معرفی رمان جادوگر پورتوبلو
«جادوگر پورتوبلو» رمانی از پائولو کوئلیو، نویسنده برزیلی، است که در سال ۲۰۰۶ منتشر شد. داستان حول محور زنی به نام آتنا میچرخد؛ زنی که در ترانسیلوانیا از مادری کولی/روما و پدری غیرکولی، بیرون از چارچوب ازدواج رسمی، به دنیا میآید و پس از آنکه مادرش او را به خاطر پدر غیرکولیاش رها میکند، توسط زوجی لبنانی و مرفه به فرزندخواندگی پذیرفته میشود.
این رمان بیش از آنکه صرفاً یک روایت داستانی باشد، سفری نمادین به درون هویت، عشق، ایمان و معنویت است. کوئلیو در آن از زبان شخصیتهای مختلف برای بازسازی زندگی آتنا استفاده میکند؛ زنی که حضور و مرگش پرسشهای عمیقی درباره خودشناسی و آزادی درونی برمیانگیزد.
درونمایه اصلی
در «جادوگر پورتوبلو»، کوئلیو به بازگشت به آیین الههمحور، تفسیر تازهای از عشق و بعد زنانه امر الهی میپردازد. محور اصلی داستان این پرسش است: «چگونه شجاعتِ وفادار ماندن به خود را پیدا کنیم، حتی وقتی هنوز نمیدانیم واقعاً چه کسی هستیم؟»
این اثر همچنین مجموعهای از نگاههای فلسفی را دنبال میکند؛ نگاههایی که شباهتهایی با آموزههای رمانهای پیشین کوئلیو دارند و ردپای اندیشههای شخصی نویسنده در آنها بهوضوح دیده میشود. یکی از درونمایههای همیشگی آثار او، یعنی گذرا بودن خواستهها، در این رمان نیز بازتاب دارد.
کوئلیو در این کتاب درباره نهاد کلیسا نیز موضعی انتقادی دارد. به باور او، مقررات سختگیرانه باعث شده کلیسا از رسالت اصلی خود، یعنی خدمت به آموزههای عیسی مسیح، دور شود؛ چنانکه خودش در یکی از مصاحبهها گفته است:
«مدتهاست که دیگر به من اجازه ورود به آنجا، یعنی کلیسا، ندادهاند.»
خلاصه داستان
کتاب با یک واقعیت آغاز میشود: آتنا مرده است. راز اصلی داستان این است که او چگونه به این نقطه رسیده و چه مسیر پرپیچوخمی او را از کودکی رهاشده به زنی کاریزماتیک و بحثبرانگیز در لندن تبدیل کرده است.
نام اصلی شخصیت، شرین خلیل است. او بعدها و پس از گفتوگوی عمویش با مادرش درباره اینکه نام واقعیاش ممکن است ریشههایش را آشکار کند، نام «آتنا» را برای خود انتخاب میکند؛ نامی که به ظاهر هیچ نشانی از گذشته و تبار او نمیدهد.
آتنا در کودکی گرایش مذهبی نیرومندی از خود نشان میدهد و میگوید فرشتهها و قدیسها را میبیند. این تجربه هم پدر و مادر خواندهاش را تحت تأثیر قرار میدهد و هم نگرانشان میکند.
در نوزدهسالگی برای تحصیل در رشته مهندسی وارد دانشگاهی در لندن میشود، اما این مسیر با خواسته واقعی قلبش هماهنگ نیست. یک روز ناگهان تصمیم میگیرد تحصیل را رها کند، ازدواج کند و بچهدار شود. کوئلیو اشاره میکند که شاید این میل از آنجا سرچشمه میگیرد که آتنا خود از عشق مادر محروم مانده و میخواهد همه محبتی را که دریافت نکرده، به فرزندش بدهد.
دو سال بعد، ازدواج او از هم میپاشد. جوانی، کمبود پول و دشواریهای زندگی فشار زیادی بر رابطه وارد میکند، اما دلیل عمیقتر آن احساس همسرش است؛ او باور دارد آتنا فقط کودک را دوست دارد و از او برای رسیدن به خواستههایش استفاده کرده است.
«از یونان باستان به بعد، کسانی که از نبرد بازمیگشتند یا مرده بودند و سپرشان را بر دوش میکشیدند، یا زخمیتر اما نیرومندتر از میدان برمیخاستند. این بهتر است: من از روز تولد در میدان نبرد زیستهام، اما هنوز زندهام و به کسی نیاز ندارم که از من محافظت کند.»
آتنا به زنی بدل میشود که در جستوجوی پاسخ پرسشهایی بنیادین است؛ پرسشهایی که هر انسانی در دورهای از زندگی با آن روبهرو میشود. زندگی او از بیرون کامل به نظر میرسد: فرزند، پول، دوستان و جایگاهی اجتماعی. با این حال، ذهن و روحش آرام نیست؛ بنابراین به دنبال پاسخ پرسش کلاسیک «من کیستم؟» راه میافتد و این جستوجو او را از تجربههای متفاوت عبور میدهد.
در همین مسیر، آتنا قلبش را به نیروهای شگفت مادرانه و معنوی میگشاید و به رهبری معنوی در لندن تبدیل میشود؛ رهبری که برای برخی الهامبخش است و برای برخی دیگر محل تردید و جنجال.
همچنین بخوانید
- بازنمایی مردم روما در داستانها
- فصل اول «جادوگر پورتوبلو»
- مصاحبه با پائولو کوئلیو