تداخل خارجی در جنگ شوروی و افغانستان

Foreign involvement in the Soviet–Afghan War
📅 30 خرداد 1405 📄 3,364 کلمه 🔗 منبع اصلی

چکیده

جنگ شوروی و افغانستان صرفاً یک درگیری داخلی نبود؛ بلکه میدان نبردی برای قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای بود. آمریکا، پاکستان، عربستان و بریتانیا مجاهدین را تسلیح کردند تا این جنگ به یک جنگ نیابتی در دوران جنگ سرد بدل شود. در مقابل، بلوک شرق و متحدان شوروی نیز از موضع دفاعی یا حمایتی به پشتیبانی از کابل پرداختند.

در طول جنگ شوروی و افغانستان، مداخله گسترده کشورهای خارجی به وقوع پیوست. گروه‌های مجاهدین افغان عمدتاً از سوی پاکستان، ایالات متحده، عربستان سعودی و بریتانیا حمایت می‌شدند؛ امری که این درگیری را به یک جنگ نیابتی در دوران جنگ سرد مبدل ساخت. نیروهای پاکستانی شبه‌نظامیان مجاهد را آموزش می‌دادند و آمریکا و عربستان نیز بزرگترین حامیان مالی آن‌ها بودند. با این حال، خیریه‌های مذهبی و خیرین خصوصی در سراسر جهان اسلام—به‌ویژه در خلیج فارس—بسیار بیشتر از دولت‌های خارجی، برای شورشیان افغان سرمایه جمع‌آوری کردند؛ جیسون برک می‌نویسد که «تنها ۲۵ درصد از بودجه جهاد افغان مستقیماً توسط دولت‌ها تامین می‌شد.» عربستان به شدت در این جنگ دخالت داشت و کمک‌های عمومی خود را ریال به ریال با آمریکا برابر می‌کرد. این کشور همچنین مبالغ هنگفتی را از طریق کمک‌های خصوصی برای مجاهدین جمع‌آوری کرد که در اوج خود ماهانه به ۲۰ میلیون دلار می‌رسید. مصر، چین و ایران نیز از مجاهدین حمایت کردند؛ هرچند ایران تنها به مجاهدین شیعه، یعنی هزاره‌های شیعه فارسی‌زبان، به صورت محدود یاری رساند. یکی از این گروه‌ها، «هشت‌نمای تهران»، ائتلاف سیاسی شیعیان افغان بود که عمدتاً از سپاه پاسداران تغذیه می‌شد، اما حمایت ایران از هزاره‌ها، تلاش‌ها برای ایجاد جبهه متحد مجاهدین را ناکام می‌گذاشت.

از سوی دیگر، طبق یک گزارش، نظامیان بلغارستان، کوبا، چکسلواکی، آلمان شرقی و ویتنام در طول جنگ در افغانستان حضور داشتند و از شوروی پشتیبانی می‌کردند. پیش از حمله، با کشورهای عضو پیمان ورشو مشورتی نشده بود. نیروهای اروپای شرقی نه در حمله اولیه مشارکت کردند و نه—جز ماموریت‌های مشورتی محدود—نقش مستقیمی در درگیری‌ها ایفا نمودند. در نهایت، شوروی بیش از حمایت سیاسی محدودی از کشورهای پیمان ورشو بهره نبرد. رومانی پیشتر گام فراتری برداشته، از هم‌پیمانان خود جدا شد و هنگام رأی‌گیری مجمع عمومی سازمان ملل بر سر قطعنامه خروج فوری و بدون قید و شرط نیروهای شوروی، ممتنع شد. کره شمالی نیز به دلیل حمایت چین از مجاهدین، از تأیید حمله خودداری کرد تا تعادل ظریف سیاسی میان چین و شوروی را حفظ کند. متحدان شوروی که از این مداخله پشتیبانی کردند، آنگولا، آلمان شرقی، ویتنام و هند بودند.

طرفداران مجاهدین

عرب‌های افغان

پاکستان

اندکی پس از حمله، محمد ضیاءالحق، رئیس‌جمهور پاکستان، جلسه‌ای با دولت نظامی خود تشکیل داد. در این جلسه، ضیاء از رئیس ستاد ارتش، خالد محمود عارف، و رئیس ستاد مشترک، دریادار محمد شریف خواست تا تیم تخصصی غیرنظامی-نظامی را برای تدوین یک راهبرد ژئوپلیتیک در مقابله با تجاوز شوروی رهبری کنند. در این زمان، آختر عبدالرحمن، مدیرکل سازمان اطلاعات نظامی (ISI)، از عملیات پنهانی در افغانستان از طریق تسلیح افراط‌گرایان اسلامی دفاع کرد. از دید پاکستان، جنگ شوروی با مجاهدین اسلامی، انتقامی بر حمایت بلندمدت و بدون قید و شرط شوروی از رقیب منطقه‌ای یعنی هند بود؛ حمایتی که در جنگ‌های ۱۹۶۵ و ۱۹۷۱ به از دست رفتن بخشی از خاک پاکستان و پیدایش بنگلادش انجامید.

پس از استقرار نیروهای شوروی، ضیاءالحق کمک‌های مالی کشورهای غربی را برای یاری رساندن به مجاهدین پذیرفت. در سال ۱۹۸۱ و پس از روی کار آمدن رونالد ریگان، کمک‌ها به مجاهدین از طریق پاکستان به شدت افزایش یافت که این امر عمدتاً مرهون تلاش‌های چارلی ویلسون، نماینده کنگره تگزاس، و گاس آوراکوتوس، مأمور سیا بود.

نیروی دریایی پاکستان نیز در این جنگ پنهانی، هماهنگی انتقال سلاح‌های خارجی به افغانستان را بر عهده داشت. برخی از دریاداران ارشد، مسئول انبار کردن این سلاح‌ها در زرادخانه‌های خود بودند.

سازمان ISI بالاترین سهم از کمک‌های پنهانی را به گلبدین حکمتیار، جنگ‌سالار و رهبر جناح حزب اسلامی اختصاص داد. دلیل این امر، سابقه او به عنوان فرمانده کارآمد ضد شوروی در افغانستان بود. دلیل دیگر این بود که حکمتیار و نیروهایش «تقریباً هیچ پایگاه مردمی و پایگاه نظامی در داخل افغانستان نداشتند» و لذا نسبت به سایر جناح‌های مجاهدین، بیشتر «به حمایت و بخشش مالی ضیاءالحق وابسته» بودند. در انتقام از کمک‌های پاکستان به شورشیان، سرویس امنیتی افغانستان (خاد) به رهبری محمد نجیب‌الله، بر اساس آرشیو میتروخین و منابع دیگر، عملیات‌های گسترده‌ای را علیه پاکستان اجرا کرد. در سال ۱۹۸۷، ۱۲۷ حادثه رخ داد که ۲۳۴ کشته در پاکستان بر جای گذاشت. در آوریل ۱۹۸۸، یک انبار مهمات در حومه اسلام‌آباد منفجر شد که ۱۰۰ کشته و بیش از ۱۰۰۰ مجروح بر جای گذاشت. خاد و کاگ‌ب در ارتکاب این اعمال مشکوک شناخته شدند. جنگنده‌های شوروی و بمب‌افزارهای نیروی هوایی افغانستان گاهی روستاهای مرزی پاکستان را بمباران می‌کردند که هدف آن‌ها اردوگاه‌های پناهندگان افغان در خاک پاکستان بود. این حملات دست‌کم ۳۰۰ کشته غیرنظامی و خسارات گسترده به بار آورد. گاهی این جنگنده‌ها با جت‌های پاکستانیِ مدافع حریم هوایی درگیری پیداکرده و به شلیک متقابل می‌پرداختند.

پاکستان به طور فعال شورشیان مجاهد را آموزش می‌داد که این امر باعث شد رهبران کمونیست افغانستان دستور بمباران هوایی اهداف شورشیان در خاک پاکستان را صادر کنند. بسیاری از پاکستانی‌های سکولارِ خارج از دولت نگران بودند که کمک‌های کلان به شبه‌نظامیان افراطی مانند حکمتیار، به تقویت نیروهای محافظه‌کار اسلامی در پاکستان و ارتش آن بینجامد.

پاکستان میلیون‌ها پناهنده افغان (عمدتاً پشتون) را که از اشغال شوروی می‌گریختند، پناه داد. اگرچه این پناهندگان در بزرگترین استان پاکستان، یعنی بلوچستان، تحت کنترل فرمانده نظامی وقت، ژنرال رحیم‌الدین خان اداره می‌شدند، اما ورود این حجم عظیم از پناهندگان—که بزرگترین جمعیت پناهنده در جهان به شمار می‌رفت—به مناطق متعدد دیگری نیز سرایت کرد.

همه این موارد تأثیر سنگینی بر پاکستان گذاشت و پیامدهای آن تا به امروز باقی است. پاکستان با حمایت از مجاهدین، نقشی کلیدی در عقب‌نشینی نهایی نیروهای نظامی شوروی از افغانستان ایفا نمود.

ایالات متحده آمریکا

در اواخر دهه ۱۹۷۰، مقامات اطلاعاتی پاکستان به صورت خصوصی از آمریکا و متحدانش برای ارسال کمک‌های مادی به شورشیان اسلامی درخواست یاری کردند. روابط ضیاءالحق با آمریکا در دوران ریاست‌جمهوری جیمی کارتر به دلیل برنامه هسته‌ای پاکستان تیره شده بود. کارتر در ژانویه ۱۹۷۹ به زبیگنیف برژینسکی، مشاور امنیت ملی، و سایروس ونس، وزیر امور خارجه گفت که در پرتو ناآرامی‌های ایران، «اصلاح روابط با پاکستان» حیاتی است.

کارتر تأکید کرد که این «تجاوز شوروی» را نمی‌توان رویدادی ایزوله و با اهمیت جغرافیایی محدود تلقی کرد، بلکه باید آن را تهدیدی بالقوه برای نفوذ آمریکا در منطقه خلیج فارس تلقی نمود و با آن مقابله کرد. آمریکا نگران بود که شوروی با توافق با پاکستان، به اقیانوس هند دسترسی یابد. پایگاه هوایی شوروی در حومه قندهار، تنها سی دقیچه پرواز هواپیماهای ضربتی یا بمب‌افزارهای دریایی تا خلیج فارس فاصله داشت. این پایگاه در ۳۰۰ سال تاریخ گسترش روسیه در آسیای مرکزی، «به قلب جنوبی‌ترین تمرکز سربازان شوروی» بدل شد.

برژینسکی که به خاطر سیاست‌های سرسختانه‌اش علیه شوروی شناخته می‌شد، تا اواسط ۱۹۷۹ متقاعد شد که شوروی فارغ از سیاست‌های آمریکا، به دلیل ناتوانی دولت کارتر در واکنش قاطع به فعالیت‌های شوروی در آفریقا، به افغانستان حمله خواهد کرد. حمایت از مجاهدین، با وجود خطر پیامدهای ناخواسته، می‌توانست راهی مؤثر برای جلوگیری از تجاوز شوروی فراتر از افغانستان (به ویژه در زادگاه برژینسکی، لهستان) باشد. در ژوئیه ۱۹۷۹، کارتر دو دستورالعمل ریاست‌جمهوری را امضا کرد که به سیا اجازه می‌داد ۶۹۵ هزار دلار برای کمک‌های غیرنظامی (مانند «پول نقد، تجهیزات پزشکی و فرستنده‌های رادیویی») و یک کارزار تبلیغاتی علیه رهبری طرفدار شوروی جمهوری دموکراتیک افغانستان هزینه کند؛ اقدامی که به گفته استیو کال «در آن زمان آغازی کوچک به نظر می‌رسید.» سازمان اطلاعات بین‌ارشدی پاکستان (ISI) به عنوان واسطه برای بیشتر این فعالیت‌ها استفاده می‌شد تا منابع حمایت از مقاومت پنهان بماند؛ برنامه‌ای که «عملیات سایکلون» نام گرفت.

استنسفیلد ترنر، مدیر مرکزی اطلاعات، و اداره عملیات سیا از اواخر اوت ۱۹۷۹ ارسال سلاح‌های کشنده از انبارهای آمریکا به مجاهدین را در نظر گرفتند، اما این ایده تا پس از حمله شوروی در دسامبر اجرا نشد. اولین محموله سلاح‌های آمریکاییِ مجاهدین در ۱۰ ژانویه ۱۹۸۰ به پاکستان رسید.

چارلی ویلسون، نماینده دموکرات کنگره، به شدت شیفته مسئله افغانستان شد. او با مهندسان دفاعی اسرائیل برای ساخت و انتقال تفنگ‌های ضدهوایی قابل حمل به پاکستان همکاری کرد. در سال ۱۹۸۲ از رهبری پاکستان دیدن کرد و به اردوگاه بزرگ پناهندگان افغان در پاکستان رفت تا از نزدیک شرایط و جنایات شوروی را ببیند. پس از این بازدید، با استفاده از جایگاه خود در کمیته تخصیص بودجه مجلس نمایندگان، سایر نمایندگان دموکرات را ترغیب کرد تا به بودجه سیا برای جنگ افغانستان رأی مثبت بدهند. ویلسون با گاس آوراکوتوس، مدیر سیا، همکاری کرد و تیمی از ده‌ها نفر از افراد مطلع تشکیل داد که حمایت از مجاهدین را به شدت افزایش دادند. با روی کار آمدن ریگان، این برنامه در چارچوب «دکترین ریگان» (کمک به جنبش‌های مقاومت ضد شوروی در خارج از کشور) به طور چشمگیری گسترش یافت. برای اجرای این سیاست، ریگان افسران شبه‌نظامی بخش فعالیت‌های ویژه سیا را برای تجهیز نیروهای مجاهدین در برابر ارتش شوروی مستقر کرد. آوراکوتوس، مایکل جی. ویکرز، رئیس منطقه‌ای سیا را استخدام کرد که ارتباط نزدیکی با ویلسون داشت و به یکی از معماران کلیدی این راهبرد بدل شد. بودجه این برنامه هر ساله به دلیل لابی‌گری سیاستمداران و مقامات ارشد آمریکایی مانند ویلسون، گوردون جی. هامفری، فرد ایکلِ و ویلیام جی. کیسی افزایش می‌یافت. در دوران ریگان، حمایت آمریکا از مجاهدین افغان به قطب مرکزی سیاست خارجی این کشور تبدیل شد.

سیا بخش اعظم سلاح‌ها و بودجه خود را به حزب اسلامی گلبدین حکمتیار داد که سهم شیر کمک‌های عربستان را نیز دریافت می‌کرد. تماس‌های مکرری میان سیا و فرماندهان افغان در جریان بود، به ویژه از طریق مأمور هاوارد هارت، و ویلیام جی. کیسی، مدیر مرکزی اطلاعات، شخصاً در چندین نوبت از اردوگاه‌های آموزشی دیدن کرد. پنتاگون و وزارت خارجه نیز مستقیماً دخالت داشتند که منجر به دعوت چندین رهبر بزرگ مجاهدین به کاخ سفید برای کنفرانسی در اکتبر ۱۹۸۵ شد. حکمتیار از دیدار با ریگان امتناع کرد، اما محمد یونس خالص و عبدالحق مهمان رئیس‌جمهور شدند. همچنین مأموران سیا مستقیماً به جلال‌الدین حقانی پرداخت‌های نقدی می‌کردند.

سلاح‌های ارسالی شامل موشک‌های دوش‌پرتاب ضد هوایی فیم-۴۳ ردآی و ۹کا۳۲ استرلا-۲ بود که ابتدا از آن‌ها علیه بالگردهای شوروی استفاده شد. مایکل پیلزبری، مقام پنتاگون، و وینسنت کانیسترارو، سیا را تحت فشار گذاشتند تا موشک‌های استینگر را به شورشیان تحویل دهند. این موشک‌ها نخستین بار در ۱۹۸۶ عرضه شدند؛ ارتباطات خوب ویلسون با ضیاء در تأیید نهایی استینگر نقشی کلیدی داشت. نخستین بالگرد هیند در اواخر همان سال سرنگون شد. سیا در نهایت نزدیک به ۵۰۰ موشک استینگر (برخی منابع ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ مورد را ذکر می‌کنند) و ۲۵۰ پرتابگر به مجاهدین داد. تأثیر استینگر بر نتیجه جنگ مورد بحث است، با این حال برخی آن را بیشتر یک «ضریب اثرگذاری» و تقویت‌کننده روحیه می‌دانستند.

از نظر مالی، آمریکا دو بسته کمک‌های اقتصادی و فروش نظامی را برای حمایت از نقش پاکستان در جنگ با نیروهای شوروی ارائه کرد. تا پایان جنگ، بیش از ۲۰ میلیارد دلار بودجه آمریکا از طریق پاکستان جریان یافت. در مجموع، کمک‌های ترکیبی آمریکا، عربستان و چین به مجاهدین بین ۶ تا ۱۲ میلیارد دلار ارزیابی می‌شود. بحث‌برانگیزتر آنکه، ۶۰۰ میلیون دلار به حزب اسلامی حکمتیار اختصاص یافت که افتضاحِ هیچ‌گاه برنده شدن در یک نبرد مهم در طول جنگ نشد را به دوش می‌کشید. آن‌ها تعداد زیادی از مجاهدین سایر احزاب را کشتند و در نهایت رویکردی به شدت ضد غربی اتخاذ کردند. با این وجود، عملیات سایکلون یکی از طولانی‌ترین و پرهزینه‌ترین عملیات‌های پنهانی سیا بود.

اهمیت کامل ارسال کمک‌های آمریکا به مجاهدین پیش از حمله، میان پژوهشگران مورد بحث است. برخی معتقدند این اقدام مستقیماً و حتی عمداً شوروی را به اعزام نیروها تحریک کرد. با این حال، طبق تحلیل مخالف کال: «یادداشت‌های معاصر—به ویژه آن‌هایی که در روزهای نخست پس از حمله شوروی نوشته شده‌اند—روشن می‌سازند که اگرچه برژینسکی مصمم بود از طریق اقدام پنهانی با شوروی در افغانستان مقابله کند، اما به شدت نگران پیروزی شوروی نیز بود... با توجه به این شواهد و هزینه‌های عظیم سیاسی و امنیتی که حمله به دولت کارتر تحمیل کرد، هر ادعایی مبنی بر اینکه برژینسکی شوروی را به افغانستان کشانده، با شک و تردید عمیق مواجه می‌شود.» بررسی اسناد رفع محرمانگی شده آمریکا در سال ۲۰۲۰ توسط کانر توبین نشان داد که «حمله نظامی شوروی نه مطلوب دولت کارتر بود و نه از سوی آن‌ها طلب می‌شد... برنامه مخفی کوچک‌مقیاسی که در واکنش به نفوذ فزاینده شوروی شکل گرفت، بخشی از یک طرح احتمالی بود اگر شوروی واقعاً مداخله نظامی می‌کرد؛ تا واشنگتن در موقعیت بهتری برای دشوار کردن تثبیت موقعیت آن‌ها قرار گیرد، نه برای برانگیختن مداخله.» الیزابت لیک، مورخ نیز می‌افزاید: «تأمین اولیه قطعاً برای وادار کردن شوروی به مداخله مسلحانه کافی نبود. بلکه از رویه‌های گسترده‌تر آمریکا در ارائه حمایت مخفی محدود از نیروهای ضد کمونیست در سراسر جهان پیروی می‌کرد.»

آمریکا تلاش کرد موشک‌های استینگر را بازخرید کند؛ برنامه‌ای ۵۵ میلیون دلاری در سال ۱۹۹۰ برای خرید حدود ۳۰۰ موشک (هر کدام به قیمت ۱۸۳,۳۰۰ دلار) راه اندازی شد.

بریتانیا

در طول جنگ، بریتانیا نقشی کلیدی در حمایت از آمریکا ایفا کرد و همگام با دولت این کشور عمل نمود. در حالی که آمریکا حمایت مالی و مادی بسیار بیشتری به مقاومت افغان ارائه می‌داد، بریتانیا نقش رزمی مستقیم‌تری را—به ویژه از طریق هنگ ویژه هوابرد (SAS)—بر عهده گرفت و گروه‌های مقاومت را به صورت عملی پشتیبانی کرد. این اقدام، گسترده‌ترین عملیات پنهانی وایت‌هال از زمان جنگ جهانی دوم بود.

برخلاف آمریکا، کمک‌های بریتانیا به مقاومت افغان پیش از آغاز حمله شوروی آغاز شده بود و در دهه هفتاد میلادی با نیروهای افغان در دوران روابط نزدیک دولت افغانستان با شوروی همکاری می‌کردند. ظرف سه هفته پس از حمله، این روند تشدید شد؛ سِر رابرت آرمسترانگ، دبیر کابینه، یادداشتی به مارگارت تاچر، نخست‌وزیر، پیتر کارینگتون، وزیر امور خارجه، و «سی» (رئیس MI6) ارسال کرد و بر ضرورت کمک نظامی برای «تشویق و حمایت از مقاومت» استدلال کرد. حمایت توسط دولت بریتانیا تأیید شد و سپس به MI6 اجازه داده شد تا در نخستین سال اشغال شوروی عملیات اجرا کند؛ عملیاتی که توسط افسران MI6 در اسلام‌آباد و با هماهنگی سیا و ISI مدیریت می‌شد.

تاچر در اکتبر ۱۹۸۱ از پاکستان دیدن کرد، با ضیاءالحق دیدار نمود، از اردوگاه‌های پناهندگان نزدیک مرز افغانستان بازدید کرد و سپس سخنرانی ایراد کرد که قلب‌های جهان آزاد با شماست و وعده کمک داد. کرملین با محکوم کردن «تحریکات تاچر برای برانگیختن هیستری ضد شوروی» به این رویداد واکنش نشان داد. پنج سال بعد، دو تن از رهبران برجسته مجاهدین، گلبدین حکمتیار و عبدالحق، در خیابان داونینگ با تاچر دیدار کردند.

MI6 با فعال‌سازی شبکه‌های ارتباطی قدیمی بریتانیا در پاکستان، به سیا کمک کرد. این سازمان از گروه سخت‌گیر اسلامی جمعیت اسلامی به فرماندهی احمدشاه مسعود در دره پنجشیر حمایت نمود. با وجود حمایت اندک ISI پاکستان و سیا، بریتانیایی‌ها منبع اصلی حمایت از مسعود بودند. با وجود شک‌های سیا درباره او، مسعود به یک متحد کلیدی برای MI6 و جنگجویی کارآمد بدل شد. آن‌ها هر سال مأموریتی متشکل از دو افسر خود و همچنین مربیان نظامی را نزد مسعود و نیروهایش می‌فرستادند. آن‌ها بیش از سه هفته در کوهستان می‌ماندند و زیر بینی پاکستانی‌ها که اصرار بر حفظ کنترل داشتند، تدارکات را به مسعود می‌رساندند. مهم‌ترین کمک این تیم، یاری رساندن در سازماندهی و ارتباطات از طریق تجهیزات رادیویی بود. ستاد ارتباطات دولت بریتانیا (GCHQ) مستقر در چلتنهام، طرح‌های نبرد شوروی را رهگیری و ترجمه می‌کرد و سپس به مقاومت افغان مخابره می‌نمود. MI6 حتی در بازیابی بالگردهای سرنگون شده شوروی از افغانستان—که قطعات آن‌ها بر پشت قاطران حمل می‌شد—نیز یاری رساند.

در بهار ۱۹۸۶، وایت‌هال پنهانی سلاح‌هایی را به برخی واحدهای مجاهدین فرستاد و مطمئن شد که منشأ آن‌ها محل گمان و حدس باشد. مهم‌ترین آن‌ها پرتابگرهای موشکی بلوپایپ بود. این سلاح‌ها در جنگ فالکلند شکست خورده و توسط ارتش بریتانیا بایگانی شده بودند، اما در بازار بین‌المللی اسلحه در دسترس بودند. حدود پنجاه پرتابگر و ۳۰۰ موشک تحویل داده شد، اما این سیستم ناکارآمد از کار درآمد؛ سیزده موشک شلیک شد و هیچ اصابتی حاصل نگردید و در نهایت با موشک استینگر آمریکایی جایگزین شد. صدها هزار سلاح سبک قدیمی ارتش بریتانیا، عمدتاً تفنگ‌های لی انفیلد—که برخی از انبارهای قدیمی ارتش هند خریداری شده بود—نیز برای مجاهدین ارسال شد. این محموله‌ها شامل مین‌های لیمپت نیز بود که موفق‌ترین عملکرد را به نمایش گذاشتند و شناورهای شوروی را در سمت خود رود آمو منهدم کردند.

در سال ۱۹۸۳، نیروهای SAS به پاکستان اعزام شدند و در کنار نیروی ویژه SSG پاکستان کار کردند که کماندوهایشان عملیات‌های چریکی را در افغانستان هدایت می‌کردند، به این امید که افسران بتوانند تخصص آموخته‌شده خود را مستقیماً به افغان‌ها منتقل کنند. بریتانیا همچنین مستقیماً نیروهای افغان را آموزش داد؛ بخش عمده این کار به شرکت‌های امنیتی خصوصی واگذار شد، سیاستی که از سوی دولت بریتانیا تأیید گردید. شرکت اصلی «خدمات کینی مینی» (KMS Ltd) بود که توسط افسران پیشین SAS هدایت می‌شد. در سال ۱۹۸۵، آن‌ها به افغان‌ها آموزش خرابکاری، شناسایی، برنامه‌ریزی حمله، آتش‌افروزی، نحوه استفاده از مواد منفجره و توپخانه سنگین مانند خمپاره را ارائه دادند. یکی از این مربیان، ژنرال رحمت‌الله صافی، افسر ارشد ارتش سلطنتی افغانستان بود که ۸۰۰۰ نفر را آموزش داد. علاوه بر اعزام واحدهای کماندویی افغان به پایگاه‌های مخفی بریتانیا در عمان، KMS حتی آن‌ها را به بریتانیا نیز فرستاد. فرماندهان جوانِ گزیده مجاهدین با هویت توریست، در دوره‌های سه هفته‌ای در اسکاتلند و شمال و جنوب انگلستان در زمین‌های تمرینی SAS آموزش دیدند.

نقش بریتانیا در این درگیری مستلزم دخالت نظامی مستقیم نه تنها در افغانستان، بلکه در جمهوری‌های آسیای مرکزی شوروی بود. MI6 ده‌ها عملیات روانی را در تاجیکستان و ازبکستان ترتیب و اجرا کرد که هدف آن‌ها تدارکات نیروهای شوروی بود که از این مناطق جریان داشت. این نخستین حملات مستقیم غرب به اتحاد جماهیر شوروی از دهه ۱۹۵۰ بود. MI6 همچنین انتشار ادبیات اسلامی رادیکال و ضد شوروی را در جمهوری‌های شوروی تأمین مالی می‌کرد.

چین

در دوران شکاف چین و شوروی، روابط تیره میان چین و اتحاد جماهیر شوروی به درگیری‌های خونبار مرزی و حمایت متقابل از دشمنان یکدیگر انجامید. در دوران حکومت پادشاهی، چین و افغانستان روابط خنثی‌ای داشتند. هنگامی که کمونیست‌های طرفدار شوروی در سال ۱۹۷۸ در افغانستان قدرت را به دست گرفتند، روابط چین و کمونیست‌های افغان به سرعت دشمنانه شد. کمونیست‌های طرفدار شوروی در افغانستان از دشمن وقت چین، یعنی ویتنام، حمایت کرده و چین را به پشتیبانی از شبه‌نظامیان ضد کمونیست افغان متهم کردند. چین در واکنش به جنگ شوروی در افغانستان، از مجاهدین حمایت کرد و حضور نظامی خود را در نزدیکی مرز افغانستان در منطقه سین‌کیانگ افزایش داد. چین برای دفاع از خود در برابر حمله شوروی، تجهیزات نظامی از آمریکا تهیه کرد. در همان زمان، روابط با آمریکا تا حدی سرد شده بود که تا سال ۱۹۸۰ واشنگتن تأمین سلاح‌های متنوع به چین را آغاز کرد. آن‌ها حتی بر سر ساخت دو ایستگاه ردیابی و شنود مشترک در سین‌کیانگ به توافق رسیدند.

چین ممکن است پیش از کودتای ۱۹۷۸ از شورشیان تاجیک و قزاق حمایت کرده باشد. اما چینی‌ها پیش از دخالت شوروی از پاکستان درخواست کردند که اجازه ندهد سلاح‌های چینی دریافت‌شده توسط پاکستان، به دست چریک‌های افغان برسد.

ارتش آزادی‌بخش خلق چین، آموزش، سازماندهی نظامی و حمایت مالی ارائه کرد. موشک‌های ضد هوایی، پرتابگرهای راکت و مسلسل‌هایی به ارزش صدها میلیون دلار به مجاهدین داده شد. در طول جنگ، مشاوران نظامی و نیروهای ارتش چین، چند هزار مجاهد را در داخل سین‌کیانگ و در امتداد مرز پاکستان آموزش دادند. در مجموع، کمک‌های چین از ۴۰۰ میلیون دلار فراتر رفت.

طرفداران شوروی

چکسلواکی

به گزارش‌ها، جمهوری سوسیالیستی چکسلواکی از اقدامات شوروی در افغانستان حمایت کرد. بر اساس برخی منابع، دخالت چکسلواکی در افغانستان در اوایل دهه ۱۹۸۰ افزایش یافت و پس از شوروی، در رتبه دوم کمک به رژیم کمونیستی افغان قرار گرفت. چکسلواکی همچنین سربازان و نیروهای امنیتی کمونیست افغان را آموزش داد.

آلمان شرقی

در طول جنگ شوروی و افغانستان، جمهوری دموکراتیک آلمان (آلمان شرقی) از کارزار نظامی شوروی و همچنین دولت کمونیستی افغانستان حمایت می‌کرد. آلمان شرقی یکی از نخستین و تنها کشورهایی بود که در سال ۱۹۷۹ به طور علنی از حمله شوروی حمایت کرد. با این حال، رهبری آلمان شرقی بیم آن داشت که این امر از نظر روابط دیپلماتیک با کشورهای غربی—که تقریباً به طور یکپارچه با حمله مخالف بودند—بهای سنگینی برای کشور داشته باشد. اریش هونکر، رئیس تازه‌منصوب شورای دولتی آلمان شرقی، در حالی که به طور علنی از جنگ حمایت می‌کرد، در خلوت از احتمال به خطر افتادن روابط با غرب بر سر مسئله افغانستان ابراز تأسف می‌کرد. با این وجود، به دستور هونکر، تعدادی از مشاوران نظامی و امنیتی آلمان شرقی به افغانستان اعزام شدند که مستقیماً در سازمان‌های اطلاعاتی رژیم افغان ادغام شدند. حضور مشاوران آلمان شرقی نخستین بار توسط دو افسر پیشین اطلاعات نظامی افغان که در سال ۱۹۸۲ به پاکستان پناهنده بودند، به مطبوعات غرب لوک رفت؛ اگرچه در آن زمان قابل تأیید نبود، اما روایات آن‌ها پس از اتحاد مجدد آلمان توسط منابع پیشین اشتازی تأیید شد.

تنها در سال ۱۹۸۶، تا ۱۰۰۰ نفر از پرسنل نظامی، شبه‌نظامی و امنیت داخلی افغان در آلمان شرقی آموزش می‌دیدند. همچنین گمان می‌رود آلمان شرقی میزبان محمد نجیبullah برای حدود چهار هفته بوده باشد. اشتازی با کاگ‌ب و شخص نجیب‌الله همکاری می‌کرد تا شبکه‌های حامی و تأمین‌کننده مالی مقاومت افغان در اروپای غربی را نفوذ و متلاشی کند.

هند

هند، متحد نزدیک شوروی، حمله به افغانستان را تأیید کرد و تا پایان درگیری‌ها، ارائه کمک‌های بشردوستانه به دولت کمونیستی افغان را بر عهده گرفت. هند مداخله شوروی در افغانستان را محکوم نکرد، زیرا به شدت به شوروی در امور نظامی و امنیتی وابسته بود؛ و گفته شده که «ناکامی دولت هند در محکومیت علنی حمله، حمایتش از رژیم متکی بر مسکو در کابل، و نگاه خصمانه‌اش به مقاومت، موانع عمده‌ای در روابط افغان و هند ایجاد کرد.» هند همچنین با قطعنامه‌ای در سازمان ملل که مداخله را محکوم می‌کرد، مخالفت ورزید.

ویتنام

ویتنام از موضع شوروی در خصوص افغانستان حمایت کرد و طبق گزارش‌ها، نیروهای ویتنامی در افغانستان با مجاهدین می‌جنگیدند.

جمع‌بندی

تداخل گسترده خارجی در جنگ افغانستان، این کشور را به بزرگترین میدان مین جنگ سرد تبدیل کرد. حمایت‌های میلیاردی غرب و جهان اسلام از مجاهدین، در نهایت به عقب‌نشینی شوروی انجامید؛ اما بهای سنگین این مداخله را افغانستان و پاکستان با پذیرش میلیون‌ها پناهنده، ناامنی‌های مرزی و رشد جریان‌های افراطی پرداختند. میراث این مداخلات، همچنان سایه سنگینی بر ژئوپلیتیک منطقه دارد.