احترام به حیات

Reverence for Life
📅 29 خرداد 1405 📄 1,221 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

مفهوم «احترام به حیات» شالوده فلسفه اخلاق آلبرت شوایتسر است؛ اندیشه‌ای که در جستجوی پایه‌ای جهان‌شمول برای تمدن واقعی شکل گرفت و بر اساس آن، نگهداری و ارتقای زندگی نیکی و آسیب رساندن به آن شریعت است. این نگرش، ریشه در همدلی عمیق او با تمام موجودات زنده دارد.

احترام به حیات

عبارت «احترام به حیات» ترجمه اصطلاح آلمانی «Ehrfurcht vor dem Leben» است. این واژه‌ها در سفری با قایق در رودخانه اوگوئه (Ogooué) در آفریقای استوایی فرانسه (گابن امروزی)، به آلبرت شوایتسر الهام شد؛ آن هم در زمانی که در جستجوی مفهومی جهان‌شمول برای اخلاق عصر خود بود. شوایتسر در کتاب «تمدن و اخلاق» می‌نویسد:

اخلاق چیزی جز احترام به حیات نیست. احترام به حیات، اصل بنیادین اخلاقِ مرا به دستم می‌دهد؛ بدین معنا که نیکی در حفظ، یاری و ارتقای زندگی است، و ویران کردن، آسیب زدن یا مانع شدن در راه زندگی، شریعت است.

جیمز برابازون، نویسنده کتاب «آلبرت شوایتسر: یک زندگی‌نامه»، این مفهوم را چنین تعریف می‌کند:

شوایتسر، احترام به حیات را به اصل بنیادین یک فلسفه اخلاقی بدل کرد؛ فلسفه‌ای که آن را بسط داده و در عمل پیاده ساخت. او سیر تطور این اندیشه را در طول حیاتش در کتاب‌ها و نشریات متعدد و همچنین دست‌نوشته‌هایی که به تازگی منتشر شده‌اند بیان کرد؛ اثر اصلی او، کتاب ناتمام چهاربخشی «فلسفه فرهنگ» با زیرعنوان «جهان‌بینیِ احترام به حیات» است. او همچنین بیماری‌اش را در لامبارنه گابن، به میدان نمایش این فلسفه در عمل بدل کرد.

ریشه‌ها

آلبرت شوایتسر باور داشت که ارزش‌های اخلاقی که می‌توانند زیربنای تمدن واقعی باشند، باید ریشه در اندیشه عمیق داشته باشند و جهان‌خواه و زندگی‌خواه باشند. از این رو، در میان ادیان بزرگ و جهان‌بینی‌های در دسترس، به جستجوی ارزش‌های اخلاقی پرداخت، اما هیچ‌یک را نیافت که بتواند اخلاق و زندگی‌خواهی را به شکلی بی‌ابهام در هم آمیزد. دو سال پس از مهاجرت به گابن برای تأسیس بیمارستان آلبرت شوایتسر بود که سرانجام جمله ساده‌ای را یافت که به جستجوی او پایان داد.

شوایتسر در خودزندگی‌نامه‌اش با عنوان «از زندگی و اندیشه من»، این فرایند را چنین توضیح می‌دهد: «توضیح داد که چگونه در اوایل تابستان ۱۹۱۵ از نوعی سرگردانی ذهنی بیدار شد و از خود پرسید چرا تنها به نقد تمدن می‌پردازد و کاری سازنده انجام نمی‌دهد.» او این‌گونه مسئله را مطرح می‌کند:

اما تمدن چیست؟

عنصر اساسی تمدن، کمال اخلاقی فرد و همچنین جامعه است. در عین حال، هر گام رو به جلوی معنوی و مادی برای تمدن اهمیت دارد. اراده تمدن‌سازی، اراده جهان‌شمول پیشرفت است که اخلاق را به عنوان والاترین ارزش می‌شناسد. با وجود اهمیت بزرگی که برای دستاوردهای علم و توانمندی‌های انسانی قائلیم، بدیهی است که تنها بشریتی که در پی غایت‌های اخلاقی است می‌تواند به طور کامل از پیشرفت مادی بهره‌مند شود و خطرهای همراه آن را پشت سر بگذارد. وضعیت کنونی، دلیل هولناکی بر اشتباه نسل پیش بود؛ نسلی که به قدرت ذاتی پیشرفت باور داشت و می‌پنداشت این پیشرفت به طور طبیعی و خودکار محقق می‌شود و دیگر نیازی به آرمان‌های اخلاقی ندارد و تنها با دانش و کار می‌تواند به اهدافش برسد.

تنها راه ممکن برای رهایی از این آشوب آن است که جهان‌بینی مبتنی بر آرمان تمدن واقعی را بپذیریم.

اما ماهیت آن جهان‌بینی که در آن اراده پیشرفت عمومی و اراده پیشرفت اخلاقی به هم می‌پیوندند چیست؟

آن جهان‌بینی در تأیید اخلاقیِ جهان و زندگی است.

تأیید جهان و زندگی یعنی چه؟...

در آن وضعیت ذهنی، سفری طولانی در بالادست رودخانه پیش روی من داشت... غرق در افکار روی عرشه بارج نشسته بودم و می‌کوشیدم مفهوم بنیادین و جهان‌شمول اخلاق را بیابم که در هیچ فلسفه‌ای نیافته بودم. برگه‌های متعددی را با جملات پراکنده پوشاندم تا تنها بر این مسئله متمرکز شوم. دو روز گذشت. اواخر روز سوم، دقیقاً در لحظه‌ای که با غروب آفتاب از میان گله‌ای از اسب‌های آبی عبور می‌کردیم، این عبارت به ذهنم خطور کرد، ناگهانی و بی‌طلب: «احترام به حیات». درِ آهنی گشوده شد. مسیر در میان درختانِ پیچان پدیدار گشت. اکنون راهم را به اصولی یافته بودم که در آن، تأیید جهان و اخلاق به هم پیوسته‌اند!

به گفته برخی نویسندگان، اندیشه شوایتسر، و به ویژه بسط مفهوم احترام به حیات، متأثر از اندیشه دینی هند و به طور خاص اصل «اهیمسا» (خشونت‌پرهیزی) در آیین جین بوده است. آلبرت شوایتسر در کتاب «اندیشه هندی و تطور آن» به نقش تأثیرگذار سنت هندی اشاره کرده است:

قرار دادن فرمان عدم کشتن و آسیب نرساندن، یکی از بزرگ‌ترین رویدادهای تاریخ معنوی بشر است. با آغاز از اصل خود، که بر اساس انکار جهان و زندگی و خودداری از عمل بنا شده، اندیشه باستانی هند - و این دوره‌ای است که در سایر جنبه‌ها اخلاق پیشرفت چندانی نداشته - به کشف عظیمی دست می‌یابد که اخلاق مرزی نمی‌شناسد. تا آنجا که می‌دانیم، این موضوع برای نخستین بار به وضوح توسط آیین جین بیان شده است.

با این حال، نباید از نظر دور داشت که شوایتسر در کودکی نیز عمیقاً از رنج تمام موجودات اطرافش متأثر می‌شد. او نوشت: «تا آنجا که به خاطر می‌آورم، از میزان رنجی که در جهان پیرامونم می‌دیدم غمگین بودم. شادی ناب جوانی را هرگز واقعاً نشناختم... چیزی که به ویژه مرا اندوهگین می‌کرد، رنج و درد حیوانات بی‌چاره بود... این برایم کاملاً غیرقابل درک بود - پیش از آنکه به مدرسه بروم - که چرا در دعاهای شبانه‌ام تنها باید برای انسان‌ها دعا کنم. بنابراین وقتی مادرم با من دعا می‌کرد و شب بخیر می‌گفت، من به طور خاموش دعایی را که خود برای تمام موجودات زنده سروده بودم اضافه می‌کردم. این‌گونه بود: ای پدر آسمانی، از هر آنچه نفَس دارد محافظت کن و برکت بده، آن‌ها را از هر شری نگاه دار و در صلح بخوابان...»

شوایتسر دو بار به همراه چند پسر به ماهیگیری رفت «چون از او خواسته بودند» و «این ورزش به زودی با رفتاری که با کرم‌هایی که روی قلاب می‌گذاشتند... و پاره کردن دهان ماهی‌های صید شده برایم غیرممکن شد. آن را رها کردم... از تجربیاتی چون این که قلبم را تکان داد... به تدریج باوری تزل‌ناپذیر در من رشد کرد که ما حق نداریم به موجود زنده دیگری رنج و مرگ روا داریم، و همه ما باید احساس کنیم که چه کار وحشتناکی است رنج دادن و کشتن...»

این آگاهی تمام زندگی او را تحت تأثیر قرار داد؛ مانند زمانی که پیش از کاشتن محصول برای تغذیه بیماران و خانواده‌هایشان که در مزرعه بیمارستان نیز کار می‌کردند، با احتیاط و مهربانی یک عنکبوت را از حفره‌ای که در آن افتاده بود بیرون می‌کشید. او نوشت که همان‌طور که وجود خودمان برای هر یک از ما معنادار است، «وجود یک موجود برای خودش نیز معنادار است.» او نوشت «...رابطه من با هستی خودم و با جهان عینی، با احترام به حیات تعیین می‌شود. این احترام به حیات، به عنوان عنصری از اراده زندگی‌کردنِ من داده شده است...» و این اراده زندگی‌کردن در تمام موجودات وجود دارد و باید مورد احترام قرار گیرد.

شوایتسر در کتاب «فلسفه تمدن» می‌نویسد: «اخلاق، مسئولیتی بی‌مرز در برابر هر آنچه زنده است می‌باشد... عشق معنای بیشتری دارد، زیرا شامل همدمی در رنج، در شادی و در تلاش است...»

اراده زندگی‌کردن

شوایتسر در دهه ۱۹۲۰ این دیدگاه را داشت که مردم تا حد زیادی ارتباط خود را با اراده درونیشان از دست داده‌اند و آن را فرمانبردار اقتدار بیرونی کرده و به شرایط محیطی قربان ساخته‌اند. از این رو، او به آن بخش بنیادین از وجود ما اشاره کرد که می‌تواند با اراده ما در تماس باشد و آن را به نفع همگان به کار گیرد.

شوایتسر در کتاب «از زندگی و اندیشه من» می‌نویسد:

در جستجوی پاسخی برای مشکلاتی که زوال بدیهی تمدن غرب برایش ایجاد کرده بود، آلبرت شوایتسر حاضر نبود باور به پیشرفت را که مردم نژاد اروپایی آن را بدیهی می‌پندارند، رها کند. بلکه او می‌کوشید تشخیص دهد چرا این «اراده پیشرفت» به نظر می‌رسد از ریل خارج شده و باعث فروپاشی تمدن اروپا می‌شود.

او در کتاب «از زندگی و اندیشه من» به این نتیجه رسید:

تنها راه ممکن برای رهایی از آشوب آن است که جهان‌بینی مبتنی بر آرمان تمدن واقعی را بپذیریم. جهان‌بینی‌ای که در آن اراده پیشرفت عمومی و اراده پیشرفت اخلاقی به هم می‌پیوندند.

جمع‌بندی

فلسفه احترام به حیات، فراخوانی است برای بیدار شدن اراده درونی انسان و پذیرش مسئولیتی بی‌پایان در برابر تمام موجودات زنده. شوایتسر به ما می‌آموزد که تمدن واقعی تنها با پیشرفت مادی حاصل نمی‌شود، بلکه گره خوردن اراده اخلاقی با اشتیاق به زندگی است که مسیر رستگاری از آشوب را هموار می‌کند.