بمب‌گذاری مدرسه ابتدایی پو

Poe Elementary School bombing
📅 30 خرداد 1405 📄 930 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

در ۱۵ سپتامبر ۱۹۵۹، بمب‌گذاری مرگباری در مدرسه ابتدایی پو در هیوستون تگزاس رخ داد. پل اورگرون، پس از ناکامی در ثبت‌نام پسرش، چمدانی پر از دینامیت را در میان دانش‌آموزان منفجر کرد و جان خود، پترش و چهار نفر دیگر را گرفت.

بمب‌گذاری مدرسه ابتدایی پو

بمب‌گذاری مدرسه ابتدایی پو، حادثه‌ای بود که در ۱۵ سپتامبر ۱۹۵۹ در منطقه بولوارد اوکس شهر هیوستون ایالت تگزاس رخ داد. در این حمله، شش نفر از جمله مهاجم و پترش جان خود را از دست دادند.

پل اورگرون و داستی پل

پل هارولد اورگرون، ۴۹ ساله، سنگ‌کار و سابقه‌دار، به‌تازگی همراه با پسر هفت‌ساله‌اش، داستی پل، از آلتوس اکلاهما به جنوب هیوستون نقل مکان کرده بود. همسر سابقش، هیزل، دلیل دو بار طلاقشان را خشونت خانگی عنوان کرد. اورگرون با نام مستعار باب سیلور در یک مسافرخانه مجاور اتاق کرایه کرد. صاحب‌خانه بعدها گفت پدر و پسر آدم‌های ساکت و بی‌دردسری بوده‌اند.

اورگرون قصد داشت پسرش را در مقطع دوم ابتدایی مدرسه ادگار آلن پو ثبت‌نام کند، اما به دلیل نداشتن شناسنامه و کارت بهداشت، درخواستش رد شد. او با این ادعا که فردا مدارک را می‌آورد، دفتر مدرسه را ترک کرد.

بمب‌گذاری

چند دقیقه پس از خروج از دفتر، حدود ساعت ۱۰ صبح، اورگرون و پسرش در زمین بازی به معلمی به نام پاتریشیا جانستون رسیدند که داشت دانش‌آموزان کلاس دوم را برای بازگشت به کلاس جمع می‌کرد. اورگرون که یک چمدان قهوه‌ای به دست داشت، دو کاغذ به جانستون داد تا بخواند. معلم نتوانست متن را بخواند چون دست‌خط‌ها ناخوانا بودند. اورگرون زیر لب چیزی درباره «داشتن قدرت در چمدان»، اراده خدا و «رسیدن به بچه‌ها» زمزمه کرد.

اورگرون خواست تا کودکان دور او جمع شوند. وقتی چمدان را تکان داد، جانستون با دیدن یک دکمه زنگ در زیر چمدان به خطر پی برد و به دانش‌آموزان دستور داد به ساختمان برگردند. او همچنین به دو دانش‌آموز دستور داد مدیر مدرکه، آر. ای. داتی، و سرایدار، جیمز مونتگومری (تنها مرد بالغ در مدرسه) را بیاورند.

وقتی مدیر و سرایدار رسیدند، اورگرون به دستور داتی مبنی بر ترک مدرسه بی‌توجهی کرد. سپس چمدان را که احتمالاً حاوی شش چوب دینامیت بود، منفجر کرد. قدرت انفجار به‌قدری بود که شاهدان گمان کردند زیر حمله هسته‌ای شوروی قرار دارند.

انفجار جان شش نفر را گرفت: اورگرون و پسرش، دو دانش‌آموز، سرایدار مونتگومری و معلمی به نام جنی کولتر. از هجده مجروح، مدیر داتی دچار شکستگی پا شد و دو کودک هرکدام یک پا را از دست دادند. ویلیام کولتر، پسر جنی کولتر، که پزشک مقیم بیمارستان هرمان بود، مرگ مادرش را تأیید کرد. پلاک‌هایی در مدرسه به یاد این حادثه نصب شده است. باید از آقای مونتگومری، سرایدار، تقدیر کرد که به سمت بمب‌گذار رفت و با او صحبت کرد تا به معلمان و کودکان بیشتری فرصت فرار بدهد. او جان خود را فدای «بچه‌هایش» کرد.

تلفات

  • پل هارولد اورگرون، ۴۹ ساله (بمب‌گذار)
  • داستی پل اورگرون، ۷ ساله
  • جنی کاترین کولتر، ۵۴ ساله
  • جیمز آرلی مونتگومری، ۵۶ ساله
  • ویلیام اس. هیز جونیور، ۷ ساله
  • جان سیسیل فیچ جونیور، ۸ ساله

گارد ملی تگزاس برای محافظت از مدارس ابتدایی دیگر به منطقه اعزام شد، زیرا مقامات مطمئن نبودند که آیا بمب‌گذار در انفجار کشته شده یا نه.

واکنش پلیس

پلیس در محل حادثه با حفره‌ای در آسفالت زمین بازی مواجه شد. اجساد مثله‌شده قربانیان سوخته بودند؛ برخی از جمله داتی، لباس‌هایشان از تنشان کنده شده بود. یک دختر بیش از ۳۰ متر پرتاب شد.

پلیس گمان کرد بمب‌گذار ممکن است فرار کرده و بمب‌های دیگری داشته باشد، به همین دلیل مدرسه تخلیه شد. پس از جستجوی بمب، غیبت‌گیری معلمان نشان داد که همه دانش‌آموزان به‌جز کشته‌شدگان و مجروحان حضور دارند.

از بدن اورگرون چیز زیادی یافت نشد. تنها قطعات کوچکی از بدنش در بوته‌ها، ساختمان‌ها و خانه‌های مجاور پیدا شد. دست چپ اورگرون در یک حصار پیدا شد که نشان می‌داد او در انفجار مرده است. پلیس از طریق اثر انگشت این دست که در پرونده محکومیت‌های قبلی ثبت شده بود، او را شناسایی کرد.

خودرو استیشن اورگرون در مجاورت محل حادثه حاوی مواد منفجره و رسیدی مورخ ۲۵ اوت برای خرید چاشنی و ۱۵۰ چوب دینامیت از گرانتس نیومکزیکو بود؛ شهری که اورگرون در مسیر حرکت از آلتوس به هیوستون از آن عبور کرده بود. محکومیت‌های قبلی او در زمینه باز کردن گاوصندوق، احتمالاً دانش او از دینامیت را توضیح می‌دهد.

محتوای یادداشت‌ها

پلیس موفق شد یادداشت‌های اورگرون را رمزگشایی کند:

یادداشت اول

لطفاً به این دستوری که می‌دهم هیجانی نشوید. در این چمدانی که در دستم می‌بینید تا لبه پر از مواد منفجره قدرتمند است. منظورم بسیار قدرتمند است. لطفاً وقتی می‌گویم دو مورد دیگر دارم که برای دو زمان مختلف تنظیم شده‌اند، حرفم را باور کنید. باور نمی‌کنم بتوانم بکشم و آنچه اطرافم است را نکشم، و منظورم این است که پسرم هم می‌رود. آنچه می‌گویم انجام دهید تا کسی آسیب نبیند. لطفاً. — پی. اچ. اورگرون

یادداشت دوم

هنوز به پلیس خبر ندهید، خودم به شما می‌گویم کِی. لطفاً به این دستوری که می‌دهم هیجانی نشوید. در این چمدانی که در دستم می‌بینیم تا لبه پر از مواد منفجره قدرتمند است. لطفاً مرا وادار نکنید این دکمه را فشار دهم، تنها کاری که باید بکنم همین است. همچنین دو چمدان دیگر پر از مواد منفجره قدرتمند دارم که برای زمانی مشخص در سه مکان مختلف تنظیم شده‌اند تا اگر مرا بکشید آسیب بیشتری بزنند، پس آنچه می‌گویم انجام دهید تا کسی آسیب نبیند. و می‌خواهم در انتظار همسرم، درباره خدا صحبت کنم.

خانواده‌هایی که شنبه گذشته، یعنی تنها چند روز قبل، در جشن تولد ۷ سالگی داستی در خانه مادربزرگش شرکت کرده بودند، گفتند اورگرون که پیش از آن مرد مذهبی نبود، به‌تازگی «خدا را پیدا کرده» بود.

پیامدها

برخلاف حملات مدارس در اوایل قرن بیست‌ویکم، حمله به مدرسه پو پوشش مداوم رسانه‌های ملی و بین‌المللی را به خود ندید. مدرسه روز بعد باز شد؛ با وجود اینکه عملیات پاکسازی و تعمیرات ادامه داشت، حدود نیمی از دانش‌آموزان حضور یافتند و این تعداد روزبه‌روز افزایش یافت. اداره آموزش و پرورش هیوستون (HISD) نام دو مدرسه ابتدایی جدید را به افتخار قربانیان این حمله گذاشت: مدرسه ابتدایی کولتر در مایرلند و مدرسه ابتدایی مونتگومری در جنوب غربی هیوستون.

جمع‌بندی

فاجعه مدرسه پو، زخم عمیقی بر تاریخ هیوستون بر جای گذاشت. با وجود بی‌توجهی رسانه‌های ملی در آن زمان، فداکاری کارمند مدرسه در نجات کودکان و بازگشت سریع دانش‌آموزان به کلاس‌ها، نمادی از مقاومت شد. نام دو مقتول این حادثه، کولتر و مونتگومری، روی دو مدرسه جدید نهاده شد تا یادشان زنده بماند.