«زنجیرهای از رعد و برق»، دومین جلد از مجموعه چهار جلدی جف شارا، به قلمرو غربی جنگ داخلی آمریکا سفر میکند. این اثر، لشکرکشی یولیسیز گرانت علیه ژنرال کنفدراسیون، جان پمبرتون را به تصویر میکشد که در نهایت به شکست ویرانگر جنوب و از دست دادن دژ مستحکم ویکزبورگ منجر شد.
داستان
با وخیم شدن اوضاع جنگ در غرب برای جنوب، ژنرالهای اتحادیه و فرماندهان سیاسی واشنگتن به خوبی میدانند که تنها سد بزرگ در برابر کنترل رودخانه میسیسیپی، در دژ ویکزبورگ میسوری قرار دارد. نیروهای کنفدراسیون به فرماندهی جان پمبرتون، با اتکا به خاکریزهای بلند و توپخانه قدرتمند خود، اطمینان دارند که ویکزبورگ دژی نفوذناپذیر است. اما فرمانده فدرال، یولیسیز گرانت، نظری دیگر دارد.
گرانت که از سوی مافوقهای خود در واشنگتن برای انجام هر کاری تشویق شده است، حملهای زمینی را آغاز میکند که از حمله مستقیم از جانب رودخانه پرهیز میکند. در عوض، ارتش خود را به سمت پایین رودخانه هدایت کرده و از لوئیزیانا به میسوری وارد میشود؛ جایی که نیروهای کنفدراسیون برای مقابله مؤثر، بسیار ضعیف هستند. گرانت به جای پیشروی مستقیم به سمت ویکزبورگ، استراتژی جسورانهای را به کار میگیرد و به سرعت از میان حومه میسوری به سمت پایتخت ایالتی، جکسون، پیش میرود.
ارتش پمبرتون قادر به مقابله با حرکات غیرقابل پیشبینی گرانت نیست و نیروهای جنوبی درک میکنند که فرماندهشان در برابر نبوغ گرانت حرفی برای گفتن ندارد. اگرچه ژنرال جوزف جانستون، مافوق پمبرتون، وارد جکسون میشود، اما اوضاع پمبرتون را ناامیدکننده میبیند و نیروهای خود را از درگیری دور نگه میدارد و به گرانت اجازه میدهد تمام تمرکز خود را بر ویکزبورگ معطوف کند. عدم تمایل جانستون به درگیر شدن با گرانت و در نتیجه عدم امدادرسانی به ویکزبورگ، یکی از بحثبرانگیزترین تصمیمات جنگ محسوب میشود.
در ماه مه ۱۸۶۳، گرانت ارتش عظیم خود را به سمت ویکزبورگ هدایت میکند و متوجه میشود که پمبرتون بیکار ننشسته است. این شهر توسط نه مایل سنگر و خاکریز محافظت میشود که به صورت قوسی امتداد یافته و دو انتهای آن به رودخانه میسیسیپی متصل است. پس از دو حمله مستقیم ویرانگر، گرانت با اکراه میپذیرد که تنها راه مؤثر برای تصرف شهر، محاصره آن است. بدین ترتیب، نیروهای فدرال ویکزبورگ را در حلقهای تنگ و فزاینده گرفتار میکنند که پمبرتون امیدی به شکستن آن ندارد. پس از چهل و هفت روز، نیروهای کنفدراسیون و غیرنظامیان تحت محاصره در شهر، سختیها و محرومیتهایی را تحمل میکنند که هیچکس قادر به پیشبینی آن نبود، تا اینکه سرانجام پمبرتون مجبور به پذیرش اجتنابناپذیر میشود. این تصمیمی است که برای دههها پس از آن، بحثبرانگیز خواهد بود، زیرا فرمانده کنفدراسیون در واقع یک شمالی است و از ایالت زادگاه خود، پنسیلوانیا، به جبهه جنوب پیوسته است. بسیاری از نیروهای خود او، اقدامات پمبرتون را چیزی بیش از خیانت تلقی میکنند.
داستان عمدتاً از زبان ژنرال اتحادیه، ویلیام تی. شرمن، و سرباز جوان ویسکانسینی، فریتز باور، که از جلد اول (A Blaze of Glory) بازگشته است، روایت میشود. در سوی جنوب، داستان از دیدگاه خود پمبرتون و همچنین زنی جوان از غیرنظامیان شهر، لوسی اسپنس، که به تنها شیوهای که میتواند به آرمان خود خدمت میکند - با داوطلب شدن برای پرستاری در بیمارستانهای موقت - روایت میشود. او با وحشتی روبرو میشود که حتی پزشکان نیز آمادگی مقابله با آن را ندارند.