«گاو دریایی» ادامهی داستان اسطورهای تِزئوس، قهرمان یونانی، پس از بازگشتش از کرت است. این رمان به قلم ماری رنو، زندگی تِزئوس را در آتن دنبال میکند.
پس از خودکشی پدرش، آگئوس، تِزئوس به پادشاهی میرسد. او با پیریتوس، پادشاه دزدان دریایی، دوست میشود و به جای رفتن به کرت برای ازدواج با فائدرا، به سرزمین آمازونها میرود. آنجا با هیپولیتا، رهبر آمازونها، آشنا میشود و پس از شکست دادنش در نبرد تنبهتن، او را به آتن میبرد.
هیپولیتا که زنی شجاع و باشرف است، به تِزئوس نزدیکتر از هرکس دیگری میشود. آنها پسری به نام هیپولیتوس دارند، اما تِزئوس به دلیل فشار سیاسی، مجبور به ازدواج با فائدرا میشود. فائدرا که در کرت میماند، پسری به نام آکاماس به دنیا میآورد.
در حملهی اسکیتها به آتن، هیپولیتا برای دفاع از آکروپولیس میجنگد و برای نجات تِزئوس، جان خود را فدا میکند. تِزئوس، عزادار و خشمگین، نبرد را میبرد اما احساس میکند الهام الهی را از دست داده است.
سالها بعد، هیپولیتوس به جوانی بالغ تبدیل میشود، اما به دلیل نذر پاکدامنی، حاضر به جانشینی تِزئوس نمیشود. فائدرا که به آتن آمده، به هیپولیتوس علاقهمند میشود و نقشهای برای کشتن تِزئوس میکشد. پس از رد شدن توسط هیپولیتوس، او را به دروغ به تجاوز متهم میکند. تِزئوس، پسرش را تبعید میکند، اما پس از شنیدن حقیقت از آکاماس، برای جبران دیر میرسد. هیپولیتوس در سونامی ناشی از زلزله میمیرد و تِزئوس فائدرا را میکشد.
در پایان، تِزئوس پیر و ناامید، با رؤیای نبرد در ماراتون، به دریا میپرد و زندگیاش را پایان میدهد.