ابوالعباس احمد سوم: فرمانروای حبسی تونس
ابوالعباس احمد سوم (که با نامهای «مولای احمد»، «مولای حمیده» و در منابع ایتالیایی «مولای امیده» نیز شناخته میشود)، از سال ۱۵۴۳ تا ۱۵۶۹ میلادی، فرمانروای دودمان حبسی در منطقهٔ ایفتقیه (شمال آفریقا) بود.
دوران جانشینی و درگیریها
در سال ۱۵۴۲، پدرش ابوعبدالله محمد پنجم، برای جمعآوری سلاح و مهمات به منظور تحکیم قدرت خود، راهی ایتالیا شد. در غیاب او، احمد شورش کرد و ادعا نمود که پدرش قصد گرویدن به مسیحیت و واگذاری کشور به اسپانیاییها را دارد. ابوعبدالله محمد پس از بازگشت به تونس، توسط احمد دستگیر شد. او با انتخاب بین اعدام و کور شدن، گزینهٔ کور شدن را برگزید و به تبعید رفت.
اما خروج پدر، قدرت را برای احمد تضمین نکرد. فرانسیسکو دِ تووار، فرمانده دژ «لا گولت»، در توطئههایی برای به قدرت رساندن نامزدی از خاندان حبسی که منافع اسپانیا را تأمین کند، دخالت کرد. هنگامی که احمد در تونس حضور نداشت، او ترتیب داد تا برادر خلیفهٔ سابق، عبدالملک، با لباس مبدل وارد قلعهٔ شهر (قصبة) شده و خود را سلطان اعلام کند. تنها سی و شش روز بعد، عبدالملک بر اثر تب نامعلومی درگذشت. با این حال، پیش از مرگ، او تمام باج و خراج مقرر در معاهده با اسپانیا و همچنین ۶۰۰۰ دُکا برای نگهداری از پادگان اسپانیایی در لا گولت را پرداخت کرده بود.
پس از این رویداد، مردم تونس خواهان حکومت یکی از برادران احمد، به نام محمد، شدند که تووار او را به گروگان گرفته بود. با این حال، تووار به جای او، پسر عبدالملک را که او نیز محمد نام داشت، به تخت نشاند. این پسر تنها دوازده سال سن داشت. در همین حال، احمد موفق شد به مناطق داخلی پناه ببرد و قبایل عرب را به سوی خود جلب کند. سرانجام او توانست قلعهٔ شهر را بازپس گیرد و محمد جوان به حمایت اسپانیا گریخت.
روابط با اسپانیا و عثمانی
پس از برکنار کردن حاکمان دستنشاندهٔ اسپانیا، احمد تلاش کرد تا روابط دیپلماتیک خود را با عثمانیها آغاز کند. او با دراگوت (فرمانده دریایی عثمانی) ارتباط برقرار کرد و هیئتی را به استانبول فرستاد. همچنین از مذاکره با فرمانده ناوگانهای اسپانیایی، فرانسیسکو دِ مندوزا، خودداری کرد. او دژ لا گولت را محاصره کرد و تووار، فرماندار آن، از امپراتور شارل پنجم درخواست کرد تا پدرش، حسن، را به قدرت بازگرداند. در نوامبر ۱۵۶۵، زمانی که مالت در معرض حملهٔ احتمالی عثمانی قرار داشت، دون گارسیا دِ تولدو، نایبالسلطنهٔ سیسیل، در نامهای به فیلیپ دوم اسپانیا، نگرانی خود را در مورد استحکامات اسپانیایی در لا گولت ابراز داشت و گفت که این دژ «بیش از بیست روز» در برابر حملهٔ ناوگان عثمانی مقاومت نخواهد کرد. او پیشنهاد داد که بهترین راه حل برای لا گولت، اخراج پادشاه از تونس و ساختن دژی در این شهر در کنار دهانهٔ رودخانه، متصل به لا گولت، است تا دیگر حاکمی جز پادشاه اسپانیا وجود نداشته باشد.
در سال ۱۵۵۰، اسپانیاییها به «مَهدیه» حمله کردند با این هدف که پدر احمد، مولای حسن، را به قدرت بازگردانند. این نقشه زمانی شکست خورد که حسن درگذشت؛ احتمالاً به دست عوامل احمد. سپس اسپانیاییها تلاش کردند پسر احمد را به عنوان فرماندار شهر منصوب کنند، اما در نهایت برای تقویت مواضع خود در لا گولت عقبنشینی کردند. احمد نه میتوانست ریسک حملهٔ مجدد اسپانیا را بپذیرد و نه به حمایت عثمانی تکیه کند. او معاهدات جدید صلح و دوستی را با اسپانیا در تاریخهای ۲۴ ژانویه ۱۵۴۷، ۵ ژانویه ۱۵۴۸ و ۲۸ دسامبر ۱۵۵۰ امضا کرد. آخرین معاهده برای مدت شش سال بود که شارل پنجم در ۶ ژوئن ۱۵۵۵ با تمدید آن موافقت کرد. در اوت ۱۵۶۶، احمد به دون سانچو دِ لِیوَا، معضل خود را شرح داد و گفت که در چنان وضعیتی از خطر قرار دارد که نه جرأت قطع رابطه با ترکها را دارد و نه میتواند از آنها فاصله بگیرد، زیرا اگر در آن لحظه این کار را انجام دهد و اسپانیاییها که حامی او هستند، آتشبس را پایان دهند، او به سرعت نابود خواهد شد، زیرا نیروهایش قادر به دفاع در برابر این همه قدرت نخواهند بود.
در حالی که اسپانیاییها لا گولت و برای مدتی کوتاه مهدیا را در کنترل داشتند، عثمانیها موقعیت خود را در جنوب و مرکز تونس تقویت میکردند. دراگوت در سال ۱۵۴۹ جربه، در سال ۱۵۵۴ پس از عقبنشینی اسپانیاییها مهدیا، در سال ۱۵۵۶ قفصه و در سال ۱۵۵۸ قیروان را تصرف کرد.
بازپسگیری تونس توسط عثمانی و تبعید
در سال ۱۵۶۹، پاشای الجزایر، اولوچ علی، با حمایت سلطان عثمانی، سلیم دوم، تصمیم به تصرف تونس گرفت. احمد در مواجهه با این تهدید، به دون آلونزو پیمنتل، فرماندار اسپانیایی لا گولت، برای کمک نظامی روی آورد. با این حال، فرماندار به سختی نیروهای کافی برای دفاع از لا گولت داشت و نمیتوانست هیچ نیرویی در اختیار سلطان قرار دهد. نیروهای احمد در درگیریهای «بِجا» و «سیدی علی الحطاب» شکست خوردند. سربازانش پراکنده شدند و او به سرعت به دژ لا گولت پناه برد. اولوچ علی در دسامبر ۱۵۶۹ بدون شلیک حتی یک گلوله وارد تونس شد، اما نتوانست لا گولت را تصرف کند.
در سال ۱۵۷۳، ارتش اسپانیا به فرماندهی دون جان اتریش، تونس را بازپس گرفت، اما احمد را به دلیل محبوبیت نداشتن، دوباره به تخت سلطنت بازنگرداند. در عوض، اسپانیاییها برادرش، مولای محمد، را از پالرمو که در تبعید بود، آوردند و او را سلطان کردند. احمد نیز با پسرانش به پالرمو تبعید شد. در آنجا، سالانه ۸۵۰ اسکودو به عنوان مستمری به او اختصاص داده شد. او در سال ۱۵۷۵ در اثر طاعون در ترمینی ایمرس (سیسیل) درگذشت.
احمد همسر و دو پسر از خود به یادگار گذاشت. او بیشتر ثروت خود (هشت هزار از دوازده هزار اسکودو) را به یکی از پسرانش به نام «اِل کوهو» (لنگ) بخشید، زیرا این پسر تمایل داشت به وطن خود بازگردد و به عنوان یک مسلمان زندگی کند. پسر دیگرش، که او نیز احمد (حمیده) نام داشت، در ناپل زندگی میکرد و آرزوی غسل تعمید داشت. این موضوع پدرش را خشمگین کرد و او میراثش را به تنها دو هزار اسکودو (همان مبلغ اختصاص یافته به مادرش) کاهش داد. در اوت ۱۵۷۵، چند روز پس از مرگ احمد، پسرش در ناپل غسل تعمید یافت و نام جدید کارلوس دِ اتریش را برگزید، زیرا دون جان اتریش پدرخواندهٔ او بود. او در سال ۱۶۰۱ درگذشت و املاکش را به صومعهٔ سانتا ماریا لا نوا در ناپل بخشید. او پسری به نام انریکه دِ اتریش داشت که پس از گرویدن پدرش به مسیحیت متولد شد و در بدو تولد غسل تعمید یافت. انریکه در ناپل با مستمری ماهانه ۱۲۰ اسکودو زندگی میکرد که پس از مرگش به همسرش لوئیزا دِ اتریش منتقل شد.
پرتره
پرترهٔ مولای احمد اثر روبنس، که در حدود سال ۱۶۰۹، مدتها پس از مرگ سوژهٔ نقاشی، خلق شده است. این اثر بر اساس پرترهای از یان کورنلیس ورمین بود که اکنون گمشده و تنها از طریق یک چاپ شناخته شده است. تصویر روبنس آرمانی و بیگانه (exotic) است و بعدها به عنوان مدلی برای بالتازار در چندین اثر روبنس از «ستایش مغان» مورد استفاده قرار گرفت.
جستارهای وابسته
- تصرف مهدیا (۱۵۵۰)
- فتح تونس (۱۵۷۴)
منابع
- مرگها در ۱۵۷۵
- سال تولد نامعلوم
- خلفای حبسی قرن شانزدهم