سانتیاگو رونکالیولو؛ نویسندهای که از ترس مینویسد
سانتیاگو رافائل رونکالیولو لومان (متولد ۲۹ مارس ۱۹۷۵)، نویسنده، فیلمنامهنویس، مترجم و روزنامهنگار پرویی است. او تاکنون پنج رمان با محوریت مفهوم «ترس» نوشته و همچنین خالق سهگانهای از کتابهای غیرداستانی درباره آمریکای لاتین در قرن بیستم است.
او پسر رافائل رونکالیولو (۱۹۴۴-۲۰۲۱)، دیپلمات و سیاستمدار پرویی است که از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۳ سمت وزیر امور خارجه این کشور را بر عهده داشت.
زندگی و سرآغازها
سانتیاگو رونکالیولو در لیما، پایتخت پرو به دنیا آمد، اما بخشی از کودکیاش را در مکزیک گذراند؛ جایی که خانوادهاش به آنجا تبعید شده بودند. او درباره آن روزها میگوید:
من در خانوادهای از تبعیدیان بزرگ شدم. همکلاسیهایم بچههایی از شیلی، آرژانتین، آمریکای مرکزی یا اروگوئه بودند. ما با پیراهنهای جبهه آزادیبخش ساندینیستا به مدرسه میرفتیم و بازیهایمان شبیه «جنگ مردمی» بود. بالاتر از همه، ما باور داشتیم که روزی انقلاب خواهیم کرد، هر انقلابی که میشد. اما وقتی به پرو برگشتم، انقلاب از پیش در جریان بود: راه درخشان؛ و اصلاً چیز دلنشینی نبود. آن انقلاب با قطعی برق، ترس، بمب و مرگ آمیخته بود.
در همانجا بود که رونکالیولو با ترسی آشنا شد که به هجای تمام رمانهایش تبدیل شد. این تجربه، پایه و اساس رمان «آوریل سرخ» و کتاب غیرداستانی «شمشیر چهارم» او نیز هست.
سفر به اسپانیا و رویای نویسندگی
رونکالیولو همیشه آرزوی نویسندگی داشت. در لیما، ضمن کار در کمیسیون حقوق بشر، موفق شد کتابهایی برای کودکان و یک نمایشنامه منتشر کند. سرانجام در سال ۲۰۰۰، با ارادهای پولادین برای موفقیت، راهی مادرید شد. او ابتدا به عنوان نویسنده سایه (Ghostwriter) کار میکرد و با قرارداد نظافت خانه، اقامت قانونیاش را به دست آورد. نویسنده درباره این دوران میگوید:
من به اسپانیا رفتم تا نویسنده شوم؛ در مسیر آمریکای لاتینیهایی که در اروپا پیروز شده بودند، مثل گارسیا مارکز، وارگاس لوسا یا خوزه دونوسو. خیلی زود فهمیدم بازندگان بسیار بیشتر از برندگانند، اما کسی داستان آنها را نمیداند. به افتخار تمام آن شهدای ادبیات، تصمیم گرفتم داستان یک بازنده را بنویسم.
در نهایت، رونکالیولو دقیقاً در اسپانیا به یک نویسنده واقعی تبدیل شد و اکنون ساکن بارسلونا است.
افتخارات و موفقیتهای جهانی
در سال ۲۰۰۶، رمان «آوریل سرخ» جایزه آلفاگوارا را از آن خود کرد. ترجمه انگلیسی این کتاب نیز موفق به دریافت جایزه مستقل داستان خارجی (Independent Foreign Fiction Prize) شد و به بیش از ۲۰ زبان مختلف ترجمه گردید.
کتاب غیرداستانیاش «خاطرات یک بانو» (۲۰۰۹)، روایتگر زندگی نویسنده سایهاش برای دختر یک خانواده قدرتمند دومینیکن است که ریشههایی در فاشیسم، مافیا و دیکتاتوریهای کارائیب داشت. اما خانواده مذکور کتاب را سانسور کردند. این اثر از قفسه کتابفروشیها جمعآوری شد و تا به امروز، از نویسندهاش حق صحبت درباره آن سلب شده است.
در سال ۲۰۱۰، مجله بریتانیایی گرانتا (Granta) نام رونکالیولو را در لیست ۲۲ نویسنده برتر اسپانیاییزبان زیر ۳۵ سال قرار داد.
سهگانه تاریخ معاصر آمریکای لاتین
کتاب «عاشق اروگوئهای» (۲۰۱۲) داستان نویسندهای به نام انریکه آموریم است: میلیاردر اما کمونیست، همجنسگرا اما متأهل، اروگوئهای اما آرژانتینی! او یک جاعل جذاب بود که رازهایش را با بهترین هنرمندان قرن بیستم مانند پابلو نرودا، چارلی چاپلین و پابلو پیکاسو به اشتراک میگذاشت. آموریم عاشق فدریکو گارسیا لورکا بود و حتی اشارههایی کرد که بقایای شاعر گرنادا را به خاک سپرده است. این کتاب در کنار «شمشیر چهارم» و «خاطرات یک بانو»، سهگانهای از داستانهای واقعی درباره آمریکای لاتین در قرن بیستم را تکمیل میکند.
در سال ۲۰۱۴، رونکالیولو «بزرگترین مصیبت» (La Pena Máxima) را منتشر کرد؛ ماجرایی تازه از دادستان فلیکس چاکالتانا (شخصیت محبوب آوریل سرخ) که در جریان جام جهانی ۱۹۷۸ و در دوران دیکتاتوری آرژانتین میگذرد. در همان سال، والاستریت ژورنال او را یکی از شش نویسندهای دانست که در مسیر گابریل گارسیا مارکز گام برمیدارند.
نوشتههای او به زبان انگلیسی نیز منتشر شدهاند؛ از جمله مجموعه داستانهای کوتاه طنز سیاه «سلام، من کونچیتا هستم» (۲۰۱۳). همانطور که بیشتر آثارش، این کتاب نیز توسط ادیت گروسمن ترجمه شده است؛ مترجمی که با برجستهترین نویسندگان اسپانیاییزبان از سروانتس تا مارکز همکاری کرده است.
فعالیتهای دیگر
رونکالیولو علاوه بر نویسندگی، به عنوان فیلمنامهنویس، روزنامهنگار تحقیقی و مشاور سیاسی نیز فعالیت کرده است. رمان «حیا» (Pudor) او اقتباس سینمایی شده است. رمانهای دیگرش مثل «اینقدر به زندگی نزدیک» و «اسکار و زنها» در فضای هیجان روانشناختی و طنز سیاه میگذرد. او با روزنامه اسپانیایی الپایس و روزنامههای مختلف آمریکای لاتینی همکاری دارد و آثار نویسندگانی چون ژان ژنه، جویس کارول اوتس و آندره ژید را ترجمه کرده است.
فهرست آثار
- الشمشیر چهارم: داستان آبیمائل گوزمن و راه درخشان (Debate, 2000)
- حیا (Alfaguara, 2005)
- ماتیاس و ناممکنها (Siruela, 2006)
- شاهزاده تمساحها (Planeta, 2006)
- خستگی سفر (Alfaguara, 2007)
- آوریل سرخ (Alfaguara, 2007)
- خاطرات یک بانو (Alfaguara, 2009)
- اینقدر به زندگی نزدیک (Suma de Letras, 2011)
- اولین بار من (Endebate, 2012)
- اسکار و زنها (Alfaguara, 2013)
- عاشق اروگوئهای: یک داستان واقعی (Punto de Lectura, 2013)
- بزرگترین مصیبت (Alfaguara, 2014)
- شب سوزنها (Alfaguara, 2016)
- ماده رویاها: داستانهای سینما و تماشا (Arpa, 2018)
- فرار بزرگ (El Barco de Vapor, 2020)