه داف (Duff scholarship) را در رشته ادبیات انگلیسی دریافت کرد و در سال ۱۸۷۷ از کالج پرزیدنسی فارغالتحصیل شد. در همین دوره، او نویسندهای ماهر نیز بود و دو مجموعه شعر بنگالی به نامهای «لالیتاسوندری» و «مناکا» را در سال ۱۸۷۴، در حالی که تنها نوزده سال داشت، منتشر کرد. دو کتاب دیگر به نامهای «نالینی» و «کوسوم کانان» نیز به زودی منتشر شدند که با استقبال محافل ادبی روبرو شدند. در سال ۱۸۸۰، او شعر «سرگردان» اثر لرد لیتون، نایبالسلطنه وقت هند را ترجمه کرد. اگرچه او در خانوادهای مذهبی رشد کرده بود، اما مانند بسیاری از همعصرانش، تحت تأثیر مسیحیت قرار گرفت و همچنین به شدت تحت تأثیر براهمو سماج و تعالیم آن بود.
زندگی حرفهای
در سال ۱۸۷۹، آدهار به عنوان معاون قاضی در منطقه چیتاگونگ در بنگال (که امروزه بخشی از بنگلادش است) منصوب شد؛ این موقعیت برای بومیان تحت حکومت بریتانیا، مقامی رفیع محسوب میشد. او در آن زمان تنها ۲۴ سال داشت. او به سیتاکوندا (Sitakunda) سفر کرد و شیفته آرامش و انزوای آنجا شد و مقالهای درباره اهمیت معنوی آنجا نوشت که در سال ۱۸۸۱ در جلسهای از انجمن سلطنتی آسیایی (Royal Asiatic Society) قرائت کرد. او در سال ۱۸۸۰ به منطقه جسور (Jessore) منتقل شد و در سال ۱۸۸۲ به کلکته بازگشت. او با بزرگان ادبیات بنگالی آن زمان، از جمله بانکیم چاندرا چاتوپادیا، هاراپراساد شاستری و کریشناس پالا، روابط نزدیکی داشت. در این مرحله، او تحت تأثیر گودیا وایشناویسم (Gaudiya Vaishnavism) قرار گرفت و «چایتانیا چاریتامریتا» و «چایتانیا بهاگاوات» را مطالعه کرد. در مارس ۱۸۸۴، او به عنوان عضو دانشکده هنر دانشگاه کلکته منصوب شد. او همچنین تمایل داشت که نایب رئیس شهرداری کلکته شود، اما موفق به کسب این مقام نشد.
تأثیر راماکریشنا
آدهار سِن اولین بار در 9 مارس 1883، طبق آنچه در «انجیلهای راماکریشنا» اثر سری اِم (Mahendranath Gupta) ثبت شده است، با راماکریشنا ملاقات کرد. او از راماکریشنا پرسید که آیا میتوان خدا را دید؟ و پاسخ مثبت شنید و اینکه دیدن خدا هم به صورت بیشکل و هم به صورت متشکل ممکن است. راماکریشنا همچنین آدهار را به عنوان عضوی از حلقه درونی مریدان خود شناخت. در ملاقات بعدی، آدهار دوستش ساراداشاران را با خود برد و برای اولین بار شاهد بود که استاد به وجد میآید. راماکریشنا به او گفت: «تو از لطف خدا به جایگاه خود رسیدی، او را فراموش نکن. ما تنها چند روز در این دنیا میمانیم. باید ارادهای قوی داشت، وگرنه تمرین معنوی ممکن نخواهد بود.» این سخن اهمیت ویژهای یافت، زیرا آدهار تنها 18 ماه بعد درگذشت. آدهار از راماکریشنا دعوت کرد تا به خانهاش بیاید و برای برگزاری جشنها، از جمله سانکیرتان (سرودهای عبادی) برنامهریزی کرد. تحت هدایت راماکریشنا، او خواننده مشهور عبادی آن زمان، بایشنباچاران (Baishnabcharan) را برای اجرای روزانه در خانهاش استخدام کرد.
او اغلب با کالسکه کرایهای به داکشینشوار (Dakshineswar) میرفت و پول زیادی صرف ملاقات با راماکریشنا و شنیدن تعالیم او میکرد. اما از سخنان راماکریشنا بسیار کم میشنید. از شدت خستگی، روی حصیر پهن شده روی زمین دراز میکشید که استاد برایش آماده کرده بود و به زودی به خواب میرفت. راماکریشنا نیز به درخواست آدهار و گاهی به طور خودجوش، چندین بار به خانه او سر زد.
در 14 ژوئیه 1883، راماکریشنا اولین بار به خانه آدهار رفت. او همچنین در 21 ژوئیه 1883 بازدید غیرمنتظرهای داشت. او در 18 اوت 1883 به آدهار اینیسیشن (initiation - مراسم اعطای ذکر یا نام معنوی) داد. پس از عضویت در هیئت علمی دانشگاه کلکته، آدهار نتوانست مانند قبل به طور مکرر به ملاقات استاد برود. او تمایل شدید خود را برای نایب رئیس شدن در شهرداری کلکته، مقامی که برای آن در نظر گرفته شده بود، به راماکریشنا ابراز کرد. اگرچه استاد به او توصیه کرد به آنچه دارد قانع باشد، اما راماکریشنا با این حال از یکی از مریدان با نفوذ خود خواست تا آدهار را برای این سمت در نظر بگیرد.
راماکریشنا همچنین در طول جشنهای دورگا پوجا (Durga Puja) به خانه آدهار رفت. او همچنین در ضیافتهایی که آدهار در خانهاش برای مریدان راماکریشنا ترتیب میداد، شرکت کرد و در یکی از این دیدارها، استاد به مریدانش آموخت که موانع طبقاتی را پشت سر بگذارند. در 6 دسامبر 1884، راماکریشنا در خانه آدهار با بانکیم چاندرا چاتوپادیا، نویسنده مشهور بنگالی و خالق سرود ملی هند، «وانده ماتارام» (Vande Mataram)، ملاقات کرد. راماکریشنا در روزهای پایانی عمر آدهار، در ژانویه 1885 به ملاقات او رفت و هنگام مرگش نیز گریست.
مرگ
در 6 ژانویه 1885، او برای بازرسی کارخانه تقطیر مانیکتولا (Maniktolla distillery) رفت و هنگام بازگشت به خانه، از اسب سقوط کرد و بازویش شکست. به زودی زخم عفونی شد و به کزاز تبدیل گشت، و او در 14 ژانویه 1885 درگذشت.
منابع:
- مریدان خانهدار راماکریشنا
- دانشمندان از کلکته
- زادگان ۱۸۵۵
- درگذشتگان ۱۸۸۵
- دانشآموختگان دانشگاه کلکته
- کادر آموزشی دانشگاه کلکته
- هندوهای بنگالی
- نظریهپردازان آموزشی قرن نوزدهم