بلوند بامبو فیلمی کمدی رمانتیک آمریکایی محصول سال ۱۹۴۶ به کارگردانی آنتونی مان است. این فیلم بر اساس داستانی اصلی به نام "شیکاگو لولو" نوشته وین ویتاکر ساخته شده است. با بودجهای کم، این فیلم ستارههایی مانند خواننده مشهور فرانسیس لنگفورد در نقش اصلی، رالف ادواردز از برنامه تلویزیونی "این زندگی شماست" و راسل وید، که معمولاً بازیگر نقشهای کوچک بود، را به تصویر میکشد.
فرانسیس لنگفورد به عنوان ستاره استودیو RKO، به خاطر نقشش در سرگرم کردن سربازان در جنگ جهانی دوم مشهور بود. در این فیلم نیز شخصیت او تعدادی ترانه را در یک کلوپ شبانه و گردهماییهای فروش اوراق قرضه جنگی در سراسر کشور میخواند.
داستان
خبرنگاری در حال مصاحبه با ادی کلارک (رالف ادواردز)، تاجر معروف، درباره داستان پشت مجموعه شرکتهای او با نام جذاب "بلوند بامبو" است. در جریان جنگ جهانی دوم، کاپیتان جوان پاتریک رنسوم جونیور (راسل وید)، خلبان خصوصی باتجربه، به تازگی مأموریت یافته و فرماندهی بمبافکن B-29 را بر عهده گرفته است. او تلاش میکند قبل از اعزام به اقیانوس آرام، با خدمه پروازی باتجربهاش ملاقات کند، اما آنها او را به کلوپ شبانهای در نیویورک میفرستند و نامزد نخبهاش، آیلین سویر (جین گریر)، نیز از همراهی با او خودداری میکند.
پاتریک مصمم است خدمهاش را پیدا کند و به تنهایی به کلوپ شبانهای میرود که متعلق به کلارک است و برای پرسنل نظامی ممنوع است. قبل از اینکه متوجه این موضوع شود، او با خواننده زیبا و بلوندی به نام لوئیز اندرسون (فرانسیس لنگفورد) مواجه میشود و بیدرنگ عاشق او میشود. وقتی او با اشتیاق خواننده را بدرود میگوید، خدمهاش به اشتباه فکر میکنند او یک زنباز است و او را "گرگ بزرگ نیروی هوایی" مینامند.
در اقیانوس آرام، هواپیما و خدمه پاتریک با شانس بد طولانیمدتی مواجه میشوند. برای تغییر این وضعیت، یکی از خدمه تصویری تحریکآمیز از خواننده را روی دماغه بمبافکن نقاشی میکند. ابتدا پاتریک شرمنده و ناراحت میشود، اما در نهایت اجازه میدهد این تصویر که "بلوند بامبو" نام میگیرد، باقی بماند. هواپیما و خدمه مشهور میشوند، در حالی که پاتریک هرگز فاش نمیکند که این زن زیبا "دختر او" نیست.
نیروی هوایی برای بهرهبرداری از شهرت آنها، تصمیم میگیرد "بلوند بامبو" و خدمهاش را به کشور بازگرداند تا در کمپین فروش اوراق قرضه جنگی شرکت کنند. کلارک بلافاصله راههایی برای سوءاستفاده از ارتباط خوانندهاش با این بمبافکن مشهور پیدا میکند.
در حالی که همه در آمریکا فکر میکنند این زوج در کشور با هم هستند، در واقع وضعیت آنها بسیار ناپایدار است. هر کدام از جایگاهی متفاوت آمدهاند و تلاش میکنند راه خود را پیدا کنند. جذب مغناطیسی آنها به یکدیگر فقط در هر مرحله کار را پیچیدهتر میکند.
وقتی این زوج سرانجام برای یک فینال بزرگ به نیویورک بازمیگردند، آیلین نقشهای برای جدایی آنها میکشد و تحت عنوان برگزاری یک جشن گالا برای فروش اوراق قرضه با بلیت ۱۰۰,۰۰۰ دلاری، این کار را انجام میدهد. فقط در آن زمان است که لوئیز کشف میکند پاتریک به جای اینکه پسر مزرعهای خجالتی باشد (همانطور که خود را معرفی کرده بود)، از همان طبقه اجتماعی آیلین است. لوئیز مطمئن میشود که عشق او به پاتریک فقط یک سرگرمی برای اوست و مصمم است هر امکان ارتباطی را خراب کند. او اجرای کامل و اغواگرانهای در کلوپ شبانه برای جمعیت ثروتمند و محافظهکار انجام میدهد. با وجود استقبال گرم، به ویژه از سوی مردان جوان و پیر، او به فرودگاه میگریزد تا فاصلهای بین خود و معشوق گیجش ایجاد کند.
وقتی همه پروازهای تجاری به دلیل مه لغو میشوند، او تسلیم پیشنهاد پاتریک برای پرواز با او میشود. پاتریک او را فریب میدهد و در زمین املاک خانوادگیشان فرود میآید، جایی که لوئیز با آغوش باز والدین پاتریک مورد استقبال قرار میگیرد. پس از چند اشتباه فروتنانه از سوی پاتریک، آینده این دو عاشق سرانجام تضمین میشود.