چکیده
جنگ جانشینی باواریا (۱۷۷۸-۱۷۷۹) مناقشهای بین امپراتوری هابسبورگ اتریش و اتحاد ساکسونی و پروس بود که پس از انقراض شاخه باواریایی خاندان ویتلسباخ بر سر جانشینی در قلمرو باواریا رخ داد. هابسبورگها به دنبال تصاحب باواریا بودند، در حالی که اتحاد مذکور از شاخه دیگر ویتلسباخها حمایت میکرد. با وجود بسیج ارتشهای بزرگ، درگیریهای نظامی محدود به چند نبرد جزئی بود. با این حال، هزاران سرباز بر اثر بیماری و قحطی جان باختند و این جنگ به «جنگ سیبزمینی» در پروس و ساکسونی و «شورش هلو» در اتریش شهرت یافت.
علل جنگ
پس از مرگ ماکسیمیلیان یوزف، آخرین حاکم ویتلسباخ، بدون فرزند، دو مدعی اصلی ظهور کردند: کارل تئودور از شاخه ارشد ویتلسباخ و کارل آگوست، دوک تسوایبریکن، به عنوان وارث قانونی. جوزف دوم، امپراتور مقدس روم، به دنبال الحاق باواریا بود و با کارل تئودور توافق تقسیم قلمرو کرد، اما این توافق حقوق کارل آگوست را نادیده میگرفت.
نقش قدرتهای اروپایی
پروس به رهبری فردریک کبیر برای حفظ تعادل قدرت در امپراتوری مقدس روم مداخله کرد. ساکسونی نیز از کارل آگوست حمایت کرد. فرانسه برای حفظ توازن قوا وارد عمل شد و روسیه با تهدید به اعزام ۵۰ هزار سرباز، جوزف دوم را به مذاکره وادار کرد.
نبردهای جزئی و تلفات سنگین
با وجود بسیج ارتشهای بزرگ، جنگ عمدتاً به یورشهای کوچک و محاصرهها محدود شد. سربازان بیشتر از بیماری و گرسنگی جان باختند تا نبرد. نامهای «جنگ سیبزمینی» و «شورش هلو» نمادی از این واقعیت بودند.
جمعبندی
جنگ جانشینی باواریا با وجود تلفات سنگین ناشی از بیماری، بدون نبردهای عمده خاتمه یافت. معاهده تشن در ۱۷۷۹ با میانجیگری کاترین کبیر، ملکه روسیه، به این مناقشه پایان داد. اتریش بخش کوچکی از قلمرو مورد نظر را به دست آورد، اما هدف اصلی خود را محقق نساخت. این جنگ آخرین نمونه از جنگهای کابینهای دوران رژیم کهن بود و مقدمهای بر جنگهای انقلابی و ناپلئونی با مقیاس و تاکتیکهای متفاوت به شمار میرفت.