خطای حرفه‌ای

Professional Foul
📅 28 خرداد 1405 📄 1,022 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

نمایش تلویزیونی «خطای حرفه‌ای» اثر تام استوپارد، داستان پروفسور اندرسن است که برای شرکت در یک کنفرانس فلسفی به پراگ می‌رود، اما با دستگیری شاگردش در رژیم کمونیستی با دوراهی اخلاقی روبه‌رو می‌شود و برای نجات رساله او دست به عملی غیرقانونی می‌زند.

خطای حرفه‌ای؛ تقابل فلسفه و دیکتاتوری

«خطای حرفه‌ای» (Professional Foul) یک نمایش تلویزیونی است که تام استوپارد، نمایشنامه‌نویس بریتانیایی‌تبار چک، آن را نوشته است. این نمایش در ۲۱ سپتامبر ۱۹۷۷ از شبکه بی‌بی‌سی ۲ و در مجموعه «نمایش هفته» پخش شد.

داستان در پراگ می‌گذرد و به پروفسور اندرسن، استاد اخلاق دانشگاه کمبریج می‌پردازد که برای شرکت در یک همایش فلسفی به این شهر سفر کرده است. این سفر که ظاهراً بی‌رویداد به نظر می‌رسد، با دخالت دولت کمونیستی پیچیده می‌شود و استاد فلسفه را با یک دوراهی اخلاقی جدی مواجه می‌سازد؛ دوراهی‌ای که استوپارد آن را از دریچه دید شخصیت‌های مختلف بررسی می‌کند.

نمایشنامه هم‌زمان با سال «زندانیان وجدان» سازمان عفو بین‌الملل نوشته شده و به ونسلاو هاول، نمایشنامه‌نویس چک که در آن زمان به صورت متناوب توسط مقامات کمونیستی زندانی می‌شد، تقدیم شده است. استوپارد، هاول را از الهام‌بخشان آثار خود می‌داند. در سال انتشار این اثر، جنبش منشور ۷۷ در چکسلواکی اعتراض رسمی خود را به نقض پیمان هلسینکی توسط دولت ثبت کرد. هاول بعدها به ریاست جمهوری چکسلواکی و جمهوری چک رسید.

به دلیل پخش تلویزیونی و تمایل استوپارد به رساندن پیام ضد توتالیتر خود به مخاطبی هرچه بیشتر، «خطای حرفه‌ای» از نظر ساختاری و زبانی ساده‌تر از سایر آثار اوست، هرچند بازی‌های زبانی و اصطلاحات فلسفی فراوانی در آن دیده می‌شود. استوپارد بعدها در آثاری چون «هملت داگ»، «مکبت کاهوت» و «راک اند رول» نیز به موضوع مقاومت در برابر حزب کمونیست چکسلواکی پرداخت.

در طول ۱۶ صحنه نمایش، تقریباً تمام اتفاقات حول اندرسن می‌چرخد و تنها یک صحنه کوتاه وجود دارد که او در آن حضور ندارد؛ این مسئله نشان‌دهنده تغییر محسوس تمرکز نسبت به آثار پیشین استوپارد است.

این نمایشنامه در سال ۱۹۷۷ توسط انتشارات فابر و فابر به همراه اثر دیگری از استوپارد با نام «هر پسر خوبی شایسته لطف است» منتشر شد. استوپارد بعدها «خطای حرفه‌ای» را برای رادیو ۴ بی‌بی‌سی اقتباس کرد که در ۱۱ ژوئن ۱۹۷۹ با بازی پیتر بارکورث، جان شراپنل و سایر بازیگران نسخه تلویزیونی پخش شد.

خلاصه داستان

پروفسور اندرسن، استاد فلسفه دانشگاه کمبریج، در پروازی به سمت همایش فلسفی پراگ است. مک‌کندریک، استاد دیگر فلسفه که در همایش شرکت می‌کند و کنار او نشسته، گفتگو را به زور روی اندرسن بی‌میل و منزوی تحمیل می‌کند. در این گفتگوی صحنه آغازین، سیاست و فلسفه به عنوان مضامین محوری معرفی می‌شوند.

در لابی هتل پراگ، اندرسن با فیلسوفی به نام چت‌وین آشنا می‌شود و دو فوتبالیست انگلیسی به نام‌های کریسپ و برودبنت را می‌بیند که برای بازی مقدماتی جام جهانی مقابل چکسلواکی آنجا هستند.

در اتاقش، هولار، شاگرد پیشین اندرسن، به او مراجعه می‌کند و می‌خواهد رساله‌ای را که ادعا می‌کند اخلاق فرد باید مبنای اخلاق حکومت باشد (ایده‌ای در تضاد با مدل کمونیستی)، قاچاق کند. اندرسن با استدلال «آداب معاشرت» و نقض قرارداد پنهان با دولت، با قاچاق مخالفت می‌کند، اما می‌پذیرد رساله را فردا در آپارتمان هولار بگذارد تا از دستگیری او توسط پلیس جلوگیری کند.

صبح روز بعد، اندرسن با دو فوتبالیست دیدار می‌کند و مشخص می‌شود انگیزه پنهانی از سفرش دارد: تماشای فوتبال! در اینجا مک‌کندریک، فوتبالیست‌ها را به اشتباه فیلسوف می‌پندارد.

در صحنه بعد، اندرسن و مک‌کندریک درباره بازی فوتبال با پس‌زمینه نظریات زبانی پروفسور استون صحبت می‌کنند. محدودیت‌های فلسفه زبانی و توانایی اندرسن در فکر سریع در اینجا آشکار می‌شود.

اندرسن زودتر همایش را ترک می‌کند تا رساله را برگرداند و به بازی برود، اما پلیس مانع خروجش می‌شود. همسر هولار که انگلیسی بلد نیست، اندرسن را شاهد قرار می‌دهد در حالی که خانه می‌گردند. پاول هولار در مسیر بازگشت دستگیر شده است. اندرسن که برای بازی عقب مانده، مجاز است مسابقه را از رادیو گوش دهد. اتفاقات بازی با حوادث خانه موازی است: همان‌طور که برودبنت روی بازیکن چک خطای حرفه‌ای مرتکب می‌شود، پلیس نیز با جاسازی پول خارجی در خانه، خطای حرفه‌ای خود را برای توجیه دستگیری منتقد حکومت انجام می‌دهد.

اندرسن خسته به هتل برمی‌گردد و گزارش‌های بازی را می‌شنود. در شام، مک‌کندریک نظریه «فاجعه» را مطرح و بی‌خود از عملکرد اندرسن نقد فلسفی می‌کند و او را عصبانی می‌سازد. مشخص می‌شود چت‌وین هم انگیزه پنهانی داشته است. همسر هولار به هتل می‌آید و اندرسن برای صحبت با او می‌رود.

ساشا، پسر کوچک هولار، با انگلیسی شکسته توضیح می‌دهد که می‌گذرد. اندرسن با دیدن وضعیت آن‌ها سوگند می‌خورد تمام تلاشش را برای کمک بکند.

اندرسن شب را به فکر می‌گذرد و برای قرض گرفتن ماشین تحریر گریسون به اتاق او می‌رود، اما مستی مک‌کندریک را می‌بیند که دارد به جمعی بی‌تفاوت، از جمله فوتبالیست‌ها، سخنرانی می‌کند. انتقادات مک‌کندریک باعث می‌شود برودبنت او را کوبیده و بیهوش کند.

فردا در همایش، اندرسن سخنرانی شب قبل را می‌خواند؛ نه مقاله قبلی، بلکه مقاله‌ای درباره تعارض حقوق فرد و جامعه، کنایه‌ای به تجربه‌اش با هولار. رئیس جلسه با راه‌اندازی آژیر کاذب حریق، این نقد بالقوه ویرانگر را متوقف می‌کند.

در صحنه ماقبل آخر، چمدان اندرسن و چت‌وین با موشکافی بررسی می‌شود اما مک‌کندریک بی‌مشکل رد می‌شود. از اندرسن چیزی پیدا نمی‌شود، اما چت‌وین به خاطر قاچاق نامه برای عفو بین‌الملل بازداشت می‌گردد.

صحنه پایانی شبیه آغاز است. در هواپیما، اندرسن فاش می‌کند که از نظریه فاجعه مک‌کندریک سوءاستفاده کرده و رساله هولار را در کیفِ بیهوشِ مک‌کندریک گذاشته است. مک‌کندریک خشمگین است، اما اندرسن می‌پذیرد که خشمش بجاست و نتیجه می‌گیرد که فلسفه اخلاق می‌تواند بسیار پیچیده باشد.

بازیگران و عوامل

  • کارگردان: مایکل لیندسی-هوگ
  • نویسنده: تام استوپارد
  • اندرسن: پیتر بارکورث
  • مک‌کندریک: جان شراپنل
  • پاول هولار: استیون ری
  • چت‌وین: ریچارد اوکالاهن
  • ساشا هولار: استفان سبا
  • کاپیتان: دیوید دی کایزر
  • فرانسوی: گرم ایتون
  • مترجم: ساندرا فریز
  • برودبنت: برنارد هیل
  • کریسپ: بیلی همون
  • رئیس جلسه: ایوان جلینک
  • گریسون: سم کلی
  • پلیس ۲: میلوش کیرک
  • پلیس ۳: آرنوفت کوپتسکی
  • پلیس ۱: لودویگ لانگ
  • خدمتکار هتل: ویکتور لانگلی
  • منشی: پاتریک مونکتون
  • پلیس ۴: پل موریتز
  • استون: شین ریمر
  • خانم هولار: سوزان استراوسون

جملات ماندگار

اندرسن: اگر بال‌ها این‌قدر تکان نمی‌خوردند، از پرواز نمی‌ترسیدم. فولاد توپر. ضخیم مثل گاوصندوق. مثل شاخه درخت خم می‌خورند. این طبیعی نیست.

گریسون [درباره پیروزی تیم چکسلواکی]: امشب چک‌ها در خیابان‌های پراگ از خوشحالی می‌پرند.

مک‌کندریک: خوب غذا می‌خوری، اما خوراکت خیلی بد است.

چت‌وین: من اینجا دوستانی دارم، همین.

برودبنت: پس تو در اونجا هیچی بهت یاد ندادن.

اندرسن: حسی از درست و غلط وجود دارد که پیش از هر بیانِ زبانی می‌آید. این حس به صورت فردی تجربه می‌شود و به رفتار یک انسان با انسانی دیگر مربوط است. از این تجربه، ما سیستمی از اخلاق ساخته‌ایم که مجموع اعمال فردیِ شناختِ حقوق فردی است.

مک‌کندریک: حیوانی. تو یک حیوان مطلقی.

جمع‌بندی

استوپارد در «خطای حرفه‌ای»، تقابل تئوریک فلسفه اخلاق با عملگرایی در دنیای واقعی را به تصویر می‌کشد. اندرسن که ابتدا تنها می‌خواست مسابقه فوتبال تماشا کند، در نهایت خود مرتکب یک «خطای حرفه‌ای» می‌شود تا رساله شاگردش را نجات دهد. این اثر نشان می‌دهد که در برابر ظلم، سکوت و بی‌تفاوتی اخلاقی جایگاهی ندارد و حتی محافظه‌کارترین افراد هم ممکن است به مقاومت روی آورند.